دانش

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

دانش و علم موضوع این نوشتار است.


آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - هـ - ی


آ[ویرایش]

  • «آنچه به‌روح آرامش می‌بخشد همانا علم است و بس.»
  • «آنچه در علم بیش می‌باید// دانش ذات خویش می‌باید»
  • «آنچه مغز و قلب را از آلایش پاک می‌کند، فقط دانش است؛ مابقی بی‌دانشی است.»
  • «آن قدر دانش آدمی را کفایت است که راه راست از کج و سعادت را از شقاوت شناسد.»

الف[ویرایش]

  • «اثر حکمت آن‌گاه در شخص حکیم ظاهر شود که خویشتن را حقیر و ناچیز شمارد.»
  • «از این روست که از عالمان همهٔ ادیان و متفکران و دانشمندان و هنرمندان سراسر جهان و از همهٔ نهادهای بین‌المللی و منطقه‌ای مجدّانه می‌خواهم که برای پیشبرد این مهم، در برابر امواج غیریت‌سازیی‌های مصنوعی که ابزار دست قدرت‌های خشونت‌گراست بایستند و بخصوص برای بیرون بردن حریم قدسی پیامبران و مقدسات همهٔ ادیان از عرصهٔ منازعات سیاسی و فرهنگی به‌اقدامات مؤثر بین‌المللی و تلاش‌های جدید حقوقی بیندیشند.»
  • «افرادی که بزرگ‌ترین خدمت را به علم و فرهنگ نموده‌اند، نویسندگان و محققانی بوده‌اند که در انزوا می‌زیسته‌اند و هرگز در مباحثات دانشگاهی شرکت نکرده و حقایق صددرصد اثبات نشده را در آکادمی‌ها ابراز نداشته‌اند.»
  • «اگر به زبان تمامی آدمیان و فرشتگان سخن گویم.... و از عشق بی‌بهره باشم طبل میان‌تهی و سنج پرهیاهویی بیش نیستیم، اگر از کرامت غیب‌دانی و پیش‌گویی بر خوردار باشم و همه اسرار جهان را دریابم و قلمرو دانش را تمام مسخر کنم و در ایمان چنان راسخ و نیرومند باشم که کوه‌ها را به رفتار آورم و از عشق بی‌بهره باشم، کسی نیستم. اگر همه دارایی خویش به مستمندان بخشم و جسم خویش را به آتش بسپارم و از عشق بی‌بهره باشم مرا هیچ سود نخواهد بخشید.عشق بردبار و مهربان است عشق از حسد برکنار است عشق لاف خودستایی نمی‌زند عشق اطوار ناپسند ندارد عشق به اندک چیزی در خشم نمی‌آید و اندیشه شر نمی‌کند و از بی‌عدالتی خشنود نیست اما با حقیقت و راستی شاد و خرم است همه چیز را تحمل می‌کند همه چیز را باور می‌کند و به همه چیز امیدوار است و هیچگاه از پای نمی‌افتد اما پیشگوی‌ها همه شکست می‌خورند و زبان‌ها همه قطع می‌شوند و دانش‌ها در غبار زمان پنهان می‌شوند و دانش ما جزیی است و نبوت ما جزیی است و آنچه جزیی است روی در فنا دارد انچه می‌ماند ایمان و امید و عشق است و از این هر سه، عشق را برترین مقام است.»
  • «اگر دانش به روزی بر فزودی// زنادان تنگ روزی تر نبودی»
  • «اگر دانش را به‌خاطر کسب درآمد فرا می‌گیرید به‌حق آن‌هائی که به‌خاطر خود، علم و دانش اندوخته‌اند تجاوز کرده‌اید.»
  • «اگر شما آدمی نادان و بی‌اطلاع باشید و به‌این امر پی‌ببرید این خود یک نوع علم و اطلاع است.»
  • «ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم// کاندر طلب راتب هرروزه بمانی// رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز// تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی»
    • انوری ابیوردی (در بعضی از نسخه های دیوان عبید زاکانی، این شعر متعلق به او دانسته شده است.)
  • «اگر حیوانات عقل می‌داشتند کارهایشان به اندازه ما آدمیان احمقانه می‌بود.»
    • جاش بیلینگز بدون منبع

ب[ویرایش]

