بازیگری

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

بازیگری یا تمثیل فعالیتی است که در آن داستانی از راه اجرای آن توسط بازیگری که شخصیتی را می‌پذیرد روایت می‌شود؛ در تئاتر، تلویزیون، فیلم، رادیو یا هر رسانهٔ دیگری که از حالت محاکات استفاده می‌کند.
بازیگری شامل طیف گسترده‌ای از مهارت‌هاست، از جمله توسعه‌یافتگی خیالی، بیانات عاطفی و فیزیکی، فرافکنی صدا، وضوح گفتار، و توانایی تفسیر درام است. بازیگری همچنین مستلزم توانایی به‌کارگیری گویش‌ها، لهجه‌ها، بداهه‌نوازی، مشاهده و تقلید، میم و مبارزه صحنه‌ای است. بسیاری از بازیگران به مدت طولانی در برنامه‌های تخصصی یا کالج‌ها آموزش می‌بینند تا این مهارت‌ها را توسعه دهند. بیشتر بازیگران حرفه‌ای آموزش‌های گسترده‌ای را گذرانده‌اند. بازیگران مرد و زن اغلب مربیان و معلمان زیادی برای طیف کامل آموزش شامل آواز خواندن، صحنه‌سازی، تکنیک‌های تست صدا و تمثیل برای دوربین دارند.

گفتاوردها[ویرایش]

الف[ویرایش]

  • من اگر شده، فقط یک خط بازی می‌کنم اما آن یک خط را درست بازی می‌کنم.
  • یک بازیگر سینما باید در جامعه مثل یک دزد باشد. باید ایده بدزدد. باید نگاه کند و مردم را کشف کند.
  • بازیگر شدن با قرص و آمپول نیست. یک نیروی خارق‌العاده می‌خواهد. من عشق می‌ورزم که کار را خوب انجام دهم.
  • به نظرم کسانی که ناامید و عصبی می‌شوند، شغل خود را اصلاً نمی‌شناسند… در مورد شغل بازیگری هم این واقعیت وجود دارد که هرچه سنمان بالاتر برود، تعداد نقش‌های مطلوب و خوب هم کمتر و از طرفی هم بازیگر سخت‌گیرتر می‌شود. به نظرم به‌جای اینکه غصه بخوریم، بهتر است آغوشمان را برای پذیرش این واقعیت گشوده کنیم.
  • عمر دوران قهرمانی در ورزش کوتاه است، اما بازیگری را می‌توان سال‌ها ادامه داد.
  • کلیشه شدن آزارم می‌دهد و تلاش کردم هر نقشم نسبت به نقش قبلی‌ام متفاوت باشد.
  • بخشی از بازیگری، آزاد کردن ذخیرهٔ انرژی است مثل زمانی که شما سرتان را زیر آب می‌کنید بدون این که نفس بکشید… وظیفهٔ بازیگر استفاده درست و بجا از انرژی‌های ذخیره شده‌است.
  • به بزرگ بودن اعتقادی ندارم. فرد یا بازیگر هست یا نیست.
  • هر شغلی یک دوره‌ای دارد به غیر از کار بازیگری که حد و مرز ندارد. اگر ۱۲۰ سالتان هم باشد و شوق‌اش را داشته باشید، می‌توانید باز هم بازی کنید.
  • [اگر بخواهید به عنوان یک هنرمند کهنه‌کار درباره حرفه‌تان سخنی بگویید، چه می‌گویید؟] شناخت، تجربه، اشتیاق. شناخت به این معنی که برای انجام کار باید روی همه جزییات‌اش مطالعه کنی، تجربه پس از اینکه مطالعه کردی به کمک می‌آید تا بتوانی دست‌آوردهای قدیم‌ات را استفاده کنی و آنچه پیدا کردی پیاده کنی. اشتیاق این است که حوصله داشته باشی تا آن کار را به سرانجام برسانی، هرچقدر که زمان ببرد. هر کدام از سه جنبه نباشد شخص در وسط کار ممکن است متوقف شود.
    • ناصر آقایی، ۹ مارس ۲۰۱۷/ ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، مصاحبه با «هنر آنلاین»[۶]
  • من تا آخر عمرم بازیگر هستم. قطعاً این فرصت پیش نخواهد آمد همه نقش‌های دنیا را بازی کنم، اما از نظر من فیلمنامه اگر خوب باشد نقش مثبت، منفی، سیاه یا خاکستری معنا ندارد. فیلمنامه است که بازیگر را به هر نقشی ترغیب می‌کند.
  • شاید شهرت به سادگی یک شبه به دست بیاید اما به همان سادگی هم از دست می‌رود. حفظ آن سخت است. بازیگرانی داریم که به خاطر تیپ، ظاهر، چهره و لباسشان یک شبه برای کاری انتخاب شوند و این یکی از فاکتورها است. استعداد، خلاقیت، ذوق، سلیقه، زیباشناسی، سواد و اخلاق بازیگر بسیار مهم‌تر است. بسیاری از بازیگران ما در حال حاضر فقط دیالوگ-حفظ‌کن‌های خوبی هستند. این دیالوگ‌ها را هرکسی می‌تواند حفظ بکند.
  • کار بازیگری فقط دیالوگ حفظ کردن نیست. اینکه بتوانیم نقشی را با تمام وجود، عشق و با یک احساس خیلی شفاف بیان کنیم مهم است.
  • بازیگری کاری پیش پا افتاده نیست که با شهرت تمام شود.
  • ارائهٔ بخش ظاهری نقش دست‌کم برای یک بازیگر حرفه‌ای کار سختی نیست. مهم این است که درون نقش را پیدا و اجرا کنیم. اگر بازیگر به روح نقش برسد ظاهر را می‌توان با گریم هم خلق کرد… گریم درونی را خود بازیگر باید انجام بدهد، چون هیچ‌کس نمی‌تواند روح و درون بازیگر را گریم کند.
  • معتقدم بازیگری در ری‌اکشن خودش را نشان می‌دهد نه در اکشن. بازیگری در عمل نیست در عکس‌العمل است.
  • باید تا جایی که می‌توانم زلال باشم تا مثل آینه تصویر نقش‌ها را روی خودم حک کرده و شروع کنم به زندگی کردن نقش.
  • کار بازیگری خیلی پیچیده‌تر از این است که بگویم کسی خوش‌تیپ است یا نیست. ما بازیگران سراسر دغدغه‌ایم. از روز اول که می‌خواهیم شخصیت را پیدا و باور کنیم تا وقتی فیلم به نمایش در می‌آید دغدغه داریم و جانمان به لب می‌آید. در نهایت با نمایش اثر یا تاسف می‌خوریم یا نفسی از شادمانی می‌کشیم و به آرامش می‌رسیم.
  • من عاشق بازیگری هستم. هنوز فکر می‌کنم که برای بازیگری خیلی حرف‌ها برای گفتن دارم. هر چقدر تجربه من بیشتر می‌شود و سال‌ها می‌گذرد فکر می‌کنم بر توانایی‌های خود مسلط‌تر هستم.
  • من از کودکی عاشق بازیگری بودم. البته خانواده‌ام هم با هنر بیگانه نبودند.
  • همیشه سعی کرده‌ام ارتباط مستقیم و خوبی با مردم داشته باشم. یک بازیگر نباید خودش را از مردم پنهان کند، چون آنها مشوق واقعی ما هستند. در هر حال من سعی می‌کنم با اعمال و رفتارم ماندگاری‌ام را تثبیت کنم.
  • البته من تاوان عشق به دنیای بازیگری را دادم.
  • در طول سال‌های بازیگری‌ام تلاش کردم نقش‌هایی را انتخاب کنم که خنثی نباشد یا شخصیتی که قرار است آن را بازی کنم، تک‌بعدی نباشد. برایم فرقی نمی‌کند نقش‌ام بلند باشد یا کوتاه، تلخ باشد یا شیرین. آنچه برایم اهمیت دارد این است که نقش‌ام حرفی برای گفتن داشته باشد.

ب[ویرایش]

  • شخصیت واقعی خودم با نقش‌های منفی‌ای که بازی می‌کنم خیلی تفاوت دارد. همیشه سعی کرده‌ام به نقش، شخصیت و بعد بدهم. این‌طور نیست مثل بعضی‌ها که نقش منفی بازی می‌کنند فقط هوار بکشم. تلاشم این بوده که شخصیت منفی را به‌گونه‌ای بازی کنم که تماشاگر دربارهٔ او قضاوت منصفانه داشته باشد. هر انسانی برای کارهایش دلایلی دست کم برای خودش دارد. زندگی بر اساس خیر و شر است و هر یک از این‌ها که حذف شود، کل زندگی بی‌معنا می‌شود.
  • بازیگری مثل ویولن زدن است. کمتر کسی دنبال این ساز می‌رود چون پرده ندارد و بنابر این اگر حتی کمی اشتباه کنی، جیغ می‌کشد و حالت را بد می‌کند.
    • عنایت بخشی، ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۳/ ۱۹ شهریور ۱۳۹۲، گفتگو با «باشگاه خبرنگاران جوان»[۱۴]
  • در یکی از نمایشنامه‌ها چون نقشم منفی بود یکی از تماشاگران روی سن آمد تا مرا با چاقو بزند. تا زمانی که قطب منفی یک سیم با قطب مثبت برخورد نکند چراغی روشن نمی‌شود، بنابراین نقش مثبت و منفی نیز در تقابل با یکدیگر شکل می‌گیرند و مکمل هم هستند.
  • من معتقدم بازیگر دائماً باید از آدم‌های اطرافش ایده بگیرد، اتوبوس و تاکسی سوار شود، به قهوه‌خانه و جنوب شهر برود آدم‌ها را ببیند، با آنها هم صحبت شود، مشکلشان را بداند، زندگیشان را تجزیه و تحلیل کند در اینصورت وقتی نقشی را بازی می‌کند نقش برایش پوست، گوشت واستخوان دارد.

