زندگی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

زندگی مشخصه‌ای است که موجودات فیزیکی را که دارای فرآیندهای بیولوژیکی هستند، مانند پیام‌رسانی سلولی و خودپایداری، از موجوداتی که ندارند، متمایز می‌کند، یا به این دلیل که چنین عملکردهایی متوقف شده‌اند (مرده‌اند) یا به این دلیل که هرگز چنین عملکردهایی نداشته‌اند و بی‌جان طبقه‌بندی می‌شوند. اشکال مختلفی از زندگی وجود دارد، مانند گیاهان، حیوانات، قارچ‌ها، آغازیان، آرکی‌ها و باکتری‌ها. زیست‌شناسی علمی است که زندگی را مطالعه می کند.
در این صفحه نقل‌قول‌هایی از افراد سرشناس دربارۀ زندگی به عنوان موضوع اصلی گفتار، گردآمده است، به ویژه زندگی انسانی.


برپایهٔ نام گوینده: الف - ب - پ - ت، ث - ج - چ - ح - خ - د، ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص، ض - ط، ظ - ع، غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - ه - ی
برپایهٔ گونه: ضرب‌المثل‌
نوشتارهای وابسته - منابع

گفتاوردها[ویرایش]

الف[ویرایش]

  • برای آرامش در زندگی باید بیاموزیم که یک چیزهایی را نبینیم و نشنویم.
    • فرهاد آئیش، مصاحبه با هفته‌نامهٔ «سلامت»، ۱۲ مارس ۲۰۱۶/ ۲۲ اسفند ۱۳۹۴[۱]
  • مرگ را بخواه تا زندگی به تو ارزانی شود.
  • هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
    یک فریب ساده و کوچک
    آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
    جز برای او و جز با او نمی‌خواهی.
    من گمانم زندگی باید همین باشد.
  • … بهتر زندگی‌کردن برای من خوردن غذای بهتر یا کسب پول بیشتر نیست. این بهتر زندگی‌کردن یعنی من اخلاق خوبی داشته باشم و صبور باشم و خشونت به خرج ندهم. خودم را دست بالا نبینم و خودخواهی نداشته باشم.
  • هرچیز عذابتان می‌دهد را نبینید. سعی کنید با تکیه بر خوبی‌ها روزگار را بگذرانید. زندگی را سخت نگیرید، خوب و بدش می‌گذرد.
  • من در همهٔ جهات زندگی‌ام شعاری دارم و اینکه «اگر شد چه عالی، نشد چه بهتر!». این جمله از نظر من شگفت‌انگیز است. این جمله تأثیر روانی بسیار عجیبی روی ذهن دارد، پیشنهاد می‌کنم آزمایش کنید.
  • زندگی شیرین است. هر صبح که از خواب بیدار می‌شوم، شکر خدا می‌کنم. من دوست ندارم از دنیا بروم.
  • باور کنید اگر ساده زندگی کنید راحت نفس می‌کشید.
  • زندگی خیلی قشنگ است ولی ما به خاطر مادیات، از این زیبایی‌ها و محبت‌هایی که خدا به ما داده‌است غافل می‌شویم. به نظر من بخشی از بهشت و جهنم همین‌جاست اگر بدی کنیم بدی می‌بینیم و اگر خوبی کنیم خوبی می‌بینیم. نباید زندگی را زیاد دست بالا گرفت.
  • ارزش هر لحظه از زندگی حقیقتاً بی‌قیمت است. همهٔ ما از مهلتی که داریم ناآگاهیم ولی طبعِ انسان این است که آن را در نظر نمی‌آورد. فرصت و لذّتِ زندگی با کیفیّت در زمان حال را نباید از دست داد. شاید فردا که سهل است اصلاً لحظه دیگری در کار نباشد.
  • باید یاد بگیریم که چگونه در زمان حال زندگی کنیم و همین لحظه از عمرمان را به بهترین شیوهٔ ممکن بگذرانیم. به جای آنکه اجازه دهیم خاطره‌ای از گذشته همچون ابر تاریکی، حالت روانی کنونی‌مان را بپوشاند، باید یاد بگیریم، از خوشی‌های کوچک و ساده که در دسترسمان است لذت ببریم. … اما این هدف نهایی نیست.
  • به نظر من وظیفه اصلی در زندگی، خدمت کردن است… به جامعه‌ام خدمت می‌کنم. هر شخص نماینده گروهش است. هرگز نباید به جای دیگری فکر کرد. باید برای خودمان کار کنیم یا برای همسر، دختر، مادر، دوستانمان.
  • کافی است زندگی دیگری برای خود بیانگارید تا قلب‌تان همچنان بتپد.
  • تنها زندگی که ما آن را خوب می‌شناسیم، همان است که اختیاردارِ نهایی آن هستم. تنها تجربه‌ای که ما می‌توانیم به آن استناد کنیم، همان است که ما شخصاً آن را تحمّل یا مشاهده کرده‌ایم.
  • مهم چقدر زندگی کردن است نه چند سال زیستن!
  • مُرده در زندگی باش، نه زنده‌ای در مرگ.
  • با آن نگاه کاونده که جامه را می‌درید، دیگر هیچ چیز نمی‌توانست بر احوال سابق بماند. تیتا با تمام جسم خود دریافت که چگونه آتش عناصر را دگرگون می‌کند، چگونه یک چانه آرد ذرت به یک گرده نان تبدیل می‌شود و چگونه جانی که از آتش عشق گرما نیافته، از زندگی خالیست.
زندگی هم ساده و طبیعی است، و هم معماگونه.
محمدعلی اسلامی ندوشن
  • دورانی که انسان جوان‌تر است و به آغاز زندگی پا می‌گذارد. پُر از امید و انتظار است و این تصوّر را دارد که زندگی آغوشِ گرمِ مُعطّر خود را به رویش گشوده. وقتی انسان خود جوان است، زندگی را جوان می‌بیند
  • زندگی برخورد اضداد است. اگر ضدها نباشد، زندگی از کشش و کوشش بازمی‌ماند. ضد لازمهٔ این است که تحرک زندگی به کار بیافتد. در کائنات هم به همین صورت است؛ در مقابل روز، شب است، در مقابل تابستان، زمستان و در مقابل بلندی، پستی قرار دارد.
  • زندگی هم ساده و طبیعی است، و هم معماگونه. از این رو کل کتاب‌هایی که در دنیا نوشته شده‌است، بر گرد این موضوع گشته‌است که زندگی چیست و چه سرانجامی دارد؟ در سراسر گیتی که بگردید، آسمان را به همین رنگ می‌بینید. باشندگان زمین همگی یکسان هستند. با هم مو نمی‌زنند، با این حال، هیچ دو تنی به هم شبیه نیستند. شگفتی زندگی در این است. انسان در میان موجودات هم زبون‌ترین است و هم بزرگترین. او می‌داند که این عمر روزی به سر می‌رسد و با همه توهمی که دربارهٔ زندگی در دنیای دیگر دارد، باز در ژرفای درون خود، نمی‌خواهد که از این زندگی خاکی دست بردارد، مگر آنکه دردی بزرگ –جسمی یا روحی- او را به آن آرزومند سازد.
  • زندگی گواراست و مرگ آسودگی؛ جابه‌جایی میانِ این دو، رنج‌آور است.
  • ما برای این در دنیا هستیم که زندگی خوبی داشته و خوشحال باشیم؛ نه اینکه تا آنجایی که می‌توانیم خانه بخریم، ماشین بخریم و لباس بخریم. ما باید خوب زندگی کنیم، خوشحال باشیم، به کسی ظلم نکنیم و اگر کسی هم دچار مشکلی می‌شود، کمک کنیم. همه ما بنده خدا هستیم و مهم نیست کجا به دنیا آمده‌ایم و اگر می‌توانیم باید به دیگرانی که مشکل دارند، کمک کنیم و نباید خودخواه باشیم.
  • زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش/ نیست امید که همواره نفس بر گردد.
  • زندگی در صدف خویش گهر ساختن است/ در دل شعله فرورفتن و نگداختن است
    عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است/شیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن است
    مذهب زنده‌دلان خواب پریشانی نیست/از همین خاک جهان دگری ساختن است.
  • اگر چگونه مُردن را یاد بگیری، چگونه زیستن را نیز فراخواهی گرفت.
  • «زندگی مبارزه‌ای دائم بین فرد بودن و عضوی از جامعه بودن است.»
    • شرمن الکسی، «خاطرات کاملاً واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت»
  • مردن آدمی به ناکامی/بهتر از زیستن به بدنامی.
  • زندگی رو هرجور که تا حالا دیدن، برعکسش کنن؛ چه جور فکر می‌کردی یه مدتی برعکسش کن. ببین چی می‌بینی.
  • جاهایی در زندگی هست که آدم کم می‌آورد و در چنین شرایطی انسان باید به خودش فرصتی بدهد که روحیه‌اش را بازیابی کند.
  • غنچه بادل گرفته گفت:
    : «زندگی، لب زخنده بستن است گوشه‌ای درون خودنشستن است.»
    گل به خنده گفت:
    «زندگی شکفتن است بازبان سبز رازگفتن است.»
    گفتگوی غنچه وگل ازدرون باغچه
    بازهم به گوش می‌رسد…
    توچه فکرمیکنی؟
    راستی کدام یک درست گفته‌اند؟
    من که فکرمیکنم
    گل به راززندگی اشاره کرده‌است
    هر چه باشد او گل است
    گل یک دو پیرهن
    بیش تر ز غنچه پاره کرده‌است
  • زندگی زیباست، امّا شکل ندارد. کارِ هنر، شکل‌دادن به زندگی است.
  • هیچ افسوسی در زندگی نیست، فقط درس عبرت است.
  • انسان فطرتاً موجودی تراژیک است. به محض اینکه بر زندگی پیرامونش آگاهی می‌یابد، پی می‌برد که باید دیر یا زود آن را ترک کند. تراژدی در همین‌جا نهفته‌است. موجودات دیگر نمی‌دانند که خواهند مُرد، اما انسان می‌داند که هر زندگی باید پایان پذیرد و می‌داند کمه این پایان تا ابد با انسان همراه است. او خویشان و دوستان را از دست می‌دهد و مرگ هم بی‌وقفه او را تهدید می‌کند. زندگی در بستر مسائل اجتماعی، آمیزه‌ای از شادی‌ها و اندوه‌ها، یافتن‌ها و از دست دادن‌ها، کامیابی‌ها و ناکامی‌هاست.
  • امروزه، بیشتر مردم در شتاب زندگی می‌کنند و هویت خود را گم کرده‌اند.
  • اگر A برابر با موفقیّتی در زندگی باشد، A=X+Y+Z فرمولی می‌شود که Y در آن کار است، X پویایی و Z می‌شود دهانت را بستن!

