ضربالمثلهای ارمنی
از ویکیگفتاورد
آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - ه - ی
ضربالمثلهای ارمنی و مترادف آن به فارسی
الف [ویرایش]
-
Միութիւնը՝ ոյժ է:
- ترجمه: «اتحاد قدرت است.»
-
- مترادف فارسی: «اتحاد موجب قدرت است.»
- مترادف فارسی: «دست خدا با جماعت است.»
- مترادف فارسی: «آب به آب میخورد، زور بر میدارد.»
- تمثیل: «دولت همه زاتفاق خیزد// بی دولتی از نفاق خیزد» سعدی
- تمثیل: «دو دل یک شود بشکند کوه را// پراکندگی آرد انبوه را» نظامی
- تمثیل: «مورچگان را چو بود اتفاق// شیر ژیان را بدرانند پوست» سعدی
- «از کیف خوش گذران کم نمیشود.»
-
Գուցէ ուզեցաւ իրեն գցի հորը, դու էլ կը՞ գցես:
- ترجمه: «اگر او خواست خودش را تو چاه بیفکند تو هم دنبالش میری؟»
-
- مترادف فارسی: «هر که خودش را از پشت بام انداخت، تو هم خودت را پرت میکنی؟»
- معنی: «در مذمت تقلید آورند. خطاب به کسانی که بدون بررسی و مطالعه، مقلد دیگرانند.»
-
Առաջ մտածիր, յետոյ խոսիր:
- ترجمه: «اول فکر کن، سپس حرف بزن.»
-
- مترادف فارسی: «اول اندیشه وانگهی گفتار» سعدی
-
Ծարաւ կտանի ջուրն ու հետ կը բերի:
- ترجمه: «او مردم را تا لب آب میبرد و تشنه برمیگرداند.»
-
- مترادف فارسی: «او آدم را میبره لب رودخانه و تشنه برمیگرداند.»
- معنی: «آدم زرنگ و شارلاتانی است.»
-
Ամենին մի աչքով է նայում:
- ترجمه: «او همه را به یک چشم میبیند.»
-
- مترادف فارسی: «او همه را به یک چشم نگاه میکند.»
- مترادف فارسی: «او همه را به یک چوب میراند.»
ب [ویرایش]
-
Փափուկ լեզւով նոյնիսկ օձը բնից դուրս կը քաշես:
- ترجمه: «بازبان خوش میتوانی حتی یک مار را هم از لانهاش بیرون بکشی.»
-
Մուկը ըսկի ինքը ծակը չի մտնում, հլը ցախավելն էլ կապել ա վոռից:
- ترجمه: «با وجود تنگی لانه، موش سعی میکند با یک جارو که به کونش بسته، وارد لانهاش شود.»
-
Մէկ ծաղիկով գարուն չի գայ:
- ترجمه: «با یک گل بهار نمیآید.»
-
Գառը՝ գարնան, ձիւնը՝ ձմռան:
- ترجمه: «بره در بهار، برف در زمستان.»
-
- مترادف فارسی: «هرچیز به جای خویش نیکوست!»
- مترادف فارسی: «هر کاری وقتی دارد.»
- مترادف فارسی: «هر چیز به هنگام خوش است.»
- مترادف فارسی: «هر چیز به جای خویش و به وقت خویش حق است و با حق بسته.» خواجه نصیرالدین طوسی
- تمثیل: «این مثل در زمانه معروف است// که عملها به وقت موقوف است» سنایی
- «بدبختی و خوشبختی، دو خواهرند.»
پ [ویرایش]
-
Խօսքով փիլաւ չեփուիր:
- ترجمه: «پلو به حرف پخته نمیشود.»
-
- مترادف فارسی: «از حلواحلوا (خرما خرما) گفتن، دهن شیرین نمیشود.»
- مترادف فارسی: «از پلو پلو گفتن، شکم سیر نمیشود.»
ت [ویرایش]
-
Ձուագողը ձիագող կը դառնայ:
- ترجمه: «تخممرخدزد، اسبدزد میشود.»
-
- مترادف فارسی: «تخممرغدزد، شتردزد میشود.»
- مترادف فارسی: «تخممرغدزد، شترمرغدزد میشود.»
- مترادف فارسی: «هرکه دانگی بدزدد، از دیناری نترسد.»
خ [ویرایش]
-
Արևն ամպի տակ չի մնայ:
- ترجمه: «خورشید پشت ابر نمیماند»
-
- مترادف فارسی: «آفتاب پشت ابر نمیماند.»
-
Բախտը մի անգամ է այցելում:
- ترجمه: «خوشبختی فقط یکبار به ملاقات میآید.»
-
- مترادف فارسی: «خوشبختی فقط یکبار در خانه شخص را میزند.»
چ [ویرایش]
-
Ի՞նչ կապ ունի՝ Ալէքսանդրի բեղերին:
- ترجمه: «چه ربطی به سبیل اسکندر دارد؟»
-
- مترادف فارسی: «گوز چهکار به شقیقه داره؟»
د [ویرایش]
-
Գայլի գլխին Աւետարան են կարդում, ասում է՝ շուտ արէ՛ք, գալլէս գնաց:
-
- مترادف فارسی: «گرگ را گرفتند پندش دهند، گفت: سرم دهید گله رفت.»
- مترادف فارسی: «زودباش تمام کن که گله رفت!»
