ویکتور هوگو

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
Victor Hugo by Étienne Carjat 1876 - full.jpg

ویکتور هوگو، نویسنده و شاعر فرانسوی، (۲۶ فوریه ۱۸۰۲ - ۲۲ مه ۱۸۸۵ میلادی)

دارای منبع[ویرایش]

بینوایان[ویرایش]

  • «آزادی ما از نقطه‌ای شروع می‌شود که آزادی دیگران پایان می‌یابد.»
  • «بدبختی، مربی استعداد است.»
  • «به مرگ راضی شدن، به‌فتح نائل شدن است.»
  • «تعارف و خوش آمدگوئی، چیزی مانند بوسیدن از روی چادر است.»
  • «در بینوائی همچنان که در سرما نیز دیده می‌شود، آحاد به یکدیگر فشرده می‌گردند.»
  • «فقر و مسکنت ، مردان را به‌جنایت و زنان را به‌فحشاء سوق می‌دهد.»
  • «فکر کردن، شغل ذهن است، خواب دیدن، تفریح آن.»
  • «فلسفه، میکروسکوپ افکار است.»
  • «گاهی کار فقر و بیچارگی به جائی می‌رسد که رشته‌ها و پیوندها را می‌گسلد، این مرحله‌ای است که تیره‌بختان و سیاه‌کاران چون بدانجا رسند درهم آمیخته و در یک کلمه که «شومی» است شریک می‌شوند، این کلمه بینوایان است.»
  • «وقتی نتیجه انتخابات اعلام شد، یعنی رأی بالاترین مرجع اعلام شده است.»
  • «همه‌جا شادمانی قشر نازکی است که روی رنج و بیچارگی کشیده‌اند.»
  • «هیچ چیز مثل بدبختی کودکان را ساکت نمی‌کند.»

شاه تفریح می‌کند[ویرایش]

  • «جسد دشمنی را که تشییع می‌کنی سنگین نیست.»

جشن ترز[ویرایش]

  • «خدا فقط آب را آفرید، انسان شراب را.»

داستان یک جنایت - ۱۸۷۷/ ۱۸۷۸ میلادی[ویرایش]

  • «در هر ده فرانسه یک شمع هست که روشنی می‌بخشد و آن معلم است و یک دهان هست که به آن شمع پف می‌کند و آن کشیش است.»
  • «شاید بتوان از هجوم سیل‌آسای یک ارتش ممانعت کرد، اما از هجوم افکار و عقاید نمی‌توان جلوگیری نمود.»

خطابه[ویرایش]

  • «کلیسا بود که پرینلی را به خاطر این سخن که: "ستارگان از جای خود نمی‌افتند!" با ضربات شلاق مجروح کرده، کامپانلا را به خاطر آن که از وجود دنیاهای بیشمار دم زده بود، به جرم دخالت در امر آفرینش بیست و هفت بار به زندان و شکنجه محکوم کرد. گالیله را به خاطر اعتقادش به گردش زمین به زندان افکند، کریستف کلمب را به خاطر کشف سرزمینی که در تورات ذکر نشده بود زندانی ساخت و پاسکال را به نام مبانی مذهب، مونتنیه را به نام مبانی اخلاق و مولیر را به نام مبانی مذهب و اخلاق تکفیر کرد.»
    • در مورد پیشینه کلیسا و مخالفت با حق دخالت آن در آموزش و پرورش فرانسه/ ۱۸۵۰ میلادی

بدون منبع[ویرایش]

