کار

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

کار

گفتاورد[ویرایش]

  • «اشخاص جدی و فعال طوری به کار عادت می‌کنند که بی‌کاری باعث صدمه و عذاب آنان می‌گردد و اگر برحسب اتفاق از شغل و رشته مخصوص به خود باز بمانند، به حکم اجبار ، مشغله‌ای دیگر برای خود تدارک می‌بینند.»
  • «خدایان در راه فضیلت سدهایی از درد و رنج برپا کرده‌اند اما از طرف دیگر وقتی آدمی بر این مشکلات فائق آمد و از سدها گذشت، فضیلت به‌دست آمده کار آسانی به نظر می‌رسد.»
  • «در آئینه نگاه کن، اگر صورت زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام ده و اگر قیافه‌ات نامتناسب است، زشتی کردار را به‌زشتی صورت میفزا.»
  • «سرعت و تندی کار را مجوی، بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن زیرا که مردم از تو نپرسند در چه مدت کار را انجام دادی بلکه خوبی و بی نقصی آن را می‌جویند.»
  • «طوری زندگی کن، انگاری فردا خواهی مرد؛ طوری کار کن، انگاری هیچگاه نخواهی مرد.»
  • «کار و کوشش ما را از سه شر بزرگ می‌رهاند: ملالت و دلسردی، رذیلت و تباهی و فقر و نیازمندی. در هر جامعه‌ای که کارها بر اساس استعدادها تقسیم نشود، درواقع همه بی‌کارند.»
  • «کار هرچه سخت و مشکل باشد صدمه و اذیتی به شخص نمی‌رساند، لیکن وقتی که یکنواخت و خسته‌کننده و خالی از امیدواری بود آن‌وقت به منزله بدترین شکنجهٔ روح و جسم می‌شود.»
  • «کسانی که کار امروز را به فردا موکول میکنند آنهایی هستند که کار فردا را هم به پس‌فردا موکول خواهند کرد.»
  • «کسی‌که با دستش کار می‌کند کارگر است، کسیکه با عقل و دستش کار می‌کند پیشه‌ور است، کسی که با دست و عقل و احساسش کار میکند هنرمند است.»
  • «ممارست و عادت در کار از یکدیگر پدید میآید و عادت در آغاز چون تار عنکبوت سست است اما سرانجام چون زنجیر آهنین سخت می‌گردد.»
  • «نغمه و وزن موسیقی تأثیر فوق‌العادهای در روح انسان دارد و اگر درست به کار رود می‌تواند زیبائی را در رؤیاهای روح جایگزین کند.»
  • «نگر تا کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که می‌آید کار خویش می‌آورد.»
  • «هروقت احساس می‌کنم که درد و رنج و بیماری می‌خواهد مرا رنجه کند و آزار دهد، به کار پناه می‌برم. کار، بهترین درمان دردهای من است.»
  • «همیشه در هر جایی که هستی سرگرم کاری باش.»
  • «کار قانون زندگی است.قانون کلیه اکتشافات و تمام پیشرفت‌ها است.»
    • لاکوردر
  • «نبوغ، کارهای بزرگ را آغاز می‌کند ولی فقط کار و زحمت است که آن‌ها را به پایان می‌رساند.»
    • ژوزف ژوبر
  • «کار نشانه زندگی یعنی حرکت است.»
  • «یکی از خوبی‌های کار آنست که روز را کوتاه و عمر را دراز می‌کند.»
  • «کار و کوشش نه تنها زندگی را برای ما خوب و آسان می‌کند بلکه مرد را با قیمت و بزرگ می‌نماید.»
  • «مرد آزاده حق دارد غمناک شود اگر روز خود را بدون انجام دادن کاری شایسته و مفید به سر برده باشد.»
  • «مصدر همه مفاسد بیکاری است. حکومتی که بخواهد این عیب را برطرف کند باید به قدر امکان مردم را به کار وا دارد.»

ضرب‌المثل[ویرایش]

