مرگ

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

مرگ در زیست‌شناسی پایان زندگی موجودات زنده‌است. در معانی دیگر، به قطع و نابودی کامل یک روند یا یک پدیده اشاره می‌کند.


گفتاورد[ویرایش]

  • «هیچ کس نمی‌داند که فردا چه به دست می‌آورد، و هیچ کس نمی‌داند که در کدامین سرزمین می‌میرد﴿۳۴﴾».
  • «آدمی چون بمیرد مردم گویند: «چه وانهاد؟» و فرشتگان گویند: «چه پیش فرستاد؟».
  • «مرگ خواهنده‌ای شتابنده‌است، و آن کس که بر جای است، از دستش نرود، و آن که گریزنده‌است از آن نرهد. گرامی ترین مرگ‌ها، کشته شدن در راهِ خداست.... هزار مرتبه شمشیر خوردن بر من آسان تر است تا در بستر مردن..»
  • «مرگ را ورطه‌هایی است دشوارتر از آنچه بتوان وصف کرد، یا در میزان دل‌های مردم دنیا توان آورد».
  • «پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ گسیخته نمی‌شود، چه رسد به دوری.»
  • «تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می‌کند. ما بچهٔ مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب‌های زندگی نجات می‌دهد، و در ته زندگی، اوست که ما را صدا می‌زند و به‌سوی خودش می‌خواند.»
  • «دوست داشت او را شکلاتی بپیچند، عین مرده‌های زیادی که طی این مدت در تخت بغلی مرده بودند. اول لباس‌هایشان را در می‌آوردند، حلقه طلا، گوشواره‌ها و النگوها را در پاکتی می‌گذاشتند و بعد سراغ دندان‌ها می‌رفتند، تا اگر مصنوعی بود وسط راه مرده حواسش پرت نشود و آن‌را قورت ندهد. بعد نوبت پنبه‌ها بود که سوراخ‌های بدن را می‌پوشاند تا جانی که در رفته دوباره پشیمان نشود و سر جای اولش برنگردد
  • «زندگی هر چه پوچ‌تر باشد مرگ تحمل ناپذیرتر می‌شود.»
  • «فریدریش نیچه به درستی مرگ خدا را اعلام کرد، اما من می‌گویم که او هرگز به دنیا نیامده‌است. خدا افسانه‌است. او اختراع است و اکتشاف نیست. آیا تفاوت بین اختراع و اکتشاف را می‌دانید؟ اکتشاف با واقعیت سر و کار دارد، اما اختراع را شما پدید می‌آورید.»
  • افسوس که نیچه مرد و ندید که خدا هنوز زنده‌است.
  • مهریزی
  • «مردن کافی نیست باید به موقع مرد.»
  • «مهم نیست مرگ کجا و کی به سراغ من می‌آیدمهم اینست که وقتی می‌آید من آنجا نباشم»
  • «یک شاعر در بیست و یک سالگی می‌میرد، یک انقلابی یا یک ستاره راک در بیست و چهار سالگی. اما بعد از گذشتن از آن سن فکر می‌کنی همه چیز روبه‌راه است، فکر می‌کنی توانسته‌ای از منحنی مرگ انسان بگذری و از تونل بیرون بیایی.»
  • «آن که به کمال رسیده‌است، فاتحانه به مرگ خویش می‌میرد و چنین مرگی، بهین مرگ است.»
  • «تنها سعادتمند، کسی است که چشم به جهان نگشوده به خواب مرگ فرو رود.»
  • «هر جنبنده‌ای که بر روی زمین است، مرگ را ناخوش می‌دارد. و اگر به چشم خرد بنگرد، راحتی بزرگ در مرگ است.»
  • «به یاد آورد هنگامی را که در برابرِ خانواده ات در بسترِ مرگ افتاده‌ای، در حالی که نه پزشکی مرگ را می‌تواند از تو بازدارد، و نه دوستی می‌تواند برایت سودمند باشد.»
  • «برای راحت مردن باید پول زیاد خرج کرد.»
  • «ملتی که از مرگ نمی‌ترسد هرگز نخواهد مرد.»
  • «چه حادثه عجیبی است. باید بروی و هیچگاه باز نگردی.»
  • «با هر نفسی که مرد از سینه برمی‌آورد گامی به سوی مرگ برمی‌دارد.»
  • «مرگ یک خواب بی رویاست.»
  • «زندگی مردم را در یک سطح قرار می‌دهد و مرگ افراد برجسته را هویدا می‌گرداند.»
  • «مرگ جز یکبار نمی‌آید ولی ترس فرا رسیدن آن در طول عمر آدمی را زجر می‌دهد.»
  • «بهترین نوع مرگ برای من مرگیست که مرد در آغوش زنی بمیرد.»
  • «حقیر شمردن مرگ یکی از فضائل اخلاقیست.»
  • «گرانبهاترین اندیشه‌ها، اندیشه درباره زندگی است نه مرگ.»
  • «مرگ مثل خورشید است، کسی نمی‌تواند بدان چشم دوزد.»
  • «اگر می‌دانستید که یک محکوم به مرگ، هنگام مجازات چه حد آرزوی بازگشت به زندگی دارد، آنگاه قدر روزهایی را که با غم سپری می‌سازید بهتر می‌دانستید.»
  • «از یکی از روحانیون شنیدم که می‌گفت: اختلافی که بین مرفقط در این است که افراد سالخورده به سوی مرگ می‌شتابند ومرگ به سوی جوانان می‌آید.»
  • «بگذارید زندگی مانند گل‌های تابستان ومرگ مانند برگ‌های پاییز زیبا باشد.»