-
Ծառը ինչքան բերք տայ ու բարի, գլուխն էնքան խոնարհ կը պահի:
- ترجمه: «درخت هرچه بیشتر میوه بدهد، بیشتر سرش را پایین میآورد.»
-
Գողը գողից գողացաւ, Աստւած նայեց՝ զարմացաւ:
- ترجمه: «دزد از دزد، دزدید؛ خدا دید و تعجب کرد.»
-
- مترادف فارسی: «دزد که از دزد بزند شاهدزد است.»
-
Նւիրւած ձիու ատամները չեն հաշւի:
- ترجمه: «دندان اسب پیشکشی را نشمار!»
- «دیوانه مثل هوای ماه مارس است.»
س [ویرایش]
-
Շունը՝ շան միս չի ուտի:
- ترجمه: «سگ، گوشت سگ را نمیخورد.»
-
Խնձորը ծառից հեռու չի ընկնում:
- ترجمه: «سیب از درخت دور نمیافتد.»
-
- مترادف فارسی: «میوه از درخت دور نمیافتد.»
- مترادف فارسی: «خوشه از خرمن دور نمیافتد.»
ع [ویرایش]
-
Հարսը պարել չի կարող, ասում է՝ գետինը ծուռ է:
- ترجمه: «عروس نمیتواند برقصد، میگوید کف اطاق ناهموار است.»
ک [ویرایش]
-
Սարը սարին չի հասնի, մարդը մարդուն՝ կը հասնի:
- «کشیش در روستای خود مورد احترام نیست.»
-
- مترادف فارسی: «هیچ پیغمبری در شهر خود احترام ندارد.»
- ترجمه: «کوه به طرف کوه نمیرود، اما انسان به سوی انسان میرود.»
-
- مترادف فارسی: «کوه به کوه نمیرسد، آدم به آدم میرسد.»
- «کنده رو تو چشم خودش نمیبینه، خار رو تو چشم دیگران میبینه.»
-
- مترادف فارسی: «خار را در چشم دیگران بیند، شاهتیر را در چشم خود نمیبیند.»
گ [ویرایش]
-
Միսը ձեզի, ոսկորը ինծի:
- ترجمه: «گوشتش مال شما، استخوانش از مال من.»
و [ویرایش]
-
Երբ որ մեծնաս այս ամեմը կը մոռնա:
- ترجمه: «وقتی بزرگ شدی اتفاقات را فراموش میکنی.»
-
- مترادف فارسی: «بزرگ میشی یادت میره!»
-
Երբ որ կացինը եկաւ անտառ, ծառերը ասացին... «Կոտը մերոնցից է:
- ترجمه: «وقتی تبر به جنگل آمد، درختان گفتند: کار خود ما است.»
-
Աղւէսը բերանը խաղողին չի հասնում, ասում է՝ խակ է:
- ترجمه: «وقتی روباه دستش به انگور نمیرسد، میگوید: نارس است.»
-
- مترادف فارسی: «روباه دستش به انگور نمیرسید میگفت ترش است.»
- مترادف فارسی: «گربه دستش به گوشت نمیرسید میگفت بو میده.»
هـ [ویرایش]
-
Ինչ որ ցանես, այն կը հնձես:
- ترجمه: «هرچه بکاری، همان را درو خواهی کرد.»
-
- مترادف فارسی: «هرچه بکاری تو، همان بدروی»
- مترادف فارسی: «اگر بد کاشتی هم بد بروید»
- مترادف فارسی: «اگر بد کنی جز بدی ندروی»
- تمثیل: «به جز کِشته خویشتن ندروی// چـو دشنام گویی دعا نشنوی» سعدی
- تمثیل: «نگر تا چه کاری همان بدروی// سخن هرچه گویی همان بشنوی» فردوسی
- تمثیل: «هرچه کنی کشت همان بدروی// کار بد و نیک چو کوه و صداست» پروین اعتصامی
-
Աչքը ինչ տեսնար, սիրտը չի մոռնար:
- ترجمه: «هرچیزی که چشم میبیند، قلب فراموش نمیکند.»
- «هرجا نان، همان جا بمان.»
-
- مترادف فارسی: «نان اینجا، آب اینجا؛ کجا برم به از اینجا.»
- «هرکه زیاد حرف بزند، کمتر میشنود.»
- تمثیل: «گوش تو دو دادند و زبان تو یکی// یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو» باباافضل کاشانی
-
Եօթ անգամ չափիր, մէկ անգամ կտրիր:
- ترجمه: «هفتبار اندازه بگیر، یک بار پاره کن.»
-
- مترادف فارسی: «گز نکرده پاره مکن!»
- تمثیل: «بریدی تو ناکردهگز، جامه را// نخواندی تو پایان شهنامه را» ادیب پیشاوری
ی [ویرایش]
-
Մէկ գիժ քար գցեց հորը, քառասուն խելօք չկարողացան հանել:
-
Մէկ ձեռքը ծափ չի տայ:
- ترجمه: «یک دست صدا ندارد.»
-
- مترادف فارسی: «دست یکهِ صدا ندارد.»
- تمثیل: «هیچ بانگ کفزدن آید بدر// از یکی دست تو بیدست دگر؟» جلالالدین محمد بلخی
- تمثیل: «دست چپم به جاست اگر نیست دست راست// اما هزار حیف که یک دست بیصداست» حکیم سوری
بدون متن اصلی [ویرایش]
- اگر نمیتوانی پولدار شوی، همسایه مرد پولداری شو.