دارو

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
12-08-18-tilidin-retard.jpg

دارو به هر ماده‌ای که برای درمان٬ تسکین علائم٬ تشخیص بیماری و یا پیشگیری از آن به کار رود و پس از ورود به بدن عملکرد بدن را تصحیح کند٬ گفته می‌شود.


آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - هـ - ی

آ[ویرایش]

  • «آموزگار و دانش‌آموز باید زندگی خود را نمونه و نشانهٔ درخشان از آنچه می‌آموزند قرار دهند و گرنه مانند کسانی‌اند که راهی را شناخته‌اند ولی از آن راه نمی‌روند و یا مانند بیمارانی می‌باشند که داروی شفابخش را از طبیب گرفته‌اند ولی آنرا نمی‌خورند.»

الف[ویرایش]

  • «از این پیش گفتند ارباب هوش// شفا بایدت، داروی تلخ نوش»
  • «از دارو خودداری کن تا بدنت تحمل درد دارد و هرگاه تحمل نداشت، پس دارو کن.»
  • «اعتدال را در همه‌چیز رعایت کن، استشمام هوای تازه و نظافت و ورزش روزانه را فراموش مکن، سر را خنک و پا را گرم نگه‌دار. دردهای جزئی خود را به مدد روزه ونه با دارو معالجه کن!»
  • «اگر عشق دارو بود، دستور‌العمل ضمیمه آن کتاب قطوری می‌بود.»

ب[ویرایش]

  • «بدتر از بیماری، وسیله مداوای آن است.»
  • «به دارو و درمان جهان گشت راست// که بیماری و مرگ، کس را نکاست»
  • «به دارو و درمان و کار پزشک// بدان تا نیالود باید سرشک»

ت[ویرایش]

چ[ویرایش]

  • «چنانچه شفای بدن با دارو میسر باشد، نشاط و بقای نفس نیز با دوستان بود، پس زیاد گردانید دوستان خود را.»
  • «چوبینی خورش‌های خوش، گِرد خویش// بیندیش تلخی دارو ز پیش»

ح[ویرایش]

  • «حسد کنندم و درمان آن ندانم یافت// که دید هرگز داروی درد بی‌درمان؟»

خ[ویرایش]

د[ویرایش]

  • «دارو، انسان‌ها را مریض؛ ریاضیات، بشر را افسرده؛ و الهیات، مردم را به گناه آلوده می‌سازد.»
  • «دارو بسیار است، اما تعداد قلیلی مؤثر واقع می‌شوند.»
  • «دارو خوراک است و خوراک دارو است.»
  • «داروی تربیت از پیر طریقت بستان// کآدمی را بتر از علت نادانی نیست»
  • «داروهای تلخ را با روپوش شیرین می پوشانیم، چرا حقیقت و اخلاق را نیز با لباس‌های زیبا نپوشانیم.»
  • «دارو در تندرستی خورید.»
  • «دردی‌ست، غیر مردن کان را دوا نباشد// پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن»
  • «دوای تو جز مغز آدم چو نیست// بر این درد و درمان بباید گریست»
  • «دارو تن انسان را فرسوده می‌کند»

ر[ویرایش]

ز[ویرایش]

  • «زهر در دست دانایان، داروی شفابخش، و داروی شفابخش در دست نادانان، زهر کشنده است.»
  • «زیاد خوردن پدر ِدردها و کم خوردن پدر ِدرمان‌ها است.»

س[ویرایش]

  • «سال گذشته صنایع داروسازی برای اولین بار موفق شد که بیماری‌های بیشر و داروهای کمتری را کشف نماید.»
  • «سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند.»
  • «سزاوار است مرد عاقل هنگام تناول لذائذ، یاد آورد تلخی دارو را و زیاد نخورد.»
  • «سودمندترین داروها، رها کردن آرزوها است.»

ش[ویرایش]

  • «شراب در میان نوشابه‌ها مفیدترین، درمیان داروها خوشمزه‌ترین و در میان اغذیه‌ مطبوع‌ترین است.»

ط[ویرایش]

  • «طبیعت بیماری را علاج می‌کند و دارو بیمار را مشغول می‌سازد.»

ق[ویرایش]

  • «قرص و دارو جزو جدانشدنی زندگی آدم امروز شده، شما کشوی هر میزی را که بکشید انواع و اقسام قرصهای سرخ، آبی، بنفش و شیشه‌های جورواجور دارو پیدا می‌کنید. عصبانی بشویم قرص می‌خوریم، غذا دیر هضم می‌شود قرص می‌خوریم، بی حال هستیم قرص می‌خوریم، و خلاصه ماشین تن را نمی‌گذاریم دفاع طبیعی خودش را بکند و به زور قرص و دارو برپا نگه می‌داریم تا حدی که بعد مجبوریم عوارض همین قرصها را با قرص درمان کنیم و عوارض قرصهای بعدی را هم با قرص درمان کنیم و این سیر تسلسل همچنان ادامه دارد تا برسیم به آدم قرصی...»
    • از کتاب قتل عام پزشکی/ دکتر ایوان ایلیچ

ک[ویرایش]

  • «کسی که به تمرینات بدنی می‌پردازد به هیچ دارویی نیاز ندارد، درمان او در جنبش و حرکت است.»

گ[ویرایش]

  • «گرچه کژدم به نیش بگزاید// دارویی را هم او بکار آید»

ن[ویرایش]

هـ[ویرایش]

  • «هر بیماری که با دارو مداوا نشود، چاقوی جراحی آن را معالجه میکند؛ اگر چاقو معالجه نکرد داغ علاج آن است، اگر داغ هم مؤثر نبود، دردی است کان‌را دوا نباشد.»
  • «هروقت احساس می‌کنم که درد و رنج و بیماری می‌خواهد مرا رنجه کند و آزار دهد، به کار پناه می‌برم. کار، بهترین درمان دردهای من است.»
  • «همه دردی رسد آخر به درمان// دل ما بی که دردش بی‌دوا بی»

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
دارو
دارد.