مجنون
از ویکیگفتاورد
دیوانه، مجنون، ابله، احمق و ناقصالعقل نیز گویند.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] گفتاورد
- «ابله را در سخن توان دانست.»
- «احمق را ستایش خوش آید.»
- «افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ولی اشخاص دیوانه سعی میکنند محیط را به شکل خود درآورند، به همین جهت تحولات و پیشرفت اجتماع به دست دیوانگان بوده است.»
- «اگر خواهی تو را دیوانهسار نشمرند، آنچه نایافتنی است مجوی.»
- منسوب به خسرو انوشیروان، نقل از قابوسنامه
- «این شهوت سیریناپذیرِ ِسودجویی و این اشتیاق ِمداوم به صرافی، خصلتی است مشترک بین سرمایهدار و کسی که نقدینه خودرا زیر لحاف پنهان داشته است؛ ضمن اینکه، ذخیرهکننده، سرمایهدار ِدیوانهاست و سرمایهدار، ذخیرهکنندهٔ عاقل.»
- کارل مارکس، سرمایه، جلد اول، قسمت اول، سومین بخش
- «با تنفر و انزجار تمام مشاهده میکنیم که «سرمایهداری» پس از اعلام مرگ برادرش سوسیالیسم، به جنون مبتلا شده و دیوانهوار یکهتازی میکند.»
- گونتر گراس، هنگام دریافت جایزه نوبل
- «بارها مشاهده کردهام که برای کسب موفقیت در این جهان، هوشمند در نهان و دیوانه در عیان باید بود.»
- شارل دو مونتسکیو Pensées diverses
- «بهتر که چیزی ندانیم تا اینکه از همه چیز فقط نیمی را بدانیم! بهتر که به ذوق خویش دیوانه، تا به سلیقه دیگران عاقل باشیم.»
- نیچه، چنین گفت زرتشت، زالو، بخش چهارم
- «خارج شوید! آخرین کلمات مال دیوانگان است که به اندازه کافی حرف نزدهاند.»
- کارل مارکس، آخرین کلام در بستر مرگ، ۱۴ مارس ۱۸۸۳
- «دوقلوها، مینا و مرجان مثل دوتا گنجشک جیرجیر میکردند و دور میز صبحانه میپلکیدند. برای به دنیا آوردن آنها و برادرشان خسرو بود که زری نذر کرده بود، هرشب جمعه برای زندانیها و دیوانههای دارالمجانین نان و خرما ببرد.»
- «روسو دیوانه ولی تاثیرگذار بود؛ هیوم عاقل بود ولی پیروانی نداشت.»
- برتراند راسل ، تاریخ فلسفهٔ غرب
- «مگر خداوند گمشده؟ دو دیگر پرسید: مگر چون کودکان راهش را گمکرده یا پنهان شده؟ مگر از ما میهراسد؟ یا به سفر رفته یا هجرت کرده است؟ و پس از فریادها میخندیدند. دیوانه در میان آنها پرید و با نگاهی عمیق فریاد برآورد خدا کجا رفته است؟ به شما خواهم گفت. ما او را کشتیم (من و شما او را کشتیم) اما چهسان؟ چگونه یارای نوشیدن دریا را داشتیم و با کدامین ابر سراسر افق را میخواستیم زدود؟ و آنگاه که زمین را از آفتاب جدا کردیم، چهکردیم؟»
- نیچه، حکمت شادان، بند ۱۲۵
[ویرایش] ضربالمثل
- «ابله به ابلهی خوش است.»
- «جواب ابلهان خاموشی است.»
- «جواب احمقان خاموشی است.»
- «جواب جاهلان باشد خموشی.»
- «حرف راست را از دیوانه باید شنید.»
- «دانا به اشاره ابرو کار کند و نادان به زخم چوگان.»
- «دانا هم داند و هم پرسد، نادان نداند و نپرسد.»
- «دنیا به کام ابلهان است.»
- «دیوانه به كار خویش هشیار است.»
- «دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.»
- «دیوانه را مپرس که از ماه چند شد.»
