اصفهان

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اصفهان یکی از شهرهای ایران، مرکز استان اصفهان، در ۳۴۰ کیلومتری جنوب تهران.

Colored dice with white background
Colored dice with white background
به اصفهان رو (تصنیفی درباره اصفهان)؛ شاعر: ملک‌الشعرا بهار، آهنگساز: عبدالحسین برازنده، تصنیف:علی اکبر شهنازی، آواز: تاج اصفهانی، تار: جلیل شهناز، نی: حسن کسائی، ویلون: جهانبخش پازوکی، تمبک: جهانگیر بهشتی
Colored dice with white background
طرحِ شهرسازی شهری چون اصفهانِ دورهٔ صفوی، بدونِ آگاهی از صورتِ مثالین «باغ بهشت» ـی که همواره منبعِ الهامِ هنرِ ایرانی بوده‌است، نمی‌توانست ریخته شود…
Colored dice with checkered background
اصفهان شهر-باغی است که از روی همان بهشتِ خیالینی ساخته شده که ایرانیان صورتِ ذهنی آن را همیشه در خاطرهٔ جمعی خویش حفظ کرده‌اند… فضای شهر در جوّی رؤیایی غوطه می‌خورد؛ حال و هوایی که از اصفهان مدینهٔ تمثیلی می‌سازد. داریوش شایگان
Colored dice with white background
آنگاه که به دیدنِ مسجد جامع اصفهان رفتم و در زیر این گنبد جای گرفتم،
Colored dice with white background
متوجّه شدم که تمام وجودم در تسخیر گنبد و مسجد است…
Colored dice with white background
چون در زیر این گنبد به خوبی می‌توان به شاهکارِ فناناپذیر و خلّاقه ایرانی‌ها پی برد … آرتور پوپ
Colored dice with white background
Colored dice with white background

گفتاوردها[ویرایش]

سفرنامه‌ها[ویرایش]

  • «مردمی نیکوصورت‌اند و رنگ بدن آنان سپید مایل به سرخی است و اغلب شجاع و مبتکر و کریم و مهمان‌نوازند و در این باره اخبار عجیبی از آنان نقل شده‌است.»
  • «آنگاه که به دیدن مسجد جامع اصفهان رفتم و در زیر این گنبد جای گرفتم، متوجّه شدم که تمام وجودم در تسخیر گنبد و مسجد است؛ چون در زیر این گنبد به خوبی می‌توان به شاهکار فناناپذیر و خلّاقه ایرانی‌ها پی برد؛ و به عظمت مسجد و گنبد آن اعتقاد پیدا کرد. من از آن به بعد، بارها به مسجد جامع اصفهان رفتم و با تماشای گنبد این مسجد، زبان به تحسین گشودم و عشق و علاقه خود را به اصفهان و ایران، روزافزون دیدم. به همین جهت می‌خواهم، بعد از اینکه دیده برهم نهادم، جسدم را را در این خاک مقدّس دفن کنند.»[۱]

هنرمندان[ویرایش]

  • «من یک بچه اصفهانی هستم که به اصفهانیها می‌گویم چُخ لستونم، می‌گویم: هم چاکرتونم و هر نوکرتون که مختصرش می‌شود چُخ لِس. اما خاک کف پای ملت ایران هستم.»[۲]
  • رضا ارحام صدر
  • «شهر اصفهان، بهشت روی زمین است، هر خانواده ای در اصفهان در هنری دستی دارد.»[۳]
  • «ما پرچمداران آواز سبک اصفهان هستیم و همهٔ کسانی که می‌خواهند کار کنند از این سفره بهره می‌برند حتی آقای شجریان نیز این مطلب را ذکر کرده که من هرچه دارم از اصفهانی هاست و این یک واقعیت است.».[۴]
  • علی‌اصغر شاه‌زیدی
  • «... این شهر لاجوردی که در جهان بی نظیر است…»[۵]
  • «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که کودک به جانب مادر// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ‌فضای// کنون درست و قوی‌باره است و پهناور»
  • «همیشه بوده هنر کودک اصفهان مادر// اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر»

