پرش به محتوا

شهر

از ویکی‌گفتاورد

شهر مکانی با تراکم بالای جمعیت و مرکزیت سیاسی، اداری و تاریخی است که در آن، فعالیت اصلی مردم، غیر کشاورزی است.

«شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن است که پذیرای تو باشد و در آن آسوده باشی.» علی بن ابی‌طالب.

گفتاوردها

[ویرایش]
  • «احساس کردم که استانبول واقعاً شهری زیباست، البته برای بزرگان نه بردگان».
  • «امروزه یک نوع دیوانگی در جهان-شهرها وجود دارد.»
  • «برزیل آنگاه تغییر می‌کند که شهرهایش تغییر کند
  • «چه کسی گفته تهران شهر است؟ آیا به صرف بودن چند خیابان و آسمان‌خراش و ماشین می‌توانیم به جایی بگوییم شهر؟ آن هم یک شهر قرن بیست‌ویکمی؟ چشمتان را ببندید و میدان‌هایی را که جوان‌ها در آن حلق‌آویز شده‌اند در نظر بیاورید. واقعا شما به تهران می‌گویید شهر؟»
  • «سوگند به انجیر و زیتون (۱)و طور سینا (۲)و این شهر امن[الْبَلَدِ الْأَمِین] (۳)»
    • قرآن، سوره ۹۰: البلد
  • «شاید اروپایی ترینِ همهٔ شهرهای آمریکا سان فرانسیسکو باشد.»
  • «شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن است که پذیرای تو باشد و در آن آسوده باشی
  • «شهرها و عمارت‌هایی که مردم در رؤیا می‌پرورند، جاهایی هستند که در نهایت در آن زندگی خواهند کرد.»
  • «شهرها، بزرگترین مخلوقاتِ بشریّت اند.»
  • «شهرها ساخته شده‌اند تا دشمنان نابودشان کنند!».
  • «شهرها بوتقهٔ تمدن اند.»
  • «عشق به شهرها غالباً عشقی نهانی است. شهرهایی چون پاریس، پراگ و حتّی فلورانس به روی خود فروبسته می‌شوند، و بدین ترتیب محدود به دنیای ویژه خویش‌اند. امّا الجزیره، و همراهِ آن پاره از مجلس‌های ممتازش، چون شهرهای ساحلی به سوی آسمان گشوده می‌شود، همانند دهانی یا زخمی. آنچه در الجزیره می‌توان دوست داشت، همان است که گذرانِ زندگی همه کس از آن است. یعنی دریا در خمِ هر کوچه‌ای و مایه‌ای از خورشید و زیبایی نژاد. و مانندِ همیشه، در گسترهٔ این عرصهٔ بی‌آزرم، و بر سر این خوان سرور، رایحهٔ مرموز دیگری هم هست. در پاریس، ممکن است انسان از نبودِ فضا و کمبود صدای بال مرغان آسمانی دل‌تنگ گردد. در اینجا دستِ کم آدمی غرق در چنین نعمتی است. و چون هر آروزیی برآورده می‌شود، انسان می‌تواند بسنجد که تا چه پایه توانگر است...»
    • آلبر کامو از کتابِ «دلهرهٔ هستی» نشر نگاه، ۱۳۹۱، ۱۳۷ و ۱۳۸، از باد در جمیلا
  • ادامهٔ سخنِ بالا: «در الجزیره، برای هر کس جوان است و اهلِ زندگی، هر چیزی پناه و بهانهٔ پیروزی است: لنگرگاه، آفتاب، بازی سرخ و سفیدِ مهتابی میکده‌های کنارهٔ دریا، گل و ورزشگاه و دخترانِ سیمین ساق نو رسیده. ...»
    • آلبر کامو از کتابِ «دلهرهٔ هستی» نشر نگاه، ۱۳۹۱، ۱۳۹، از باد در جمیلا
  • «ما در شهرهای بزرگمان، بهترین اخلاق هایمان را نمی‌بینیم.»