- «دیوانه که دیوانه ببیند چماقش را قایم میکند.» ضربالمثل آذربایجانی
- «دیوانه مثل هوای ماه مارس است.» ضربالمثل ارمنی
- «زن و شوهر جنگ کنند، ابلهان باور کنند.»
- «کسی که بار شیشه دارد به دیوانه سنگ نمیاندازد.»
- «یک دیوانه سنگی به چاه میاندازد که صد عاقل نمیتوانند درآورند.»
- «یک دیوانه سنگی به چاه اندازد و دوصد عاقل بیرون نتوانند آورد.»
- «هیچکس به خردمندی دیوانهای که سکوت اختیار کردهاست، نیست.» ضربالمثل آلمانی
- «یک دیوانه سنگی به چاه افکند، چهلنفر عاقل نتوانستند آن را بیرون بیاورند.» ضربالمثل ارمنی
- «یک دیوانه طوری ریخت و پاش میکند که ده نفر عاقل نمیتوانند آن را سامان دهند.» ضربالمثل رومانی
[ویرایش] دیوانه در شعر فارسی
- «ابلهی که روز روشن شمع کافوری نهد// زود بینی کش به شب روغن نباشد در چراغ»
- «پس خموشی به دهد آن را ثبوت// پس جـواب احمقان آمد سکوت»
- «پند گفتن با جهول خوابناک// تخمافکندن بود در شورهزار»
- «تا به جایی رسید دانش من// که بدانم همی که نادانم»
- «تا که احمق باقی است اندر جهان// مرد مفلس کی شود محتاج نان»
- «چون جواب احمق آمد خامشی// این درازی سخن چون میکشی»
- «خواب احمق لایق عقل وی است// هم چو او بیقیمت است و لاشیئ است»
- «درست و راست صفات تو گویم و نشکفت// درست و راست شنیدن ز مردم شیدا»
- «كیمیاگر به غصه مرده و رنج// ابله اندر خرابه یافته گنج»
- «مرغ بیوقتی! سرت باید برید// عذر احمق را نمیباید شنید»
- «نردبان خلق این ما و من است// عاقبت زین نردبان افتادن است// هرکه بالاتر رود ابلهتر است// کاستخوان او بتر خواهد شکست»
- «نصیحت همه عالم چو باد در قفس است// به گوش مردم نادان و آب در غربال»
[ویرایش] انجیل عهد عتیق
[ویرایش] امثال سلیمان
- «راه احمق در نظر خودش راست است اما هرکه نصیحت را بشنود حکیم است.» ۱۲، ۱۵
- «اما چوب به جهت پشت مرد ناقصالعقل است.» ۱۰، ۱۴
- «کسی که زمین خود را زرع کند از نان سیر خواهد شد، اما هرکه اباطیل را پیروی نماید ناقصالعقل است.» ۱۲، ۱۱
- « اما اجتناب از بدی مکروه احمقان میباشد. با حکیمان رفتار کن و حکیم خواهی شد. اما رفیق جاهلان ضرر خواهد یافت.» ۱۳، ۱۹-۲۰
- «مرد احمق نیز چون خاموش باشد او را حکیم میشمارند. و هرکه لبهای خود را میبندد فهیم است.»
- ۱۷، ۲۸
[ویرایش] کتاب ایوب
- «مشیران را غارتزده میرباید و حاکمان را احمق مینماید.» ۱۲، ۱۷
[ویرایش] کتاب مزامیر
- «مرا از همه گناهانم برهان و مرا نزد جاهلان عار مگردان.» ۳۹، ۸
[ویرایش] کتاب جامعه سلیمان
- «و به افراط شریر مباش و احمق مشو مبادا پیش از اجلت بمیری.» ۷، ۱۷
[ویرایش] انجیل عهد جدید
[ویرایش] انجیل متی
- «آنگاه دیوانه، کور و گُنگ را نزد او آوردند و او را شفا داد چنانکه آن کور و گنگ گویا و بینا شد...لیکن فریسیان شنیده گفتند این شخص دیوها را بیرون نمیکند مگر بیاری «بَعلزَبول» رئیس دیوها.»
- ۱۲، ۲۲-۲۴