باران

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

باران


آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - هـ - ی

آ [ویرایش]

  • «آبان‌ماه را بارانکی، دی‌ماه را برفکی، فروردین‌ماه شب ببار روز ببار.»

الف [ویرایش]

  • «ابر با آن تیره‌رخساری که پوشد روی روز// مردم چشم است دهقان را ز باران داشتن»
  • «اگر باران به کوهستان نبارد// به سالی دجله گردد خشک رودی»

ب [ویرایش]

  • «باران به صبر پست کند گرچه// نرم است روی آن که خارا را»
  • «باران که در لطافت طبعش خلاف نیست// در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس»
  • «به نرمی ظفر جوی بر خصم جاهل// که کُه را به نرمی کند پست باران»
  • «به هنگام سختی مشو ناامید// از ابر سیه بارد آب سپید»
  • «باز باران / با ترانه / با گوهر های فراوان / می خورد بر بام خانه / من به پشت شيشه تنها ايستاده /: در گذرها / رودها راه اوفتاده.»

پ [ویرایش]

ت [ویرایش]

ث [ویرایش]

ج [ویرایش]

چ [ویرایش]

ح [ویرایش]

خ [ویرایش]

  • «خزان زندگی من فرارسیده، می‌خواهم مثل درختان باروری باشم که با یک تکان میوه‌های لذیذ هم‌چون باران از آن می‌ریزد.»

د [ویرایش]

ذ [ویرایش]

ر [ویرایش]

ز [ویرایش]

  • «زمانی که چشم به این جهان گشودی، یک روز بارانی بود. در حقیقت آن‌چه می‌بارید، باران نبود، اشک آسمان بود که به خاطر از دست‌دادن ستاره‌ای گریه می‌کرد.»

ژ [ویرایش]

س [ویرایش]

ش [ویرایش]

ص [ویرایش]

ض [ویرایش]

ط [ویرایش]

ظ [ویرایش]

ع [ویرایش]

غ [ویرایش]

ف [ویرایش]

ق [ویرایش]

ک [ویرایش]

گ [ویرایش]

ل [ویرایش]

م [ویرایش]

  • «من: دهکده‌ها نبض حقایق هستند / او: مردم ده با تو موافق هستند / ناگاه صدای خیس رعدی پیچید / باران که بیاید، همه عاشق هستند»

ن [ویرایش]

  • «نریزد ابر بی توفیر دریا// نه بی باران شود دریا مهیا»

و [ویرایش]

ه [ویرایش]

ی [ویرایش]

جستارهای وابسته [ویرایش]

پیوند به بیرون [ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
باران
دارد.
Wiktionary-logo-fa.png
معنای واژهٔ
باران
را در ویکی‌واژه ببینید.