  • «هیچوقت وارد گذشته هیچ آدمی نشو و زیر و روش نکن، حتی عزیزترینت!زیباترین باغچه را هم که بیل بزنی حداقل یه کرم توش پیدا می‌کنی»
  • «آنانکه نمی‌توانند خود را اداره کنند، ناچار از اطاعت دیگرانند.»
  • «آینده کودکان بسته به‌تربیت پدر و مادر است.»
  • «ادبیات، راز پنهانی تمدن است، شعر، سرّ مکتوم آمال است.»
  • «از آن در شگفتم که در سینه دلی دارند و می‌پندارند که آسایش و سعادت بشر جز مهر و صفا راه دیگری دارد.»
  • «از کوچکی میل داشتم بزرگ باشم.»
  • «امید در زندگانی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان.»
  • «انسان در این عالم چون شبح سرگردانی است که هنگام عبور از این راه، حتی سایه‌ای از خود به یادگار نمی‌گذارد.»
  • «باید درهای علم به روی همه باز باشد، هرجا مزرعه هست، هرجا آدم هست، آنجا کتاب هم باید باشد.»
  • «بدتر از مرگ چیست؟ آنچه بعد از آمدنش مرگ را می‌طلبی.»
  • «بهترین دوستان من کسانی هستند که پیشانی و ابروهای آنها باز است.»
  • «خدمت به وطن نیمی از وظیفه‌است و خدمت به انسانیت، نیم دیگر آن.»
  • «خوبی‌ها و بدی‌های اجتماع به‌دست ما ساخته شده‌است و به‌جای ناله، جای آن را دارد که درصدد دفع آن برآئیم.»
  • «خوشبخت کسی که به‌یکی از این دو چیز دسترسی دارد، یا کتاب‌های خوب، یا دوستانی که اهل کتاب باشند.»
  • «دانشمندان، علماء و بزرگان هرکدام نردبانی برای ترقی دارند، لیکن شاعران و هنرمندان، این مدارج را پروازکنان می‌پیمایند.»
  • «دروغ مظهری از شیطان است زیرا شیطان دو نام دارد، یکی شیطان و دیگری، دروغ»
  • «صالح‌ترین فرزندان آنهایی هستند که با اعمال خود باعث افتخار پدر و مادر خود شوند.»
  • «عذاب وجدان، بدتر از مرگ در بیابان سوزان است.»
  • «علت این که ما از موسیقی خوشمان می‌آید این است که در دنیای رؤیاها و احلام خود فرو می‌رویم، طبایع عالی، موسیقی را دوست می‌دارند لیکن بهتر آن می‌دانند که از آن به‌عنوان وسیله برای دخول در رؤیاهای خویش استفاده کنند.»
  • «قحط و بیماری در مقام مقایسه با جنگ، چیزی نیست زیرا خود این دو نیز زائیده عواقب وخیم و ناهنجار جنگ هستند.»
  • «کتاب، جام جهان‌نما است.»
  • «کینه و تنفر را به‌کسانی واگذار کنید که نمی‌توانند دوست بدارند.»
  • «گسیختن رشته علایق فرزندی، غریزه بعضی از خانواده‌های بینوا است.»
  • «مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه‌ای می‌نشیند و آواز می‌خواند و احساس می‌کند که شاخه می‌لرزد ولی به آواز خواندن خود ادامه می‌دهد زیرا مطمئن است که بال و پر دارد.»
  • «مردم فاقد نیرو نیستند، فقط فاقد اراده‌اند.»
  • «مرگ مهم نیست، خوشبخت نبودن مهمترین چیزها است.»
  • «مسافرت، به‌منزله هرلحظه مردن و زنده شدن است.»
  • «من اشخاص زنده را آنهائی می‌دانم که مبارزه می‌کنند، بی‌مبارزه، زندگی مرگ است.»
  • «موسیقی از آنچه که ناگفتنی است و اختفای آن ناممکن، حکایت می‌کند.»
  • «وقتی که کیسه خالی شد، دل پر می‌شود.»
  • «هدف هنر امروز، زندگی است نه زیبائی.»
  • «یک پرنده کوچک که زیر برگ‌ها نغمه‌سرائی می‌کند، برای اثبات خدا کافی است.»
  • «یک زن کامل کسی است که بداند چگونه فرمان‌روائی کند.»
  • «خداوند در پس هر چیزی است، اما همه چیز او را پنهان می‌سازد. اشیاء تاریک‌اند و آفریدگان غیر شفاف. عشق ورزیدن به کسی، استرداد شفافیت آن است»
  • «ذهنم زمستانی است اما در قلبم بهاری ابدی جاری است.»
  • «انسان در این عالم چون شمع سرگردانی است که هنگام عبور از این راه حتی سایه‌ای از خود به یادگار نمی‌گذارد.»

دربارهٔ او[ویرایش]

  • «ویکتور هوگو را باید در ردیف حکیمان متأله به حساب آورد، هوگو، متفکری است که در ظاهر اشیاء و وقایع متوقف نمی‌شود بلکه از طریق عرفان و هنر که با یکدیگر خویشاوندی تامی دارند، به دنبال خرق ظواهر و پی بردن به حقایق امور است. اندیشه‌های هوگو، بیش از آنکه تحت تأثیر علم و فلسفه تحصلی غرب باشد، با الهیات فلسفی و عرفان شرق بویژه عرفان اسلامی شبیه است.»[۱]
  • «پدربزرگ من که مردی از قرن نوزدهم بود مثل بسیاری از مردان دیگر، بجز شخص ویکتور هوگو، خود را ویکتور هوگو می‌دانست.»
  • «ویکتور هوگو در پانزده سالگی در دفتر یادداشت خود نوشته بود که من می‌خواهم شاتوبریان باشم یا هیچ نباشم. سرانجام برتر از آن نویسنده نامدار شد.»
    • آرزوی ویکتورهوگو

پیوند به‌بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. http://www.khabaronline.ir/detail/191202/culture/book