ب[ویرایش]

  • انسان نمی‌تواند تصمیم بگیرد چگونه یا چه‌وقت بمیرد. چیزی که انسان می‌تواند تصمیم بگیرد این است که اکنون چگونه زندگی کند.
  • زندگی، داستانِ درازِ خستگی است.
  • حیات در علم است و راحت در معرفت و رزق در ذکر.
  • تحت هر شرایطی زندگی تعطیلی ندارد.
  • باید درک کنیم که همه آن چیزهایی که هستیم چه از نظر فیزیکی و چه روحی باید با هم ترکیب شوند تا ما را از فرصت زندگی که در زمان حال داریم آگاه کنند. ما نمی‌توانیم به شیوهٔ دیگری زندگی کنیم.
  • همه ما سعی می‌کنیم که موضوعات غم‌انگیز در زندگی‌مان را تبدیل به فرصتی برای رشدمان کنیم و آنها را به چیزی مثبت تبدیل کنیم
  • مهم این است که شما چگونه دربارهٔ زندگی فکر می‌کنید و از زندگی چه می‌خواهید. وقتی تکلیف شما با خودتان روشن نباشد مسلماً با جامعه و مردم هم تکلیف روشنی نخواهید داشت. به قول مولانا؛ پیش چشمت داشتیم شیشه‌ای کبود/ لاجرم دنیا کبودت می‌نمود؛ بنابراین، عینکی که شما به چشم می‌زنید و زاویه دید شما به زندگی خیلی مهم است و این به شعور و مطالعه شما بستگی دارد و هیچ چیز در زندگی به سادگی و رایگان به دست نمی‌آید. باید تلاش کرد و به دست آورد.
  • زندگی واقعی، آن زندگی است که خود را نه به سرسپردگی بسپارد و نه به ارضای غرایز اولیه. حیاتی که در آن سوژه خود را به‌مثابه سوژه برمی‌سازد. من چهار حوزه می‌شناسم که حقیقت در آنها خود را عیان می‌کند، همان‌هایی که من چهار رویه برساختن حقیقت نامیده‌ام: هنر، عشق، سیاست و علم. خواست من از جوان‌ها این است که در این چهار شرط سیر کنند: با هنر در تمام اشکالش مواجه شوند؛ در عشق وفادارانه وارد شوند و برای مدتی طولانی بمانند؛ و در عمل سیاسیِ ساختن جهانی عادلانه، جهانی غیر از آنچه هست، مشارکت ورزند؛ و تا این اندازه از علم بی‌خبر نباشند، آن را به دست تکنولوژی یا سرمایه نسپارند.
دنیای دیگری را در ذهن خویش بیافرین و آن را برای زندگی خود زیباتر بساز.
ری بردبری
  • دنیای دیگری را در ذهن خویش بیافرین و آن را برای زندگی خود زیباتر بساز.
  • آنچه در هر لحظهٔ زندگی نیاز داریم، پایان بخشیدن به دنیای کهنه و آغاز دنیایی نو است.
  • زندگی به من آموخت که باید مردم را آن طور که دوست دارند، دوست داشته باشیم.
  • اگر قرار بود زندگی را در یک کلمه تعریف کنم، تعریف من این بود: زندگی آفرینش است.
  • عشق را نمی‌توانیم از زندگی دور کنیم و آن را نفی کنیم و این عشق همیشه در قلب است.
زندگی آمیزهٔ غم‌ها و شادی‌ها، لذت‌ها و دردهاست، ولی بی‌دردی، بدترین دردهاست. لذت زندگی را در بی‌خبری و عافیت‌طلبی پیداکردن، زندگی باطل است.
رخشان بنی‌اعتماد
  • مسلماً زندگی لذت‌های خودش را دارد، اما برای هر کسی به نوعی. طبیعی است که وقتی زاویه نگاه و حساسیت آدم فراتر از مسایل شخصی خودش و دایره کوچک ارتباطات نزدیکش باشد، همه وقایع و موقعیت‌های بیرونی می‌تواند تأثیرگذار در حال و احوالش باشد.
  • زندگی آمیزهٔ غم‌ها و شادی‌ها، لذت‌ها و دردهاست، ولی بی‌دردی، بدترین دردهاست. لذت زندگی را در بی‌خبری و عافیت‌طلبی پیداکردن، زندگی باطل است.
  • شعار قدیمی «واقعیت نیرومندتر از توهم است» که کماکان با مرحلهٔ سوررئالیستی در زیبایی‌شناختی کردن زندگی مطابقت داشت، پشت سر گذاشته شده‌است، زیرا دیگر هیچ توهمی نیست که زندگی احتمالاً بتواند با آن، حتی به عنوان غلبه‌کننده بر آن، رویارویی کند. واقعیت کاملاً وارد بازیِ واقعیت شده‌است.
  • ارزش زندگی هرکسی به اندازهٔ ارزش ورزیدن او به زندگی دیگران با واسطه‌های عشق، دوستی، آزردگی و دلسوزی است.
  • بعضی وقتها فکر می‌کنم این زندگی است که ما را انتخاب می‌کند، در حالی که ما این‌جا نشسته‌ایم و خیال می‌کنیم این ماییم که داریم کشتی را هدایت می‌کنیم، در صورتی که ما فقط وسیله‌ای هستیم برای تقسیم‌بندی پیچیدهٔ زندگی.

پ[ویرایش]

سپاس بی‌کران زندگی را به خاطر مواهب سرشارش
او مرا لبخند بخشیده است و اشک را
تا تجسم بخشم شادی و اندوهم را
و بسرایم شعرم را که آمیزه‌ای است از شادی و اندوه
و زمزمه کنم آن را برای مردی که دوست می‌دارم.
ویولتا پارا
  • سپاس بی‌کران، زندگی را به خاطر مواهب سرشارش
    او مرا دو چشم بیان بخشیده است که چون آن را می‌گشایم
    به روشنی باز می‌شناسم سپید را از سیاه
    ژرفاهای ستاره باران عرش اعلا را از زمین
    و مردی را که دوست می‌دارم از مردم دیگر.
    سپاس بی‌کران زندگی را به خاطر مواهب سرشارش
    او مرا صدا بخشیده است و الفبا را
    و همراهِ آن، کلماتی را که به یاری آن‌ها بیندیشم
    و سخن بگویم با مادر، دوست، برادر و نوری
    که روشن می‌دارد فطرت پاکِ مردی را که دوست می‌دارم.
    سپاس بی‌کران زندگی را به خاطر مواهب سرشارش
    او مرا حس شنوایی بخشیده است تا در وسعت گونه‌گون‌اش
    به گوشم برساند شب و روز، صدای جیرجیرک‌ها و قناری‌ها
    چکش‌ها، توربین‌ها، عوعوی سگ‌ها، تندرها و توفان‌ها
    و صدای پرمهرِ مردی را که دوست می‌دارم.
    سپاس بی‌کران زندگی را به خاطر مواهب سرشارش
    او پاهای خسته‌ام را گام‌هایی بخشیده است تا به یاری آن‌ها راه بروم
    در اطراف و اکناف شهرها، چاله‌های آب باران،
    سواحل دریا و صحاری بی‌آب و علف، کوهستان‌ها و دشت‌ها
    و در خانه، خیابان و حیاط خانهٔ تو.
    سپاس بی‌کران زندگی را به خاطر مواهب سرشارش
    او مرا لبخند بخشیده است و اشک را
    تا تجسم بخشم شادی و اندوهم را
    و بسرایم شعرم را که آمیزه‌ای است از شادی و اندوه
    و زمزمه کنم آن را برای مردی که دوست می‌دارم.
  • تاریخ یک چیز است و زندگی فردی ما یک چیز دیگر. قرن ما قرنِ وحشتناکی بوده است، از غم‌انگیزترین دوران حیات تاریخ بشر، امّا زندگی‌های ما کم و بیش همان است که همیشه بوده. زندگی‌های خصوصی، تاریخ نیست. در جریان هر رویداد بزرگ جهانی، تاریخ پیوسته دگرگون می‌شود. اما مردم زندگی‌شان را می‌کنند، سرِ کار می‌روند، عاشق می‌شوند، مریض می‌شوند، می‌میرند، دوست می‌یابند، لحظه‌های غم و شادی و این‌ها، هیچ‌یک از این‌ها ربطی به تاریخ ندارد. یا ممکن است تأثیر اندکی داشته باشد.»
  • تاریخ چشم‌اندازِ ماست، یا دکورِ ما و در بستر آن زندگی می‌کنیم. امّا درام واقعی و نیز کمدی واقعی، درون ما جریان دارد و به‌نظرم می‌توان همین سخن را دربارة کسی که در سدة پنجم می‌زیسته یا کسی که در یک سدة آتی خواهد زیست، گفت. زندگی، تاریخی نیست، چیزی است بیشتر شبیهِ طبیعت.
  • ما روزها را به‌یاد نمی‌آوریم، لحظه‌ها را به‌یاد می‌آوریم.
  • این که از خواب بیدار می‌شوم، پیاده‌روی می‌کنم، در مسیر با چند چهرهٔ آشنا خوش و بش می‌کنم، به خرید می‌روم و … در عین سادگی، می‌تواند مفاهیم عمیق زندگی را هم با خود داشته باشد. نگاه آدم‌ها به زندگی بنا به سن و شرایطی که در آن قرار دارند، تغییر می‌کند، نمی‌دانم شاید چند سال آینده در مورد زندگی این‌طور حکم نکنم، ولی به نظرم زندگی درعین حال، ساده و پیچیده‌است. گاهی اتفاقات سادهٔ زندگی، بارها مرا به فکر فرو برده، حالا حتماً نباید حوادث بزرگ و خارق‌العاده‌ای باشد یا اگر بخشی از اتفاقات روزمرهٔ زندگی است، در یک روز شلوغ و خاص اتفاق بیفتد.
  • زندگی‌ام مدت‌هاست شبیه رودخانه‌ای است که در آن شنا می‌کنم. این رودخانه شاید مرا جایی ببرد که خوب و باصفا باشد و گاه شاید نه. به همین دلیل به نوعی خودم را به زندگی سپرده‌ام.
  • زندگی دشوار است. این حقیقتِ بزرگی است؛ یکی از بزرگترین حقایق. حقیقت بزرگی است؛ چون، وقتی ما واقعاً این حقیقت را در می‌یابیم، از آن درمی‌گذریم. وقتی به واقع بدانیم که زندگی دشوار است، وقتی واقعاً آن را درک کنیم و بپذیریم، آن گاه زندگی دیگر دشوار نیست. چون وقتی پذیرفته شد، این واقعیّت که زندگی دشوار است، دیگر اهمیّتی ندارد.
  • زندگی زود می‌گذرد، و عمرِ هر کس پس از چند سال سپری می‌شود، ولی چه لذّتی از این بالاتر که انسان فکر کند در آن مدّتی که زنده بود و در روی زمین به سر بُرده است، یک عنصرِ مفید و یک خدمتگزار به جامعه و تمدن بوده‌است.
    • محمدرضا پهلوی، سخنرانی در جمع دانشجویان و فارغ‌التحصیلان ایرانی و ایرانیان مقیم آلمان، ۲۹ مه ۱۹۶۷/ ۸ خرداد ۱۳۴۶

ت، ث[ویرایش]

