شتر

از ویکی‌گفتاورد

پرش به: ناوبری, جستجو
شتر در قطار دیگران خوش نماید.

شتر، چهارپایی از خانوادهٔ شترسانان.

فهرست مندرجات

[ویرایش] گفتاورد

  • «ای رهنمایان كور كه پشه را صافی می كنید و شتر را فرو می‌برید! وای بر شما...»

[ویرایش] ضرب‌المثل

  • «آخرین پر كاه كمر شتر را می‌شكند.»
  • «آدم خوب است شتر گلو باشد.»
  • «اشتر كه چهاردندان شود از آواز جرس نترسد.»
  • «اگر شتر پر داشت يك بام سالم در جایی نمانده بود.»
  • «اگر علی ساربان است می‌داند شتر را كجا بخواباند.»
  • «به شتر گفتند گردنت کچه، گفت کجام راسته؟»
  • «تا فلان كار بشود، دم شتر به زمین می‌آید.»
  • «چشم شور شتر را به ديگ می‌كند، آدم را به گور.»
  • «دور از شتر بخواب، خواب آشفته مبین.»
  • «زير پای شتر نخواب، خواب آشفته مبین.»
  • «شتر خالی راه نمیره؟»
  • «شتر خفته، بلا دور!»
  • «شتر در قطار ديگران خوش نمايد.»
  • «شتر دیدی ندیدی.»
  • «شتر را گم کرده عقب مهارش می‌گردد.»
  • «شترسواری دولا دولا نمیشه.»
  • «شتر كه كاه (علف) می‌خواهد، گردن دراز می كند.»
  • «شتر نقاره‌خانه است، از صدای طشتك وطبلك رم نمی‌كند.»
  • «شتر هرچه از خار بدش می‌آيد، از گوشه لبش سبز می‌شود.»
  • «شتری است كه در خانهٔ همه می‌خوابد.»
  • «كُره داده شتر می‌خواهد.»
  • «کینهٔ شتری داشتن»
  • «گاهی با شتر از سوراخ سوزن گذشتن، گاهی پیاده از دروازه بیرون نرفتن.»

[ویرایش] شتر در شعر فارسی

  • «آن یکی پرسید اشتر را که هی// از کجا می‌آیی ای اقبال‌پی// گفت از حمام گرم کوی تو// گفت خود پیداست از زانوی تو»
  • «اسب تازی دوتك رود به شتاب// شتر آهسته می‌رود شب و روز»
  • «اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب / گر ذوق نیست تورا کژطبع جانوری»
  • «اشتر و استر فزون‌کردن سزاوار است اگر// بار عصیان تورا بر اشتر و استر برند»
  • «بخت بد با كسی كه یار بود// سگ گزدش ار شتر سوار بود»
  • «جز بدین مستی کجا یارم کشیدن بار غم// بار افزون‌تر کشد چون مست باشد اشتری»
  • «چو کاهل بود نافه در خاستن// چه باید به خلخالش آراستن»
  • «دیدیم بسی كه آب سرچشمه خرد// چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد»
  • «ز شیر شتر خوردن و سوسمار// عرب را به جایی رسیده‌ست کار// که تاج کیانی کند آرزو؟// تفو برتو ای چرخ گردون، تفو!»
  • «شتر در خواب بيند پنبه‌دانه// گهی لپ‌لپ خورد گه دانه‌دانه»
  • «شنیدم من که موشی در بیابان// مگر دید اشتری را بی‌نگهبان// مهارش سخت بگرفت وروان شد// که با اشتر به آسانی توان شد// چو آوردش به سوراخی که بودش// نبودش جای آن اشتر چه سودش// بدو گفت اشتر، ای گم کرده ره را// من اینک آمدم کو جای ما را// کجا آیم درون ای تنگ روزن// چومن اشتر بدین سوراخ سوزن»
  • «عقل تا جوید شتر از بهر حج// رفته باشد عشق بر كوه صفا»
  • «گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد// کاین شتر صالح است یا خر دجال»
  • «نترسم من از كبك یافه‌سرای// که اشتر نترسد ز بانگ درای»

[ویرایش] پیوند به بیرون

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
شتر
دارد.

Incomplete list.svg این نوشتار ناتمام است. با گسترش آن به ویکی‌گفتاورد کمک کنید.

زبان‌های دیگر