خر

از ویکی‌گفتاورد

پرش به: ناوبری, جستجو
خر برهنه را پالان نتوان گرفت!

خر، درازگوش یا الاغ حیوانی است اهلی از راسته چهارپایان.

فهرست مندرجات

[ویرایش] گفتاورد

  • «و [جمشید]، خر را بر اسب افکند تا استر پدید آید.

به قاطر گفتند نام پدرت چیست - قاطر در جواب گفت مادرم نامش اسب است . چون برای اینکه قاطری بدنیا بیاید - در فصل جفت گیری به روش سنتی الاغ نری را با اسب ماده که مادیان نیز گویند جفت میکنند. از این جفت گیری اگر اسب باردار شود.قاطر بدنیا می آورد. ازنکات قابل توجه این است که قاطر نر و ماده ندارد .خنثی است

[ویرایش] ضرب‌المثل

  • «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
  • «از خر می‌پرسند چهارشنبه کی است.»
  • «از روی لاعلاجی به خر می‌گه خانباجی!»
  • «اسب و خر را كه پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند.»
  • «با حرف خر از آسمان جو نمی بارد.»
  • «به خر دستش نمی‌رسد، پالانش را می‌زند»
  • «پالان ترمه خر را عوض نمی‌كند!»
  • «جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!»
  • «حیف صابون که سر خر را با آن بشویند.» ضرب‌المثل ایتالیایی
  • «خدا خر را شناخت، شاخش نداد.»
  • «خر اگر بازار نرود بازار می‌گندد.»
  • «خر برهنه را پالان نتوان گرفت.»
  • «خر به فكر جو است و خربنده به فكر دو»
  • «خر پیر و افسار رنگین»
  • «خر چه‌داند قدر حلوای نبات»
  • «خر دادن و خیار ستدن»
  • «خر داده و زر داده و سر داده.»
  • «خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشد»
  • «خر را كه به عروسی می‌‌برند، برای خوشی نیست، برای آب‌كشی است.»
  • «خر را گم کرده پی افسارش (پالانش - نعلش) می‌گردد.»
  • «خر سوار خمره شده»
  • «خر سواری را حساب نمی‌کند.»
  • «خر و گاو را با یک چوب می‌راند»
  • «خر سی‌شاهی پالان دوزار (دوهزار)!»
  • «خر سی‌صنار پالان هف‌صنار!»
  • «خر عیسی به آسمان نرود!»
  • «خر كه جوش زياد شد لگد و جفتك می‌پراند»
  • «خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمی‌رود.»
  • «خر مال كسی است كه سوار است.»
  • «خر همان خر است پالانش عوض شده»
  • «خریت نه تنها علف‌خوردن است»
  • «خری زاد و خری زید و خری مرد»
  • «راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!»
  • «زبان خر را خلج داند.»
  • «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
  • «قدر لوزينه خر كجا داند»
  • «قسمت را باور كنم یا عرعر خر را؟»
  • «قیمت زعفران چه داند خر»
  • «كار كردن خر، خوردن یابو»
  • «كاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر می‌ریزد.»
  • «كره خر از خريت پیش پیش مادر است.»
  • «گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو و خر»
  • «مرگ خر عروسی سگ است.»
  • «مزد خرچرانی، خرسواری است!»
  • «هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره!»
  • «هركه خر شد بارش می‌كنند.
  • «هركه خر شد سوارش می‌شوند.»
  • «هر كه خری ندارد، غمی ندارد»
  • «یاسین به گوش خر خواندن.»