پ[ویرایش]

  • من همیشه در مورد کار خودم در سینما و تئاتر مثالی دارم که می‌زنم. می‌گویم: نعوذبالله، من روی صحنهٔ تئاتر خدا هستم. چون هیچ واسطه‌ای بین من و تماشاگر وجود ندارد. می‌توانم به تنهایی یک اجرا را به اوج برسانم یا آن را به زمین بزنم. بازیگری هستم که نفس به نفس تماشاچی بازی می‌کنم. اما در سینما معتقدم که من بندهٔ خدا هستم. چون خدای من کسی است که پشت دوربین قرار گرفته‌است.
  • برایم مهم است که پیام فیلم دلنشین باشد و بعد ببینم که چی گیر من می‌آید. آیا خودم را تکرار نمی‌کنم؟ آیا از طریق آن می‌توانم خودم را پیدا کنم؟ ته کار آیا یک جمله به من اضافه می‌شود؟ دقت می‌کنم ببینم در خود پرستویی به عنوان بازیگر اتفاقی می‌افتد؟
  • بازیگری که فقط جلوی دوربین رفتن نیست.
  • من خلوت بازیگری را با دنیا عوض نمی‌کنم.
  • من عاشق کار کردنم. حق ندارم کار نکنم. یک زمانی هست می‌گوییم ای بابا من فقط هنرپیشه‌ام، بگذار دو زار گیرم بیاید ولی خاک بر سرمن پرستویی که اگر بخواهم از این راه خرجی زن و بچه‌ام را دربیاورم.
  • بازیگری دیگر برای من در جایگاه یک «حرفه» نیست، با زندگی ام آمیخته و عجین شده‌است. چون هیچ وقت فقط به عنوان یک «حرفه» به آن نگاه نکردم که بنا باشد زندگی ام فقط با آن بچرخد. من از سن ۱۸–۱۹ سالگی وارد دنیای هنر شدم و خودشناسی و رشد من به نوعی با سینما شکل گرفته‌است.
  • هر بازیگری حس و حال خودش را دارد. یک قانون کلی وجود ندارد که همه بازیگرها بتوانند از آن پیروی کنند. درست است که دانشگاه‌ها قوانین و تکنیک‌هایی را آموزش می‌دهند مثل تربیت بیان، برخورد با متن، شناخت رشته‌های دیگر و… اما آنچه ارتباط بازیگر با نقش است، فیلم به فیلم عوض می‌شود که به تجربه و حس و حال مربوط است.
  • خلق کردن یک نقش در سینما برایم بیشتر از پول و شهرت و… اهمیت دارد. تفاوت و تنوع در نقش را دوست دارم.
  • هر انسانی در هر حرفه‌ای می‌تواند خصوصیات منفی یا مثبتی روی اطرافیان خود بگذارد، اما در همه جای دنیا به بازیگر به‌عنوان کسی که کارش را انجام می‌دهد نگاه می‌کنند. بدترین چیز این است که خیلی از افراد نقش‌هایی را که بازی می‌کنند به جای خودشان قالب کنند. درحالی‌که آنچه می‌بینیم نیستند و این باعث دورویی می‌شود.

ت[ویرایش]

  • به نظرم از هفت میلیارد نفر جمعیت کره زمین، حداقل شش میلیارد نفر به بازیگری علاقه دارند، اما استعداد در بازیگری حرف اول را می‌زند، استعداد اکتسابی نیست و یک ودیعه خدادادی است.
  • من وقتی کار تئاتر را شروع کردم اصلاً تحصیلات تئاتری نداشتم فقط حس داشتم و هوش و علاقه.
  • من دانشکده ندیده بودم، دانشکدهٔ من مردم بودند. به نظر من البته آموزش مهم است ولی یک هنرپیشه باید استعداد داشته باشد چون ممکن است حتی یک لیسانسیهٔ تئاتر را هرگز نتواند بازیگری قابل بشود و این خود صحنه به او می‌فهماند. اما چه بسا آنها که استعداد، هوش و هنر داشته‌اند و بدون دیدن هیچ کلاس تئاتر، صحنه و تماشاچی آنها را پذیرفته‌است. تئاتر در عین حال که هنر ظریفی است هنر بسیار بی رحمی هم هست.
  • هنرپیشگی حرفه‌ای است که همه آن را دوست دارند ولی هر کسی می‌تواند هنرمند و هنرپیشه باشد؟
  • هرگز معیار بازیگری برای من چیزی نیست که می‌بینم و حتی خودم ارائه می‌دهم. من تلاش می‌کنم برای روزی که به حد مورد نظرم برسم. برای بازیگری بتی ندارم که بخواهم از او پیروی کنم و کار او را معیار قرار دهم. اما همیشه کار همه برای من یک تجربه و راهنما بوده، البته کاری که با اعتقاد و ایمان اجرا و ارائه شود.
  • هنرپیشه‌ای که حرفش از کلمات زشت و رکیک تجاوز نکند می‌خواهی چه اثری روی مردم بگذارد؟ اما من هرگز میدان را خالی نمی‌گذارم. چون سینما را دوست دارم باین کار ادامه می‌دهم فقط خیلی با احتیاط قدم برمی‌دارم و خیلی هوشمندانه.
    • فرزانه تأییدی، مصاحبهٔ شهلا لطیفی در سال۱۹۷۳م/ ۱۳۵۲ش، مجلهٔ تماشا (تلویزیون ملی ایران)[۲۱]
  • من وقتی نقش را بازی می‌کنم، سعی می‌کنم که به نقش یک زندگی بدهم. شاید نقش است که حضور پیدا می‌کند؛ یعنی زیبایی در حضور است.
    • سوسن تسلیمی، ۲۴ اوت ۲۰۱۰/ ۲ شهریور ۱۳۸۹، مصاحبه با عنایت فانی در برنامهٔ «به عبارت دیگر»، بی‌بی‌سی فارسی[۲۲]

ح[ویرایش]

  • بازی کردن در صحنه تئاتر واقعاً دشوار است زیرا صحنه تئاتر مانند بندبازی است و هیچ‌کس نمی‌تواند به دروغ روی آن بازی کند.
  • زمانی که وارد سینما شدم خانواده و اقوامم مرا طرد کردند. چون مذهبی بودند و دوست نداشتند من فیلم بازی کنم. همسرم هم سال ۵۹ وقتی باردار بودم مرا ترک کرد و به آمریکا رفت؛ من ماندم و دخترم و دیگر هم ازدواج نکردم.
  • سینما خیلی بی‌رحم است. به نظرم فقط باید به چشم شغل دوم آن را دید یا اینکه پیه خیلی چیزها را به تن مالید….
  • خسته شدم از این مصاحبه‌ها، حرف‌ها و نگاه‌های مردم.
  • مردم برای من بسیار مهم هستند، مردمی که همیشه به من لطف داشته‌اند و محبت کرده‌اند و این محبوبیت برایم خیلی ارزش دارد، خیلی بیشتر از آنچه که فکر می‌کنید! خیلی وقت‌ها پیش آمده‌است که خسته و کوفته از سر کار آمده‌ام و مردم را می‌بینم که با عشق آمده‌اند عکس و امضا بگیرند من هم با لبخند صبر می‌کنم تا همان عشق را به آن‌ها برگردانم.
  • من هر کاری را که حس کردم، می‌گیرد و مردم دوستش خواهند داشت، با آن می‌خندند و لحظاتش برایشان شیرین باشد، بازی کرده‌ام.
  • من به تقدیر اعتقاد دارم و در مسیری که برایم پیش می‌آید جلو می‌روم و در همه این‌ها سعی دارم حس خوبی را به جامعه منتقل کنم.

خ[ویرایش]

  • من با نقش‌هایم واقعاً زندگی کردم و واقعاً لذت بردم، بیش از مردم خودم لذت بردم، چون خیلی مهم است آدم عاشق کارش باشد وهمه سالها با نقش‌هایش زندگی کند و با قهرمانان واقعی آن نقش‌ها روزها و شب‌ها را بگذراند و بعد بیاید آن نقش را بازی کند.
    • فخری خوروش، ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۴/ ۳ مرداد ۱۳۹۳، مصاحبه با رادیو «جوانان»، شمارهٔ ۱۴۱۵[۲۶]

ر[ویرایش]

