منوچهری دامغانی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

منوچهری دامغانی، ابوالنجم احمدبن قوص‌ بن‌احمد منوچهر دامغانی از جمله شعرای بزرگ ایران در اوایل قرن پنجم هجری قمری است. وی در سال (۴۳۲ هجری قمری) درگذشت.

دارای منبع[ویرایش]

دیوان اشعار[ویرایش]

  • «از ستم‌کاران بگیر و با نکوکاران بخور// با جهان‌خواران بغلط و بر جهان‌داران بتاز»
  • «از مردم بداصل نخیزد هنر نیک// کافور نخیزد ز درختان سپیدار»
  • «اسبی که صفیرش نزنی می‌نخورد آب// نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است»
  • «ای منوچهری همی‌ترسم که از بی‌دانشی// خویشتن را هم به‌دست خویش بردوزی کفن»
  • «با چنین کم دشمنان کی خواجه آغازد به جنگ// اژدها را جنگ ننگ آید که با حربا کند»
  • «بدین زودی ندانستم که ما را سفر باشد به عاجل// ولیکن اتفاق آسمانی کند تدبیرهای مرد باطل»
  • «بُرده ران و بُرده سینه بُرده زانو بُرده ناف// از هیون و از هزبر و از گوزن و از پلنگ»
  • «بر فراز همت او نیست جای// نیست آنسوتر ز عبادان دهی»
  • «بیمار بُد این ملکت،زو دور طبیب او// آشفته شده طبعش هم مائی و هم ناری// اکنون که طبیب آمد نزدیک به بالینش// بهتر شودش درد و کمتر شودش زاری// بیمار کجا گردد از قوت او ساقط// دانی که به یک ساعت کارش نشود کاری// یک هفته زمان خواهد لابل که دو سه هفته// تا دور توان کردن زو سختی و دشواری// بر وی نتوان کردن تعجیل به به کردن// تعجیل به طب اندر باشد ز سبک ساری»
  • «پر پروانه بسوزد با فروزنده چراغ// چون چخیدن با چراغ روشن زهرا کند»
  • «تا باد بجنبد نبود خود ز پشه باک»
  • «تا روی به جنبش ننهد ابر شغب‌ناک// صافی نشود رهگذر سیل ز خاشاک»
  • «تا سفرهای تو دیدند و هنرهای تو خلق// برنهادند از تعجب قصهٔ شاهان به طاق»
  • «تا می ناب ننوشی نبود راحت جان// تا نبافند بریشم، خز و دیبا نشود»
  • «تجربت کردم و دانا شدم از کار تو من// تا مجرب نشود مردم، دانا نشود»
  • «چون کلنگان از هوا آهنگ او سوی نشیب// چون پلنگان از نشیب آهنگ او سوی فراز»
  • «چون نهنگان اندر آب و چون پلنگان از جبال// چون کلنگان در هوا و همچو طاووسان به کوی»
  • «حاسدم برمن همی پیشی کند این زو خطاست// بفسرد چون بشکفد گل پیش ماه فرودین»
  • «خورشید زد علامت دولت به بام تو// تا گشت دولت از بن دندان غلام تو»
  • « دم عقرب بتابید از سر کوه// چنان چون چشم شاهین از نشیمن»
  • «راحت کژدم‌زده کشته کژدم بود// می‌زده را هم به می دارو و مرهم بود»
  • «سختم عجب آید که چگونه بردش خواب// آن را که به کاخ اندر یک شیشه شراب است»
  • «سیصد وزیر گیری بیش از بزرگمهر// سیصد امیر بندی بیش از سپندیار»
  • «شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست// بچه نازادن به از ششماهه افکندن جنین»
  • «شمع تاری‌شده را تا نَبُری اطرافش// برنیفروزد و چون زهره زهرا نشود»
  • «قدرتش بر خشم سخت خویش می‌بینم روان// مرد باید کو به خشم سخت خود قادر شود»
  • «گرفتمت که رسیدی به آن چه می‌طلبی// گرفتمت که شدی آن‌چنان که می‌بائی// نه هرچه یافت کمال از پی‌اش بود نقصان؟// نه هرچه داد، ستد باز چرخ مینایی؟»
  • «گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوش‌تر// صد کینه به دل گیری، صد اشک فروباری»
  • «نام خرد و فهم نکو ما ز تو بردیم// انگور ز انگور برد رنگ و به از به»
  • «نجهد از بر تیغت نه غضنفر نه پلنگ// نرهد از کف رادت نه بضاعت نه جهاز»
  • «ور زان‌که بغردی به ناگاهان// پیرامن او پلنگ یا ببری»
  • «هرکه او مجروح گردد یک‌ره از نیش پلنگ// موش گرد آید بر او تا کار او زیبا کند»

بدون منبع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