اسدی طوسی

از ویکی‌گفتاورد

پرش به: ناوبری, جستجو

اسدی طوسی، (ابونصر علی‌بن احمد) شاعر و حماسه‌سرای ایرانی، وی در پایان سده چهارم یا آغاز قرن پنجم هجری قمری به‌دنیا آمد و در سال (۴۶۵ هجری قمری) درگذشت.

[ویرایش] دارای منبع

[ویرایش] گرشاسب‌نامه

  • «اگرچند، بدخواه‌کشتن نکوست// از آن کشتن آن به که گرددت دوست»
  • «بدان كز همه‌چيزها آشكار// سبك‌تر، بگردد دل شهریار// در پادشاهان اميد است و بيم// يكی را سموم و دگر را نسیم// چو چرخست، كردارشان گِردگـَرد// يكی شاد از ایشان، یکی پر ز در// گرت چند گستاخ دارد به پيش// چنان ترس از او كز بدانديش خويش// مبين نرمی پشت شمشیر تيز// گذارش نگـر، گاه خشم و ستیز»
  • «برهنـه بُدی كامدی در جهان// نبُد با تو چیز آشـكار و نهان// چنان كامدی هم‌چنان بگذری// خوروپوشش افزون ترا برسری»
  • «بسی گِرد آمیغ خوبان مگرد// که تن را کند سست و رخسار زرد»
  • «بمیرد هرآن‌كس كه زاید درست// شود نیست چونان‌كه بود از نخست»
  • «بود آینه دوست را مرد دوست// نماید بدو هرچه زشت و نكوست»
  • «به دریای ژرف آن‌كه جوید صدف// ببایدش جان برنهادن به كف»
  • «به دسـت آوریده خردمنـد سنگ// به نایافـته دُر به ندهد زچنگ»
  • «به دست كسان چون توان كشت شیر// نباید تو را پیش او شد دلیر»
  • «به ره چون روی هیچ تنها مپوی// نخستین یکی نیك‌همره بجوی»
  • «به گرد دروغ آنكه گردد بسی// از او راست باور ندارد كسی»
  • «به گفتار شیرین جهان ديده مرد// كند، آنچه نتوان به شمشير كرد»
  • «به گیتی‌درون، جانور گونه‌گون// بسند از گمان، وزشمردن فزون// ولی از همه، مردم آمد پسند// كه مردم گشاده‌ست و ايشان به بند»
  • «به نيروتر آن‌كس كه از راه دين// كند بردباری گه خشم و كین»
  • «به هم چون بود مهر و کین گاه جنگ// ابا آبگینه کجا ساخت سنگ»
  • «به یک مرد گردد شکسته سپاه// همیدونش یک مرد دارد نگاه»
  • «پدر گفت کز بد، گمان برگسل// به اندیشه بیدار کن چشم و دل// چو دانش نداری به کاری درون// نباشد ترا چاره از رهنمون»
  • «پس از تيرگی روشنی گيرد آب// برآيد پس از تیره‌شب، آفتاب»
  • «تنت يافت آماس و تو زابلهی// همی‌گیری آماس را فربهـی»
  • «تو، مشتی نخوردی زمشت تو بیش// همان‌زان گران آیدت مشت خویش»
  • «جوان‌را اگرچه سخن‌سودمند// زپیران نکوتر پذیرند پند»
  • «جوان را ره و راه گردان بود// دلش بردن از راه آسان بود»
  • «جوان، کَش بوَد زَهره و زور ِتن// نه بیند کسی برتر از خویشتن»
  • «جوان، کینه را شاید و جنگ را// کهن‌پیر، تدبیر و فرهنگ را»
  • «جهان آن نیرزد بَر ِپُرخرد// که دانایی از بهر آن غم خورد»
  • «جهان از بد و نیک آبستن است// برون دوست است و درون دشمن است»
  • «جهان باددان، باده برگیر شاد// که اندر کفت باده بهتر زباد»
  • «جهان باکسی جاودان رام نیست// به یک خو برش هرگز آرام نیست»
  • «جهان چون یکی هفت‌سراژدهاست// کسی نیست کز چنگ و نابش رهاست»
  • «جهان‌دار گفت ار تورا جم هواست// نيـم من وگر مانم او را رواست// همانند بس یابی از مردمان// وليـكن درستی نباشد همان»
  • «جهان‌را نه بربیهُده کرده‌اند// تورا نز پی بازی آورده‌اند»
  • «چوبينی خورش‌های خوش، گِرد خويش// بیندیش تلخی دارو ز پیش»
  • «چو گشتی تمام، آيدت كاستی»
  • «چو گوهر ميان ِ گهردارسنگ// كه بيرون پديدار باشدش رنگ»
  • «چو يار گنه‌كار باشی به بد// به جای وی، ار تو بپيچی سزد»
  • «خرد، مایه‌ورگوهری روشن است// چوجان، او، و جان، مرد را چون تن است// روان را درستی و بینایی اوست// تن مردمی را توانایی اوسـت// چو چشمی است بیننده و راه‌جـوی// كه دادار را دید شاید بدو»
  • «خورش پاك از آن خور كه نگزايدت// به اندازه و آنگه كه به آيدت»
  • «ز پیکار، بد، دل هراسان بود// به نظاره بر جنگ، آسان بود»
  • «ز زخم سنان بيش، زخم زبان// كه اين تن كند خسته و آن، روان»
  • «سخن كان گذشت از زبان دوتن// پراكنده شد برسر انجمن»
  • «شبيخون بـود پيشـه بد دلان// از آن ننگ دارند جنگی‌يلان»
  • «کتاب فضل تورا آب بحر کافی نیست// که تر کنی سر ِانگشت و صفحه بشماری»
  • «كرا خواسته، كارش آراسته است»
  • «كسی كو نكونام میرد همی// ز مرگش تأسف خورد عالمی»
  • «که موبد چنین داستان زد ز زن// که با زن در راز هرگز مزن»
  • «گمانست در هر شنيدن نخست// شنيدن چو ديدن نباشد درست»
  • «مجوی آنچـت آرد سرانجام بيم// مكش پای از اندازه بيش از گليم»
  • «مينداز سنگ بزرگ (گران) از برت// كه چون بازگردد، فتد برسرت»
  • «نترسم من از كبك یافه‌سرای// که اشتر نترسد زبانگ درای»
  • «همان خواه! بیگانه و خویش را// كه خواهی روان و تن خویش را»

[ویرایش] پیوند به بیرون

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ

Incomplete list.svg این نوشتار ناتمام است. با گسترش آن به ویکی‌گفتاورد کمک کنید.