ضرب‌المثل[ویرایش]

  • «آدم فقیر مرگش بی صدا است.»
  • «آدم گدا، مرگش ندارد صدا!»
  • «آدمی‌زاد تخم مرگ است.»
  • «با مرگ دست و پنجه نرم کردن.»
  • «به مرگ بگیر تا به تب راضی شود.»
  • «به تب گرفتن تا به مرگ راضی شدن.»
  • «پیش از مرگ واویلا.»
  • «ترس برادر مرگ است.»
  • «دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب!»
  • «عمر اگر هزارسال است آخرش مرگ است.»
  • «مرگ به فقیر و غنی نگاه نکند.»
  • «مرگ پیر و جوان نمی‌شناسد.»
  • «مرگ چاره ندارد.»
  • «مرگ خبر نمی‌کند.»
  • «مرگ خر عروسی سگ است.»
  • «مرگ را به چشم دیدن.»
  • «مرگ یکبار، شیون یکبار!»
  • «ننگ بزرگان و مرگ فقیران صدا ندارد.»
  • «ننگ امیر و مرگ فقیر صدا ندارد.»
  • «نوشدارو پس از مرگ سهراب.»
  • «یا مرگ یا استقلال!»

شعر[ویرایش]

  • «اگر مرگ داد است بیداد چیست //زداد اینهمه بانگ و فریاد چیست»
  • «مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست // آینهٔ صافی یقین همرنگ روست»
  • «آزمودم، مرگ من در زندگی است// چون رهم زین زندگی، پایندگی است»
  • «از دست عدو ناله? من از سر درد است// اندیشه هر آن‌کس کند از مرگ، نه مرد است// جان‌بازی عشاق، نه چون بازی نرد است// مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است»
  • «ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد// یعنی او از اصل این زر بوی برد// مرگ تبدیلی که در نوری روی// نه چنان مرگی که در گوری روی»
  • «بابط می‌گفت ماهیی در تـب و تاب// باشد که به جوی رفته باز آید آب؟// بط گفت چومن قدید گشتم تو کباب// دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب»
  • «بعد از این لطف تو با ما به چه ماند دانی؟// نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند»
  • «بمیرد کسی کو ز مادر بزاد// ز خسرو چو یاد آوری تا قباد// ز مادر همه مرگ را زاده‌ایم// به ناچار گردن بدو داده‌ایم// نزاید کس الا که مرده شود// به خاک سیه در سپرده شود»
  • «به دارو و درمان جهان گشت راست// که بیماری و مرگ، کس را نکاست»
  • «به نام نکو گر بمیرم رواست// مرا نام باید که تن مرگ راست»
  • «پیامی است از مرگ موی سفید// به بودن چه‌داری تو چندین امید»
  • «تنهایی از مرگ ناخوش‌تر است// هرآن‌کس که تنها بود بی‌کس است»
  • «چنین گفـت کز مرگ، خود چاره نیست// مرا بر دل اندیشه زین باره نیست// مرا بیش از اینزندگانی نبود// زمانه نکاهد نخواهد فزود»
  • «چو خواهی ستایش پس مرگ تو// خرد باید ای نامور برگ تو»
  • «چون زیستن تومرگ تو خواهد بود// نامرده بمیر تا بمانی زنده»