  • تغییر، فقط یک چیز لازم برای زندگی نیست، خود زندگی است.
    • ترجمه‌های دیگر: «دگرگونی‌ها تنها یک چیز بایسته برای زندگی نیست، خود زندگی است.»
    • الوین تافلر، «FUTURE SHOCK»، چاپ ۱۹۷۰[۴۲]
  • بگذار تا زندگی‌ات چون رقصی آرام بر گوشه‌های زمان باشد، همچون قطره شبنمی بر کنارهٔ یک برگ…
  • کسی که حسِّ زندگی نداشته باشد نمی‌تواند به اعمالش معنی بدهد.
  • سال‌هاست روی همان جادّه‌ای قدم می‌زنیم که یک افق برای آن وجود دارد. نه خوشبختیم نه بدبخت. از عادت‌های زندگی پیروی می‌کنیم: کار کردن، خوردن، مترو سوار شدن، سینما رفتن، خوابیدن، پول شمردن و ناگهان زنجیرة حرکات روزانه پاره می‌شود. روح در خلأ پریشان می‌ماند. جسم تعادل خود را از دست می‌دهد. انسان گرفتار آمده در ترس، از خود پرسش‌های سهمگینی می‌کند «چرا؟ زندگی به چه دردی می‌خورد؟ چه باید بکنم؟». برای همین، بسیار پیش آمده که مطالعة فلسفه در میان جوانان، بحران را تشدید کرده است.
  • چگونه خواهم زیست، نابینا و یتیم
    در دنیایی که از آنِ بینایان و اصل-و-نسب‌داران است
    جایی که عشق، در مغاکی به ژرفای نفرت مدفون است؟
    چگونه خواهم زیست، ساده و طبیعی
    همچون پرنده‌ای نغمه‌خوان، رها از دغدغهٔ حد-و-مرز
    در دنیایی برپایهٔ اعداد و ارقام؟
    چگونه خواهم زیست، سبکبال و نغمه‌خوان
    در دنیایی که الهام و رؤیا
    پیشمرگ شعارهای سیاسی زمانه‌اند؟
    چگونه خواهم زیست، رها و بی‌کرانه
    در دنیایی بالاتر از سیاهی،
    اسیر و مقهور اوزان و مقادیر؟
لازم نیست تو همه‌چیز داشته باشی تا زندگی بسازی، می‌توانی از هیچ‌چیز زندگی بسازی به شرطی‌که اول بفهمی کجا ایستاده‌ای... باید بفهمی خودت الان کجایی...
تهمینه قادری
  • آدم وقتی اشتباه خودش را می‌فهمد، عبرت می‌گیرد و آن را تکرار نمی‌کند. لازم نیست تو همه‌چیز داشته باشی تا زندگی بسازی، می‌توانی از هیچ‌چیز زندگی بسازی به شرطی‌که اول بفهمی کجا ایستاده‌ای... باید بفهمی خودت الان کجایی، وقتی فهمیدی خودت کجایی خانه‌ات را هم پیدا می‌کنی، هتل و مغازه را هم پیدا می‌کنی. همیشه می‌دانستم خودم کجایم و غلو نمی‌کنم.
    • تهمینه، مصاحبه با مجلهٔ «زندگی ایده‌آل»، اوت ۲۰۱۲/ مرداد ۱۳۹۱[۴۶]

ج[ویرایش]

  • زمان شما محدود است، پس آن را با زیستن به دلخواه دیگران هدر ندهید. گرفتار تعصبات نشوید که همان زیستن از روی نتایج تفکرات دیگران است. اجازه ندهید سر و صدای نظرات دیگران صدای درونی شما را خفه کند. و مهمتر از همه، شجاعت پیروی از قلب و شهود خود را داشته باشید.
  • زندگی، سرنوشت ِنوشته‌شده و از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه زندگی همان چیزی است که هر روز می‌نویسیم و می‌سازیم.
  • به عقیدهٔ ما، بشر یک میلیون اشتباه ندارد، بلکه تنها و تنها، یک اشتباه مرتکب شده است و آن این است که: هدف و ایده‌آل زندگی خود را نمی‌داند.

چ[ویرایش]

در زندگی نمی‌شود تنهایی ایستاد، همیشه باید یکی باشد که کنارش بایستی و تو را نگه دارد. عشق آدم را نگه می‌دارد. همیشه کنارش بایستید و ایمان داشته باشید بدون او نمی‌توانید سر پا بایستید.
لوریس چکناواریان
  • اگر زندگی را جدی بگیری هیچ چیزی نخواهی داشت. باید با مردم بود؛ من دوست دارم با مردم در ارتباط باشم و در محله‌ای که زندگی می‌کنم، در رفت‌و‌آمد مستقیم با اطرافیانم هستم.
    • لوریس چکناواریان، ۱۵ دسامبر ۲۰۱۶/ ۲۵ آذر ۱۳۹۱، در نشست مطبوعاتی فیلم مستند «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷»، جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت[۴۹]
  • یک مثل قدیمی هست که می‌گوید وقتی خوشبختی که همسایه‌ات از تو بهتر زندگی کند. هر موقع در یک اجتماعی همسایه‌ات از تو بهتر زندگی گند تو خوب زندگی می‌کنی. چون وقتی همسایه‌ات خوب زندگی کند کاری به زندگی دیگران ندارد و همه چیز خوب پیش می‌رود.
  • برای زندگی کردن باید تلاش کرد برای بدست آوردن چیزهایی که دوست داریم باید تلاش کرد. خداوند به ما زندگی داده و ما باید زندگی مان را به جای ارزشمندی برسانیم. خود آدم باید تلاش کند و فقط تلاش مهم است.
  • در دنیا همه چیز در دوگانگی است. شب داریم و روز، آفتاب و مهتاب، سیاه و سفید، خنده و گریه، تلخی و شیرینی، گرسنگی و سیری و …. خدا همه چیز را در دوگانگی آفریده‌است. اگر این دوگانگی در زندگی یک نفر نباشد روزگارش خیلی وحشتناک می‌شود… دوگانگی‌ها به زندگی شکل می‌دهند، حرکت می‌دهند و همه چیز را شیرین می‌کنند. دوگانگی‌ها مثل برف هستند که از روی کوه می‌چرخند و پایین می‌آیند و بزرگ می‌شوند همه جا هستند و در زندگی همه وجود دارند. بعضی‌ها هستند که می‌خواهند این دوگانگی‌ها را به زور پررنگ تر می‌کنند اما در حالت دوگانگی ما هم فلفل هستیم و هم نمک.
  • زندگی مانند دوی امدادی است. میدوی آنچه کسب کرده‌ای را به فرزندت، برادرت، همسایه‌ات و خلاصه نسل بعد می‌دهی تا او مسیر را ادامه دهد. باید طوری حرکت کنیم که آخرین نفر از ما در آخر زمان به پیروزی‌اش برسد. ما نمی‌توانیم هیچ وقت کاملاً پیروز شویم بلکه می‌توانیم در راه پیروزی زندگی کنیم. به پیروزی نمی‌رسیم اما می‌توانیم پیروزی را یک قدم جلوتر ببریم که نسل بعد بهتر بدود.
  • زندگی با یک نفر شروع و تمام نمی‌شود. زندگی یک گردش است از نقطه‌ای شروع می‌شود و نمی‌دانیم آخرین کسی که به آن نقطه می‌رسد کیست اما امیدوارم هر که هست مثل من دیوانه باشد.
  • دوست دارم به همه بگویم یادشان باشد در زندگی نمی‌شود تنهایی ایستاد، همیشه باید یکی باشد که کنارش بایستی و تو را نگه دارد. عشق آدم را نگه می‌دارد. همیشه کنارش بایستید و ایمان داشته باشید بدون او نمی‌توانید سر پا بایستید.

ح[ویرایش]

  • پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار/غمخوار خویش باش غم روزگار چیست؟
زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید.
محمود حسابی
  • زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید.
  • احساس اجبار به فداکاری، لازمهٔ زندگی است.
  • هنر، چاشنی زندگی است.
  • عشق زندگی را به شیوش می‌آورد.

خ[ویرایش]

  • «تلفیق علم با ارزش‌هاست که زندگی را ارزشمند می‌کند.
    • محمد خاتمی، سخنرانی در جمع اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها، ۴ آوریل ۲۰۱۷/ ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ [۵۲]
  • هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ/وین خانه و فرش باستانی هم هیچ
    از نسیه و نقد زندگانی همه را/سرمایه جوانی است، جوانی هم هیچ
  • اینکه بتوانی با خوشنودی به گذشتهٔ زندگی‌ات بنگری، مانند این است که دوبار زیسته‌ای.
  • ترجمه دیگر: «توانا بودن در نگریستن با خوشنودی به گذشته، بمانند زیستنِ دوباره است.» «اینکه قادر باشی با رضایت به گذشتهٔ زندگی خود نگاه کنی، مثل این می‌ماند که دو بار زندگی کنی.»
  • گر یک نفست ز زندگانی گذرد/مگذار که جز به شادمانی گذرد
    هشدار که سرمایه سودای جهان/عمرست چنان کش گذرانی گذرد

د، ذ[ویرایش]

  • خودآگاهی بر زندگی بالاتر از خود زندگی است.
  • ترجمه‌های دیگر: آگاهی بر زندگی بالاتر از خودِ زندگی است.
  • بر این نظریه غلبه کنید که می‌گوید تنها کودکان باید وقت خود را صرف مطالعه کنند. تا آنگاه که نیازمند یادگیری هستی، جویندهٔ دانش باش؛ این معنای همهٔ زندگی‌ات است.
انسان نتیجهٔ نحوهٔ اندیشیدنش است. حال که زندگی ما را به مبارزه طلبیده، باید خود را مجهز کنیم و همه چیز را از نو بسازیم. در این راه آنچه بیش از همه اهمیت دارد، همانا هدفمند بودن زندگی انسان است.
ایران درّودی

]

  • معتقدم نوع نگاه ما به زندگی است که بر توان‌های ما می‌افزاید... همواره در زندگی تلاش کرده‌ام که موارد تلخ و ناخوشایند آن را نخست بشناسم و سپس از آن گذر کنم. به آنانی که از زندگی ناامیدند می‌گویم مگر از موهبت زنده بودن برخوردار نیستید؟
  • انسان نتیجهٔ نحوهٔ اندیشیدنش است. حال که زندگی ما را به مبارزه طلبیده، باید خود را مجهز کنیم و همه چیز را از نو بسازیم. در این راه آنچه بیش از همه اهمیت دارد، همانا هدفمند بودن زندگی انسان است. در باور من، هر سختی تجربه و درسی است که باید از آن آموخت. انسان هدفمند، نه ناامید می‌شود، نه از مبارزه بازمی‌ایستد… فراموش نکنیم که هیچ سیاهی مطلق نیست و در هر سفیدی نقطه‌ای از سیاهی است. شاید به این خاطر است که زندگی را سپاس می‌دارم و به خودم فرصت می‌دهم که زندگی با تمام سختی‌ها و شادی‌ها در من جاری شود و از آن اثری بسازم که رد پای من در زندگی است. عشق من به زندگی به نحوی است که لحظه لحظه زندگی‌ام را می‌بلعم و در این بین فرقی بین بدی‌ها و خوبی‌ها نمی‌گذارم. هر دو را می‌بلعم، چرا که بدی‌ها هم واقعیت‌های زندگی‌اند و نمی‌توان از آنها گریخت.
  • دشوارترین امور زندگی کردن نیست؟ چه قدر دشوار است زندگی کردن!
  • زندگی‌ام عالی است، حتی وقتی عالی نباشد.

ر[ویرایش]

  • ما در کارهایی که انجام می‌دهیم – اعم از شخصی یا اجتماعی- اگر هدفمان ساختن خودمان باشد، برنده هستیم. مهم نیست چه اتفاقی می‌افتد، اصل این است که ما به دنبال ساختن خودمان و یافتن حقیقت باشیم و در نهایت سرمایه‌ای برای زندگی جاودانه‌مان جمع کنیم.
  • از هیچ‌کس نمی‌خواهم که برای من زندگی کند و من هم برای کسی زندگی نخواهم کرد.
  • «زندگی مانند رقصیدن است. اگر رقص‌جای بزرگی داشته باشی، مردم بسیاری خواهند رقصید. وقتی ریتم را عوض کنی، برخی عصبانی می‌شوند، اما زندگی همیشه در حال عوض شدن است.».