  • به نظر من بازیگر آدم خاصی است. چرا خاص است و هر کسی نمی‌تواند بازیگر بشود؟ به دلیل اینکه دارای آن روحیات و ذهنیات ویژه باید باشد… بازیگری بر پایهٔ سه اصل استوار است: استعداد، علاقه و پشتکار. من شخصاً خودم را همچون ورزشکاری می‌دانم که همیشه باید تمرین کنم تا بدنم افت نکند و از بازیگری دور نشوم. یا اینکه در مواقعی که بین کارهام فاصله افتاد، از فرصت استفاده کنم و به تماشای نمایش بروم یا نمایشنامه بخونم و از فضای هنر دور نباشم.
  • من همیشه از مردم خیلی چیزها را به یاد دارم، محبت و عشق آنان، باعث می‌شود که انگیزه‌مان را چند برابر کند، یکی از فاکتورهای اصلی که ما را زنده و تازه و باطراوت نگه می‌دارد، همین عشقی است که از سوی مردم به ما می‌رسد، شاید باور نکنید، من ده سال کار نکردم، اما مردم فراموشم نکردند، من از محبت مردم، هیچ کم و کسری ندارم.
  • در روانشناسی یک مثلثی است به نام «بودن، انجام دادن و نتیجه گرفتن» من وقتی تو حال و هوای خوب هستم، کارم را خوب انجام می‌دهم و نتیجهٔ خوبی می‌گیرم، اما یک روزی حال و هوای خوبی ندارم، اما چون کارم را درست انجام می‌دهم، آنگاه است که باز هم نتیجه خوب می‌گیرم. ما به جای اینکه به دنبال کار خوب باشیم، باید فعل انجام دادن را خوب صرف کنیم، چرا که کار خوب به دنبال خود هم آرمان‌های یک بازیگر را می‌آورد.
    • رضا رویگری، اوت ۲۰۰۸/ شهریور ۱۳۸۷، مصاحبه با مجلهٔ «خانوادهٔ سبز»[۲۸]

ز[ویرایش]

  • بازی‌ام در نقش‌های مختلف متفاوت بود. هر نقشی برایم ویژگی خودش را داشت و سعی می‌کردم زن‌هایی را که نقششان را بازی می‌کردم، درک کنم. مطالعه دربارهٔ آن‌ها برایم خیلی جالب بود و در هر زمان با نقشی که داشتم زندگی می‌کردم.
  • معمولاً یک بازیگر در روزهای اول و دوم سخت جلوی دوربین می‌رود، اما کم‌کم وقتی وارد نقش می‌شود دیگر سختی برایش معنایی ندارد. بشخصه وقتی در نقش خاصی بازی می‌کنم تکنیک به خرج نمی‌دهم بلکه وارد آن می‌شوم و بدون قضاوت با او همراه می‌شوم. به نوعی از دید خود نقش، آن نقش را بازی می‌کنم.
  • بازیگری یک راز است. به این معنا که بازیگری که عاشق بازیگری است در مخیله و جهان بینی خود وارد ورطه‌ای می‌شود که این راز را کشف کند. من هم وقتی نقشی را می‌پذیرم سعی می‌کنم راز آن نقش را با راز درون خودم مطابقت دهم و به یک نتیجه جدید برسم.

س[ویرایش]

  • از راهی که برای خودم انتخاب کردم راضی هستم. یادم می‌آید ۱۲ ساله بودم که روی صحنه تئاتر نقش یک پیرمرد ۷۰ ساله را بازی می‌کردم و با چسب دوقلو روی صورتم پنبه می‌چسباندم. من برای رسیدن به آرزوهایم خیلی تلاش کردم، اما یک هنرمند حداقل توقع دارد پس از ۴۰ سال کار یک سرپناهی داشته باشد و خانه به دوش نباشد و از طرفی نیاز مالی هم نداشته باشد… با این همه خوشحالم که همیشه این مردم بودند که دستمزد واقعی ما را داده‌اند و مشوقمان بودند.
  • در طول دوران بازیگری هر نقشی را قبول نکرده و سعی کردم نقشی را ایفا کنم که لااقل خودم از ایفای آن راضی باشم.

ش[ویرایش]

  • زمان در حرفهٔ بازیگری نکتهٔ تعیین‌کننده‌ای است و تعارف ندارد. تحمل اینکه دیگر نمی‌توانی برخی نقش‌ها رو به دلیل گذر زمان بازی کنی اصلاً آسان نیست وقتی بسیار نقش‌ها و آرزوها در سر داری. وقتی خودت را در آغاز راه می‌دانی اما دیگران به چشم پیشکسوت به تو نگاه می‌کنند. وقتی هنوز در دل آرزو داری نقش دختر جوان و سرخوش و عاشق را بازی کنی ولی نقش‌هایی که بهت پیشنهاد می‌شود نقش زنان میانسال و افتاده و خموده است. بتدریج تلخ می‌شوی، غمگین می‌شوی، خودت را کنار می‌کشی، با حرفه قهر می‌کنی اما چون بسیار دوستش داری وسوسه می‌شوی، خودت را قانع می‌کنی، برمی‌گردی کار می‌کنی. بخت یارت باشد فقط برای دوران کوتاهی احساس رضایت می‌کنی یا از همان آغاز احساس پشیمانی می‌کنی و با خودت درگیر می‌شوی که ای کاش نمی‌رفتم و تنها با رویاهایم زندگی می‌کردم اما در همان حال می‌دانی بازیگر باید بر صحنهٔ واقعی بازی کند، دیده شود، نقد شود تا رشد کند. پس نمی‌توانی همیشه ستارهٔ رویاهای خودت باشی و خلاصه درگیری ادامه دارد و این چرخه تکرار می‌شود و تکرار می‌شود و تکرار می‌شود.
  • من همیشه چه وقتی پشت صحنه کار کرده‌ام چه وقتی بازی کردم، همیشه به کل کار فکر کرده‌ام و همیشه خودم را جزیی از یک کل دانسته‌ام؛ بنابراین برای من نقش اول، نقش دوم، نقش مهم، نقش غیرمهم وجود ندارد. همه چیز مهم است… هیچ وقت فکر نکرده‌ام من بازیگرم و فرد دیگری بازیگر نیست. نه، روی صحنه همه جزیی از یک کل هستیم.
    • مژده شمسایی، ۳ سپتامبر ۲۰۲۱/ ۱۲ شهریور ۱۴۰۰، مصاحبه با «رادیوفردا» دربارهٔ نمایش «چهارراه»[۳۴][۳۵]
  • جستجوگری خیلی خوب است. الان جستجوگری نمی‌شود. من دیدم بازیگری که نقش زن روستایی را بازی می‌کند، یک خانم شهری است که فقط لباس دهاتی تنش کرده‌است. هیچ تحقیقی نمی‌کند که اینها چطور غذا می‌خورند و چطور بچه شان را نوازش می‌کنند. هنرمند هر چه بیشتر تحقیق اجتماعی داشته باشد، بهتر است.
  • از بچگی خیلی به بازیگری علاقه داشتم. هر زمان فیلم می‌دیدم، آن شخصیت را در خودم حس می‌کردم و در خانه با حس آن نقش راه می‌رفتم. تئاتر هم خیلی می‌دیدم.
  • دلهره که همیشه دارم. آدم پایش را که روی صحنه می‌گذارد دلهره دارد. الان هم دارم. عشق است دیگر. عشق هم با خودش تپش قلب می‌آورد.
  • شوهرم یعنی آقای شهابی خیلی من را تشویق می‌کرد. فامیل اصلی من نیک طبع است. بعد از ازدواج فامیل شوهرم روی من ماند. مشوق من بود. من که نقاشی می‌کردم، تشویقم می‌کرد. هر وقت تابلو نمی‌کشیدم، غر می‌زد و می‌گفت چرا وقتت را بیخود می‌گذرانی. من عاشق هنر بودم. به نقاشی و توری بافی خیلی علاقه داشتم.
  • تئاتر تداوم دارد. نفس به نفس تماشاچی هستی. اگر اشتباه کنی تماشاچی تو را نمی‌بخشد. در سینما مدام یک برداشت را تکرار می‌کنند. تئاتر را خیلی دوست دارم. تلویزیون را هم دوست دارم. چون به تئاتر نزدیک است. یک سریال شب پخش می‌شود. فردا صبحش نفس به نفس تماشاگر هستی و خیلی از بازتاب‌های کارت را می‌بینی.
  • به همه آرزوهایم رسیده‌ام. جایزه‌هایم را هم گرفته‌ام. فیلم‌ها و سریال‌هایم را بازی کرده‌ام. آرزو دارم عزیزانی که وارد این حرفه می‌شوند، با عشق کار کنند و حرمت بگذارند. کار مقدسی است بازیگری.

ص[ویرایش]

  • سینما با کسی شوخی ندارد. شما باید این کاره باشید تا بتوانید در سینما بمانید.
  • افراد زیادی پله‌ها را طی نمی‌کنند و فقط یک چک می‌نویسند و بازیگر می‌شوند.