[ویرایش] خر در شعر فارسی

  • «آدمی است از پی کاری بزرگ// گر نکند، اوست حماری بزرگ»
  • «آسوده كسی كه خر ندارد// از كاه و جوش خبر ندارد»
  • «آلت اسكاف پیش زرگر// پیش سگ كَه استخوان درپیش خر»
  • «آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی// يك شكم در آدمی نگذاشتی»
  • «آن‌کس كه نداند و بداند كه نداند// لنگان خرک خویش به منزل برساند»
  • «از برای مصلحت، مرد حکیم// دمب خر را بوسه زد خواندش کریم»
  • «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد طبعشان همگون شود»
  • «اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم»
  • «اگر خر نیاید به نزدیک بار// تو بار گران را به نزد خر آر»
  • «اهل نگردد به عمامه سفیه// خر نشود از جل ديبا فقیه»
  • «ای بسا اسب تیزرو كه بمرد// خرك لنگ، جان به منزل برد»
  • «بار گوناگون است بر پشت خران// هین بیك چوب اين خران را تو مران»
  • «بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند// همچو خر در یخ بماند چون گَهِ برهان بود»
  • «بسی خفتی کنون سر برکن ازخواب// خری خیره مده، مستان خیاری»
  • «به هندوستان پیری از خر فتاد// پدر مرده‌ای را به چین گاو زاد»
  • «پیش از آن کت برون کنند ز دِه// رخت بر گاو و بار بر خر نه»
  • «پیش خر، خرمهره و گوهر یكی است»
  • «پیشین خر، پسین را پل بود.» (خر پيشين، خر پسين را پل بود.)
  • «تو چه‌دانی که که بود آن خرک لنگت// که همی بر اثر استر او رانی»
  • «تو دست چپ در این معنی ز دست راست نشناسی// کنون با این خری خواهی که اسرار خدا یابی»
  • «تو هستی همچنان مرد قدم سست// نشسته بر خـر و خـر را همی جست»
  • «جز آدمی نزاد ز آدم در این جهان// وین‌ها ز آدمند چرا جملگی خرند»
  • «چو برکنده شد گوش خر از بنه// جهید هم‌چو آتش ز آتش‌زنه// گریزید و تیزید و شد هم‌چو باد// پی شاخ شد، گوش بر باد داد»
  • «چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی// كه مرگ خر بود سگ را عروسی»
  • «خران را كسی در عروسی نخواند// مگر وقت آن كآب و هیزم نماند»
  • «خر به سعی آدمی نخواهد شد// گرچه در پای منبری باشد»
  • «خر عیسی است که از هر هنری با خبر است// هر خری را نتوان گفت که صاحب‌هنر است// خر عیسی را آن بی‌هنر انکار کند// که خود از جملهٔ خرهای جهان بی‌خبر است// قصد راکب را بی‌هیچ نشان می‌داند// که کجا موقع مکث است و مقام گذر است// چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود// او هم اندر بر خرها همه پیغام‌بر است// من به جز مدحت او مدح دگرخر نکنم// جز خر عیسی گور پدر هرچه خر است»
  • «خر عیسی گرش بمكه برند// چون بیايد هنوز خر باشد»
  • «خركی را به عروسی خواندند// خر بخندید و شد از قهقهه سست// گفت من رقص ندانم به سزا// مطربی نیز ندانم به درست// بهر حمالی خوانند مرا// كآب نیكو كشم و هیزم چست»
  • «خر ِمانده کز ریـش نالان بود// چه سود ار ز دیباش پالان بود// چو کاهل بود نافه در خاستن// چه باید به خلخالش آراستـن»
  • «خوشبخت آنكه كره‌خر آمد الاغ رفت// بی چاره آنكه گرفتار عقل شد»
  • «دو نفر دزد خری دزدیدند// سـر تقسیم به هـم جنگیدند// آن‌دو بودند چو گرم زد و خورد// دزد سوم خرشان را زد و برد»
  • «زنده كنِِِِِ مرده، مسیحافر است// و آنكه دم از مرده برآرد خر است»
  • «سگ بر آن آدمی شرف دارد// كه چو خر دیده بر علف دارد»
  • «شاه میداس را دو گوش خر است// لیك آوخ كه زیر تاج دراست»
  • «شه سکندر دو گوش خر دارد// خلق از این راز کی خبر دارد»
  • «علم داری عمل نه، دان كه خری// بار گوهر بری و كاه خوری»
  • «فقیه شهر چه خوش گفت دی به گوش حمارش// هرآن‌كه خر شود البته می‌شوند سوارش»
  • «قربون خودم که خر ندارم// از کاه و جوش خبر ندارم»
  • «قیاسی گير از این‌جا، آن و این را// خر پیشینه پل باشد پسین را»
  • «کفش عیسی مدزد و از اطلس// خر او را مساز پشماگند»
  • «گاوان و خران بار بردار// به ز آدمیان مردم‌آزار»
  • «گاوی است در آسمان و نامش پروین// گاو دگر نهفته در زیر زمین// پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین// زیر و زبر دوگاو مشتی خر بین»
  • «گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد// کاین شتر صالح است یا خر دجال»
  • «گفت خر! آخرهمی زن لاف لاف// در غریبی بس توان گفتن گزاف»
  • «مال دادی به باد چون تو همی// گِل به گوهر خری و خر به خیار»
  • «مسکین‌خر اگر چه بی‌تمیز است// چون بار همی‌برد عزیز است»
  • «می‌دهد دست فلک نعمت اصحاب یمین// به گروهی که ندانند یمین را ز شمال// وان‌که او را ز خری توبره باید بر سر// فلکش لعل به دامان دهد و زر به جوال»
  • «نه منعم به مال از كسی بهتر است// خر ار جل اطلس بپوشد خر است»
  • «نیست منت نهنده را اجری// جود و منت نهی، بود ز خری»
  • «هـركسی را كه بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد»
  • «یارب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان// كاین همه ناز از غلام و اسب و استر می‌كنند»

[ویرایش] پیوند به بیرون

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
خر
دارد.

Incomplete list.svg این نوشتار ناتمام است. با گسترش آن به ویکی‌گفتاورد کمک کنید.

زبان‌های دیگر