هنر

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

هنر


آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - هـ - ی


آ[ویرایش]

  • آن چه می خواهم بگویم این است که اصولاً زندگی بسیار بیشتر از هنر تقلید می کند تا هنر از زندگی.
  • «آن‌جاکه تشریف و هنر نبوند جفت یکدگر// ویران شود آن بوم و بر، دشمن بر آن کشور زند»
  • «آن‌جاکه طبیعت توقف می‌کند، هنر آغاز می‌شود.»
  • «آنچه هنگام مردن بر اندوه می‌افزاید بی‌هنری فرزند و کارهای بیهوده و ناپسند اوست و هرآنچه از غم می‌کاهد، هنرمندی و اندوخته‌داشتن کردار نیک و پسندیده‌اش می‌باشد.»
  • «آن‌که عیب‌ از هنر نداند باز// زو، هنرمند کی پذیرد ساز»
  • «آه از آن روز که بی‌کسب هنر شام شود// وای از آن شام که بی‌مطرب و ساغر گذرد»

الف[ویرایش]

  • «ابداع آگاهانه هنر سبب هويت بخشی به فرهنگ و هنر كشور می شود.»
  • «اختلاف رأی در باره خوبی یا بدی یک اثر هنری، نشان می‌دهد که آن اثر پرمعنی و جاندار است.»
  • «ارزش هنرمند را باید هنرشناس معین کند نه مردم کوچه و بازار، به‌تعریف این و آن غره نشوید و خود را هنرمند نشمارید، بگذارید مقام و شخصیت شما بی‌آنکه به دیگران تحمیل گردد، شناخته شود.»
  • «از این روست که از عالمان همهٔ ادیان و متفکران و دانشمندان و هنرمندان سراسر جهان و از همهٔ نهادهای بین‌المللی و منطقه‌ای مجدّانه می‌خواهم که برای پیشبرد این مهم، در برابر امواج غیریت‌سازیی‌های مصنوعی که ابزار دست قدرت‌های خشونت‌گراست بایستند و بخصوص برای بیرون بردن حریم قدسی پیامبران و مقدسات همهٔ ادیان از عرصهٔ منازعات سیاسی و فرهنگی به‌اقدامات مؤثر بین‌المللی و تلاش‌های جدید حقوقی بیندیشند.»
  • «اگر توصیه و سفارش و شعار از بیرون وجود هنرمند بخواهد بر او تحمیل شود، به ناچار ذوق را خواهد کشت. تعهد هنرمند باید از باطن چشمه‌سار هنر او بیرون بجوشد، نه آنکه از بیرون چون لعابی نازک از زنگ بر هنر او بنشیند. غلیان درد است که باید پیمانه وقت هنرمند را پر کند، در هنر او، نه آنکه هنرمند بی‌آنکه دردمند باشد، بخواهد ذوق خویش را در خدمت سیاست قرار دهد.»
  • «اگر خواهی هنر را سخت‌بازو// زر بی‌سنگ باید در ترازو»
  • «اگر فیلمی موفقیت‌آمیز باشد، می‌گویند کاسبی است؛ اگر ناموفق باشد، هنر خوانده می‌شود.»
  • «اگر مردم می‌دانستند برای احراز مقام استادی چه رنج‌ها برده‌ام و چه روزها و چه شب‌ها جان کنده‌ام هرگز از دیدن شگفی‌های هنری‌ام متعجب نمی‌شدند.»
  • «امروزه، مفهوم هنر چیز دیگری است، هنر غربی حدیث نفس است نه حدث شیدایی حق،هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است هنری شیطانی است. حال آنکه هنر حقیقی حدیث شیدایی است... ماشین حجابی است که بین روح انسان و مصنوعات او حائل شده‌است و اجازه نمی‌دهد که جلوات حسنات روح در صفات ظاهر شود، ولکن به مصداق،«پری‌رو تاب مستوری ندارد» جلوه‌گری لازمه ذاتی هنر است و اگر در صناعت جایی برای تجلی نیابد، لاجرم روزنه دیگری برای اظهار و اشراق خواهد یافت.»
  • «انسان وقتی هنرمند شد قلب او بقدر کافی وحشی است، چه ضرری دارد اگر لباس خوب بپوشد و خود را به‌صورت شخص عاقل در بیاورد.»
  • این شکم بی‌‌هنر پیچ پیچ//صبر ندارد که بسازد به‌هیـچ»
  • «این‌که انسان بتواند چیزهایی را که سبب آزار دیگران است در خود از بین ببرد هنر است.»
  • «اثر زیبای هنری صورت مجلس نیست. نباید واقعه‌ای را ثبت کند، بلکه باید آن‌را دارای مفهوم نماید، تشریح کند و از باطن روشن وتصریح نماید.»

