جورج اورول
از ویکیگفتاورد
جورج اورول (به انگلیسی: George Orwell) با نام واقعی اریک آرتور بلر (زادهٔ ۱۹۰۳ - درگذشتهٔ ۱۹۵۰) نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی بود.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] بدون منبع
- «در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است.»
- «آزادی، حق گفتن آن چیزی است که مردم نمیخواهند بشنوند»
[ویرایش] هوای تازه (تنفس)
- «شاید مبالغه باشد اما جنگ چشم و دل مردم را باز میکند ، گرچه آنها را به سوی پوچی هم میکشاند ، اگر جنگ کسی را نکشد ، او را به فکر وا میدارد»
- «احمقها همیشه خود را چیزی غیر از آنچه هستند نشان میدهند»
- «یک مرد پست با صورتی سفید و کلهای تاس پشت تریبون است و شعار میدهد ، کار او چیست؟ آشکارا حس تنفر را بیدار میکند ، تلاش بسیار دارد تا تو را نسبت به بیگانههای فاشیست متنفر کند .براستی چه وحشتناک است که یک ماشین تبلیغات ساعتها برای تو حرف بزند و مرتب یک چیز بگوید : تنفر تنفر ، بیایید با هم یک متنفر خوب باشیم»
- گذشته چیز سمجی است در تمام اوقات با شماست و به نظر من ساعتی نبوده که درباره اتفاقات ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی واقعیت هم نداشتهاند فکر نکرده باشیم
- دستگاه تو را رها نمیکند و تو اختیار عمل نداری حتی سعی هم نمیکنی خودت را نجات دهی
- این روزها همه چیز درجه یک است حتی گلولههایی که هیتلر برای شما در نظر گرفته
- تنها فرد بیدار در شهر خوابزدگان متحرک هستم
- من نمیگویم که بشر میتواند تمام عمرش را با چیدن گل پامچال و این جور کارها سر کند ، من میدانم که باید کار کرد ، سوای اینها اگر شکمت پر نباشد و خانه گرم نداشته باشی به چیدن گل فکر هم نمیکنی
- از تعقیب آنچه که در پی آنی دست بکش ، آرام بگیر ، تنفس کن ، بگذار آرامش تا مغز استخوانت نفوذ کند ، بی فایدهاست . ما اینکار را نمیکنیم ، هنوز کارهای احمقانه از ما سر میزند
- چرا مردم به جای گذراندن بیهوده عمر در اطراف خود نظر نمیکنند؟ و من از اینکه ما جماعت چیزی بیش از یک احمق خونخوار نیستیم در تعجبم
- اصل همان است که در درونم حس کردم ، میدانم که احساس خوبیست ، همیشه هم در دسترس است . همه ما میدانیم که «آن» همین جاست
- من بیشتر از آن چاق هستم که یک مضنون سیاسی باشم ، هیچکس مرا با باتون پلاستیکی نمیزند ، من ، آدم متوسط الحالی هستم که قدم میزنم ، سیمها خاردار ، شعار ، صورتهای بزرگ ، زیرزمینهایی که در آن قصابها تو را از پشت قاچ میکنند . «این» آدمهایی را که بیشتر از من میفهمند میترساند
- وقتی میگویم آرامش ، منظورم نبود جنگ نیست ، من احساس درونت را میگویم ، و اگر پسر بچهها با باتون پلاستیکی مراقب ما باشند آن را برای همیشه از دست دادهایم...
- حتی سنگ قبرها هم میخواهند یاد مرگ را از ذهن تو دور کنند . آنها نمیگویند که آدمهای زیر زمین مردهاند آنها «در خواب فرو رفتگان» و «در گذشتگان» هستند
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] پیوند به بیرون