ز[ویرایش]

  • «زندگی پژواک است. هرچه بفرستی، برمی‌گردد. هرچه بکاری، می‌دِرَوی. هرچه دهی، می‌گیری. آنچه که شما در دیگران می‌ببینید، در خودتان نیز هست.»
  • ترجمه‌های دیگر: «زندگی انعکاس صداست، هرچه بیرون دهی همان را می‌گیری…»

ژ[ویرایش]

  • زندگی صحنهٔ یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمهٔ خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته بجاست
    خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

س[ویرایش]

  • من نسبت به همه چیز زندگی تردیدهایی دارم و فکر می‌کنم تردید چیز بسیار خوبی است. برای این‌که آدم را جلو می‌برد. روزی که آدم اطمینان و حتم کامل داشته باشد نسبت به همه چیز، آن روز دیگر پیشرفت‌اش تمام می‌شود.
  • دود به زندگی می‌ماند. یک لحظه هست و لحظهٔ بعد نیست… فکر می‌کنم از لحاظ نمادین هم برای زندگی، برای تفسیر کردن زندگی نماد خیلی خوبی است.
  • زیبایی، شادی می‌آفریند، در جهان بی‌نهایت زیبایی وجود دارد، پس ما بی‌نهایت شادی داریم. انسان وقتی به تکامل واقعی می‌رسد که در آرامش و آسایش صفات انسانی خویش زندگی کند.
  • به اعتقاد من، هر انسان به تعداد انسان‌ها شادی و خوشبختی دارد و همین‌طور به تعداد گل سرخ‌ها و به تعداد ستاره‌ها. این شعر یا جمله‌ای زیبا نیست، بلکه واقعیتی انکارناپذیر است.
    • یوسف ساعی، مصاحبه با روزنامهٔ «شرق»، ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۶/ ۲۹ تیر ۱۳۹۵[۶۱]
  • زندگی را ساده بگیریم!
  • … تجربه ۷۰ سال زندگی به من ثابت کرده که شرایط زندگی کاملاً بستگی به این دارد که ما چطوری به آن نگاه می‌کنیم. حضرت حافظ می‌گوید: «گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع/ سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش». اگر برای نداشته‌ها سخت بگیریم، زندگی بسیار دشوار خواهد شد. اگر درگیر چشم‌هم‌چشمی، بخل، حسد و… نشویم زندگی زیبایی‌هایش را به ما نشان می‌دهد.
  • آدم‌ها در مسیر زندگی به جایی می‌رسند که خودشان باید برای زندگی‌شان تصمیم بگیرند. همیشه نمی‌توان اتفاقات خوب و بد زندگی را به خانواده ربط داد. وقتی بزرگ می‌شوی باید بنشینی و خودت آنچه را از جاهای مختلف (خانواده، مدرسه، جامعه و…) کسب کرده‌ای، سبک و سنگین کنی و به این نتیجه برسی که با کدام‌ها می‌توانی زندگی بهتری برای خودت بسازی. اثرات تجربه‌های زندگی در ذهن ما باقی می‌ماند اما یک جایی باید از خودت بپرسی من قرار است چگونه آدمی باشم؟ چه راهی بروم و به کجا برسم.
  • به جای غر زدن و تقصیرات را به گردن دیگران انداختن از خودمان شروع کرده و درست زندگی کنیم.
  • به نظرم ما بیش از آن‌که با واقعیت زندگی کنیم با توهم روزگارمان را سپری می‌کنیم. مخارج زندگی را بیهوده زیاد کرده‌ایم. یاد بگیریم این اضافات را دور بریزیم و بار خودمان را در زندگی سبک کنیم تا راحت‌تر پیش برویم. لذت‌های زندگی را کشف کنیم و یاد بگیریم حال خودمان را با واقعیت‌های ملموس و دست‌یافتنی خوب کنیم. یادمان باشد هر صبح که بیدار می‌شویم، روبه آیینه لبخند بزنیم و آرامش را به خودمان هدیه بدهیم.
  • زندگی رسم خوشایندی است
    زندگی بال‌وپری دارد با وسعت مرگ
    پرشی دارد اندازهٔ عشق…
    زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
    زندگی هندسهٔ ساده و یکسان نفس‌هاست.
  • شرف انسان، مرد یا زن، در راستی است. راستی در اندیشیدن، راستی در احساسات و راستی در رفتارها. انسانِ شریف کسی است که زندگی دوگانه، یکی آشکار و دیگری پنهان، نداشته باشد.»
  • هر دم که در حضور عزیزی برآوری/ دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست
  • زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد.
  • ترجمه‌های دیگر: «زندگی بدون تحقیق و جستار ارزش زیستن ندارد»، «زندگی بازبینی‌نشده، ارزشِ زیستن ندارد».
  • زندگی مثل یک تئاتر است:وای به حالت اگر بخواهی فوراً و تماماً آن را بفهمی، دیگر لذت نمی‌بری.
  • هر که در رودِ زندگی بیافتاد، برای رسیدن به عشق، خوبی و زیبایی تلاش می‌کند.»
  • خالی زندگی نکنیم بلکه به جای آن تلاش کنیم تا خلاقانه زندگی کنیم و آن وقت می‌بینیم که زندگی چقدر قشنگ است هر چند که سخت است.
    • خسرو سینایی، ۹ ژانویه ۲۰۱۱/ ۱۹ دی ۱۳۸۹، سخنرانی در نشست خانوادگی، گالری «راه ابریشم»، تهران[۶۵]

ش[ویرایش]

  • زندگی دربارهٔ خودیافتن نیست، دربارهٔ خودساختن است.
  • ترجمه دیگر: زندگی دربارهٔ پیدا کردن خودت نیست. زندگی دربارهٔ ساختن خودت است.
  • تا موقعی‌که ما نفهمیم که آدمی «چیست»، «چرا» زندگی می‌کند و «چگونه» باید زندگی کند، چگونه می‌توانیم برای این «مجهول»، تمدن و زندگی و خوشبختی و ایده‌آل بسازیم، فرم زندگی اقتصادی ایده‌آل بسازیم؟ تا وقتی که معمار دانا و هنرمند این «آدم» را نشناسد، چگونه می‌تواند برای او خانه ایده‌آل بسازد؟ خانهٔ مرفه، خانه‌ای نیست که بر اساس جدیدترین قوانین معماری ساخته شده باشد، بلکه خانه‌ای است که بر اساس همهٔ نیازهای انسانی که در آن زندگی می‌کند، ساخته شده باشد.
    • علی شریعتی، «انسان بی‌خود»، سخنرانی در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران، دسامبر ۱۹۶۹/ آذر ۱۳۴۸[۶۷]
  • اگر به آنچه داریم قانع باشیم، زندگی‌مان شیرین می‌شود.
  • اصلاً پستی و بلندی زندگی شیرین است. بستگی به این دارد که ما چطور مشکلاتمان را حل کنیم. نباید یک مشکل کوچک را بزرگ کنیم و با ناله کردن خودمان را داغون کنیم.
  • زندگی شکننده است، با اینحال با سرسختی مبارزه نمودن طبیعی است.
  • زندگی احتمالاً عشق و نفرتی است که به‌طور دائم به هم گره خورده‌است.

ص، ض[ویرایش]

زندگی بی‌عشق زندانِ دل است
عشق دَر زد آنکه خواهانِ دل است
زندگی بی‌عشق کاری نارواست
باش عاشق کار عاشق با خداست
زندگی بی‌عشق یعنی مردگی
مایهٔ دلسردی و افسردگی.
صائم کاشانی
  • زندگانی چیست عشق و آرزو/ با عروس آرزوها گفتگو
    زندگی بی‌عشق زندان دل است/ عشق در زد آنکه خواهان دل است
    زندگی بی‌عشق کاری نارواست/ باش عاشق کار عاشق با خداست
    زندگی بی‌عشق یعنی مردگی/ مایهٔ دلسردی و افسردگی

    عشق یعنی بر جهانی پا زدن/ دل اگر هست بر دریا زدن
    عشق یعنی شور و شوق و سوز و درد/ روز و شب با عقل نامحرم نبرد
    عشق یعنی درد بی‌درمان دل/ عشق یعنی آتش پنهان دل
    عشق یعنی همچو شمعی سوختن/ شعلهٔ مهر و وفا افروختن
    عشق یعنی نقد هستی باختن/ با عتاب و ناز دلبر ساختن
    عشق یعنی تک چراغ زندگی/ عشق یعنی مستی و بالندگی
    عشق یعنی داستان اشتیاق/ سوختن در آتش داغ و فراق
    عشق یعنی مهربان بودن به هم/ جان به راه دوست دادن دست کم
    عشق یعنی رویش آلاله‌ها/ گِرد گلچهره و پیمانه‌ها
    عشق یعنی جلوهٔ مینای می/ عشق یعنی نغمهٔ گیرای نی
    عشق یعنی آفتابی در سبو/ عشق یعنی جان از شراب یاد او
    هر که را عشق است جانی تازه است/ تا جهان باشد بلندآوازه است
    کار صائم نیست غیر از عاشقی/ زندگانی چست غیر از عاشقی.
  • به‌شدت کار می‌کنم. البته معتقدم انسان نباید مثل روبات کار کند و کار و فعالیت باید توأم با فکر و خلاقیت باشد. انسان تا آخرین روزهای حیاتش باید کار و تلاش کند؛ چرا که جهان مدام در حال تغییر است و نباید از این قافله عقب بمانیم.
  • مهم این است که زندگی توأم با دلخوشی باشد. این دلخوشی به انسان انرژی مضاعف می‌دهد. باید در زندگی عشق داشته باشیم و زیبایی‌ها را ببینیم چون دنیا با عشق به‌وجود آمده‌است. من عاشق مردم هستم. اگر کسی دست راستم را که برایم خیلی باارزش است قطع کند، فردا صبح به او سلام می‌کنم. سخت معتقدم با عشق و مهرورزی می‌توانیم در برابر هر نیروی اهریمنی بایستیم.
  • چیزی که اهمیت دارد این است که در زندگی‌مان راضی باشیم. از سوی دیگر برای بهترشدن در هر جایی که هستیم باید تلاش کنیم. موقعیتی که هستیم بسیار مهم است و به آنچه داریم باید راضی باشیم.

ط، ظ[ویرایش]

  • تلخی بخشی از لذت‌های زندگی است، یعنی برای اینکه بخندید، باید قبلش یک ماجراهایی داشته باشید، یک ناراحتی‌هایی داشته باشید که خنده‌تان بیاید. من دوطرفه می‌بینم احساس‌های زندگی را. وقتی می‌گوییم نعمت، یعنی قبلش یک گرفتاری‌هایی وجود دارد، وقتی می‌گوییم رفاه، سیری و داشتن، یک مرحله قبلش نداشتن و فقر و خیلی چیزهای دیگر بوده. این دو تا با همدیگر معنی دارند؛ یعنی این شکلی نیست که تصور این باشد که فقط چیزهای خوب یا تلخ وجود داشته باشند؛ نه، این دو تا کنار یکدیگر هستند. برای شادی باید فشارهایی بر شما گذشته باشد که حالا خنده‌تان دربیاید، وگرنه فکر نمی‌کنم خیلی جالب باشد از صبح تا شب بخندید و شاد باشید. تلخی‌ها هم همین شکلی است. اگر تلخی‌ای وجود داشته باشد، ممکن است سرآغاز یک شیرینی و یک امید باشد؛ بنابراین وقتی از تلخی می‌گوییم، در پایان آن یک چیز شیرین قطعاً پیدا می‌شود.
    • ایرج طهماسب، مصاحبه با هفته‌نامهٔ «چلچراغ»، شماره ۷۱۸، ۱۷ اکتبر ۲۰۱۷/ ۲۵ مهر ۱۳۹۶[۷۳]
  • زندگی و رابطهٔ ما با انسان‌ها، رابطه‌ای دوطرفه است، از هم می‌آموزیم و با آموخته‌هایمان آموزش می‌دهیم… تمام زندگی شگفتی‌آفرین است. فراموش کرده‌اید که در این دنیای وانفسا و در اطراف ما چه می‌گذرد؟

ع، غ[ویرایش]

  • هر نفس ز انفاس عمرت گوهریست/سوی حق هر ذره‌ای نو رهبریست
  • تو عقب خوشبختی پرسه می‌زنی. با دیپلم، با مدرک، با پول، با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمی‌شود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی به‌آدم چشمک بزند.
  • هر کس در زندگانی‌اش فقط یک بار می‌تواند ستارهٔ دنباله دار را ببیند ... یک بار، فقط یک بار این در زندگی اشخاص روی می‌دهد. خوشبختی هم مثلِ ستارهٔ دنباله دار فقط یک بار در زندگی مردم پیدا می‌شود. بعضی‌ها از این یک بار هم برخوردار نشده‌اند.
زیستن، برگزیدن است. اما برای گزینش درست باید بدانید که: کی هستید؟ چه می‌خواهید؟ به کجا می‌خواهید برسید؟ و برای چه می‌خواهید به آنجا برسید.
کوفی عنان
  • شاید دین، زبان، و رنگ پوست ما متفاوت باشد، اما همگی به یک نژاد بشری تعلق داریم. ارزشهای اساسی زندگی همهٔ ما مشترک است.
  • زیستن، برگزیدن است [زندگی کردن، انتخاب کردن است]. اما برای گزینش درست باید بدانید که :که هستید؟ چه می‌خواهید؟ به کجا می‌خواهید برسید؟ و برای چه می‌خواهید به آنجا برسید.
  • آن چنان برای دنیایت تلاش کن که گویا همیشه زنده خواهی ماند، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گویا فردا خواهی مُرد
  • ترجمه‌های دیگر: در امرِ دنیای خود چنان باش که گویی برای همیشه زنده خواهی بود، و در امورِ آخرت چنان رفتار کن که گویی فردا از دنیا خواهی رفت.»
  • دورانِ زندگی انسان، میدانِ رانده شدنِ اوست در جهان، و گریختن از مرگ، رسیدن است بدان.