ب[ویرایش]

  • با اثر هنری چنان رفتار کنید که با شهریاران رفتار می کنید .بگذارید نخست او با شما آغاز سخن کند.
  • «بالاترین مزد هنرمند لذتی است که از توفیق خود می‌برد.»
  • «برتر ز خوی‌ها خرد است و هنر// مردم بی این دوچیز نیاید به کار»
  • «بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند// همچو خر در یخ بماند چون گَهِ برهان بود»
  • «بهترین نوع حکومت برای یک هنرمند، فقدان حکومت است.»
  • «به‌همان شدتی که بقال به‌کاسبی ذوق دارد، هنرمند از معامله بی‌زار است.»
  • بد نیست به یاد داشته باشیم که برای مردم نام بردن ده هنرمند هر قرن آسان تر است از ده سیاستمدار آن است.

پ[ویرایش]

  • «پشت هنر آن روز شکستست درست// کین بی‌هنران پشت به‌بالش دادند»

ت[ویرایش]

  • «تا در کسب دانش و هنر هم‌چشمی و رقابت نورزید، بزرگ و باارزش نمی‌شوید.»
  • «تاریخ یک ملت مانند گلزاری است که مردمان هنرمند و حساس، گل‌های زیبای آن می‌باشند.»
  • «تا سفرهای تو دیدند و هنرهای تو خلق// برنهادند از تعجب قصه شاهان به طاق»
  • «تجربه نشان داده‌است افرادی که دارای نبوغ هنری فوق‌العاده بوده‌اند در ریاضیات استعداد نداشته‌اند؛ هیچکس نمی‌تواند در هر دو رشته ممتاز گردد.»
  • «تشخیص دادن عیوب خیلی بهتر از دیدن هنرها است.»
  • «تکامل باید هدف اولیه همه هنرمندان حقیقی باشد.»
  • «تمام هنرها برادر یک‌دیگرند، هریک از هنرها بر هنرهای دیگر روشنائی می‌افکند.»
  • «تنها کسی که هنر دارد و کاری از او ساخته‌است می‌تواند به‌فردای خویش اطمینان کند.»
  • «تو نیکی از آن شهر و کشور مجوی// که دارد در آن بی‌هنر آبروی»

ج[ویرایش]

چ[ویرایش]

  • «چو هنر سوز تو گه دود برآرد ز جهان // که بسوزی تو و دود از تو نخیزد، هنر است»
  • «چون غرض آمد هنر پوشیده شد// صد حجاب از دل به سوی دیده شد»

ح[ویرایش]

خ[ویرایش]

  • «خدایا، هنر چه‌قدر فرازمند، عمر چه کوتاه!»
  • «خواجه‌ای گفت که جز غم چه هنر دارد عشق// گفتم ای خواجهٔ غافل، هنری خوش‌تر از این»
  • خیر من این مبلغ را در ازای عمری دانش اندوزی مطالبه می کنم.
    • جیمز مک نیل ویسلر در قضیه اقامه دعوی علیه راسکین و در پاسخ به این سوال که:شما در ازای دو روز کار دویست و ده پوند مطالبه می کنید؟

د[ویرایش]

  • «دانشمندان، علما و بزرگان هرکدام نردبانی برای ترقی دارند، لیکن شاعران و هنرمندان این مدارج را پروازکنان می‌پیمایند.»
  • «دانش و هنر از هر اقلیمی برخیزد و متعلق به هر قومی که باشد، از آن همهٔ جهانیان است.»
  • «در این دنیای پست و درمانده که کوچکترین شور و اشتیاق مواجه با حرمان می‌شود یگانه روزنهٔ گریز، هنر است و بس.»
  • «در ترویج دانش و هنر اهتمام نمائید تا مردم صاحب استعداد ضایع نشوند.»