  • «باید درهای علم به روی همه باز باشد، هرجا مزرعه هست، هرجا آدم هست، آنجا کتاب هم باید باشد.»
  • «باید شرم کنند، کسانی که بدون کم‌ترین تأمل و تفکر از پدیده‌های معجزه‌آسای علم و فن بهره می‌گیرند و سفیهانه از درک مضمون هوشمندانهٔ آن عاجزند، همانند گاوی که از لذت نشخوار گیاهان برخوردار است ولی از علم ِ گیاه‌شناسی بی‌خبر است.»
  • «بدو گفت موبد که دانش به‌است // که دانا به‌گیتی زهرکس مه‌است»
  • «برای این‌که دانش ملکه شود، تعلیم کافی نیست عمل لازم است.»
  • «برای شوهر دانش لازم است، برای زن نجابت.»
  • «بسیار افتد که ابهت و شجاعت سود ندارد و هر دانش که بدانی روزی به‌کار آید.»
  • «بشوی اوراق اگر هـم‌درس مایی// که علم عشق در دفتر نباشد»
  • «بعضی چنان سرگرم میراث علمی گذشتگانند که فرصت مراجعه به‌عقل خود را ندارند و اگر فرصتی هم به‌دست بیاورند حاضر نیستند که اشتباهات و لغزش‌های آنان را اصلاح و جبران نمایند.»
  • «بهتر است که انسان چیزی نداند تا بسیاری چیزها را نیمه‌تمام بداند؛ بهتر است که با عقاید خودمان یک ابله سفیه باشیم تا آن‌که با عقاید دیگران یک مرد دانشمند به‌حساب آییم.»
  • «بهترین کارها اینست که در جوانی دانش آموزی و در پیری به‌کار بری.»
  • «به دانش بود نیک فرجام تو// به مینو دهد چرخ آرام تو»
  • «به چشم «فخری» دانش ز بس که شیرین است//همیشه در طلبش همچو کوهکن باشد»

پ[ویرایش]

  • «پدر گفت کز بد، گمان برگسل// به اندیشه بیدار کن چشم و دل// چو دانش نداری به کاری درون// نباشد ترا چاره از رهنمون»
  • «پستی نسوان ایران جمله از بی‌دانشی است// مرد یا زن، برتری و رتبت از دانستن است .»

ت[ویرایش]

  • «تا جهان بود از سر آدم فـراز// کـس نبود از راه دانش بی‌نیاز// مردمان ِ بخرد، اندر هرزمان//راه دانش را به‌هرگونه زبان// گـرد کردند و گرامـی داشتنـد// تا به‌سنــگ‌اندر همی‌بنگاشتند// دانش اندر دل چراغ روشن است// وزهمه بد برتن تو جوشن است»
  • «تا در کسب دانش و هنر هم‌چشمی و رقابت نورزید، بزرگ و باارزش نمی‌شوید.»
  • «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
  • «تعصب در علم و فلسفه مانند هر تعصب دیگر نشانه خامی و بی‌مایگی است و همیشه به‌زیان حقیقت تمام می‌شود.»
  • «تکیه بر حسن مکن، در طلب علم برآی// این درختیست که هر فصل دهد بر تو ثمر»
  • «تمام سرمایه فکری و دانش آدمی باید تسلیم یک عظمت اخلاقی و روحی گردد وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود که نتوانسته مسیر خود را بپیماید و به دریا منتهی شود و با وضعی اسف‌آور در ریگ‌زارها فرو رود.»
  • «تنها کسانی که دل‌داده دانشند بزرگند، نه آنان که سوداگر دانشند.»
  • «توان شناخت به یک روز در شمایل مرد// که تا کجاش رسیده‌است پایگاه علوم// ولی ز باطنش ایمن مباش و غره مشو// که خبث نفس نگردد به سالها معلوم»
  • «توانا بود هرکه دانا بود// به دانش دل پیر برنا بود»
  • «تورا گرچه در مال افزایش است// به اندازه دانشت ارزش است»
  • «تو نفس علم شو از نقش علم دست بشوی// که نفس علم قدیم است و نقش او فانی»
  • «تیغ دادن در کف زنگی مست// به که آید علم، ناکس را بدست»

ث[ویرایش]

  • «ثروت، در داشتن خزاین و دفاین نیست، در دانستن علم و طرز استعمال آن است.»

ج[ویرایش]

  • «جهل من و علم تو، فلک را چه تفاوت// آنجا که بصر نیست، چه خوبی و چه زشتی»

چ[ویرایش]

  • «چنان چون‌که تن زنده گردد به جان// به دانش فروزند جان و روان»
  • «چنین گفت پیغمبر راستگوی// زگهواره تا گور دانش بجوی»

ح[ویرایش]

  • «حاصل من فقط از فضل این شد که بر جهل خود دانا شدم.»