ف[ویرایش]

  • امروزه مردم بیش از هر زمانی، ابزارِ زندگی کردن را دارند، ولی هیچ معنایی برای زندگی کردن برایش ندارند.
  • زندگی کردن من مردن تدریجی بود/آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم
  • وقتی انسان در زندگی هدف و نظری داشتی باشد، آن وقت به مسائل و افکار مزاحم اطرافش توجه نمی‌کند و در نهایت، آن هدف را می‌بیند؛ چرا که آن هدف عالی و مقدس است.
  • شاملو می‌گوید: «فرصت کوتاه بود، اما با شکوه». نگاه من به زندگی و مرگ را در همین شعر می‌توان خلاصه کرد. مگر چقدر زمان داریم؟ برای همین هم تأکید داشته‌ام که اندیشیدن دربارهٔ مرگ همیشه باعث می‌شود بهتر زندگی کنم. بدانیم که فرصت مان برای زندگی کردن محدود است.
  • نه تنها پزشکی، مهندسی و نقاشی هنر است بلکه «زیستن نیز خود هنری است» و در حقیقت مهمترین و در عین حال مشکل‌ترین و پیچیده‌ترین هنری است که انسان تجربه می‌کند. هدف این هنر، انجام کار به‌خصوصی نیست بلکه هدف آن زندگیِ شایانِ تحسین و پرورش استعدادهای ذاتی است. در پهنهٔ هنرِ زیستن، انسان هم هنرمند است و هم محصول هنر، هم پیکرتراش است و هم سنگ مرمر، هم پزشک است و هم بیمار.
  • زنده بودن یک مفهوم متحرک است نه ساکن. حیات چیزی جز بروز نیروهای ویژهٔ یک ارگانیسیم نیست. همهٔ ارگانیسم‌ها یک گرایش ذاتی به فعلیت بخشیدن به استعدادها و توانایی‌های بالقوهٔ خود دارند؛ بنابراین، هدف زندگی انسان آشکار کردن نیروهای خود طبق قوانین سرشت آدمی است.
  • لکن آدمی صفات «دسته‌جمعی» ندارد. در حالیکه در هستهٔ کیفیت‌های انسانی با سایرین مشترک است، همواره یک فرد و یک شخصیت بی‌همتا بوده و با هر کسی دیگر متفاوت است. منش، اخلاق، استعدادها و خوی هرکس مانند اثر انگشتش با دیگری فرق دارد. هر شخص فقط با ابراز شخصیت خود می‌تواند توانایی‌های انسانی خود را به اثبات برساند. وظیفهٔ زنده ماندن همان وظیفهٔ خود بودن است و نیل به شخصیتی است که خود بالقوه داراست.
    • اریش فروم در «انسان برای خویشتن»، «فصل ۲؛ اخلاق اومانیستیک: دانش عملی هنر زیستن»، بخش «۲-اصول اخلاقی ذهنی در برابر اصول اخلاقی عینی»[۸۱]
  • هرکه از آموختن بازمانَد، پیر است؛ چه در بیست‌سالگی چه هشتادسالگی. هرکه به آموختن بپردازد جوان می‌ماند. بزرگترین چیز در زندگی این است که ذهن خود را جوان نگه دارید.

ق[ویرایش]

  • بدانید که جز این نیست که زندگی این دنیا بازی و سرگرمی و آرایش نمودن و فخرفروشی‌تان به یکدیگر و افزون‌طلبی از همدیگر در اموال و فرزندان است، همانند بارانی که گیاهان (سرسبز حاصل از) آن کشاورزان را به شگفت آورد سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی سپس خشک و شکسته شود و در آخرت عذابی سخت است (برای طاغیان) و آمرزش و خشنودی خدا (برای مطیعان)، و زندگی دنیا جز متاع فریب نیست.
    • قرآن، سوره ۵۷ (الحدید): آیهٔ ۲۰
  • زندگی، یعنی چکیدن
    همچو شمع از گرمیِ عشق
    زندگی، یعنی لطافت
    زندگی
    گُم شدن در نرمیِ عشق
    زندگی، یعنی دویدن
    بی‌امان در وادیِ عشق
    رفتن و آخر رسیدن
    بر درِ آبادیِ عشق

ک[ویرایش]

  • دانشمندان و افراد عادی که بین زیبایی‌ها و رازهای زمین زندگی می‌کنند، هرگز تنها نیستند و از زندگی احساس خستگی نمی‌کنند. هرقدر زندگی شخصیشان ناراحت و نگران‌کننده باشد، افکارشان می‌تواند راه‌هایی پیدا کند که آن‌ها را به آرامش درونی هدایت کرده و هیجان را در زندگیشان زنده کند. کسانی که دائم به زیبایی زمین توجه می‌کنند نیرویی را ذخیره می‌کنند که تا زمانی که زندگی دوام دارد پایدار می‌ماند.
  • انسان همیشه باید امیدوار باشد یاس و ناامیدی از بدترین صفات انسانی است زیرا اگر کسی ناامید شد و امیدواری را در قلب خود راه نداد در تمام مراحل زندگی با شکست‌های جبران ناپذیر مواجه می‌گردد.
  • چه لذت وصف‌ناپذیری دارد هنگامی که با هم‌نوع خود آشنا می‌شویم، درون او را می‌بینیم، کارهای او را درک می‌کنیم، به کُنهِ رازِ او پی می‌بریم… زندگی‌نامه تقریباً تنها چیزی است که لازم است.
  • همیشه چیزها در خانه طور دیگری است. موطنِ کهنهٔ انسان، اگر با آگاهی در آن زندگی کند، با آگاهی کامل نسبت به بستگی‌ها و وظیفه‌هایش در برابر دیگران، همیشه تازه است. انسان در واقع تنها از این راه، از راهِ بستگی هاست که آزاد می‌شود.
  • مشکل زندگی بعضی از مردم در این است که چطور از دیگران کناره بگیرند یا لااقل با آنان بسازند.
  • همیشه لحظه‌ای فرا می‌رسد که آدمی از دیدنِ چشم‌اندازی سیر می‌شود. همچنان که مدّت‌ها لازم است تا چشم‌اندازی را به اندازهٔ کافی ببینیم. کوه و آسمان و دریا همانند چهره‌هایی هستند که اگر آدمی به جای دیدنِ آن‌ها بدان نیک بنگرد، به خشکی و بی‌حاصلی یا شکوهِ آن‌ها پی می‌برد؛ ولی هر چهره‌ای برای آنکه گویا باشد باید پیوسته در برابرِ تازگی قرار گیرد. جهان، گاه به سببِ فراموشی ما، در چشمِ ما تازه می‌نماید. به جای ستایشِ این پدیده، مردم گله می‌کنند که خیلی زود از دنیا سیر و خسته می‌شوند.
  • زندگی زیبا و حیرت‌آور است… برای شگفتی‌های زمین هیچ پایانی گماشته نشده‌است.
  • آری زندگی زیباست
    زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
    گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست
    ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
  • هر قدر هم زندگی به شما سخت بگیرد یک روز می‌آید که فقط خاطره‌ها برایتان مانده‌است.
  • بهتر است عقل نباشد و شادی باشد، تا عقل باشد و زندگی را به ناخشنودی سپری کنیم؛ هرچند از همه بهتر، حضور پیوستة عقل همراه ناخشنودی ژرف و همیشگی است. به نظرم احتمالاً در آینده تلاش برای دستیابی به عقلِ همراهِ ناخشنودی بهترین چالش زندگی مردمان خواهد شد، مردمانی که البته اگر آینده‌ای داشته باشند.
  • بهترین و زیباترین چیزها در جهان را نمی‌توان دید یا لمس کرد؛ آن‌ها را باید با قلب احساس کرد.
  • آنکه حیات در بدنامی و دشمنایگی خلق گذارد نام او در جمله زندگان برنیاید.»
  • اگر به دنبال آرزوهای خود بروید. به مسیری گام خواهید گذاشت که منتظر شماست و زندگی شما به همان صورتی خواهد شد که می‌خواهید.
  • زندگی پیروزی نیست؛ صلح با مرگ است.»
  • به‌راستی زندگی ساده است، اما پافشاری داریم تا آن را سخت سازیم.
  • ترجمه دیگر: «زندگی واقعاً ساده است، اما ما اصرار داریم آن را سخت کنیم.
  • همهٔ ما در حقیقت مهمانان این دنیا هستیم، در حال گذر از یک زندگی به زندگی دیگر، و نمی‌توانیم فراتر از کردارهای نیکمان باری برداریم. تا زمانی که مردمی نیازمند سقفِ خانه و محّبتِ ما باشند، سنّتِ مهمان‌پذیری هرگز در میانِ ما نخواهد مرد. هنگامی که پذیرا و میزبان کسی می‌شویم، در واقع پذیرای سرگذشت‌ها، ماجراها و اسرار دیگران می‌شویم.
  • به جایی که در آن زندگی می‌کنی، احترام بگذار؛ از تأثیری که بر هر چیزی می‌گذاری، آگاه باش.
زندگی برای هیچ‌یک از ما ساده نیست. اما چه می‌شود کرد؟ ما باید استقامت و بالاتر از همه به خودمان اعتماد داشته باشیم. باید باور کنیم استعداد خاصی داریم و باید آنرا به هر بهایی که شده شکوفا کنیم.
ماری کوری
  • زندگی برای هیچ‌یک از ما ساده نیست. اما چه می‌شود کرد؟ ما باید استقامت و بالاتر از همه به خودمان اعتماد داشته باشیم. باید باور کنیم استعداد خاصی داریم و باید آنرا به هر بهایی که شده شکوفا کنیم.
  • زندگی شکننده است و به فردایی تضمینی نیست؛ پس هرچه به‌دست‌آورده‌اید به زندگی‌تان ببخشید.
  • کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین می‌کند: کتاب‌هایی که می‌خوانید، و انسان‌هایی که ملاقات می‌کنید.
  • زندگی مشکلی نیست که بخواهد حل شود، بلکه واقعیتی است که باید تجربه شود.

