از ویکیگفتاورد
گریه
- «به سودای روزهای دلانگیز گذشته گریه مکن، به خاطر حضور کوتاهشان لبخند بزن.»
- «اگر تمام شب را بخاطر از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستارهها را از دست خواهی داد.»
- «زمانی که چشم به این جهان گشودی، یک روز بارانی بود. در حقیقت آنچه میبارید، باران نبود، اشک آسمان بود که به خاطر از دست دادن ستارهای گریه میکرد.»
- «زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر نخست به روی بیننده تبسم میکند، اما اگر در او دقیق شوی میگرید.»
- «گریه ما وقت تولد از آن رو است که به صحنه بزرگ جنون و حماقت وارد شدهایم.»
- «با گرگ دنبه خوردن (و) با چوپان گریه کردن.»
- «پیش از روضه خوان گریه میکند.»
- «چه عزائیست که مردهشور هم گریه میکنه.»
- «خنده کردن دل خوش میخواد و گریه کردن سر و چشم.»
- «سر قبری گریه کن که مرده توش باشه.»
- «گریه آدم را سبک میکند.»
- «مهمان باید خندهرو باشد اگر چه صاحبخانه خون گریه کند.»
- «آنكه نان با غم و اندوه نخورد// يا كه بیگريه شبی را بهسحرگاه نبرد// نَبـرَد پی بهتوانمندی اوج ملكوت// نكند فهم از آن نظم بلند جبروت»
- «از گریه او شب همهشب، دوش نخفتم// پیداست ز شوریده که شوریدهتری زاد»
- «اندر پس هر خنده دو صد گریه مهیا است»
- «باز از افق، هلال ِ مُحَرَم شد آشکار// باز ابر گریه خیمهفکن شد به جویبار»
- «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران// کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران»
- «تو نمیدانی كه دایه دایگان// کم دهد بی گریه شیرت رایگان»
- «چون خـدا خواهد کهمان یاری دهد// میل بنده جانب زاری دهد»
- «درپس هرگریه آخر خندهایست// مرد آخربین مبارک بندهایست»
- «ز ابر گریان شاخ سبز و تر شود// نور شمع از گریه روشنتر شود»
- «زن چو دید اورا که تند و توسن است// گشت گریان، گریه خود دام زن است»
- «گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق// کاندرین طوفان نماید هفت دریا شبنمی»
- «کسی را که دردل بود درد وغم// گرستنش درمان بود لاجرم»
- «گریه بر هر درد بی درمان دوا است// چشم گریان چشمه فیض خداست»
- «هرکه خندید بیش، بیش گریست»
- «هنوزم زخوردی به خاطر در است// که در لانهٔ ماکیان برده دست// بهمنقارم آنسان بهسختی گزید// که اشکم چو خون از رگ، آندم جهید// پدر خنده بر گریهام زد که هان// وطنداری آموز از ماکیان»