خ[ویرایش]

  • «خدایا! اگر مرا ببخشی بهترین بخشنده هستی و اگر عذاب دهی ستمگر نیستی. دانشمند از میوه وجود خود سیر می‌شود »

د[ویرایش]

  • «دانش طلب و بزرگی آموز// تا، به نگرند روزت از روز»
  • «داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است»
  • «دانش ِ کم خطرناک است، یا باید آب ِ چشمه را تا قطره آخر بنوشید یا اصلأ لب نزنید.»
  • «دانشمند کسی است که بکوشد تا درد و رنج خود را بکاهد.»
  • «دانش و هنر از هر اقلیمی برخیزد و متعلق به‌هر قومی که باشد از آن ِ همهٔ جهانیان است.»
  • «دانش کلی مانند خلیجی است که من و همکارانم فقط چنددانه ریگ جالب از پهنای وسیع آن برداشته‌ایم.»
  • «در این کهکشان، دانش فنی نیز بزرگترین عامل بروز گرفتاری‌های دست و پاگیر برای بشریت است.»
  • «در ترویج دانش و هنر اهتمام نمائید تا مردم صاحب استعداد ضایع نشوند.»
  • «درخت تو گر بار دانش بگیرد// به‌زیر آوری چرخ نیلوفری را»
  • «در روزگار ِ گذشته مردم به‌تحصیل علم همت می‌گماشتند تا خود را به‌درجه کمال برسانند، امروز علم را برای این فرا می‌گیرند که دیگران را مجذوب و مسخر کنند.»
  • «دو کس دشمن ملک و دین‌اند، پادشاه بی‌حلم و زاهد بی‌علم.»
  • «دانشی که با پرهیزکاری توام نباشد پشیزی نمی‌ارزد.»
    • لوئی چهاردهم

ر[ویرایش]

  • «روشنفکر پشت گوشش بنویسد! : فقط دوراه وجود دارد که روشنفکر به رهبری حزب طبقه کارگر انتخاب شود، اول به شرط این‌که از علم جامعه‌شناسی شناخت داشته باشد. شرط دوم این است که در راه آرمان و احقاق منافع طبقه کارگر از خودگذشتگی سیاسی داشته و فداکاری کند یا قربانی داده باشد.»

ز[ویرایش]

  • «ز خورشید دانش چو پرتو گرفت// هیولای جان صورت نو گرفت»
  • «ز دانش چو جان تو را مایه نیست// به از خامُشی هیچ پیرایه نیست»
  • «زینت انسان سه‌چیز است: علم، محبت، آزادی
  • «ز گهواره تا گور دانش بجوی،.»

س[ویرایش]

  • «سرعت رشد علوم در قرن‌های اولیه اسلام هر محققی را شگفت‌زده می‌کند. بدون تردید این رشد سریع متأثر از تعالیم قرآن کریم و روایات فراوانی است که در باب علم و عالم بیان شده‌است.»

ش[ویرایش]

  • «شعر است لطیفه الهی// مضمون سپیدی و سیاهی// شعر ابروی دانش است و الهام// لیکن نشود سپید از ایام»
  • «شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریای عقل// هست شاعر آن‌کسی کین طرفه مروارید سفت// صنعت و سجع قوافی هست علم و، شعر نیست// ای‌ بسا ناظم که نظمش نیست، الا حرف مفت»

ص[ویرایش]

  • «صوفیان عشق را علاج همه دردها و کیمیای وجود تعریف کرده‌اند. عشق فقر را به ثروت تبدیل می‌کند، گدا را به شاهزاده، جنگ را به صلح، جهل را به دانش و جهنم را به بهشت مبدل می‌سازد.»

ع[ویرایش]

  • «عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست // هرچه گفت و گوی خلق آن ره، ره عشاق نیست»
  • «علم اگر خواهی با مردم عالم بنشین// گِل چو گُل گردد خوش‌بو، چو به گل شد هم‌بر»
  • «علم را دو پر، گمان را یک پر است// ناقص آمد، ظن به پرواز ابتر است»
  • «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
  • «علم مخوف‌ترین بلای جان آدمی است... مصیبت آن از طاعون و قحطی و جنگ بیشتر است.»
  • «علم و دانش کلیدی است که تمام درها باآن باز می‌شود.»
  • «علوم ِ پاک، در دل‌های ناپاک قرار نگیرد.»

ف[ویرایش]

  • «فصاحت، فرزند دانش است؛ دماغی که پر است مانند رودخانه‌ای صاف و شفاف است.»
  • «فلک به مردم نادان دهد زمام امور// تو اهل فضلی و دانش ، همین گناهت بس»

ق[ویرایش]

  • «قدرت در روزگار ما بی‌مقصد، بی‌مسؤولیت و حتی بی‌خواست و آرزو است. قدرت چیزی جز خود را نمی‌خواهد و قدرتی که در پی دستیابی به‌قدرت است، مصداق بارز «نهیلیسم» است و این است فاجعه بزرگ روزگار ما که در جنگ‌ها، اشغال‌ها، آوارگی انسان‌ها، پایمال کردنِ حق و حقوق ملت‌ها و ترور و خشونت تجلی می‌کند و این است راز و رمز مصیبتی که در اثر استخدام علم، هنر و دین توسط قدرت و اشتهای سیری‌ناپذیر قدرت‌های ریز و درشت روزگار ما برای استیلا برآنچه آن را «غیرخودی» و «دیگری» می‌دانند نصیب ما شده‌است و جهان ما را ناامن و از نعمت محبت و همدلی محروم کرده‌است.»
  • «قرون تاریک بازخواهد گشت، عصر حجر بربال‌های درخشان دانش بازخواهد گشت، چه‌بسا امروز برکت‌های بی‌شمار به‌بشر ارزانی داشته تا یک‌روز مایهٔ نابودی وی شود، زنهار فرصت از دست نرود.»