گ[ویرایش]

  • سختی‌ها بخشی از زندگی است. همه مشکل دارند، کشورها هم همین‌طور … تنها کاری که می‌شود کرد این است که آن‌ها را قبول کنیم. آن‌ها را حل کنیم و پشتِ سر بگذاریم یا اینکه انسان با مشکلات بسازد. وقتی که امکان داشته باشد انسان باید مبارزه کند، ولی وقتی امکانش موجود نیست و غیرممکن به نظر می‌رسد، بهتر است که با آن‌ها کنار آمده، بدون مقاومت و بدونِ آه-و-ناله کردن.
  • اگر ما نتوانیم همچو مردان و زنانِ آزاد زندگی کنیم باید از مُردن خود شادمان باشیم.
  • در زندگی مرحله‌ای می‌رسد که شخص نیازی ندارد اندیشه‌هایش را اعلان کند و طبعاً هیچ نیازی هم نخواهد بود که آن‌ها را با اعمالِ ظاهری خود نشان دهد. در این مرحله، اندیشه به خودی خود عمل می‌کند و به صورت قدرت در می‌آید. در این صورت می‌توان گفت که حتّی اقدام نکردن هم خود نوعی اقدام و عمل است … تلاش‌های من در این راستاست.
  • زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی نادیده‌اش می‌گیری، حتی وقتی نمی‌خواهی‌اش از تو قوی‌تر است. از هر چیز دیگری قوی‌تر است. آدم‌هایی که از بازداشتگاه‌های اجباری برگشته‌اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه‌هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس‌ها دویدند، به پیش‌بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی‌تر است.
  • هرگز به خودتان شک نکنید و یک ثانیه از عمرتان را تلف نکنید. خیلی کوتاه است و شما خیلی خاص هستید.
  • همهٔ ما مرگ را پذیرفته‌ایم؛ این زندگی است که آن را نپذیرفته‌ایم.
  • من معتقدم که وقتی آدم در زندگی تنهاست و دارد فکر می‌کند، باز هم مخاطبِ افکارش فردِ خاصّی است.»
روزهایی در زندگی مان هست که هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد، ما به آن روزها می گوئیم تکراری و خسته کننده! ولی حواس مان نیست که می‌تواند اتفاقات بدی برایمان بیفتد، که صد بار دعا کنیم کاش به آن روزهای تکراری برگردیم. من دعا می‌کنم خدایا بخاطر همه روزهای تکراری ولی بی مصیبت، سپاسگزارت هستیم.
گوگوش
  • یک روزهایی در زندگی مان هست که هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد، ما به آن روزها می گوئیم تکراری و خسته کننده! ولی حواس مان نیست که می‌تواند اتفاقات بدی برایمان بیفتد، که صد بار دعا کنیم کاش به آن روزهای تکراری برگردیم. من دعا می‌کنم خدایا بخاطر همه روزهای تکراری ولی بی مصیبت، سپاسگزارت هستیم.
    • گوگوش، مصاحبه با «جوانان»، شمارهٔ ۱۴۴۹، ۲۰ مارس ۲۰۱۵/ ۲۹ اسفند ۱۳۹۳[۱۰۱]
  • می‌شنیدم اندر این گوهر فشانی
    رازهای جاودانی، پندهای آسمانی.
    «بشنو از من، کودک من
    پیش چشم مرد فردا،
    زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -
    هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.»
  • جهانی که امروزه در آن زندگی می‌کنیم جهان دلهره‌آور و خطرناکی است. این قضیه ما را واداشته است که در مورد این فرض که پیدایش مدرنیت به شکل‌گیری سامان اجتماعی شادمانه‌تر و ایمن‌تری خواهد انجامد، تجدیدنظر کنیم.
  • جاودانگی بهرهٔ آدمیان نیست. مرگِ هراس‌انگیز غایت هر زندگی است.

ل[ویرایش]

  • وقتی کسی را نداری که از تو نگهداری کند، می‌توانی به هر دو روش انجام دهی: هر کاری که می‌خواهی بکنی، یا پول دربیاوری و والدین خودت باشی.
  • … درست آن است که در ثنای زندگی و در فلسفهٔ زنده بودن و نیکو زیستن بگوییم و بیندیشیم و حیات انسانی را بهتر معنا کنیم و در خود تحقق بخشیم.
  • من برای چیزی که دنیا درباره‌ام می‌اندیشد زندگی نمی‌کنم، بلکه برای چیزی که خودم دربارهٔ خودم می‌اندیشم زندگی می‌کنم.
    • جک لندن، نامه به چارلز وارن استودارد، ۲۱ اوت ۱۹۰۳
  • همه ما می‌درخشیم، مثل ماه، مثل ستارگان، و مثل خورشید.
  • هنگامی که پنج‌ساله بودم، مادرم همیشه به من می‌گفت که شادی کلید زندگی است. هنگامی که به مدرسه رفتم، از من پرسیدند که آنگاه بزرگ شوم، چه می‌خواهم باشم. من نوشتم شادی. آن‌ها گفتند که معنی مشقم را نفهمیدند و من به آنان گفتم که معنی زندگی را نفهمیده‌اند.
  • بهتر است که زندگی را بکاوید و اشتباه کنید تا آن را صرفاً بی‌خطر بازی کنید. اشتباهات بخشی از هزینه‌ای است که شما برای یک زندگی کامل باید پرداخت کنید.

م[ویرایش]

  • شادمانی یعنی هم مسیر بودن با زندگی، حس کردن جاذبهٔ زندگی.
  • چیزی را برای مناسبت خاص نگه ندار. هر روز از زندگی‌تان، مناسبتی خاص است.
  • من در خارج از زندگی معنایی جستجو نمی‌کنم. من به همین شکل که می‌زیم، این زیستن برای من معنا دارد و معنای زندگی من، در همین زیستن من است و چون احساس می‌کنم که زیستن من، مثل شنا کردن در یک بیکران و اقیانوسی بیکران است، زیستن من پیرامون لازم دارد، مثل آب که برای شنا کردن لازم است.
  • جهان بسیار گسترده‌است و برای ما معلوم نیست که افق جهان کجاست! به نظر من، افق جهان نهایت ندارد. مفهوم این سخن آن نیست که یک هستی لایتناهی را از اول تصور می‌کنم، بلکه به این معناست که مرتب افق‌هایی جدید کشف می‌شود. وقتی افق‌های جدید کشف می‌شود، تجربه من از جهانی که با آن می‌زیم، این خواهد بود که زندگی، یک چیزِ افق نامحدود است و شما هر اندازه بروید، افق همچنان باز می‌شود. وقتی شخصی وارد یک دریا می‌شود، در ابتدا، دریا یک افق دارد که به فرض دو کیلومتر آن طرف تر است. ولی وقتی می‌رود به وسط دریا می‌رسد، می‌بیند بیکران است. به هر سو که نگاه می‌کند، آب می‌یابد. تجربه زندگی، چنین تجربه‌ای است و چون چنین است، من تنها نمی‌زیَم بلکه با یک پیرامون در محیط نامحدود از نظر افق می‌زیم، زندگی معنابخش است، چون معنا در جایی بسته می‌شود – و به وجود نمی‌آید و پوچی حاصل می‌شود – که انسان به بن‌بست برسد، ولی من به بن‌بست نمی‌رسم.
  • من زندگی را زیستنی می‌دانم، نه تعریف کردنی.
  • همه زندگی، کشف شدن افق‌های پوشیده و ناپیداست. این چیزی است که من دیدم.
  • زندگی، هم رنج دارد، هم شادی دارد. ابعاد رنج آلود زندگی که کشف می‌شود، می‌بینیم افق است، ولی افق‌هایی رنج آلود. ابعاد شادی آور و شعف انگیز زندگی نیز وجود دارد که آنها هم افق‌هایی پوشیده‌است و مورد کشف قرار می‌گیرد. انسان باید بداند چگونه شنا کند، تا افق‌های شادی آور را کشف کند. مهمترین مسئله زندگی برای من این است.
  • روزها می‌گذرد، زندگی رشد می‌کند و شاخه‌ها بیرون می‌زند؛ سرنوشت‌ها در افق گرد می‌آیند.
  • عشق سرنوشت راستین ماست. ما به‌تنهایی معنای زندگی را در نمی‌یابیم، بلکه در کنار دیگری است که آن را می‌یابیم.»
  • ترجمه‌های دیگر: «عشق تقدیر واقعی ماست. ما معنای زندگی را نه خودمان به تنهایی، بلکه در کنار کس دیگری پیدا می‌کنیم.
  • کسی که در ۵۰ سالگی دنیا را همان‌طور می‌بیند که در ۲۰ سالگی می‌دید، ۳۰ سال از زندگیش را هدر داده‌است.
  • واقعی‌ترین ابزار برای درست زیستن، فکر کردن است.
  • باور به زندگی و باور به امروز، محکم‌ترین دلیل‌های توسل به راستی و نقد اند. ما باید خوب را ولو در مخالف و ناخوب را حتی در خود ببینیم و بازگویی کنیم. زندگی جریانِ بی‌نهایت است و هیچ روز آن چونان روز گذشته نیست. همیشه باید اندیشید، به گفتهٔ سهراب سپهری «زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه اکنون است»، تقدیس اندیشه و برنامه و حزب سیاسی، بینایی را از ما می‌گیرد. گذشته‌پرستی، نقدگریزی برآیندی جز فرورفتن در باتلاق بیهوده‌گی ندارد.
  • هرکس غیر از خودش و خودخواهی‌هایش یک چیزی در بیرون خودش دارد که برایش بیش از زندگی ارزشمند است.
  • حیات در روی کرهٔ زمین مبتنی است بر سلامت و شادی و دوستی. بشر امروزی هر سه تایش را به خطر انداخته.
    • محسن مخملباف، ۹ دسامبر ۲۰۱۶/ ۱۹ آذر ۱۳۹۵؛ مصاحبه با «رادیو فردا»، برنامهٔ «مهمان»[۱۱۴]
  • مردم از تو چیزهایی می‌پرسند که ابلهانه است، وادارت می‌کنند که همانندشان ابلهانه پاسخ دهی… مثلاً از تو می‌پرسند کارَت چیست؟ نه اینکه چکار می‌خواستی بکنی. می‌پرسند صاحبِ چی هستی، نمی‌پرسند چه از دست داده‌ای. از تو دربارهٔ زنی که با آن ازدواج کرده‌ای می‌پرسند، نه دربارهٔ آن زنی که دوست می‌داری. از اسمت می‌پرسند نه از کدام اسم که برازنده‌است. می‌پرسند چند سالت است؟ نمی‌پرسند چقدر این عمر را واقعاً زندگی کرده‌ای. از تو می‌پرسند ساکن کدام شهری؟ نمی‌پرسند کدام شهر تو را ساکن (آرام) می‌کند. از تو می‌پرسند آیا نماز می‌خوانی؟ نمی‌پرسند آیا از خدا می‌ترسی. عادت کرده‌ام به این سوال‌های جواب سکوت بدهم. هرگاه ساکت شویم، دیگران را مجبور می‌کنیم که خطای خود را بفهمند و اصلاح کنند.
  • از سخت‌ترین درس‌های زندگی این است که آدمی یاد بگیرد چگونه بگوید خداحافظ.
  • زندگی ما همانند یک آوای موسیقی است که اگر قرار باشد از آن لذت ببریم باید کنار هم آن را گوش دهیم و با یکدیگر در نوشتن نت‌های آن شریک شویم.
  • زندگی یک سفر است نه یک مقصد.
  • زندگی کامل، یعنی در واقع نمونهٔ بی‌عیب و نقص یک زندگی کامل، علاوه بر دوران جوانی و بلوغ، شامل سنین پیری هم می‌شود. زیبایی صبحدم و شفافیت آفتاب ظهر خوب است اما این حماقت یک انسان را نشان می‌دهد که پرده‌های اتاق خود را بکشد و چراغ را روشن کند برای اینکه غروب غم‌انگیز را به اتاق خود راه ندهد. سن پیری لذت مخصوصی به خودش را داد، هرچند این لذت با لذت جوانی متفاوت است، اما کمتر از دوران جوانی لذت‌بخش نیست.
  • آدم تا جوان است، چون به زندگی خیلی نزدیک و از مرگ خیلی دور است، رجزخوانی می‌کند.»
  • اگر واقعاً عاشق هستیم، نباید به رفتارهای کسانی که دوستشان داریم بیش از حد اهمیّت دهیم. ما به وجودِ آنان نیازمندیم. تنها آنان هستند که باعث می‌شوند در جوِّ خاصّی که ما هیچ وقت به تنهایی توانایی به وجود آوردن آن نیستیم، زندگی کنیم؛ مشروط بر اینکه بتوانیم آنان را نگهداریم، در غیر این صورت چه کاری از دست ما ساخته‌است؟ با این عمرهای کوتاه و با این زندگی سراسر رنج و دشواری…»
  • آزمودم، مرگ من در زندگی است/چون رهم زین زندگی، پایندگی است[۱۲۰]
  • خود بخت تویی و زندگیِ تو /باقی نامی و لاف و آزار[۱۲۱]
  • عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر/آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر[۱۲۲]
  • ما، در جستجوی شکل دیگری از زندگی هستیم، چون از وضعیت کنونی خود نمی‌توانیم بهره بگیریم. ازآنجائی‌که استعداد درونی خویش را نمی‌شناسیم، به‌بالاتر چنگ می‌اندازیم، اما از این اصل غافلیم که اگر بر چوب‌های بلند هم به‌ایستیم، بازهم باید باپاهای خود قدم برداریم و اگر بر بالاترین جایگاه ممکن بنشینیم، بازهم برروی ماتحت خویش قرار خواهیم گرفت.
  • … زندگی برای بعضی آدم‌ها سخت‌تر است؛ و این تقصیر آن‌ها نیست، شاید تمام حوادث زندگی‌شان ساخته و پرداختهٔ ذهن خودشان باشد. فقط مسئله این جاست که باید زیرکانه تصمیم بگیرند، پذیرای کدام یک باشند و پذیرای کدام یک نباشند… اگر بخواهیم می‌توانیم از هر فرصتی در زندگی به خوبی استفاده کنیم.
  • ... نباید از زندگی‌مان ناراضی باشیم و باید شکرگزار محبت‌ها و نعمت‌های الهی باشیم. بازیگری برای من عشق است و دلم می‌خواهد تا روزی که نفس می‌کشم این حرفه را ادامه بدهم.
  • معتقدم زمانی که هدف زندگی‌مان درست انتخاب شود، می‌توانیم در کار و زندگی رشد کنیم و به تحول منجر شویم.
  • من عاشقم به روی دلارای زندگی/شیدای جلوه‌های فریبای زندگی
    مجذوب جذبه‌های حیات و امید خویش/مسحور نغمه‌های فرخ‌زای زندگی
    رو می‌کنم به مردم و دل می‌دهم به خلق/تا بشنونم حقایق گویای زندگی
    می‌کاوم اند این شب تاری، که واکنم/راهی سوی سپیدهٔ فردای زندگی
    جاوید زنده‌ایم از آن رو که بهر خلق/ «در هر نفس کنیم تمنّای زندگی»
    برکش حجاب یأس ز روی نگاه خویش/تا بنگیری حقیقت زیبای زندگی
    بی‌پرتو چراغ حقیقت‌فروز عدل/لذّت نبرده کس ز تماشای زندگی
    فرهنگ ما نداد، دریغا نشان به ما نشان/مبنای زندگی و معنای زندگی
    من مطهّر امیدم و پیک طلوع صبح/چون واپسین ستارهٔ شبهای زندگی
    آزاده‌ام رها ز غم و رنج بندگی/شهباز اوج عرشم و جویای زندگی
    نبود مرا ز دهشت طوفان غم هراس/من چیستم؟ سفینهٔ دریای زندگی