ذ[ویرایش]

ر[ویرایش]

ز[ویرایش]

  • «زنده نگهدار هنر اسلامی مساجد هستند.»
  • «زیبائی دنیا بسته به‌هنرهای زیبا است؛ هنر، مایه غرور و وسیله تسلیت و تشفی خاطر است.»
  • «ز دشمن کی حذر جوید هنرجوی// ز دریا کی بپرهیزد گهرجوی»
  • «زیب اتراک جهان فخر هنرمندان عصر// آن که چرخ بی‌هنر با بخت او پرخاش کرد»
  • زندگی زیباست اما شکل ندارد. کار هنر شکل دادن به زندگی است.
    • ژان آنوی از«فرهنگ گفته‌های طنزآمیز، نشر فرهنگ معاصر» چاپ ۱۳۸۸، ش ۱۳۵۹
  • زندگی کوتاه است و هنر طولانی.

س[ویرایش]

ش[ویرایش]

  • «شاد ماندن به‌هنگام گیر و دار یک کار ملال‌آور و بیش از اندازه پرمسؤلیت، هنر کوچکی نیست.»
  • « شرف به فضل و هنر باشد و ترا همه هست// بدین نعیم مزور چرا همی نازی// ز چیست کاهل هنر را نمی‌کنی تمییز// تو نیز هم به هنر در زمانه ممتازی»
  • «شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر است// نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان»

ص[ویرایش]

ض[ویرایش]

ط[ویرایش]

ظ[ویرایش]

ع[ویرایش]

غ[ویرایش]

  • «غالب اشخاص هنر را حس می‌کنند بعضی‌ها می‌فهمند، ولی عده‌ای بسیار کم، هم حس می‌کنند و هم می‌فهمند.»
  • «غافل منشین، نه وقت ِ بازیست// وقت هنر است و سرفرازیست»

ف[ویرایش]

  • «فضل و هنر ضایع است تا ننمایند// عود بر آتش نهند و مشک بسایند»
  • «فقط عقیده مرد هنرمند قابل توجه‌است، حتی در مورد روش و اخلاق.»

ق[ویرایش]

  • «قدر اهل هنر کسی داند// که هنرنامه‌ها بسی خواند»
  • «قدرت در روزگار ما بی‌مقصد، بی‌مسؤولیت و حتی بی‌خواست و آرزو است. قدرت چیزی جز خود را نمی‌خواهد و قدرتی که در پی دستیابی به‌قدرت است، مصداق بارز «نهیلیسم» است و این است فاجعه بزرگ روزگار ما که در جنگ‌ها، اشغال‌ها، آوارگی انسان‌ها، پایمال کردنِ حق و حقوق ملت‌ها و ترور و خشونت تجلی می‌کند و این است راز و رمز مصیبتی که در اثر استخدام علم، هنر و دین توسط قدرت و اشتهای سیری‌ناپذیر قدرت‌های ریز و درشت روزگار ما برای استیلا برآنچه آن را «غیرخودی» و «دیگری» می‌دانند نصیب ما شده‌است و جهان ما را ناامن و از نعمت محبت و همدلی محروم کرده‌است.»