ک[ویرایش]

  • «کسب دانش و تقدس، عفاف و پاکدامنی و شکوه پیروزی، هیچکدام به منزله فتح قله رفیع برای انسان نیست. بلکه چیز دیگری است، چیزی حماسی‌تر، چیزی مأیوس‌کننده: حرمت مقدس»
  • «کشوری که افراد آن از علم و دانش بهره‌مند باشند دیگر طعم گرسنگی را نچشیده، زندگی راحت و آسوده‌ای خواهند داشت.»
  • «کودک، علم به چوب آموزد نه به شفقت.»
  • «کوشش برای کسب دانش، نخستین و یگانه پایه فضیلت است.»
  • «کسی که علمِ خود را از دیگران پنهان دارد، و یا در برابرِ آن مزد بخواهد، هرگز آن علم برایش مفید نخواهد بود.»
    • زین العابدینحلیة الأولیاء، نوشتهٔ «ابونعیم اصفهانی»، منبع غیر مسقیم: فی رحاب الأئمة الأهل البیت، نوشته: سید محسن امین، ج ۳، ص ۲۵۶

ل[ویرایش]

  • «لذتی که از علم حاصل می‌شود بی‌آلایش است.»
  • «لذتی که از علم و دانش حاصل می‌شود بالاترین لذت‌ها است.»

م[ویرایش]

  • «مغز ابلهان، علم را به‌ اوهام، فلسفه را به ‌بلاهت و هنر را به‌فضل‌فروشی مبدل می‌کند.»
  • «من این‌را بسی کرده‌ام آزمون// که دانش، شود ز آزمایش فزون»
  • «من به ‌تو جز علم نگویم سخن// علم چو آید به ‌تو گوید چه‌کن»
  • «میاسای زآموختن یک زمان// زدانش میفکن دل اندر گمان»
  • «می‌کوش به ‌هر ورق که خوانی// کان دانش را تمام دانی»

ن[ویرایش]

  • «نه‌تنها کسب دانش، بلکه «تکرار» نیز، مادر تعلیم و تربیت است.»
  • «نه‌محقق بود نه‌ دانشمند// چارپایی براو کتابی چند// آن تهی‌مغز را چه علم و خبر// که براو هیزم است یا دفتر»

و[ویرایش]

  • «وقتی ضعف و انکسار ملت خود را دیدم، دانستم که ما ناگزیریم با سلاح وقت مسلح شویم و آن آموختن تمام علوم امروزی بود، وگرنه ما را جزو ملل وحشی می‌شمردند و برما آقائی را روا می‌دیدند، و آموختن آن اگر به‌زبان خارجی بود البته میسر نمی‌شد[...] پس بایستی آن علوم و فنون را ما ترجمه کنیم و در دسترس مکاتب بگذاریم و این میسر نمی‌شود جز بدین‌که اول لغات خود را بدانیم و این کار نوشتن لغت‌نامه‌ای شامل و کافل ِ تمام لغات را، لازم داشت. این بود که به‌فکر تدوین لغت‌نامه افتادم.»

هـ[ویرایش]

  • «هرچه که به ذهنت می‌آید تخیل و هر چه انجام می‌دهی علم است. تمام تاریخ بشر چیزی جز داستانی علمی-تخیلی نیست.»
  • «هرکس بردانش خود افزاید، براندوه خود می‌افزاید.»
  • «هرگاه دانشمندی برجسته، اما سالخورده بگوید چیزی ممکن است، به احتمال قریب به یقین درست گفته است. اما آنگاه که بگوید چیزی غیر ممکن است، به احتمال زیاد اشتباه می‌کند.»
  • «هرگز دل من زعلم محروم نشد// کم ماند زاسرار که معلوم نشد// هفتاد و دوسال فکر کردم شب و روز// مـعلومـم شد که هیچ معلوم نشد»
  • «هم‌زمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.»
  • «همه‌چیز چون بسیار شود خوار و ارزان گردد مگر علم و دانش که هرچه بیشتر شود عزیزتر باشد.»
  • «هنر و دانش، برگزیده‌ترین و بزرگوارترین انسان‌ها را به‌هم مربوط می‌سازد.»

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
دانش
دارد.
Wiktionary-logo-fa.png
معنای واژهٔ
دانش
را در ویکی‌واژه ببینید.