ط[ویرایش]

  • بازیگر همیشه در شخصیت‌پردازی به نوعی خودش را به چالش می‌کشد؛ چون اگر اشتباه کند جای بازگشت ندارد. اصطلاحاً ما با نقش‌هایمان زندگی کرده‌ایم و طوری با آن کاراکتر ارتباط برقرار کردیم که مخاطب همذات‌پنداری داشته باشد. بسیار مهم است که فیلمنامه خوب را بازیگر بتواند به کاراکترها و شخصیت‌هایش هویت ببخشد. وقتی نقشی به من پیشنهاد می‌شود ابتدا می‌بینم که چه کسی کارگردانی کار را برعهده دارد، تمام نقش‌هایم را خودم انتخاب می‌کنم و خوشحالم که نقشی به عنوان وظیفه نگرفته‌ام. نقش منفی و مثبت برایم فرقی ندارد اما نقش منفی جلوه بیشتری دارد. من بیش از ۳۰ سال است که در این حرفه کار می‌کنم اما نقش منفی جلوه بیشتری دارد. وقتی بازی در کاری را می‌پذیرم گویی تازه‌وارد این عرصه شده‌ام و انگیزه و تلاشم این است که جلوی دوربین تحول و نوآوری دور از تکرار ارائه دهم. بازیگر نباید ماشین باشد و راحت هر کاری را اجرا کند.
  • من بازیگر کم‌کاری‌ام، چون همیشه اعتقاد داشته‌ام اگر قرار است همیشه جلوی تصویر باشم نقشی را کار می‌کنم که برای خودم باشد.
  • بعد از ۵۲ سال کار کردن همیشه به این فرهنگ معتقدم که باید انسان با اطلاعات کافی، تفکر و انگیزه با مقوله فرهنگ برخورد کند. در این مسیر هدفمند باشد وقتی به هدفی فکر نکند و معتقد مسیری نباشد در واقع مخاطب هم با نوعی بی‌انگیزگی مواجه می‌شود.
  • استعداد سر جای خود، اما هنرمند باید با فرهنگ و هنر نمایش در ارتباط باشد. به روز و با صداقت جلو برود و از مردم و سبک زندگی خانواده‌های ایرانی دور نباشد… ما یادگرفته‌ایم با عشق و تمام وجود جلوی دوربین حاضر شویم، گویی با کارمان زندگی کنیم.
  • بازی کردن صرفاً بازی نیست بلکه زندگی کردن است یعنی فرد با شخصیت دیگری زندگی می‌کند. ما تمام اخلاق‌های روی کره زمین را در خود داریم، اما با برخی از آن‌ها رفتار می‌کنیم حالا وقتی می‌خواهیم شخصیت جدیدی را بازی کنیم باید اخلاق‌های منطبق با آن شخصیت را در خود زنده کنیم.
    • سیاوش طهمورث، ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۱/ ۶ مرداد ۱۴۰۰؛ در برنامهٔ تلویزیونی «شب‌نشینی»، شبکهٔ جام جم[۳۹]

ع[ویرایش]

  • زیبایی در بازیگری یک بخش است اما مهم‌تر از زیبایی خود فرد است. بازیگری این نیست که پول بگیرید و جلوی دوربین بروید. بازیگری شکل و شمایل، زیبایی و قیافه و جوانی نیست بلکه انسانیت است. بازیگر باید الگوی اخلاق جامعه باشد. زیبایی شاید یک بخش از بازیگری باشد اما همه چیز نیست بلکه بخش کوچکی از بازیگری است.
  • همه چیز پول نیست که هر کاری را به خاطر آن بازی کنم. همین که من جلوی دوربین بیایم و دو سکانس بازی کنم و پولم بگیرم که نشد بازیگری… این مهم است که خودت چه انتخابی کنی. باید در بازیگری تا جایی پیش رفت که به شرفت کاری نداشته باشند… بدون شک شخصیت بیرونی هر بازیگر در آثاری که بازی می‌کند مؤثر است. وقتی بازیگری بدون در نظر گرفتن شخصیت اجتماعی اش هر کاری انجام دهد نمی‌تواند در بسیاری از نقش‌ها باورپذیر شود.
  • وقتی منِ بازیگر نقش یک مادر را باورپذیر بازی کنم و در بیرون از فضای بازی هم با اخلاق باشم دختران کشورم به خانواده و مادر شدن علاقه‌مند می‌شوند. یک بازیگر به شدت می‌تواند در جامعه خود تأثیرگذار باشد… بزرگترین دارایی هر انسان خانواده وی است و بازیگران هم باید به این نکته برسند که بازیگری بالاترین آزمون زندگی آنها است.
  • فعالیت بازیگری مانند هرمی است که بازیگر هر چه از کف به سمت بالای هرم پیش می‌رود ویژگی‌های بیشتری در وجود او تبلور خواهد یافت. علاوه بر فیزیک بدنی، اندام و چهرهٔ مناسب هر بازیگر باید از آن برخوردار باشد: هوش، قدرت روحی و جسمی، خلوص، صداقت و وفای به عهد، پایمردی، قدرت، ریسک، سلامت جسم، آزادی‌خواهی و عشق به رهایی، نوجویی و میل به آموختن و اصالت، خلاقیت بلندپروازی و به کم قانع نشدن در عین واقع‌بینی از خود گذشتگی و ایثار، اخلاق و شرف و منش انسانی، عدالت طلبی و اعتدال، حقیقت‌طلبی، شناخت خود و خدا و در نظر داشتن مداوم حضرت مرگ که برای یک بازیگر لازم است.

ف[ویرایش]

  • من هر بازیگری نیستم که بخواهم در هر فیلمی بازی کنم.
  • برای قبول یک نقش بسیاری از ملاک‌ها را برای خودم در اولویت می‌گذارم. نقش خوب، دستمزد کافی دو عامل مهم هستند اما مهم‌ترین اتفاق این است که با چه کسی کار کنم.
  • از نظر من انتخاب نقش باید مهم‌ترین دغدغهٔ یک بازیگر باشد. نقش باید به نحوی انتخاب شود که به شخصیت یک بازیگر لطمه‌ای وارد نکند. برای من بشخصه این اتفاق بسیار مهم است که با بازی در هر نقشی شخصیت خود را زیر سؤال نبرم.
  • معمولاً در آغاز کارِ بازیگری و کارگردانی، افراد دست به تقلید زده اما پس از گذشت مدتی، از تقلیدِ دیگران دور شده و از خود تقلید می‌کنند. به مرور زمان و با صیقل خوردن، دیگر از خودتان هم تقلید نمی‌کنید و هر آنچه را احساس و فکرتان درست بداند انجام می‌دهید.
    • داریوش فرهنگ، ۲۰ ژوئن ۲۰۱۶/ ۳۱ خرداد ۱۳۹۵؛ سخنرانی در برنامهٔ سینماتک، خانهٔ هنرمندان ایران[۴۳]
  • من اگر نقشی را دوست نداشته باشم حتی اگر میلیاردها میلیارد دستمزد به من پیشنهاد دهند بازی نخواهم کرد.
  • بازیگران جوان را دوست دارم. اما متأسفم گاهی منزلت خود را قدر نمی‌دانند و برخی‌ها برای بازیگرانی که سال‌ها پیش‌تر از آنها، فعالیت خود را شروع کرده و سابقه‌ای طولانی دارند، ارزشی قائل نمی‌شوند! خصوصاً بازیگرانی که در سابقه فعالیت حرفه‌ای، کارهای شاخصی انجام داده و سعی کرده‌اند همیشه استانداردی را در کارهایشان رعایت کنند.
  • خیلی سخت و با وسواس فیلم‌نامه‌ای را انتخاب می‌کنم. قبل از اینکه جلوی دوربین بروم فیلم‌نامه را بارها می‌خوانم و دربارهٔ نقش فکر می‌کنم. اما نوع بازی من بسیار غریزی است و در صحنه با تمرین‌های متعدد، گریم و لباس مختص نقش شکل می‌گیرد.
  • اعتقاد اصلی‌ام به مردم است. من همیشه برای مردم احترام قائل هستم و دوست دارم برای آنها کار کنم.
    • بیتا فرهی، ۲۹ مه ۲۰۱۷/ ۸ خرداد ۱۳۹۶؛ مصاحبه با روزنامهٔ «شرق»[۴۵]

ق[ویرایش]

  • مقابل دوربین با همهٔ صداقت و عشقم بازی می‌کنم؛ اما بر این باورم که ثانیه‌ها به‌سرعت می‌گذرند و نمی‌دانم تا دقایق دیگر چه پیش خواهد آمد.
    • ثریا قاسمی، ۷ فوریه ۲۰۱۶/ ۱۸ بهمن ۱۳۹۴؛ مصاحبه با ماهنامهٔ «زنان امروز»[۴۶]
  • اگر کارگردان الگو به بازیگر بدهد و او اجرا کند می‌شود تقلید. کارگردان‌هایی هستند که می‌آیند و نقش را بازی می‌کنند و از بازیگر می‌خواهند که مثل آن‌ها بازی کند. این به نظر من بازیگری نیست. کارگردان باید به بازیگر بگوید چه می‌خواهد و بازی را به عهده بازیگر بگذارد. اگر مورد قبولش بود که هیچ، و اگر نبود توضیح بیشتری بدهد. بازیگر خوب آن است که توضیحات کافی کارگردان را درک کند وبتواند بازی مورد نظر او را ارائه دهد.

ک[ویرایش]

