ضرب‌المثل‌های رومانی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

ضرب‌المثل‌های رومانی و مترادف آن به فارسی.


A - B - C - D - E - F - G - H - I - J - K - L - M - N - O - P - R - S - T - U - V - W - X - Y - Z

A[ویرایش]

  • Apa trece, pietrele rămân.
  • ترجمه: «آب جریان دارد، اما صخره‌ها ماندگار هستند.»
    • مترادف فارسی: «مثل ریگِ کف رودخانه (جوی) ماندنی است.»
  • Apără-mă de găini, că de câini nu mă tem.
  • ترجمه: «مرا از جوجه‌ها حفظ کن، از سگ باکی ندارم.»
  • Aruncă binele în dreapta şi în stânga, şi la nevoie o să-l găseşti.
  • ترجمه: «مال خود را از چپ و راست ببخش، هروقت بدان نیاز داشتی آن‌را خواهی یافت.»
    • مترادف فارسی: «نان را بینداز توی دریا، ماهی نمیداند اما خدا میداند.»
    • مترادف فارسی: «خوبی کردن و به دریا انداختن»
    • تمثیل: «تو نیکی میکن و در دجله انداز// که ایزد در بیابانت دهد باز» سعدی
  • Ascultă cu urechile, vezi cu ochii, dar taci cu gura.
  • ترجمه: «از گوش‌هایت برای شنیدن و از چشمانت برای دیدن، اما از دهانت برای خموشی استفاده کن»
    • مترادف فارسی: «گوش تو دو دادند و زبان تو یکی// یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو» باباافضل کاشی
  • A trecut baba cu colacii.
  • ترجمه: «مادربزرگ با شیرینی‌ها رفت.»
    • مترادف فارسی: «آن‌که دیر برسر خوان آید، جز استخوان نصیب نبرد.»

D[ویرایش]

  • Daca ar tacea si un prost ar trece drept intelept.
  • ترجمه: «اگر دهانش را ببندد، هر ابلهی دانا به نظر می‌رسد.»
    • مترادف فارسی: «نادان را به از خاموشی نیست» سعدی
    • مترادف فارسی: «خاموشی هم پرده عورت جهل است و هم شکوه عظمت دانایی» مرزبان‌نامه
    • تمثیل: «ز دانش چو جان تو را مایه نیست// به از خامُشی هیچ پیرایه نیست» فردوسی

C[ویرایش]

  • Capul aplecat sabia nu-l taie.
  • ترجمه: «شمشیر، گردن کج را نمی‌زند.»
    • مخالف فارسی: «زبان سرخ سر سبز می‌دهد برباد.»
  • Ce poţi face azi, nu lăsa pe mâine.
  • ترجمه: «کاری را که امروز قادر به انجام آن هستی، برای فردا نگذار.»
    • مترادف فارسی: «کار امروز به فردا میفکن!»
    • مترادف فارسی: «کار امروز به فردا افکندن از کاهلی تن است.» ابوالفضل بیهقی
    • تمثیل: «از امروز کاری به فردا ممان// چه دانی که فردا چه گردد زمان» فردوسی
    • تمثیل: «ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن// یا زدیوان قضا خط امانی به من آر» حافظ
  • Cine are carte, are parte!
  • ترجمه: «دانش، قدرت است.»
    • مترادف فارسی: «دانایی توانایی است»
    • مترادف فارسی: «دانستن توانستن است»
    • تمثیل: «توانا بود هرکه دانا بود// به دانش دل پیر برنا بود» فردوسی
  • Cine furâ azi un ou, mâine va fura un bou!
  • ترجمه: «آن‌که امروز تخم‌مرغی بدزدد، فردا گاوی را خواهد دزدید.»
    • مترادف فارسی: «تخم‌مرغ‌دزد، شترمرغ‌دزد می‌شود.»
    • مترادف فارسی: «هر که دانگی بدزدد، از دیناری نترسد.»
  • Câinii latră, ursu' trece...
  • ترجمه: «سگ پارس می‌کند و خرس (بی‌خیال) می‌گذرد.»
    • مترادف فارسی: «سگ لاید و کاروان گذرد.»
    • تمثیل: «زآن‌همه بانگ و علالای سگان// هیچ واماند ز راهی کاروان؟» مولوی

