گفتاورد
از ویکیگفتاورد
آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - هـ - ی
[ویرایش] آ
[ویرایش] الف
- «از بیشتر کتابها فقط چند نقلقول باقی میماند. چرا از اول نقلقولها را ننویسیم؟
[ویرایش] ب
- «با اندوخته ناچیزی از اصطلاحات و نقلقولهای متداول که در دوران جوانی آموختهایم، بهقدر ضرورت و بدون رنج تفکر، میتوان بهگذرگاه زندگی گام نهاد.»
[ویرایش] چ
- «چندنفر نازی بیسواد که به خاطر کوبیدن دفترچهتلفن بر سر یکی از مخالفین سیاسی، در زمره علمای اعلام حزب هیتلری درآمدهاند، فریدریش نیچه را به خود منسوب میکنند. همه میتوانند وی را از آن ِخود بدانند! تو به من بگو به چه احتیاج داری تا من نقلقول مناسب حالت را فراهم کنم.»
[ویرایش] خ
- «خواندن کلمات قصار برای یک آدم تحصیلنکرده چیز خوبی است.»
[ویرایش] م
- «مهمترین نقلقول آنست که منبع آنرا نتوانی نام ببری.»
[ویرایش] ی
- «یک شخص کتابخوان هیچوقت نقلقولی را بهطور دقیق نمیتواند نقل کند، درست به این دلیل که کتابخوان است.»
- Hesketh Pearson, common Misquotation, ۱۹۴۳
- «یک نقلقول خوب و دلنشین در حافظه داشتن مانند سکه پول باارزشی است که در یک جعبه باشد.»