از ویکیگفتاورد
«سخای بزرگان چو ابر بهار// به جایی ببارد که ناید به کار»
ابر
- «خورشید در پشت ابرها نیز میدرخشد.»
- «زیباست حیله، حیله زیباست. در میان مه برفراز ابر، ابر ناپاک، میچرخد زیبا.»
- «مگر خداوند گمشده؟ دو دیگر پرسید: مگر چون کودکان راهش را گم کرده یا پنهان شده؟ مگر از ما میهراسد؟ یا به سفر رفته یا هجرت کرده است؟ و پس از فریادها میخندیدند. دیوانه در میان آنها پرید و با نگاهی عمیق فریاد برآورد خدا کجا رفته است؟ به شما خواهم گفت. ما او را کشتیم (من و شما او را کشتیم) اما چهسان؟ چگونه یارای نوشیدن دریا را داشتیم و با کدامین ابر سراسر افق را میخواستیم زدود؟ و آنگاه که زمین را از آفتاب جدا کردیم، چهکردیم؟»
- «و از میان حقایق بلند پایه، جز آنچه را که میتواند به خیر و صلاح جهان باشد نباید بر زبان آوریم. حقایق دیگر را باید در خود نگهداریم؛ همچون پرتو ملایم آفتابی که زیر ابر نهان است، این حقایق نور خود را برهمه اعمال ما میافشانند»
- «آفتاب پشت ابر نمیماند.»
- «آن کریم است کو چو ابر بهار// چون بریزد بخندد آخر کار// نه چو ابری که در زمستانها// رو کند ترش وقت بارانها»
- «ابر اگر آب زندگی بارد// هرگز از شاخ بید بر نخوری»
- «ابر با آن تیرهرخساری که پوشد روی روز// مردم چشم است دهقان را زباران داشتن»
- «ابر باید که به صحرا بارد// زان چه حاصل که به دریا بارد»
- «ابر بیآب چند باشی چند// گرم داری تنور، نان در بند»
- «ابر شو تا که چو باران ریزی// بر گل و خس همه یکسان ریزی»
- «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کاراند// تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری»
- «باد و ابر است این جهان، افسوس// باده پیشآر، هرچه باداباد»
- «باز از افق، هلال ِ مُحَرَم شد آشکار// باز ابر گریهِ خیمهفکن شد به جویبار»
- «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران// کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران»
- «به هنگام سختی مشو ناامید// از ابر سیه بارد آب سپید»
- «بی مه روی تو چشمم همچو ابر بهمن است// بی شب زلف تو رازم هم چو روز روشن است»
- «تا روی به جنبش ننهد ابر شغبناک// صافی نشود رهگذر سیل ز خاشاک»
- «چون ابر به نوروز رخ لاله بشست// برخیز و به جام باده کن عزم درست// کهاین سبزه که امروز تماشاگه ماست// فردا همه از خاک تو برخواهد خاست»
- «دیدار یار غایب دانی چه لطف دارد؟// ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد»
- «ز ابر گریان شاخ، سبز و تر شود// نور شمع از گریه روشنتر شود»
- «سخای بزرگان چو ابر بهار// به جایی ببارد که ناید به کار»
- «گرچه دریا به ابر آب دهد// لب دریا همیشه خشک بود»
- «هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد// در باغ بهاری تهی از زاغ و زغن شد// از ابر کرم خطهٔ ری رشک ختن شد// دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد»
- «یکی سخت سوگندهای دراز// بخورد و برآهیخت گرز از فراز// که امروز من جز بر این گرز جنگ// نجویم اگر بارد از ابر سنگ»
[ویرایش] پیوند به بیرون