  • «مثلاً از تو می‌پرسند کارَت چیست؟ نه اینکه چکار می‌خواستی بکنی. می‌پرسند صاحبِ چی هستی، نمی‌پرسند چه از دست داده‌ای. از تو دربارهٔ زنی که با آن ازدواج کرده‌ای می‌پرسند، نه دربارهٔ آن زنی که دوست می‌داری. از اسمت می‌پرسند نه از کدام اسم که برازنده‌است. می‌پرسند چند سالت است؟ نمی‌پرسند چقدر این عمر را زندگی کرده‌ای. از تو می‌پرسند ساکن کدام شهری؟ نمی‌پرسند کدام شهر تو را ساکن (آرام) می‌کند. از تو می‌پرسند آیا نماز می‌خوانی؟ نمی‌پرسند آیا از خدا می‌ترسی. عادت کرده‌ام به این سوال‌های جواب سکوت بدهم. هرگاه ساکت شویم، دیگران را مجبور می‌کنیم که خطای خود را بفهمند و اصلاح کنند.»
  • «مردم، شهر هستند.» یا «انسان‌ها، همان شهرها هستند.»
    • در اصل: The people are the city.
    • ویلیام شکسپیر در «Coriolanus (c. 1607-08), Act III, صحنهٔ اول، خطِّ ۲۰۰.»
  • «هیچ شهری نباید زیاد بزرگ باشد که آدمی نتواند در صبحِ آن پیاده‌روی کند.»
  • «هر شهری مؤنث است. برای همین می‌بینم که پایتخت‌ها و کلان شهرها چیزی جز روسپیان نیستند، و شهرهای کوچک؛ مادران.»
  • «شهر را فقط جایی برای انسان که در آن سروری می‌کند نبینیم، بلکه در شهر پل، اشیاء پرندگان و ساختمان‌ها را هم ببینیم.»
  • «شهرها، مادران توسعهٔ اقتصادی هستند، نه به این دلیل که مردم شهرنشین باهوش‌ترند بلکه به دلیل شرایط تراکم. تمرکز نیاز و انگیزهٔ بیشتر برای پرداختن به مسائل به شیوه‌های نوین در شهرهاست. این اساس توسعهٔ اقتصادی است. بدون آن، همهٔ ما بیچاره‌ایم.»
  • «شهر، نظام می‌خواهد، ساختار دارد، زیر بناهای اقتصادی، فرهنگی و آموزشی دارد و می‌تواند در هر مرحله‌ای از تمدن بشری، گستره متفاوت‌تر، وسیع‌تر یا محدودتری داشته باشد. من فکر می‌کنم در تمدن‌های مختلف و در مقاطع مختلف، شهر شکل‌ها و معانی مختلفی دارد. همیشه شهر با یک معنا تعریف نشده و در دوره‌های مختلف معانی مختلفی به خود گرفته است؛ همان‌طور که زندگی پیچیده‌تر و چند بعدی‌تر می‌شود؛ همان‌طور که اگر بخواهیم شهرهای امروز را با دیروز مقایسه کنیم، شهرهای امروز پیچیده‌تر و گسترده‌تر و چند بعدی‌تر هستند.»
  • «پسرم نمی‌تواند تخم کبک و پرستو را از یکدیگر تشخیص دهد. درست است که زندگی شهری سبب رشد فکری انسان‌ها می‌شود، در عین حال شهری‌ها چیزی را از دست داده‌اند. آن‌ها مسائل پیچیده‌تری را می‌آموزند، اما این همهٔ آن چیزی نیست که در زندگی به آن نیازمندیم.
در شهر، انسنان درست زمانی که به طور خاصی آمادهٔ تأثیر گرفتن از زندگی است، به ندرت از وجود طبیعت، چمن، گل، کوه پرنده و حیوانات آگاه است؛ بنابراین، نسبت به آن‌ها بی‌اعتنا بار می‌آید. البته شیوه‌های نوین زندگی مرا خوشحال می‌کند، اما این شیوه‌ها گاه فقدان برخی از چیزها نیز غمگینم می‌کند.»

منابع

[ویرایش]