ن[ویرایش]

  • زندگی بر پایهٔ دلیریِ فرد، گسترده یا خُرد می‌گردد.
  • ترجمه‌های دیگر: زندگی از روی شجاعتِ فرد، بسط داده می‌شود یا کوچک می‌گردد.

و[ویرایش]

  • زندگی برای کسانی که فکر می‌کنند یک کمدی و برای کسانی که احساس می‌کنند یک تراژدی است.
  • تمام راز زندگی این است به چیزی به طور عمیق علاقمند باشی و به هزاران چیز دیگر به خوبی علاقه داشته باشی.
    • هوراس والپول، به نقل از کتاب رهبر مسیحی، جلد ۳۷، شماره ۷ (۱۷ فوریه ۱۹۳۴)
  • هرکس که صمیمانه می‌اندیشد و حس می‌کند، شایستهٔ توجه است. آن‌هایی که در مجالس مهمانی از خود سخن می‌گویند، آدم‌های مزاحمی بیش نیستند؛ نه به این دلیل که از خود سخن می‌گویند، چون که دروغ می‌گویند، توانایی‌هایشان را بیش از آنچه هست و ضعف‌هایشان را کمتر از واقع نشان می‌دهد.
  • بزرگترین سرگذشتی که می‌توانی در پی‌اش باشی، این است که برای رؤیایی خودت زندگی کنی.
  • ترجمه‌ای دیگر: بزرگترین ماجراجویی که می‌توانی دنبال کنی این است که رؤیاهای خود را زندگی کنی.

ه[ویرایش]

  • در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.
  • مهمترین چیز این است که از زندگی لذت ببرید و شاد باشید. این تنها چیزی است که اهمیت دارد.
  • زندگی همانند آینه است، هر اندیشه‌ای داشته باشید به شما برمی‌گرداند.»
  • چیزی که معنای زندگی را می‌سازد، مردم‌اند؛ پس باید تلاش کنی تا بی‌درنگ با مردم پیرامونت و جامعهٔ گسترده‌ات، خوب باشی.

ی[ویرایش]

  • فکر، هزاران مشکلِ عجیب پیشِ چشم ما می‌گذارد که عمل از رفعِ آن مشکلات عاجز است؛ ولی در صورتِ اجرای عمل، ممکن است آن مشکلات پیش آمد نکند. زندگی، اجرای وظیفه‌ای طبیعی و سنگین است که اگر در آن دقیق نباشیم، عواقبِ آن را باید تحمّل کنیم. سنگینی‌های زندگی را فقط به این وسیله می‌توان تخفیف داد. خوبی‌ها و بدی‌ها دو نتیجهٔ متضاد هستند که از این بی قیدی به عرصهٔ ظهور می‌رسند.
    • نیما یوشیج، نامه به خواهرش ناکتا، ۳ اوت ۱۹۲۶/ ۱۱ مرداد ۱۳۰۵

ضرب‌المثل‌ها[ویرایش]

فارسی:
  • آدم زنده، زندگی می‌خواد.
  • این عمر به یک چشم زدن نقش بر آب است.
  • به امید فردا زندگی نمی‌توان کرد.
  • عمرها چو باد در گذر است.
  • مردن به عزت به، که زندگی به مذلت.

نوشتارهای وابسته[ویرایش]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد زندگی اطلاعات بیشتری پیدا کنید.

Search Wikipedia در میان مقاله‌ها از ویکی‌پدیا
Search Wiktionary در میان واژه‌ها از ویکی‌واژه
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار

منابع[ویرایش]