ک[ویرایش]

  • «کژدم از راه آن ‌که بدگهر است// ماندنش عیب و کشتنش هنر است»
  • «کسب هنر بر همه‌کس از غنی و فقیر لازم است، چه بسا فقیران نیازمند که از راه هنرمندی به‌مقام ثروت و بی‌نیازی رسیده‌اند و چه بسا فرزندان اغنیا که به‌ثروت مغرور و از صناعات و آداب محروم گشته و به‌روزگار مذلت و درویشی افتاده و مورد زحمت دوستان و محل شماتت دشمنان شده‌اند.»
  • «کسی‌که هنگام ظاهر شدن در صحنه، ما را وادار کند که فراموش کنیم او یک هنرپیشه است، بهترین هنرمند است.»
  • «کسانی که در آثار هنری مطالب زشت می‌یابند اشخاصی فاسد هستند. آنهایی هم که در آثار هنری مطالب سودمندی می‌یابند باسوادان بی‌مایه‌اند. اما کسانی که برای آن‌ها آثار هنری، جز زیبایی معنی دیگری ندارد، تنها آن‌ها برگزیدگانند.»

گ[ویرایش]

ل[ویرایش]

م[ویرایش]

  • «ما آموختیم تا هم‌چون پرندگان در آسمان بال بگشائیم و پهنه اقیانوس را چون ماهیان درنوردیم، اما هنر سادهٔ زندگی برادرانه را یاد نگرفتیم.»
  • «ما نسل بدبختی هستیم، به‌همین جهت از بی‌چارگی ناچاریم به‌کمک دروغ‌هائی هنر خود را از واقعیت‌های زندگی دور نگه‌داریم.»
  • «مرد آزاده، پروردن هنرهای عالی را اساس مصاحبت با دوستان خود قرار می‌دهد و به‌وسیله مصاحبت با دوستان خود، فضایل اخلاقی را در نفس خویش به‌کمال می‌رساند.»
  • «مسکنت در کوی هنرمندان و رنجبران راه ندارد و شادمانی در خانه‌ای است که مهربانی در آن‌جا حکومت می‌کند.»
  • «من می‌توانم ادعا کنم که در هنر ِ تحمل ِ بار ِ مقدرات، اعم از شادی و تعب، آنقدر مسلط شده‌ام که مصائب در نهاد من وجد و نشاطی ایجاد می‌کند که قرین سعادت است.»
  • «موسیقی لذت بخش ترین هنرها است ولی چیزی به ما نمی آموزد، اما آن چه که به فکر و روح آدمی غذا می دهد و آموزنده است، شعر و شاعری است.»
  • من همواره به هنرمندی که قبل از مردن به موفقیت دست می یابد سوظن دارم.

ن[ویرایش]

  • «نمی‌دانم چه سری بین هنرمندان حقیقی وجود دارد که هیچ‌کدام به‌دنیا روی خوش نشان نمی‌دهند.»

و[ویرایش]

  • «والاترین هنر در جهان آنست که مرید باشی. این موهبت با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. مریدی یگانه‌است و همتایی ندارد. در هر پیوند دیگری، چیزی شبیه آن نخواهی یافت، نه چیزی مثل آن نمی‌تواند وجود داشته باشد.»
  • «وقتی از میکل آنژ سؤال شد، چرا تا به‌حال ازدواج نکرده‌ای؟ بدون تأمل جواب داد: من با هنر خود ازدواج کرده‌ام و آثاری که از خود به‌جای می‌گذارم در حکم فرزندان من هستند...»
  • «ولیکن پا به‌ دانش نه در این راه// که علم آمد فراوان، عمر، کوتاه»

هـ[ویرایش]