  • «آدم دست‌پاچه، کار را دوبار می‌کنه.»
  • «آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار می‌کنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم می‌شود.»
  • «انبر را که در آتش بگذارند آقادزده حساب کارش را می‌کند.»
  • «از سوزن کوتاه‌قد کاری بر می‌آید که از نیزه بلند بر نمی‌آید!»
  • «اصل کار بر و روست، کچلی زیر موست.»
  • «بخور و بخواب کار منه، خدا نگهدار منه.»
  • «برآمدن هر کار را هنگامی باشد.»
  • «تا پریشان نشود کار به سامان نرسد.»
  • «تا فلان کار بشود، دم شتر به زمین می‌آید.»
  • «توی این کار موش دویده!»
  • «تیغ برّا ن به دست زنگی مست سپردن، کار عاقلان نیست.»
  • «چشمش هزار کار می‌کنه که ابروش نمیدونه.»
  • «حساب کار خود را پیش خود کردن»
  • «دانا به اشاره ابرو کار کند و نادان به زخم چوگان»
  • «دست شکسته به کار میره، دل شکسته به کار نمیره.»
  • «دست، کار دل را نمی‌کند و دل کار دست را.»
  • «دست که به چوب بردی گربه دزد حساب کار خودش را می‌کند.»
  • «زن بد را اگر در شیشه هم بکنند کار خودش را میکند.»
  • «سگ را می‌زند که شیر هوای کار خود را داشته باشد.»
  • «ضرر کارکن، کار نکردن است»
  • «عجله کار شیطان است.»
  • «کار از محکم کاری عیب نمی‌کند.»
  • «کار اسباب می‌خواهد!»
  • «کار امروز به فردا میفکن!»
  • «کار بوزینه نیست نجاری.»
  • «کار به جان رسیدن.»
  • «کار را به کاردان باید سپرد.»
  • «کار را که کرد؟ آن که تمام کرد!»
  • «کار عار نیست!»
  • «کار قلم را شمشیر نکند.»
  • «کار ناکرده را چندش مزد است؟»
  • «کار ناکرده را مزد نباشد!»
  • «کار نشد ندارد!»
  • «کار نیکو کردن از پر کردن است»
  • «کاری بکن بهر ثواب؛ نه سیخ بسوزه نه کباب.»
  • «کاری را که گرگ به سختی انجام دهد، روباه به آسانی از پیش برد.»
  • «کاری که قلم می‌کند، از شمشیر ساخته نیست.»
  • «کاری که نخواهد بشود نمی‌شود.»
  • «کلفتی نون را بگیر و نازکی کار را.»
  • «موش به همبونه (کیسه) کار نداره همبونه به موش کار داره.»
  • «نکرده کار نبرند به کار.»
  • «نون گدایی رو گاو خورد دیگه به کار نرفت.»
  • «وای به کاری که نسازد خدا.»
  • «وقت مواجب سرهنگه، وقت کار کردن سربازه.»
  • «هرچه به دیده خوار آید، عاقبت روزی به کار آید.»
  • «هرچه در چشمت خوار آید، نگهدار که وقتی به کار آید.»
  • «هرچیز که زار آید، یک روز به کار آید.»
  • «هرکاری اولش مشکل است.»
  • «هر کاری وقتی دارد!»
  • «هرکه به یک کار، به همه‌کار؛ هرکه به همه‌کار به هیچ‌کار.»
  • «هیچ بدهی را به هیچ بستانی کاری نیست.»

شعر[ویرایش]