  1. محبوبه ریاستی. «و این راز خوشبختی ماست» (مصاحبه). SALAMAT.IR، ۲۲ اسفند ۱۳۹۴–۱۲ مارس ۲۰۱۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۳ مارس ۲۰۲۲. 
  2. "احرص علی الموت توهب لک الحیاة.". maqola. 
  3. عسل عباسیان. «فرصت آزمون و خطا به جوانان بدهیم». شرق، ۲۲ خرداد ۱۳۹۳. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ مارس ۲۰۲۲. 
  4. فرانک آرتا. «اگر شد چه عالی، نشد چه بهتر» (مصاحبه). روزنامهٔ شرق، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶–۳۰ آوریل ۲۰۱۷. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۳ مارس ۲۰۲۲. 
  5. «منوچهر آذری: دوست ندارم از دنیا بروم». جام جام آنلاین، ۲۴ فروردین ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ مارس ۲۰۲۰. 
  6. «درون منوچهر آذری را ببینید». جام جام آنلاین، ۱۵ شهریور ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ مارس ۲۰۲۰. 
  7. «اخباری که هجوم می‌آورند!». روزنامهٔ شرق. ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  8. «فیلیپ استارک: کاربرد، مهمتر از زیبایی است». یورونیوز فارسی. ۲۱ اکتبر ۲۰۱۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  9. فرهنگ گفته‌های طنزآمیز. ترجمهٔ رضی هیرمندی. تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۸. ش ۷۴۱. 
  10. «گفت و شنود از زندگی بگوئیم - بخش چهارم». وب‌سایت دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، ۱۵ خرداد تا ۲۷ تیر ۱۳۷۶. 
  11. «اسلامی ندوشن در روز فردوسی: «شاهنامه» کتاب اول ایران است». ایسنا، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰. 
  12. محمد صادقی. «دیدار با نویسندگاه: چهره». ماهنامه مهرنامه. فروردین ۱۳۹۱/ مارس ۲۰۱۲، ویژه نوروز ۱۳۹۱ (ش ۲۰) ش ۲۰،ص ۵۲. 
  13. “Life is pleasant. Death is peaceful...”. azquotes. 
  14. «رسته از بند». روزنامهٔ شرق. ۲۶ فروردین ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  15. http://ganjoor.net/parvin/divanp/ghasidep/sh16/
  16. http://ganjoor.net/iqbal/zaboor-ajam/sh94
  17. «من هنوز می‌خواهم بدوم!». ایسنا، ۱۷ بهمن ۱۳۸۲. 
  18. «سال‌های آخر زندگی دورهمی را تجربه کردیم / با معرفتم». جام جم، ۲۰ تیر ۱۳۹۵. 
  19. فرهنگ گفته‌های طنزآمیز. ترجمهٔ رضی هیرمندی. تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۸. ش ۱۳۵۹. 
  20. «Jennifer Aniston Quotes». brainyquote.com. بازبینی‌شده در ۳۱-۰۱-۲۰۱۷. 
  21. ده گفتگو. ترجمهٔ احمد پوری. نشر چشمه، ۱۳۸۹. ۱۴۳. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۳۶۲۰۰۸۸۲. 
  22. «Albert Einstein > Quotes > Quotable Quote». goodreads.com/. بازبینی‌شده در ۲۱-۰۱-۲۰۱۷. 
  23. “You don't get to choose how...”. azquotes. 
  24. فرهنگ گفته‌های طنزآمیز. ترجمهٔ رضی هیرمندی. تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۸. ش ۷۴۳. 
  25. «ذکر بایزید بسطامی». گنجور. 
  26. «افسانه بایگان: در صحنه می‌مانم تا مردم را دلگرم کنم». ایسنا، ۱۵ بهمن ۱۳۹۹. 
  27. «گفتگوی یورونیوز با اینگیرید بتانکور، نویسنده و گروگان سابق فارک». یورونیوز فارسی. ۲۱ اکتبر ۲۰۱۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  28. «عنایت‌بخشی: کم‌کار شدم تا بازیگر کار ماندگار باشم/ جلال در "بر سر دو راهی" مخاطب را غافلگیر می‌کند+ فیلم». تسنیم، ۲۳ اسفند ۱۳۹۷. 
  29. «Corrupting the Youth: A Conversation with Alain Badiou»(انگلیسی)‎. ورسوبوکز. ۲ سپتامبر ۲۰۱۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  30. «گفت‌وگو با آلن بدیو: فاسدکردن جوان‌ها». مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی. ۲۰ شهریور ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  31. “Recreate the world in your own...”. azquotes. 
  32. بولتن آکادمی پزشکی نیویورک. ج. پنجم. ۱۹۲۸. ؟. 
  33. «مقاومت جنوب لبنان همیشه عامل خلاقیت ادبی بوده/ ارتباط ادبی ایران و لبنان ضعیف است». فارس، ۱۹ فروردین ۱۳۹۳. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  34. عسل عباسیان. «آرزوی «رخشان»». شرق، ۱۹ فروردین ۱۳۹۳. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  35. ژان بودریار، مبادلهٔ نمادین و مرگ، ترجمهٔ عبدالکریم رشیدیان، در لارنس کهون، متن‌هایی برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، تهران: نشر نی، 1384، صحفهٔ 477.
  36. Eric Pfeiffer. Successful Aging: A Conference Report. 1974. 142. 
  37. حسن‌زاده، فریده. شعر زنان در سدهٔ بیستم میلادی. تهران: نگاه، ۲۰۰۱. ۲۶۹. شابک ‎۹۶۴۳۵۱۰۴۷۶. 
  38. “Octavio Paz, The Art of Poetry No. 42”. د پاریس رویو. تابستان 1991. Archived from the original on 24 آوریل 2022. 
  39. This Business of Living. تهران: Transaction Publishers، 1961. ۱۷۲. 
  40. «گفتگو اختصاصی سی و یک نما با ماهایا پطروسیان / از سینما تا دغدغه‌های ذهنی اش / خدا خیلی به من سخت گرفته». سی و یک نما، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳. 
  41. «گفتگو با ماهایا پطروسیان؛ دختر مدرن و شیطونِ سینما/خودم را به زندگی سپرده‌ام/تصاویر». آینه جم، ۱۳ تیر ۱۳۹۷. 
  42. “Change is not merely necessary to...”. azquotes. 
  43. Tagore. SkyLight Paths Publishing. ۵۲. 
  44. «رئیس سابق بانک واتیکان از تعامل دنیای اقتصاد و ایمان مسیحی می‌گوید». یورنیوز. ۴ فوریه ۲۰۱۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  45. حسن‌زاده, فریده. شعر زنان در سدهٔ بیستم میلادی. تهران: نگاه, 2001. 49. ISBN ‎9643510476. 
  46. «خاطرات جالب تهمینه اطمینان مقدم از رابطه اش با ایرج قادری». آفتاب، ۱۴ مرداد ۱۳۹۱. 
  47. «You don't get to choose how...»(انگلیسی)‎. دانشگاه استنفورد. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  48. «الطاهر بن جلون: أكتب معانداً القدر»(انگلیسی)‎. صحیفة العرب، ۲۷ ژانویه ۲۰۱۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ آوریل ۲۰۲۲. 
  49. «جلسه نقد و بررسی فیلم مستند «سیزده اکتبر 1937» با حضور لوریس چکناواریان برگزار شد چکناواریان: زندگی یک قطره نیست و چون اقیانوسی می‌ماند» (خبر). ایسنا، ۲۵ آذر ۱۳۹۱. 
  50. «حتی تاریخ را هم ببخش». جام جم آنلاین، ۶ آبان ۱۳۹۳. 
  51. «جملات برجستهٔ استاد». یورونیوز فارسی. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۳ فوریه ۲۰۲۲. 
  52. «سیدمحمدخاتمی: مجلس کار نظارتی خود را فقط به یک نماینده واگذار نکند». وب‌سایت سید محمد خاتمی. ۱۵ فروردين ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۷ ژوئیه ۲۰۱۷. 
  53. http://ganjoor.net/khaghani/divankh/robaeekh/sh93/
  54. http://ganjoor.net/khayyam/robaee/sh86/
  55. “Get over the idea that only....”. azquotes. 
  56. «Get over the idea that only....». روزنامه شرق، ۳۱ مرداد ۱۳۸۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  57. “My life is perfect even when...”. azquotes. 
  58. «نیاز به کارنامه ندارم». روزنامهٔ شرق، ۲۴ بهمن ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  59. «Life is like dancing. If we...». AzQuotes. 
  60. ««دود به زندگی می‌ماند» • گپی با مرجان ساتراپی». دویچه وله، ۱۰ اکتبر ۲۰۱۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  61. «زندگی رسم خوشایندی است». ۲۹ تیر ۱۳۹۵اثر=روزنامهٔ شرق. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  62. «هر صبح رو به آیینه لبخند بزنیم». جام‌جم، ۷ مرداد ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۹ مه ۲۰۲۲. 
  63. http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh76/
  64. زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد
  65. «گزارش مشروح ایسنا از نشست خانوادگی سینایی‌ها خسرو سینایی: سعی کردیم در کارهایمان با هم تعارف نداشته باشیم». ایسنا، ۲۰ دی ۱۳۸۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱ مه ۲۰۲۲. 
  66. “Life isn't about finding yourself. Life...”. azquotes. 
  67. «انسان بی‌خود، بخش ۴». علی شریعتی. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۰. 
  68. «گل‌ها جواب سلامم را می‌دهند». جام جم، ۲۵ فروردین ۱۳۸۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ مه ۲۰۲۲. 
  69. کوهسار جان. ۱۹۸۹. ۷۰ و۵۰۳. 
  70. برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. چهارم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۲۱۰۱. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴. 
  71. «یک ذره از خاک تهران را با پاریس عوض نمی‌کنم». همشهری، ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۸ مه ۲۰۲۲. 
  72. «شغل اجرا حساس و بدون آینده است». روزنامهٔ جام‌جم. ۱ شهریور ۱۳۹۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در 24 آوریل 2022. 
  73. «من آقای مجری نیستم». چلچراغ، ۲۵ مهر ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ نوامبر ۲۰۱۷. 
  74. «فرهنگ هر ملت ستون فقرات آن ملت است». کتاب خورشید، ۲۷ اسفند ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۰ مه ۲۰۲۲. 
  75. http://ganjoor.net/attar/manteghotteyr/ozr-morghan/sh35/
  76. شرلی ای. جونز. به سادگی زندگی: روح مردم بومی. ۱۹۹۹. ؟. 
  77. “To live is to choose. But...”. azquotes. 
  78. The Unheard Cry for Meaning: Psychotherapy and Humanism. Simon and Schuster، ۲۰۱۱. ۱۹. 
  79. «ناگفته‌های فرشچیان از ضریح‌امام‌حسین(ع)». مشرق، ۲۶ آبان ۱۳۹۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  80. «گفتگو با داریوش شایگان و بهمن فرمان آرا». اندیشه پویا، ش. ۱۷ (تیر ماه ۱۳۹۳). 
  81. اریش، فروم. Man for himself, an inquiry into the psychology of ethics. ترجمهٔ انسان برای خویشتن، پژوهشی در روانشناسی اخلاق. انتشارات بهجت (فارسی)، ۱۹۴۷. ۲۶. شابک ‎۹۷۸۰۸۰۵۰۱۴۰۳۷. 
  82. “Anyone who stops learning is old...”. azquotes. 
  83. «قاب شیشه‌ای»، نشر آلاچیق، شابک؛x9647230155 1379، ص 9
  84. انسان موجود ناشناخته. ترجمهٔ عنایت. ۲۵۰. 
  85. آلن شلستون. ترجمهٔ حسن افشار. مرکز. ۱۱. 
  86. «گفت و گویی خواندنی با محمدعلی کشاورز، پدرسالار دوست داشتنی» (مصاحبه). باشگاه خبرنگاران جوان، ۳ اسفند ۱۳۹۵–۲۱ فوریه ۲۰۱۷. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۲ مارس ۲۰۲۲. 
  87. “The best and most beautiful things...”. azquotes. 
  88. «باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی». گنجور. 
  89. "الحیاة لیست نصرا، الحیاة مهادنة مع الموت". diwandb. 
  90. “Life is really simple, but we...”. azquotes. 
  91. “Respect the place you live, be...”. azquotes. 
  92. ایو کوری. زندگینامه مادام کوری. ترجمهٔ مسعود فرزان. 
  93. “Life is fragile. We're not guaranteed...”. azquotes. 
  94. زندگی جای دیگری است،. ترجمهٔ پانته آ مهاجر کنگرلو. نشر نو، ۱۳۸۹. ؟. 
  95. “Life is not a problem to...”. azquotes. 
  96. همهٔ مردم برادرند. ترجمهٔ محمود تفضلی. تهران: کمیسون ملّی یونسکو در ایران/امیرکبیر، ۱۳۴۸. ۸۸ و ۲۵۵. 
  97. . Penguin، ۲۰۰۵. ۸۰. 
  98. “Even Performers Like Me Get Bullied”. huffpost, 9 ژانویه 2012. Archived from the original on 24 آوریل 2022. 
  99. “We are all of us resigned...”. azquotes. 
  100. فنِّ داستان‌نویسید. ترجمهٔ محسن سلیمانی. تهران، ناشر امیرکبیر،. ۱۹۲. 
  101. «گـوگـوش در یک مصاحبه اختصاصی با مجله جوانان». جوانان. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  102. پیامدهای مدرنیت. ترجمهٔ محسن ثلاثی. تهران: مرکز، 1377. ۱۳. 
  103. «گیل‌گمش: لوح دهم». وبسایست رسمی احمد شاملو. 
  104. “When you don't have anybody to...”. azquotes. 
  105. «فلسفهٔ زندگی و مرگ». حسین لطف‌آبادی. ۲۴ مهر ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  106. “When I was 5 years old...”. azquotes. 
  107. “After all these years, I am....”. azquotes. 
  108. “Happiness is being on the beam...”. azquotes. 
  109. “Don't save something for a special...”. azquotes. 
  110. «گفتگوی کریم فیضی با مجتهد شبستری». وبگاه محمد مجتهد شبستری. ۱۵ آذر ۱۳۸۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  111. Muhammad Ali Unfiltered: Rare, Iconic, and Officially Authorized Photos of the Greatest. Simon and Schuster، ۲۰۱۱. ۲۰۱. 
  112. «گفت‌وگو با محمدهادی محمدی: شکوفایی کودکان یعنی لمس واقعیت‌های زندگی». کتابک. ۵ اوت ۲۰۱۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  113. «فرید احمد مزدک: چپی‌های افغانستان به دگرگونی فرهنگی نیاز دارد». افغانستان. رو. ۵ اوت ۲۰۱۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۲. 
  114. «در جستجوی «معنا» در مهمانی محسن مخملباف». رادیو فردا، ۱۹ آذر ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ فوریه ۲۰۲۱. 
  115. «من أصعب دروس الحیاة أن یتعلم الإنسان کیف یقول وداعا». eqtibas.com. بازبینی‌شده در ۲۱-۰۱-۲۰۱۷. 
  116. «معتمدآریا در جشن همیاران بنیاد کودک: زندگی همانند یک آوای موسیقی است باید کنار هم آن را گوش بدهیم». ایسنا. ۲ آبان ۱۳۸۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۲. 
  117. «اسطوره قایقرانی در جنگ با نظام اقتصادی». یورونیوز فارسی. ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۰. 
  118. The Summing Upسال=۱۹۷۹. Pan Books Ltd،. ؟. 
  119. «گزارش ایسنا از جشن تولد ۷۰سالگی ضیاء موحد». ایسنا. ۱۱ دی ۱۳۹۱. بازبینی‌شده در ۲۱-۰۱-۲۰۱۷. 
  120. http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh184/
  121. http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1054/
  122. http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1129/
  123. زندگی عزیز. ترجمهٔ مریم صبوری. کوله پشتی، ۱۳۹۳. ؟. 
  124. «انتظار برای نقش خوب لذت‌بخش است». جام جم، ۳ آبان ۱۳۹۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۲. 
  125. برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. اول. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۱۰۴. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴. 
  126. Carol A. Dingle. French Writers of the Past. ۱۲۶. 
  127. مصیبت نویسنده بودن. ترجمهٔ سیروس طاهباز. به‌نگار، ۱۳۶۸. ۳۰. 
  128. “The biggest adventure you can take...”. azquotes. 
  129. “The most important thing is to...”. azquotes. 
  130. “Life is a mirror and will....”. azquotes. 
  131. “What makes the meaning of life...”. azquotes.