شخصیت‌های علمی[ویرایش]

  • «شهرهایی در تاریخ هستند که نامشان از نام کشورشان شناخته‌شده‌تر است و اصفهان یکی از همین شهرهاست.»[۶]
  • «اصفهانی‌ها مردم میهمان‌دوستی هستند و از میهمانان خود در زمان حیات و درگذشتشان پذیرایی کرده‌اند. بسیاری از چهره‌های مشهور اروپایی و آمریکایی در اصفهان به خاک سپرده شده‌اند همان‌طور که بسیاری از چهره‌های فرهنگی اصفهان در اروپا و آمریکا.»[۷]
  • «طرحِ شهرسازی شهری چون اصفهانِ دورهٔ صفوی، بدونِ آگاهی از صورتِ مثالین «باغ بهشت» ـی که همواره منبعِ الهامِ هنرِ ایرانی بوده‌است، نمی‌توانست ریخته شود… اصفهان شهر-باغی است که از روی همان بهشتِ خیالینی ساخته شده که ایرانیان صورتِ ذهنی آن را همیشه در خاطرهٔ جمعی خویش حفظ کرده‌اند… فضای شهر در جوّی رؤیایی غوطه می‌خورد؛ حال و هوایی که از اصفهان مدینهٔ تمثیلی می‌سازد.»[۸]

سایر افراد[ویرایش]

  • «ما معتقدیم که استان اصفهان باید در زمینه گردشگری سرمایه‌گذاری کند. چون پتانسیل بالایی در این زمینه دارد. از سویی اگر در اصفهان کارخانه احداث شود؛ به کارگر نیاز است. درعین حال اصفهانی‌ها خود در کارخانه‌ها کار نمی‌کنند و بیشترین تعداد کارگران کارخانه‌ها، مهاجر هستند و کمتر از ده درصد کارگران صنایع اصفهان، اصفهانی هستند. وقتی می‌گوییم اصفهان یک شهر صنعتی است؛ به همراه کلمه صنعت، کارگر می‌آید و زمینه مهاجرت فراهم می‌شود. رشد صنعتی اصفهان متناسب با ساخت و فرهنگ اصفهان نبود و به همراه مهاجرت قشر پایین‌دست جامعه در حاشیه ساکن می‌شوند.»[۹]
    • سرهنگ جهانگیر کریمی، معاونت اجتماعی نیروی انتظامی استان اصفهان

ضرب‌المثل[ویرایش]

شعر[ویرایش]

  • «از آن پس ز کشور مهان جهان// برفتند یکسو سوی اصفهان»
  • «از خلق تو خار و حنظل شام// گلشکر اصفهان ببینم»
  • «اصفهان جنتی است پرنعمت// اصفهانی در او نمی‌باید»
  • «اصفهان را نیمه خوانند از جهان// صد جهان من دیده‌ام در اصفهان// هفت‌دست و هشت‌خلد و چارباغ// جنت و باغ ارم رشک جنان// باغ‌تخت‚آیینه‌خانه‚ چارحوض// هم نگارستان و هم نقش‌جهان// قصر عباسی، نمکدان، طوقچی// باغ‌وحش و شیرخانه پیلکان»
  • «اصفهان نیمی از جهان گفتند// نیمی از وصف اصفهان گفتند»
به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی      به زنده‌رودش سلامی ز چشم ما رسانی
ببر از وفا کنار جلفا به گل چهرگان سلام ما را
شهر با شکوه      قصر چلستون
کن گذر به چار باغش
گر شد از کفت      یار بی وفا
کن کنار پل سراغش
بنشین درکریاس یاد شاه عباس بستان از دلبر می      بستان از دست وی می پی در پی تاکی تا بتوانی
جز شادی در دهر کدامست      غیر از می هرچیز حرام است
ساعتی در جهان خرم بودن بی‌غم بودن بی‌غم بودن      با بتی دلستان محرم بودن با هم بودن همدم بودن
ای بت اصفهان زآن شراب جلفا ساغری در ده ما را      ما غریبیم ای مه - ‌بر غریبان رحمی کن خدا را