اسب
از ویکیگفتاورد
اسب، حیوانی از راسته چهارپایان.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] گفتاورد
- «اسبان ایشان از پلنگها چالاکتر و از گرگان شب تیزروترند و سواران ایشان جست و خیز میکنند.»
- انجیل عهد عتیق، حبقوق نبی - ۱، ۸
[ویرایش] ضربالمثل
- «اسب پیر نصیب دباغ میگردد» ضربالمثل آلمانی
- «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
- «اسب خوشرو هم گاهی سكندری میخورد.»
- «اسب دونده جو خود را زیاد میکند!»
- «اسب را عقب درشكه بستن»
- «اسب را گم کرده عقب نعلش میگردد.»
- «اسب، ران را میشناسد!»
- «اسب زینكرده است!»
- «اسب شاهی را بردند نعل ببندند، سوسك هم پایش را بلند كرد.»
- «اسب عاریه کمخوراک و تندرو است!»
- «اسب نجیب را يك تازیانه بس است.»
- «اسب و استر به هم لگد نزنند.»
- «اسب و خر را كه پهلوی هم ببندند، اگر همخو نشوند، همبو میشوند.»
- «اسبی را که سر پیری سوقانش کنند، به درد میدان قیامت میخورد.»
- «اگر آقایت را سوار الاغ دیدی بگو: عجب اسب قشنگی!»
- «بارالها به حق هشت و چهار، گیوهپا را مكن به اسب سوار»
- «به اسب شاه گفته يابو»
- «به قاطر گفتند پدرت كیست؟ گفت: اسب آقادائیم است.»
- «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
[ویرایش] اسب در شعر فارسی
- «آنكس كه بداند و بداند كه بداند// اسب شرف از گنبد گردون بجهاند»
- «ابله شدهای، وفا ز زن میطلبی؟// اسب و زن و شمشیر وفادار که دید؟»
- «اسب فربه شود، شود سركش»
- «اسب میتاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر»
- «اسبی که صفیرش نزنی مینخورد آب// نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است»
- «اگر سکندر با شاه همسفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر»
- «راهرو را فاقه و نعمت كند منع از سلوك// اسب راه آن است كو نه فربه و نه لاغر است»
- «ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاهلنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم»
- «نه برگزاف سکندر به یادگار نوشت// که اسب و تیغ و زن آمد سهگانه از در دار»
- «هركسی را كه بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد»
[ویرایش] پیوند به بیرون
- پایگاه اطلاع رسانی صنعت اسب - http://www.equine.ir