N[ویرایش]

  • Nu da vrabia din mână pe cioara de pe gard.
  • ترجمه: «گنجشکی را که به کف داری با کلاغی که برحصاری نشسته معاوضه نکن!»
    • مترادف فارسی: «سرکه نقد به از حلوای نسیه»
    • مترادف فارسی: «سیلی نقد از عطای نسیه به»
    • تمثیل: «ما درخور صید تو نباشیم ولیکن// گنجشک به ‌دست است به از باز پریده» سعدی
  • Nu iese fum fără foc.
  • ترجمه: «هیچ دودی بی‌آتش نیست.»
    • مترادف فارسی: «هیچ دودی بی‌آتشی نیست.»
    • مترادف فارسی: «دود نشانه آتش است.»
    • تمثیل: «اگر دودی رود، بی آتشی نیست» سعدی
  • Nu poţi îndrepta lumea cu umărul.
  • ترجمه: «دنیا را با شانه‌هایت نمی‌توانی راست کنی.»
    • مترادف فارسی: «گیتی است، کی پذیرد همواری؟» رودکی

O[ویرایش]

  • Obişnuinţa... a doua natură!
  • ترجمه: «عادت، طبیعت دوم است.»
    • مترادف فارسی: «عادت طبیعت ثانوی است.»
    • مترادف فارسی: «ترک عادت موجب مرض است.»
  • Ochii care nu se văd se uită...
  • ترجمه: «چشمانی که همدیگر را نبینند، یکدیگر را فراموش می‌کنند.»
    • مترادف فارسی: «ازدل برود هرآن‌که از دیده برفت.»

P[ویرایش]

  • Prietenu, la nevoie se cunoaşte!
  • ترجمه: «هنگام نیاز، دوستان واقعی شناخته می‌شوند.»
    • مترادف فارسی: «دوست آن دانم که گیرد دست دوست// در پریشان‌حالی و درماندگی» سعدی

R[ویرایش]

  • Rîde ciob de oală spartă.
  • ترجمه: «تراشه چوب به پاتیل شکسته می‌خندد.»
    • مترادف فارسی: «دیگ به دیگ گوید رویت سیاه! سه‌پایه گوید صل‌علی.»
    • مترادف فارسی: «آبکش به کفگیر می‌گوید: نُه سوراخ داری!»

S[ویرایش]

* S-a dus bou... şi-a venit vaca ! (tatâl lui Nica, in Ion Creanga-Amintiri din copilarie)
  • ترجمه: «او مثل گاو نر رفت و مثل گاو ماده برگشت.»
    • مترادف فارسی: «خر عیسی به آسمان نرود.»
    • تمثیل: «خر عیسی گرش به مکه بری// چون بیاید هنوز خر باشد.» سعدی
    • تمثیل: «خر به سعی، آدمی نخواهد شد// گرچه در پای منبری باشد» سعدی

T[ویرایش]

  • Totu-i bine cand se termină cu bine.
  • ترجمه: «همه چیز بر وفق مراد است وقتی که پایان خوبی داشته باشد.»
    • مترادف فارسی: «شاهنامه آخرش خوش است.»

U[ویرایش]

  • Un prost incurca, si zece intelepti nu pot descurca
  • ترجمه: «یک دیوانه طوری ریخت و پاش می‌کند که ده نفر عاقل نمی‌توانند آن را سامان دهند.»
    • مترادف فارسی: «یک دیوانه سنگی به چاه اندازد و دوصد عاقل بیرون نتوانند آورد.»
  • Un necaz nu vine niciodată singur.
  • ترجمه: «یک بدبختی هیچگاه به تنهایی رخ نمی‌دهد.»
    • مترادف فارسی: «یک بدبختی تنها رو نمی‌دهد.»