  • دانستن حرکت، اگر نگوییم اساسی‌ترین رکن کار یک بازیگر است، باید گفت یکی از اساسی‌ترین ارکان هنر بازیگری است. یک بازیگر باید از بدن سالم، ایست درست و حرکات زیبا و خوب برخوردار باشد. راه رفتن صحیح، نشستن قشنگ، یک برگشت زیبا، دویدن موزون، و خلاصه همه و همهٔ کارهای بازیگری یا به عبارتی حرکات یک بازیگر باید موزون بشد و چه خوب که هر بازیگری قبل از دانستن هنر بازیگری به آموختن حرکات موزون بپردازد…
  • به اعتقاد من من حرکات موزون همان حرکات زیبا و متناسبی است که هر بازیگری در کار خود باید داشته باشد و همین حرکات موزون بزرگترین وجه تمایز یک بازیگر از یک انسان معمولی است. چه در روی صحنه و چه جلوی دوربین…
  • غیر از بازیگری کار دیگری بلد نیستم. لابد الان داری به این‌که چگونه زندگی را می‌گذرانم، فکر می‌کنی؟... خدا بالای سر همه ماست و روزی محمد کاسبی را هم می‌رساند.
  • من به بازیگری به عنوان یک حرفه نگاه نمی‌کنم، بلکه فکر می‌کنم بازیگری می‌تواند نشان‌دهندهٔ بخشی از جامعه ما باشد و شاید اگر خانمی مرا می‌بیند به یکسری سئوالات در ذهنش پاسخ داده شود یا این که سؤال برایش ایجاد شود.
  • به نظر من بازیگر باید متعهد باشد.
    • نیکی کریمی، ۹ نوامبر ۲۰۰۱/ ۱۸ آبان ۱۳۸۰؛ جلسهٔ پرسش و پاسخ فیلم «نیمه پنهان»، سینما سپیده، تهران[۵۰]
  • با احترام به تمام بازیگران می‌خواهم بگویم بازیگری هیچ وقت برای من کافی نبوده‌است و هیچ وقت دلم نمی‌خواست وقتی به ۴۰ سالگی می‌رسم، بازیگر بمانم، دوست دارم یاد بگیریم اما این درحالی است که بازیگری در یک مقطعی تمام می‌شود چون چقدر فیلمنامه و فیلم خوب هست؟!
    • نیکی کریمی، ۱ ژانویه ۲۰۰۶/ ۱۱ دی ۱۳۸۴؛ نشستی در موزهٔ هنرهای معاصر تهران[۵۱]
  • هیچ‌وقت در کار به جنسیتم فکر نکردم، اما زمانی که وارد فضای حرفه‌ای کارگردانی شدم، دریافتم چقدر دیدگاه غالب مردانه وجود دارد. عوامل تولید فیلم‌ها اغلب مردان هستند و تعداد زنان در سینما خیلی کم است… من همه اینها را کنار زدم… می‌خواهم بگویم باید بپذیرید، زنی هست که می‌خواهد فیلم بسازد و باید فیلمش را اکران کنید.
  • من تحقیق زیادی نکرده بودم، یا کسی را به عنوان مشاور نداشتم. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که بازیگری برای من هیچ وقت خیلی مقوله جذابی نبود. شهرت یا جذابیت‌های ظاهری عالم سینما برای من مهم نبود… به جای سطحی نگاه کردن، فکر می‌کردم می‌توان با مقولهٔ بازیگری خیلی جدی برخورد کرد. همیشه فکر می‌کردم زمان به نفع آدم است؛ یعنی بازی کردن مهم نیست، بازی نکردن و زمان دادن و نقش‌های خوب کار کردن مهم است.
  • لازمهٔ کار در سینما و این خود بودن این است که آدم تمرکز داشته باشد. هیچ وقت هیچ حاشیه و هیچ اتفاق و یک دنیای تخیلی و مجازی نیست که آدم را بتواند بزرگ کند بلکه فقط و فقط خود کار آدم است و اگر شما بتوانی این تمرکز را داشته باشی قطعاً کارت دیده می‌شود.
  • شاید مهمترین رمز موفقیت‌ام این بوده که خودم بودم. در سینما یا هر جای دیگری اگر کسی بخواهد ادای چیزی را دربیاورد موفق نخواهد بود. اگر خودت بودی و دقیقاً می‌دانستی که به دنبال چه چیزی هستی و به چه کاری علاقه داری این خود بودن مهمترین خصوصیتی است که در هنر می‌تواند باقی بماند.
  • سینما برای من فقط فیلم ساختن و بازی کردن نیست.
    • نیکی کریمی، ۳۰ ژانویه ۲۰۱۶/ ۱۰ بهمن ۱۳۹۴؛ در مراسم گلریزان فیلم «شیفت شب»، ایوان شمس[۵۵]
  • همیشه مهم‌ترین ملاکم برای قبول یک نقش بدون توجه به کوتاهی یا بلندیش، دوست داشتن است و اینکه بتوانم ارتباط خوبی با آن برقرار کنم.
  • نقش زنان جستجوگر، ساعی و کوشا و پیگیر که برای رسیدن به هدفشان مصمم و با اراده هستند را دوست دارم. نمی‌توانم خودم را راضی کنم که نقش زنان بدون هویت، خنثی، دکوری و بی‌تفاوت را بازی کنم.
بازی خوب یعنی باور تماشاچی.
  • من همیشه اعتقاد دارم وقتی بازیگری فیلمنامه‌ای را باورکند و خودش را جای آن شخصیت بگذارد حتماً بازی‌اش خوب به نظر می‌آید. از نظر من بازی خوب یعنی باور تماشاچی؛ یعنی شما عریان شدن روح یک بازیگر را جلوی دوربین می‌بینی و به آن نزدیک می‌شوی.
    • نیکی کریمی، ۱۱ دسامبر ۲۰۲۱/ ۲۰ آذر ۱۴۰۰؛ مصاحبه با روزنامهٔ «اعتماد»[۵۷]
  • از نظر من بهترین بازیگران، بازیگران نقش مکمل هستند. چون در واقع آن‌ها هستند که موتور فیلم را روشن نگه می‌دارند. در سینمای ایران هر نقشی را بازی کرده‌ام و نقش کوتاه و بلند برایم معنایی ندارد.
  • هر بازیگری یک غریزه دارد و نقش‌هایش را با استفاده از آن‌ها انتخاب می‌کند. یک بازیگر خوب کسی است که بتواند نقش‌هایی برخلاف غریزه اش را بازی کند و هر نقش را نیز به شیوه‌ای جدید بسازد.
  • دلم نمی‌خواهد برای کسی الگو باشم. هر شخصی منحصر به فرد است و نیازی نیست الگوی خاصی داشته باشد.
  • به جز بازیگری هزار کار دیگر هم در سینما می‌کنم و این دیوانگی مخصوص من است. ممکن است یکی از همین روزها قصه هم بنویسم. کلا خودم را زیاد سورپرایز می‌کنم.
    • رضا کیانیان، ۱۸ نوامبر ۲۰۱۱/ ۲۷ آبان ۱۳۹۰؛ نشست خبری به مناسبت هفتهٔ کتاب، شهر کتاب، تهران[۵۸]
  • من بازیگران را به دو دستهٔ غریزی و غیر غریزی تقسیم می‌کنم. بازیگر غریزی آن کسی است که تمام توش و توانش به غرایزش وصل است و نمی‌تواند از محدودهٔ غرایزش فراتر برود… ولی بازیگر غیر غریزی آموزش‌دیده… قفس ندارند. به همه جا سر می‌کشند و همهٔ نقش‌ها را فارق از اینکه شکل غرایزشان هست یا نیست بازی کردند.
بازیگر باید یک شعبده‌باز بزرگ باشد و هر دفعه برای تماشاگرش شعبده‌ای رو کند و مخاطب به دلیل آن جذابیت بیاید و بازی او را ببیند.
  • من از سینما رهایی می‌خواهم، برای شخص خودم… سینما به من اجازه می‌دهد بارها و بارها زندگی کنم. تئاتر هم همین اجازه را به من می‌دهد که بارها زندگی کنم و در ضمن بارها بمیرم… ما بارها می‌میریم. در نتیجه وقتی بارها زندگی می‌کنیم و بارها می‌میریم، قیدهای این جهان را می‌شکنیم. سینما و به‌خصوص این دو هنر سینما و تئاتر این‌طور است.
  • [سینما و تئاتر] اصلاً دو دنیای کاملاً متفاوتند. وقتی می‌خواهم بروم روی صحنه، تمام اضطراب‌های جهان به من رجوع می‌کند… ولی وقتی پا روی صحنه می‌گذارم و نور رویم می‌افتد دیگر همه چیز تمام می‌شود و اصلاً یادم می‌رود. بارها شده در صحنه تئاتر کارهایی کرده‌ام که امکانش نبوده در زندگی واقعی آن کار را بکنم؛ مثل دیوانه‌ها.
  • در سینما که سعی می‌کنم یک نقش را دو بار تکرار نکنم (چون می‌خواهم وارد دنیای جدید بشوم) برایم پر از اضطراب است؛ یعنی نقش‌هایی که قبلاً بازی کرده‌ام نیست و می‌خواهم کار جدیدی بکنم. شاید در این نقش نابود بشوم.
  • بازیگر باید یک شعبده‌باز بزرگ باشد و هر دفعه برای تماشاگرش شعبده‌ای رو کند و مخاطب به دلیل آن جذابیت بیاید و بازی او را ببیند.
  • بهترین نقشم نقش بعدی است.
  • از من می‌پرسند بهترین بازیگر سینما کیست و واقعاً نمی‌توانم جواب بدهم. چون هر کدام از بازیگرها در نقطه‌ای که ایستاده‌اند در قله‌اند. ولی وقتی جای خودشان نیستند بد هستند. وقتی جای خودشان قرار می‌گیرند حیرت‌انگیز و لذت‌بخشند. بازیگران دنیا هم همین‌طورند.
  • من می‌گویم بازیگرها سه دسته هستند یک دسته تک نقش هستند تعدادی بسیار نقش یا چند نقش اند و برخی هم همه نقش اند.