  • «چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی// که مرگ خر بود سگ را عروسی»
  • «خانه‌ای را که چون تو همسایه است// ده درم سیم بـدعیار ارزد// لکن امیدوار باید بود// که پس از مرگ تو هزار ارزد»
  • «خصم را گو پیش تیغش جوشن و خفتان مپوش// مرگ را کی چاره هرگز جوشن و خفتان کند»
  • «خوشا آن‌کس که پیش ازمرگ میرد// دل و جان هرچه باشد ترک گیرد»
  • «رسول مرگ به ناگه به من رسید فراز// که کوس کوچ فروکوفتند کار بساز// کمان پشت دوتا چون به زه درآوردی// ز خویش ناوک دلدوز حرص دور انداز»
  • «زندگی خواهی کرد همسرم!// و خاطره من چون دود سیاهی// پراکنده می‌شود در باد!// خواهر سرخ گیسوی من!// در قرن بیستم// تلخی مرگ// بیش از یکسال نمی‌پاید.»
  • «سخن‌گو سخن سخت پاکیزه راند// که مرگ به انبوه را جشن خواند»
  • «شعر من و مرگ فقرا، عیب بزرگان// این هر سه متاعی است که آوازه ندارد»
  • «کسی کو نکونام میرد همی// ز مرگش تاسف خورد عالمی»
  • «گر بی‌برگی به مرگ مالد گوشم// آزادی را به بندگی نفروشم»
    • از مقدمه محمدبن علی الرقا بر حدیقه سنایی
  • «گر غم مرگ را به سنگ سیاه// بنویسند از او برآید آه»
  • «گویی رگ جان می‌گسلد زخمه ناسازش// ناخوش‌تر از آوازه مرگ پدر آوازش»
  • «لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست// چه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست»
  • «نگفتم زلف تو دزد است از کیدش مباش ایمن// به مرگ گله راضی شو چو گرگی را شبان کردی»
  • «نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند// عـقل داند که بدان زنده نگردد سهراب»
  • «همان به که نصیحت یاد گیریم// که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم»

انجیل عهد عتیق[ویرایش]

  • «گنج‌های شرارت منفعت ندارد اما عدالت از مرگ رهایی می‌دهد.»
    • امثال سلیمان، ۱۰، ۲
  • «چنان‌که عدالت مؤدی به حیات است، هم‌چنین هرکه شرارت را پیروی نماید او را به مرگ می‌رساند.»
    • امثال سلیمان، ۱۱، ۱۹
  • «خانه شریران منهدم خواهد شد اما خیمه راستان شکوفه خواهد آورد. راهی هست که به نظر آدمی مستقیم می‌نماید اما عاقبت آن طرق مرگ است.»
    • امثال سلیمان، ۱۴، ۱۱-۱۲
  • «مرا مثل خاتم بر دلت و مثل نگین بر بازویت بگذار زیراکه محبت مثل مرگ زورآور استو غیرت مثل هاویه ستم کیش می‌باشد.»
    • غزل غزل‌های سلیمان، ۸، ۶
  • «به درستی‌که شراب فریبنده‌است و مرد مغرور آرامی نمی‌پذیرد که شهوت خود را مثل عالم اموات می‌افزاید و خودش مثل مرگ سیر نمی‌شود.»
    • حبقوق نبی، ۲، ۵