  • «هنر اسلامی از پايدارترين هنرها است.
  • هنر چاشنی زندگی است.
  • «هنر منشا زندگیست و قلم منشا هنر هاست ، از قلمی که بر مجسمه ای میکوبیم تا قلمی که نقش می زند و قلمی که می نویسد و داستان می شود برای آزاد کردن روح بشریت ...»
  • هیج هنرمند بزرگی چیزها را چنان که واقعاً هستند نمی بیند.اگر چنین می دید دیگر هنرمند نبود.
  • هربار که چهره ای می کشم دوستی را از دست می دهم.
  • «هدف هنر امروز، زندگی است نه زیبائی.»
  • «هرکسی را نتوان گفت که صاحب‌نظر است// گل بی‌خار جهان، مردم صاحب‌هنرند»
  • «هنر از احتیاج زاده می‌شود و از ثروت می‌میرد.»
  • «هنر برتر از گوهر آمد پدید»
  • «هنر بهتر آن‌کو بود گوهری // چو رخشانی زهره و مشتری»
  • «هنر بهتر از گوهر نابکار// که گیرد تو را مرد داننده خوار»
  • «هنر بهتر از گوهر نامدار»
  • «هنرپیشه باید هنر خود را آشکار و خود را پنهان کند، این است هدف هنر.»
  • «هنر تلخی‌های زندگی را افزون می‌سازد و این تلخی‌ها، زندگی را شیرین می‌کند.»
    • فردریک شوپن
  • «هنر خوب است اگر احساسات خوب را ترویج کند، احساسات هنگامی خوب است که شعور ِ ممیز ِ نیک و بد به خوبی آنها حکم دهد و این شعور در میان مردم یک عصر مشترک است، هنر جهانی یک محک درونی دارد که پا برجا و بی‌خطاست و آنهم وجدان پاک نام دارد.»
  • «هنر در طبیعت نهفته‌است و متعلق به‌کسی است که آن را از طبیعت استخراج کند.»
  • «هنر، دشمنی دارد به‌نام جهالت.»
  • «هنر دیدنی‌ها را بازگو نمی‌کند، بلکه آنچه را که دیدنی نیست، قابل دیدن می‌کند.»
  • «هنر را نمی‌توان با سفارش پدید آورد، تنها چکمه را میتوان سفارش داد.»
  • «هنر زیور بشر است و بشر زیور کیهان.»
  • «هنر قدرت و توانائی نیست، بلکه تسلی خاطر است.»
  • «هنر محصول تحریک احساسات، و هدف آن نیز انتقال احوال نفسانی و عواطف انسانی است.»
  • «هنر ِ من باید برای سعادت بی‌چاره‌گان اختصاص یابد.»
  • «هنرمند متعلق به‌آثارش می‌باشد و آثارش متعلق به‌دیگران.»
  • «هنرمند هرجا بود سرفراز// کجا باهنر شد اسیر نیاز»
  • «هنر نوعی رستگاری است، ما را از خواستن ، یعنی درد و رنج آزادی می‌بخشد، تصاویر زندگانی را دلربا می‌کند.»
  • «هنر و دانش، برگزیده‌ترین و بزرگوارترین انسان‌ها را به‌هم مربوط می‌سازد.»
  • «هنر هرکجا افکند سایه‌ای// چو ظل همایش دهد پایه‌ای»
  • «هنر یادِ بهشت است و نوحهٔ انسان در فراق؛ هنر زبان غربت بنی‌آدم است در فرقت دارالقرار؛ و از همین روی همه باآن انس دارند. چه در کلام جلوه کند و چه در نقش... انسی دیرینه بر قدمت جهان ِهنر زبان بی‌زبانی است و زبان همزبانی.»
  • «هیچ پدیده‌ای تحت تأثیر ِ سنت‌گرایی، به‌اندازه قلمرو هنر آسیب ‌پذیرد نیست.»
  • «هیچ گنجی به‌از هنر نیست و هیچ هنری بزرگوارتر از دانش نیست و هیچ پیرایه‌ای بهتر از شرم نیست و هیچ دشمنی بدتر از خوی بد نیست.»
  • «هنرمند باید هنر را آشکار و خود را پنهان بدارد. این است هدف هنر.»
  • «هنر عبارت است از کوششی برای ایجاد یک عالم ایده‌آل در برابر عالم واقعی.»
  • «هنر عصاری زندگی است.»
    • پل والری

ی[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
هنر
دارد.
Wiktionary-logo-fa.png
معنای واژهٔ
هنر
را در ویکی‌واژه ببینید.