گاو
از ویکیگفتاورد
گاو، از چهارپایان اهلی و از خانواده گاوسانان نشخوارکننده است.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] گفتاورد
- «خوان بقول در جاییكه محبت باشد بهتر است از گاو پرواری كه با آن عداوت باشد.»
- انجیل عهد عتیق، امثال سلیمان - ۱۵، ۱۷
- «زيرا کتاب میگوید: گاو را وقتیكه خرمن خرد میكند، دهن مبند. و مزدور، مستحق اجرت خود است»
- انجیل عهد جدید، تيموتاوس - ۵، ۱۸
- «...و گوساله پرواری را آورده ذبح كنید تا بخوریم و شادی نماییم.»
- انجیل عهد جدید، لوقا ۲۳، ۱۵
- «هرگاه گاوی به شاخ خود مرد یا زنی را بزند که او بمیرد گاو را البته سنگسار کنند و گوشتش را نخورند و صاحب گاو بیگناه باشد ولیکن اگر گاو قبل از آن شاخزن میبود و صاحبش آگاه بود و آن را نگاهنداشت و او مردی یا زنی را کشت، گاو را سنگسار کنند و صاحبش را نیز به قتل رسانند، اگر گاو غلامی یا کنیزی را بزند سی مثقال نقره به صاحب او داده شود و گاو سنگسار شود.»
- انجیل عهد عتیق، سفر خروج - باب ۲۱، آیه: ۲۸، ۲۹، ۳۲
[ویرایش] ضربالمثل
- «آنکه امروز تخممرغی بدزدد، فردا گاوی را خواهد دزدید.» ضربالمثل رومانی
- «اول آخور ببند بعد گاو را بخر!»
- «او مثل گاو نر رفت و مثل گاو ماده برگشت.» ضربالمثل رومانی
- «تا گوساله گاو گردد، دل صاحبش (مادرش) آب گردد.»
- «خر و گاو را با یک چوب میراند»
- «دختر به مادر می رود، گوساله به گاو!»
- «راهرفتن را از گاو یاد بگیر، آبخوردن را از خر!»
- «سر ماهی بودن بهتر از دم گاو بودن است.» ضربالمثل ایتالیایی
- «كاه را جلو سگ می ریزند و استخوان را جلو گاو»
- «گاو پیشانی سفید»
- «گاو دوشا»
- «گاو، ده من شیر میده صداش درنمییاد، مرغ یک تخم میذاره سر و صداش محله را پر میکنه.»
- «گاو سیاه هم شیرش سفید است!»
- «گاوش زاییده است.»
- «گاو شیرده كسی بودن»
- «گاو كه پیر شد گوسالهاش عزیز میشود.»
- «گاو ما شیر نمیده، ماشاالله به شاخش.»
- «گاو نر و صد جریب به تخمش.»
- «گاو نُهمن شیر است!»
- «گاوی که به کهنهخوردن عادت کرد، پی شخم نمیره.»
- «گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو و خر»
- «گوساله بسته را میزند.»
- «گوساله كه بزرگ بشود، میشود گاو»
- «گنه کنند گاوان، کدخدا دهد تاوان»
- «مثل گاو خراس!»
- «هرچه گاو پیرتر، گوسالهاش قشنگتر» ضربالمثل آلمانی
- «هنوز گاو پایش را لگد نكرده.»
- «هنوز گاوش نلیسیده است.»
- «یا سوار ک... گاو بشو یا از گردنه پرتت میکنم!»
- «كار هر بز نيست خرمن كوفتن/ گاو نر مي خواهد و مرد كهن »
[ویرایش] گاو در شعر فارسی
- «آدمیان را سخنی بس بود// گاو بود كش خله در پس بود»
- «آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی// يك شكم در آدمی نگذاشتی»
- «اسب لاغرمیان به كار آيد// روز میدان، نه گاو پرواری»
- «به هندوستان پیری از خر فتاد// پدرمردهای را به چین، گاو زاد»
- «پیش از آن کت برون کنند ز دِه// رخت بر گاو و بار بر خر نه»
- «ترف عدو ترش نشود زانكه بخت او// گاوی است نیكشیر ولیكن لگدزن است»
- «چو آن گاوی كه از وی شیر خیزد// لگد در شیر كوبد تا بریزد»
- «چو خرمن برگرفتی گاو مفروش// كه دون همت كند نعمت فراموش»
- «چو گاوی كه عصار چشمش ببست// دوان تا شب و شب همانجا كه هست»
- «شیر برفینم نه آن شیری که بینی صولتم// گاو زرینم نه آن گاوی که یابی عنبرم»
- «كار هر بز نيست خرمن كوفتن// گاو نر میخواهد و مرد كهن»
- «کی سزد حجت بیهوده سوی جاهل// پیش گوساله نشاید که قرآن خوانی»
- «گاو از من و تو فراختر دارد چشم// پیل از من و تو بزرگتر دارد گوش»
- «گاوان و خران باربردار// به ز آدمیان مردمآزار»
- «گاو دوشای عمر او ندهد// زین پس از خشكسال حادثه شير»
- «گاوی است در آسمان و نامش پروین// گاو دگر نهفته در زیر زمین// پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین// زیر و زبر دوگاو مشتی خر بین»
- «ندیدستی كه گاوی در علفزار// بیالاید همه گاوان ده را»
- «ور گاو گشت امت اسلام، لاجرم// گرگ و پلنگ و شیر، خداوند منبرند»
- «یكی آلودهای باشد كه شهری را بیالاید// چو در گاوان یكی باشد كه گاوانرا كند ریخن»