انجیل عهد جدید[ویرایش]

  • «آمین آمین به شما می‌گویم، اگر کسی کلام مرا حفظ کند، مرگ را تا ابد نخواهد دید.»
    • انجیل یوحنا، ۸، ۵۱
  • «زیرا که مزد گناه مرگ است، اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح.»
    • رساله به رومیان، ۶، ۲۳
  • «لیکن اگر به مسیح وعظ می‌شود که از مردگان برخاست، چون است که بعضی از شما می‌گویند که قیامت مردگان نیست؟»
    • رساله اول به قرنتیان، ۱۵، ۱۲
  • «لیکن بالفعل مسیح از مردگان برخاسته و نوبر خوابیدگان شده‌است. زیرا چنان‌که به انسان مرگ آمد، به انسان نیز قیامت مردگان شد.»
    • رساله اول به قرنتیان، ۱۵، ۲۰-۲۱
  • «ای مرگ نیش تو کجاست و ای گور ظفر تو کجا؟ نیش مرگ گناه است و قوت گناه، شریعت. لیکن شکر خدا را است که ما را به واسطه خداوند ما عیسی مسیح ظفر می‌دهد.»
    • رساله اول به قرنتیان، ۱۵، ۵۵-۵۶-۵۷
  • «به ایمان ابراهیم چون امتحان شد، اسحاق را گذرانید و آن‌که وعده‌ها را پذیرفته بود، پسر یگانه خود را قربانی می‌کرد؛ که به او گفته شده بود که: «نسل تو به اسحاق خوانده خواهد شد.» چون‌که یقین دانستکه خدا قادر بر برانگیزانیدن از اموات است و همچنین او را در مثلی از اموات نیز بازیافت.»
    • رساله به عبرانیان، ۱۱، ۱۷-۱۹
  • «و چون او را دیدم مثل مرده پیش پاهایش افتادم و دست راست خود را بر من نهاده گفت: «ترسان مباش! من هستم اول و آخر و زنده؛ و مرده شدم و اینک تا ابدالابد زنده هستم و کلیدهای مرگ و عالم اموات نزد من است.»
    • مکاشفه یوحنا، ۱، ۱۷-۱۸-۱۹
  • «از آن زحماتی که خواهی کشید مترس! اینک ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه‌کرده شوید و مدت ده روز زحمت خواهید کشید. لکن تا به مرگ امین باش تا تاج حیات را به تو دهم.»
    • مکاشفه یوحنا، ۲، ۱۰
  • «و چون مهر چهارم را گشود، حیوان چهارم را شنیدم که می‌گوید: «بیا (و ببین)!» و دیدم که اینک اسبی زرد و کسی بر آن سوار شده که اسم او مرگ است و عالم اموات از عقب او می‌آید؛ و به آن دو اختیار بر یک‌ربع زمین داده شد تا به شمشیر و قحط و مرگ و با وحوش زمین بکشند.»
    • مکاشفه یوحنا، ۶، ۷-۸
  • «و چون فرشته پنجم نواخت، ستاره‌ای را دیدم که بر زمین افتاده بود و کلید چاه هاویه بدو داده شد. و چاه هاویه را گشاد و دودی چون دود تنوری عظیم از چاه بالا آمد و آفتاب و هوا از دود چاه تاریک گشت. و از میان دود ملخ‌ها به زمین برآمدند و به آن‌ها قوتی داده شد و بدیشان گفته شد که ضرر نرسانند نه به گیاه زمین و نه به هیچ سبزی و نه به درختی بلکه به آن مردمانی که مهر خدا را بر پیشانی خود ندارند. و به آن‌ها داده شد که ایشان را نکشند بلکه تا مدت پنج ماه معذب بدارند و اذیت آن‌ها مثل اذیت عقرب بود، وقتی که کسی را نیش زند. و در آن ایام، مردم طلب مرگ خواهند کرد و آن را نخواهند یافت و تمنای مرگ خواهند داشت، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت.»
    • مکاشفه یوحنا، ۹، ۱-۲-۳-۴-۵-۶


پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
مرگ
دارد.