گ[ویرایش]

  • نقش کوچک و بزرگ ندارد، بلکه آدم است که کوچک و بزرگ دارد. ممکن است شما در یک پلان آن‌چنان بدرخشید که در صد سکانس ندرخشیده باشد.
  • تئاتر زندگی من است و صحنه تئاتر را با هیچ چیز دیگری عوض نمی‌کنم.
    • ۵ مه ۲۰۱۹/ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸؛ برنامهٔ «پرده آخر» رادیو گفت و گو[۶۳]
  • در بازیگری همیشه باید تلاش و مطالعه کرد و به روز بود؛ چرا که بازیگر هیچ وقت متوقف نمی‌شود.
  • من معتقدم زیاد دیده شدن هنر نیست، مهم این است که چطور دیده شوی. دوست داشتم و برایم مهم بود که در سینما هدفمند کار کنم.
  • لزومی ندارد، همه بازیگر شوند، می‌توان به زمینه‌های دیگر سینمایی هم پرداخت. مهم آن است که آدم هر جایی که هست، هنرمندانه زندگی کند.
    • فاطمه گودرزی، ۲۹ آوریل ۲۰۱۷/ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶؛ مصاحبه با روزنامهٔ «خراسان رضوی»[۶۶]

ل[ویرایش]

  • داوطلب و مشتاق زیاد است، اما آنها نمی‌دانند داخل این حرفه چه خبر است. از بیرون نگاه می‌کنند و می‌گویند به‌به چه خانه زیبایی! عکس بازیگران را می‌بینند و هوس می‌کنند بازیگر شوند. شهرت و پول وسوسه‌شان می‌کند وگرنه هیچ‌کدامشان واقعاً عاشق حرفه بازیگری نیستند. شهرت بد نیست هر موجودی دوست دارد خودش را به نمایش بگذارد، اما آنهایی که سراسیمه وارد دنیای سینما می‌شوند، فکر می‌کنند خیلی به آنها خوش خواهد گذشت و سریع به پول و شهرت دست پیدا می‌کنند اما این‌طور نیست. پس بهتر است قبل از این که شیفته بازیگری شوند، کمی تحقیق کنند و با این دنیا آشنا شوند که بعد از ورود با سراب روبه‌رو نشوند.

م[ویرایش]

  • … برای ما که تئاتر کار می‌کردیم کوتاه و بزرگ بودن نقش از نظر مقدار معنا نداشت. مهم بازیگر بزرگ و کوچک است. همیشه نقش اول را همه نگاه می‌کنند و نقش‌های دیگر دیده نمی‌شود، در حالیکه باید توجه داشت آن کسی که در نقش اول مطرح می‌شود چگونه بدون بازیگران دیگر این کار عملی می‌شود. این حرفها آدم را متأثر می‌کند که می‌آیی و نقش کوتاهی را به نحو احسن بازی می‌کنی ولی کسی آنرا نمی‌بیند.
  • ساز ویولون چون پرده ندارد نواختن آن سخت است وکمتر کسی به سراغ آن می‌رود بازیگری هم باید به همین شکل باشد و هر کسی که فکرمی‌کند می‌تواند داد بزند، بخندد، راه برود، بازیگر نیست. چرا که باید استعداد و نبوغ این کار را داشت و تربیت کرد تا شکل بگیرد. ضمن آنکه هدف مشخصی هم باید داشت.
  • بعد از کمال‌الملک به این نتیجه رسیدم. ای کاش به جای بازیگر نقاش بودم. چون هم زیباتر است و هم بسیار آرامش می‌دهد.
  • از کودکی بازیگری و در نوجوانی‌ام تئاتر را آموخته‌ام و اکنون افتخار می‌کنم که آموزشی که آن زمان در تئاتر دیدم، توانستم در تمام دوران فعالیتم از آن بهره‌برداری کنم و مهمترین آموختهٔ من فرمانبرداری بود. اینکه من به عنوان یک بازیگر فقط یک سرباز وظیفه هستم و باید فرمانبرداری کنم… البته نباید یک سرباز وظیفه بدون تفکر بود. بازیگر باید فرمانبرداری را از صافی خود عبور دهد و اینگونه یک سرباز نمونه می‌شود.
  • وقتی بازیگر تفکری را بر کارش اضافه می‌کند، یعنی چیزی افزون بر وظیفه‌اش انجام داده‌است و این خلاقیت یک بازیگر است. این خلاقیت مخالفتی با فرماندهی تیمسار ندارد. وقتی یک بازیگر خلاقیت داشته باشد، دیگر هیچ بازیگر دیگری مانند او نیست.
  • من همان کاری را انجام می‌دهم که کارگردان از من می‌خواهد و در نهایت خودم را تسلیم نظر کارگردان می‌کنم. رهبری توسط کارگردان اتفاق می‌افتد و یک بازیگر متوسط هماهنگ بسیار بهتر از یک بازیگر عالی اما ناهماهنگ است.
  • بازیگر تجلی اندیشهٔ کارگردان است و در دوران فعالیتم این امر برای من یک اصل بوده‌است. من به فکر نویسنده و کارگردان، هویت مجدد می‌دهم و فقط می‌توانم تجلی اندیشهٔ او باشم. اما می‌توانم با خلاقیتم این کار را به بهترین و مطلق‌ترین شکل انجام دهم.
    • فاطمه معتمدآریا، ۲۴ اکتبر ۲۰۱۰/ ۲ آبان ۱۳۸۹؛ در جلسه هم‌اندیشی «چالش بازیگر و کارگردان در تئاتر»[۷۰]
  • من همیشه یک بازیگرم و بازیگری یک فعالیت فرهنگی است بنابراین خودم را یک فعال فرهنگی می‌دانم تا هر چیز دیگری و البته که فعالیت فرهنگی در یک کل بزرگ‌تر انجام می‌شود که همان فعالیت‌های اجتماعی است؛ بنابراین تصویری که از خودم می‌توانم بدهم، یک بازیگر فعال فرهنگی و اجتماعی است که طبعاً در هر کدام از این‌ها گرفتاری‌ها و مشکلاتی وجود دارد… من دنبال چیزی غیر از بهترشدن شرایط خودم و جامعه‌ام نیستم. من دنبال جامعه‌ای هستم که از نظر فرهنگی به آن ببالم… من در مورد همهٔ اتفاقات خوب و بد کشورم خودم را متعهد و مسئول می‌دانم.
  • من اگر بازیگر نباشم، منفعلم. از زمان کودکی و نوجوانی، عاشق این حرفه بودم. قدم با حرفه‌ام رشد کرده. صورتم با حرفه‌ام تغییر کرده. حتی اندازهٔ کفش‌هایم با حرفه‌ام بزرگ‌تر شده. قبلاً نمی‌فهمیدم که خودم دارم بزرگ می‌شوم یا حرفهٔ من است که دارد بزرگم می‌کند. این حرفه با سلول‌های من رشد کرده‌است… از ۹ سالگی عضو فعال کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودم و از ۱۳ سالگی رسماً تئاتر کار کرده‌ام، امروز فلسفه زندگی‌ام تلاش برای بازیگری در یک فضای فرهنگی و در جامعه‌ای پویا و سالم به دور از فساد و ابتذال است با صلح و آرامش.
  • اولین درس بازیگری این است که فرقی نمی‌کند چه نقشی را بازی کنی، مهم این است که به بهترین وجه بازی کنی… این حقیقتی دربارهٔ بازیگری است، که تو باید آمادگی هرگونه نقشی را داشته باشی.
  • برای من همهٔ شخصیت‌هایی که بازی کرده‌ام، همیشه زنده هستند. وقتی می‌خواهم آنها را بازی کنم، برایشان یک گذشته و آینده‌ای دارم که این یک پرونده است پیش خودم. در نتیجه هروقت دلم بخواهد این پرونده را باز می‌کنم تا ببینم بر آنها چه گذشته.
  • شناخت خودمان اولین درس بازیگری است، خودشناسی را ابتدا باید با تمرین‌های فیزیکی و شناخت، تنفس و پنج حسی که همه انسان‌ها و موجودات دارند، یاد بگیریم.
  • درست نفس کشیدن نه فقط برای بازیگران بلکه برای همهٔ انسان‌هایی که می‌خواهند سلامت زندگی کنند، مفید است. با درست نفس کشیدن و درست نشستن اعتماد به نفس پیدا می‌کنیم و می‌توانیم در کار خود بهترین باشیم.
  • با بدنتان مثل یک پادگان رفتار کنید! برای بازیگری باید به بدنتان فرماندهی کنید. اگر فرماندهٔ خوبی باشید، اعضای بدنتان در اختیارتان خواهند بود. امروز اعضای بدن ما سربازهای صفر هستند چون در کنترل ما نیستند. از سوی دیگر در زندگی شهری بدن ما همیشه منقبض است و این بدترین اتفاق برای بدن است چون اعضایمان دیگر رها نیستند.
  • اگر در بازیگری خوشی و زیبایی نباشد، یک جای کار می‌لنگد یعنی باید از سختی کار لذت ببریم و همیشه لبخند داشته باشیم.
  • ابداً به گذشته نیندیشید، حتی به نیم ساعت قبل. در گذشته هر طور بوده‌اید، بوده‌اید. هیچ اهمیتی ندارد.
  • اولین نکته برایم سناریو، سواد و شعور کارگردان و نگاه او به سینماست؛ یک کارگردان ابتدا باید نسبت به حرفه خود شناخت و دانش داشته باشد تا بتواند از بازیگر بازی بگیرد. همیشه از کارکردن با کارگردانی لذت می‌برم که دانش او از من بیشتر باشد. کارگردان باید تمام عناصر یک کار را بهتر از بازیگر بشناسد و این فقط با تجربه اندوختن به دست می‌آید.
  • برای اندوختن تجربه، باید چهار دست وپا روی زمین راه بروید و بیاموزید نه اینکه با سر افراشته راه بروید.
  • کارگردان خوب می‌تواند از بازیگر ضعیف طوری بازی بگیرد که به جایزه برسد، کارگردان بد هم بازیگر خوب را بد نشان می‌دهد؛ یعنی همه چیز به انتخاب درست مربوط می‌شود.
  • وقتی وارد دنیای هنر شدم هدفم نه پول بود نه شهرت. راستش را بخواهید فقط دوست دارم مردم شاد باشند… زمان ما مثل امروز به بازیگری نگاه نمی‌شد. کسانی کار می‌کردند که عاشق بازی و نمایش بودند نه اینکه بیایند معروف شوند. نگاه‌ها به قدری بد بود که تا کسی عاشق نبود اصلاً نمی‌توانست به این فضا بیاید. رسانه هم مثل امروز همه گیر نشده بود که چهره شدن و معروفیت دغدغه مان باشد. این‌ها سال‌ها بعد اتفاق افتاد.
  • شنیده‌ام عده ای پول دستی می‌دهند به امید اینکه مشهور شوند اما بدانند هم پولشان می‌رود و هم در کنار ستاره‌های امروز شانسی برای شهرت ندارند.
  • در زمانی که کار می‌کردم هر روز نوروزم بود. بهار و طبیعت و سر سبزی حال آدم را خوب می‌کند اما امروز که همه موهایم سپید شده فهمیدم آدم خوب حالش همیشه خوب است حتی اگر با بدی‌های زندگی امتحان شود.
  • همیشه نقش را جزئی از وجود خودم می‌دانم. به همین دلیل با انرژی و با تمام توانم کار می‌کنم.
  • همیشه به عنوان بازیگر وجدان کاری داشتم و دارم، به جهت اینکه تعصب زیادی به کارم دارم و با مسؤولیت هستم. همیشه فکر می‌کنم برای کاری مقابل دوربین بروم که اگر تماشاچی بعد از ۸–۹ ساعت بیرون بودن، وقتش را برای دیدن من گذاشت، خجالت زده نشوم و با خود بگویم وقت تماشاچی را گرفتم و هیچ چیز هم به او ندادم.
  • از دید من اولین اصل در بازیگری سینما این است که بازیگر اتکا به نفس کافی داشته باشد و خودش را باور کند. این بخشی از وظیفهٔ کارگردان است. فکر می‌کنم من در این مورد موفق عمل می‌کنم.