  • «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کاراند// تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری»
  • «ابرویش گفت فتنه کار من است// کج نشسته است و راست می‌گوید»
  • «از امروز کاری به فردا ممان// چه دانی که فردا چه گردد زمان»
  • «از درشتی ناید این‌جا هیچ کار// هم به نرمی سرکند از غار مار»
  • «از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش// کاندرین دیر کهن، کار سبکباران خوش است»
  • «اسب لاغرمیان به کار آید// روز میدان، نه گاو پرواری»
  • «امروز تخم کار که فردا مجال نیست.»
  • «اول‌الاولین به پیش شمار// و آخرالآخرین به آخر کار»
  • «باقلا بار کردنت هوس است// پیش کن خر که کار زین سپس است»
  • «با وقت بود بسته همه‌کار و همه‌چیز// بی‌وقت بود کار به سر بردن دشوار»
  • «بر در میخانه رفتن کار یک‌رنگان بود// خودفروشان را به کوی می‌فروشان راه نیست»
  • «به آغاز اگر کار خود بنگری// به فرجام ناچار کیفر بری»
  • «به اول همه‌کاری تأمل اولی‌تر// بکن وگرنه پشیمان شوی به آخر کار»
  • «به جادوگری کار بستن گرفت// بدین شاخ ازآن شاخ جستن گرفت»
  • «به صبر از بند گردد مرد، رسته// که صبر آمد کلید کار بسته»
  • «به عمل کار برآید به سخن‌دانی نیست»
  • «به کار اندرآ این چه پژمردگی است// که پایان بی‌کاری افسردگی است»
  • «به کارهای گران مرد کاردیده فرست// که شیر شرزه درآرد به زیر خم کمند»
  • «بیا کاری کنیم که نه من از تو بنالم و نه تو از من.»
  • «تنها کسی که هنر دارد و کاری از او ساخته‌است می‌تواند به فردای خویش اطمینان کند.»
  • «تو ندانی که مرا کارد گذشته‌است از گوشت// تو ندانی که مرا کار رسیده‌است به جان»
  • «تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز// پس واجبست در همه کاری تاًَملی»
  • «جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است// هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق»
  • «چو روزگار بود، کار چون نگار کند// بروزگار توان کرد کارها چو نگار»
  • «چون خورم می، در سرم سودای یار آید پدید// راست باشد این مثل، کز کار، کار آید پدید»
  • «چه خوش بود که بر آید به یک کرشمه دو کار// زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار»
  • «چه در کار است با گفتار کردار// پی کردار گرد و ترک گفت آر»
  • «حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار// کار ناکرده چه امید عطـا می‌داری»
  • «خوار و دشوار جهان چون پی هم می‌گذرد// گر تو دشوار نگیری همه کار آسان است»
  • «خوب گیرد جام را ساقی به دست// کار نیکو کردن از پر کردن است»
  • «در خواب بدم مرا خردمندی گفت// کزخواب کسی را گل شادی نشکفت// کاری چه کنی که با اجل باشد جفت// می خور که به زیر خاک می باید خفت»
  • «درانداز سنگی به بالا دلیر// دگرگون شود کار کاید به زیر»
  • «در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.»
  • «دلا مباش چنین هرزه‌گرد وهرجایی// که هیچ‌کار ز پیشت بدین هنر نرود»
  • «روزی که در آن نکرده‌ای کار// آن روز ز عمر خویش مشمار»
  • «زآنست قوی شیر به گردن که به هرکار// از خود به تن خویش رسولست و فرسته»
  • «زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است// عشق کاری است که موقوف هدایت باشد»
  • «زکار زمانه میانه گزین// چوخواهی که یابی زخلق آفرین»
  • «ساقی ار باده به اندازه خورد نوشش باد// ور نه اندیشه این کار فراموشش باد»
  • «سخـت گیری و تعصـب خامی است// تا جنینی کار خون آشامی است»
  • «سعی استاد به کار ِ تو نه چون سعی منست// دایه هرقدر بود خوب، نگردد مادر»
  • «سلیحی و سازی ندارند چست// ز بی آلتان کار ناید درست»
  • «سخن کم گوی نیکو گوی در کار// که از بسیار گفتن مرد شد خوار»
  • «شاید پس کار خویشتن بنشستن// لیکن نتوان زبان مردم بستن»
  • «شبیخون نه کار دلیران بود// نه آیین مردان و شیران بود»
  • «شتاب و بدی کار اهریمن است// پشیمانی و رنج جان و تن است»
  • «صورت زیبا نمی‌آید به کار// حرفی از معنی اگر داری بیار»
  • «عقل را با عقل دیگر یار کن// امر شوری بینهم را کار کن»
  • «علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد// دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست»
  • «علم با کار سودمند بود// علم بی‌کار پای بند بود»
  • «عیاره آفاق است این یار که من دارم// بازیچه ایام است این کار که من دارم»
  • «قلم به ساعتی آن کارها تواند کرد// که عاجز آید زان کارها قضا و قدر»
  • «کار بی‌استاد خواهی ساختن// جاهلانه جان بخواهی باختن»
  • «کار ستمت به جان رسیده است// وین کارد به استخوان رسیده است»
  • «کار کن کار بگذر از گفتار// کاندر این راه، کار دارد کار»
  • «کار هر بز نیست خرمن کوفتن// گاو نر می‌خواهد و مرد کهن»
  • «کس را وقوف نیست که انجام کار چیست// هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار»
  • «کسی کو میانه گزیند ز کار// پسند آیدش گردش روزگار»
  • «گر کار کنی عزیز باشی// فردا که دهند مزد مزدور»
  • «گفت آسان گیر برخود کارها کز روی طبع// سخت می‌گیرد جهان برمردمان سخت‌کوش»
  • «گفت پر کرده شهریار این کار// کار پرکرده کی بود دشوار»
  • «گفتن ز من، از تو کاربستن// بیکار نمیتوان نشستن»
  • «گلستان که امروز باشد به بار// تو فردا چنی گل نیاید به کار»
  • «لیک از یک نفر چه کار آید// از یکی گل کجا بهار آید»
  • «مرد خردمند هنرپیشه را// عمر دو بایست در این روزگار// تا به یکی تجربه آموختن// با دگری تجربه بردن به کار»
  • «مستمع صاحب‌سخن را برسرِ کار آورد// غنچه خاموش بلبل را به گفتارآورد»
  • «مطرب از کار چون فرو ماند// چشم بر گوشه چغانه کند»
  • «من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش// هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت»
  • «میفکن کوَل گرچه خوار آیدت// که هنگام سرما به کار آیدت»
  • «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود// مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد»
  • «ندانم از چه به هرجا که لفظ کار آید// ردیف آنرا فی‌الفور لفظ ِ بار کنند// برای آنکه چو کاری به دستشان افتاد// برآن سرند که بار ِ خویش بار کنند»
  • «ندیدم کسی‌را ز کارآگهان// که آگه شد از کارهای نهان»
  • «نه تیزی نه سستی به کاراندرون// خرد باد جان تو را رهنمون»
  • «نه هرکه زمانه کار او در بندد// فریاد و جزع بر آسمان پیوندد
  • «نه یک کس تواند که سازد دو کار// که آن را پسندند ارباب هوش// دو کس نیز در یک عمـل ضایع‌اند// که دیگ شراکت نیاید به جوش»
  • «واعظان کین جلوه درمحراب ومنبر می‌کنند// چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند»
  • «هرچه آسان شود به حاصل کار// باشد آغازهای آن دشوار»
  • «هرکسی را بهـر کاری ساختند// میل آن را در دلش انداختند»
  • «هـرکه اول بنگرد پایان کار// اندر آخر او نگردد شرمسار»
  • «هرکه در کار سخت‌گیر بود// نظم کارش خلل پذیر بود»
  • «همه‌وقت کم گفتن از روی کار// گزیده است خاصه در این روزگار»

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
کار
دارد.