ن[ویرایش]

  • هر کسی از کار بازیگری برداشتی دارد. از نگاه من باید تمرین‌هایی که برای بدن و بیان وجود دارد را خیلی کار کنیم چون بخش بزرگی از بازیگری تمرین و اتود است. هیچ‌کس نمی‌تواند همان ابتدا آفرینش هنری داشته باشد، مگر به صورت سطحی و ظاهری که البته آن هم هنر نیست. هنر عمق و پشتوانه فکری دارد. واقعیت که نیست، ما واقعیت را می‌سازیم، بنابراین بازی باید به قدری تمرین شده باشد که عمق داشته باشد و باورپذیر و واقعی نما باشد. مخاطب باور که کرد دنبال می‌کند و کار در دل او می‌نشیند… مسئله شهرت این نیست که کسی شما را بشناسد، شهرت به درد نمی‌خورد بلکه مهم محبوبیت است و کسی که در دل مردم جا باز کند و رابطه انسانی ایجاد می‌شود. تمام کارهایی که در فرهنگ و هنر انجام می‌دهیم برای رابطه انسانی است؛ برای اینکه انسان‌تر شویم و به سمت انسانیت حرکت کنیم. اینکه بازیگر و تماشاگر همدیگر را درک کنند و اثر بازیگر در مخاطب جاری شود و بماند یعنی رابطهٔ انسانی و این کار در حرفه ما خیلی مؤثر است.

نوشتارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. «پشتوانه خنده، تفکر است» (مصاحبه). جام جم آنلاین، ۱۹ دی ۱۳۸۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ مارس ۲۰۲۲. 
  2. فرانک آرتا. «اگر شد چه عالی، نشد چه بهتر» (مصاحبه). sharghdaily.ir، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶–۳۰ آوریل ۲۰۱۷. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۳ مارس ۲۰۲۲. 
  3. «کلیشه شدن آزارم می‌دهد». جام‌جم سیما. ۲۶ فروردین ۱۳۹۶. 
  4. «داستانی‌ها ماورایی هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند». جام جم، ۳۰ مرداد ۱۳۹۰. 
  5. «بعد از بازی در «قلاده‌های طلا» پاسخگوی سوءتفاهم‌ها بودم». سوره سینما، ۶ خرداد ۱۳۹۲. 
  6. «بازیگری حد و مرز ندارد / ناصر آقایی در سالروز 70 سالگی» (مصاحبه). هنر آنلاین، ۱۹ اسفند ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۵ مارس ۲۰۲۲. 
  7. «در «فرزند صبح» تلاش کردم حق مطلب ادا شود/ علاقه به بازی در نقش‌های تاریخی». سوره سینما، ۱۳ خرداد ۱۳۹۲. 
  8. «عبدالرضا اکبری:به باندبازی در انتخاب بازیگران اعتقاد دارم». ایسنا، ۱۹ آذر ۱۴۰۰. 
  9. «بیژن امکانیان، بازیگر برگزیده جشنواره جام‌جم: ما بازیگران پر از دغدغه ایم». جام جم، ۱۵ بهمن ۱۳۹۲. 
  10. «بیژن امکانیان: به ظواهر اهمیت نداده‌ام». صدای ایران، ۱۱شهریور ۱۳۹۴. 
  11. «تاوان عشق به بازیگری را دادم». جام جم آنلاین، ۵ تیر ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۰ مه ۲۰۲۲. 
  12. «کمند امیرسلیمانی، بازیگر نقش افسانه در سریال «بی‌قرار»: بدون غوغا کار و زندگی می‌کنم». جام جم، ۱۶ دی ۱۳۹۲. 
  13. «بازیگران نقش‌های منفی مظلوم هستند». جام جم، ۲۱ آبان ۱۳۹۴. 
  14. «گفتگوی صمیمانه با عنایت بخشی پیشکسوت سینما و تئاتر». ایرنا، ۱۹ شهریور ۱۳۹۲. 
  15. «خاطره عنایت بخشی از بازی با چکمه و عبای پشمین در تابستان بندرعباس!». جتم جم، ۲۳ بهمن ۱۳۹۹. 
  16. «عنایت بخشی: من و دولت‌آبادی زمانی حتی پول چند سیخ جگر را هم نداشتیم». ایرنا، ۷ فروردین ۱۴۰۰. 
  17. «حرف‌های صریح پرویز پرستویی دربارهٔ سینما، بازیگری و… / نه خداحافظی کرده‌ام نه اعتصاب!». خبر ورزشی، ۹ بهمن ۱۳۹۱. 
  18. «گفتگو اختصاصی سی و یک نما با ماهایا پطروسیان / از سینما تا دغدغه‌های ذهنی اش / خدا خیلی به من سخت گرفته». سی و یک نما، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳. 
  19. «گفتگو با ماهایا پطروسیان؛ دختر مدرن و شیطونِ سینما/خودم را به زندگی سپرده‌ام/تصاویر». آینه جم، ۱۳ تیر ۱۳۹۷. 
  20. «چرا از برخی هنرجویان سینما سوء استفاده می‌شود؟». جام جم سیما. ۲۰ مرداد ۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ۳۰-۰۱-۲۰۱۷. 
  21. «آشنایی با دو بازیگر هنرمند: فرزانه تأئیدی - بهروز به‌نژآد». farzanehtaidi.uk، ۱۲ نوامبر ۲۰۰۶. 
  22. «به عبارت دیگر: گفتگو با سوسن تسلیمی - BBC». بی‌بی‌سی فارسی، ۲۴ اوت ۲۰۱۰. 
  23. «آزیتا حاجیان: صحنهٔ تئاتر، بازیگران سره را از ناسره مشخص می‌کند طرح ترافیک، نبود پارکینگ و … ضربه بسیاری به سینماها و تئاترها می‌زند». همشهری، ۱۷ دی ۱۳۸۴. 
  24. «بازیگر سینما: کسی نمی‌خواهد حتی در خانه‌اش کارگری کنم+عکس». جام جم، ۰۸ شهریور ۱۳۹۳. 
  25. «از داوری «عصر جدید» تا وکالت «آقازاده» / دیده‌شدن دیگر نفعی ندارد». مهر، ۱۲ مرداد ۱۳۹۹. 
  26. «مصاحبه اختصاصی با فخری خوروش ستاره ماندنی تئاتر و سینما و تلویزیون در رادیو جوانان». جوانان، ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۴. 
  27. «فقط از روی دست خودم فیلم می‌سازم». ایران تئاتر، ۲۲ مهر ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ آوریل ۲۰۲۲. 
  28. «قدیما عشق بود…». تبیان، ۱۰ مرداد ۱۳۸۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۰ آوریل ۲۰۲۲. 
  29. شوکا صحرایی. «ایرن، نخستین ستاره ایران». جدید آنلاین، ۲۹ اکتبر ۲۰۱۰/۷ آبان ۱۳۸۹. 
  30. «وقتی نقش معاویه به من پیشنهاد شد تنم لرزید / می‌گفتند مسعود کیمیایی به جای پسرش فیلم ساخته!». جام جم، ۲۴ مهر ۱۳۹۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۰ آوریل ۲۰۲۲. 
  31. «کارهایم یادگاری کوچکی برای مخاطبان است». جام جم، ۲ آبان ۱۳۹۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱ مه ۲۰۲۲. 
  32. «از نقش‌هایم راضی هستم». جام جم، ۳ آذر ۱۴۰۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱ مه ۲۰۲۲. 
  33. «ناگفته‌های مژده شمسایی از همکاری با هما روستا در فیلم «مسافران»». پرده سینما، ۸ مهر ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲ اکتبر ۲۰۱۵. 
  34. «با مژده شمسایی دربارهٔ نمایش «چهار راه» ساختهٔ بهرام بیضایی». کافه کاتارسیس، ۱۲ شهریور ۱۴۰۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ مه ۲۰۲۲. 
  35. «صحنه: گفت‌وگو با مژده شمسایی دربارهٔ نمایش «چهارراه» بهرام بیضایی». رادیوفردا، ۱۲ شهریور ۱۴۰۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ مارس ۲۰۲۲. 
  36. «گل‌ها جواب سلامم را می‌دهند». جام جم، ۲۵ فروردین ۱۳۸۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ مه ۲۰۲۲. 
  37. «روایت رضا صفایی‌پور از «رضا آرتیست» تا «طوفان»». هنرآنلاین، ۱۴ فروردین ۱۴۰۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۰ مه ۲۰۲۲. 
  38. «مصطفی طاری: هر حرکت و دیالوگی طنز نیست؛ طنز را شوخی می‌گیرند!/ ۵ دقیقه سریال می‌بینم کلافه می‌شوم». تسنیم، ۱۶ تیر ۱۳۹۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۹ مه ۲۰۲۲. 
  39. «سیاوش طهمورث: دوست دارم 500 سال عمر کنم !». جام جم، ۷ مرداد ۱۴۰۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۰ مه ۲۰۲۲. 
  40. «نمی‌توانستم در سینمای فاسد قبل از انقلاب دوام بیاورم و خداحافظی کردم/پدر و مادر در سینمای ایران فراموش شده» (مصاحبه). خبرگزاری میزان، ۲۶ آذر ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۴ مارس ۲۰۲۲. 
  41. «متن کامل سخنان فریبرز عرب نیا در تلویزیون». انتخاب، ۱۴ فروردین ۱۴۰۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۷. 
  42. «هیچ‌کس بعد از کم‌کاری‌ام به من سر نزد/لیلا حاتمی سیمرغ بلورینش را به من هدیه داد/ دلتنگ سینما هستم». میزان، ۲۸ شهریور ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۲ مه ۲۰۲۲. 
  43. «داریوش فرهنگ: قصد داشتم با ساخت "سلطان و شبان" جریان‌سازی کنم». نسیم، ۱ تیر ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ مه ۲۰۲۲. 
  44. «داریوش فرهنگ: پاس گل را به بازیگر می‌دهند». ایسنا، ۳۱ مرداد ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ مه ۲۰۲۲. 
  45. «اعتقاد ندارم که مدام دیده شوم». شرق، =۸ خرداد ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ مه ۲۰۲۲. 
  46. «ثریا قاسمی: تلاش می‌کنم مرداب نشوم». جام‌جم سیما. ۱۸ بهمن ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ ژانویه ۲۰۲۱. 
  47. «از رفاقت با کیمیایی تا بازی در «گوزن‌ها» / حرف‌هایی که فرامرز قریبیان 28 سال پیش زد / بازخوانی تاریخ». بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ مه ۲۰۲۲. 
  48. «در تئاتر تفاوتی میان حضور زنان و مردان نمی‌بینم». عروس هنر (تهران)، ش. ۳ (مرداد ۱۳۸۰): ۱۴ تا ۱۵. 
  49. «محمد کاسبی: آینده خوبی برای سینما نمی‌بینم». جام جم آنلاین، ۵ دی ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۰ مه ۲۰۲۲. 
  50. «در جلسه نقد وبررسی “نیمه پنهان” نیکی کریمی: دیگر بازی نمی‌کنم چون سینما مبتذل شده‌است». ایسنا، ۱۸ آبان ۱۳۸۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  51. «"یک شب" به نمایش درآمد نیکی کریمی: بازیگری هیچ وقت برای من کافی نبوده…، به موسیقی فیلم اعتقادی ندارم…، این فیلم متعلق به سینمای متعارف نیست…». ایسنا، ۱۱ دی ۱۳۸۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  52. «نیکی کریمی: باید ارزش حضور کیمیایی را بدانیم». جام جم آنلاین، ۱۷ بهمن ۱۳۸۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  53. «نیکی کریمی: در هیچ‌کجای جهان از سینمای مستقل حمایت نمی‌شود». دویچه وله، ۱۱ ژوئیه ۲۰۱۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  54. «نیکی کریمی: سعی کردم خودم باشم». ایسنا، ۲۸ آذر ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  55. «سینما برای من فقط فیلم ساختن و بازی کردن نیست». ایسنا، ۱۱ بهمن ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  56. «نیکی کریمی: روح فیلم برایم مهم است». زندگی آنلاین، ۲۳ بهمن ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  57. «هنر بدون‌انعکاس رنج بر دل‌نمی‌نشیند». اعتماد، ۲۰ آذر ۱۴۰۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در 1 ژوئن ۲۰۲۲. 
  58. «رضا کیانیان: فردین تمام کتاب‌های مرا خوانده بود». سینماپرس، ۲۸ آبان ۱۳۹۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲ ژوئن ۲۰۲۲. 
  59. «من با متد اکتینگ مخالفم / نقد براندو، دنیرو، آل پاچینو با رضا کیانیان». هنرآنلاین، ۱۸ خرداد ۱۳۹۳. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲ ژوئن ۲۰۲۲. 
  60. «گفت و گو با رضاکیانیان/ آرزو دارم مثل شخصیت‌های کارتونی بازی کنم». سینما سینما، ۱۵ بهمن ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲ ژوئن ۲۰۲۲. 
  61. «رضا کیانیان: لذت کارم را زمان اجرا و ساخته شدن می‌برم». روزنامهٔ ایران، ۳۰ خرداد ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲ ژوئن ۲۰۲۲. 
  62. «برنامه‌های تلویزیونی دیگر جریان‌ساز نیستند / سال‌ها باید بگذرد تا کسی مثل علی حاتمی پیدا شود / با جمشید گرگین از گزارشگری ورزشی تا اجرا و بازیگری». هنرآنلاین، ۴ خرداد ۱۳۹۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  63. «تئاتر زندگی من است/ انگشتم در نمایش"عکس خانوادگی" شکست». رادیو گفتگو، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  64. «بازیگری نمی‌ایستد». جام جم، ۱۱ خرداد ۱۳۹۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۳۱ مه ۲۰۲۲. 
  65. «طعم عاشقی در میانسالی». جام جم، ۲۳ خرداد ۱۳۸۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۴ ژوئن ۲۰۲۲. 
  66. «قرار نیست همه بازیگر شوند». روزنامهٔ خراسان، ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۴ ژوئن ۲۰۲۲. 
  67. «مافیا، بازیگران را خانه‌نشین کرده‌است». روزنامهٔ جام‌جم. ۴ مهر ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۶ ژوئن ۲۰۲۲. 
  68. «از اجرای نمایشنامه‌هایی در "پارچین" تا "یک بوس کوچولو" جمشید مشایخی از نیم قرن فعالیت هنری‌اش گفت». ایسنا، ۲۶ آبان ۱۳۸۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۹ ژوئن ۲۰۲۲. 
  69. «جمشید مشایخی: بعد از "کمال‌الملک" دوست داشتم نقاش بودم … دیالوگ‌های فیلمهای حاتمی را همچنان یاد دارم بازیهایم ماندگار شدند … در "یک بوس کوچولو" خودم بودم». ایسنا، ۲۶ آبان ۱۳۸۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۹ ژوئن ۲۰۲۲. 
  70. «فاطمه معتمدآریا: وقتی بازیگر خلاقیت داشته باشد، دیگر هیچ بازیگری مانند او نیست». ایسنا. ۲ آبان ۱۳۸۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۲. 
  71. «مثل خودم حرف می‌زنم». شرق. ۳ تیر ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۲. 
  72. «گفت وگو با فاطمه معتمدآریا به مناسبت اکران «یحیی سکوت نکرد»: عصر دشمنی‌ها گذشته، باید خوشبین باشیم». روزنامه شرق. ۶ مرداد ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۲. }
  73. «اشاره فاطمه معتمدآریا به یکی از مضرات تلفن همراه». خبرآنلاین. ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۲. 
  74. «به گذشته نیندیشید». خبرآنلاین. ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۲. 
  75. «روح‌الله مفیدی در گفتگو با مهر - ۱معروف به «گریمور هاونگی» بودم/ نگذاشتم فرزندانم بازیگر شوند». مهر، ۱۰ فروردین ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۲. 
  76. «آدم خوب همیشه حالش خوب است/ ماجرای پسربچه تپل و اکبر عبدی». مهر، ۱۰ فروردین ۱۳۹۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۲. 
  77. «انتظار برای نقش خوب لذت‌بخش است». جام جم، ۳ آبان ۱۳۹۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۲. 
  78. «مهرانه مهین ترابی: انگار تلویزیون دیگر قدرت ندارد». ایسنا، ۳ دی ۱۳۹۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۲. 
  79. «پرسشگری؛ از چپ تا مذهبی». شرق، ۲۲ مهر ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۲. 
  80. «می‌خواهند سینمای خصوصی نابود شود». شرق، ۲۴ مهر ۱۳۹۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۲. 
  81. «شهرت به درد نمی‌خورد مهم محبوبیت است». اعتماد، ۲۶ اسفند ۱۴۰۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۲. 

پیوند به بیرون[ویرایش]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد بازیگری اطلاعات بیشتری پیدا کنید.

Search Wikipedia در میان مقاله‌ها از ویکی‌پدیا
Search Wiktionary در میان واژه‌ها از ویکی‌واژه
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار