رقص
از ویکیگفتاورد
آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - هـ - ی
[ویرایش] آ
[ویرایش] الف
- «ای دختر! سخنانم را خوب بهگوش بسپار و پایت را اینهمه تکان نده، برای رقصیدن تنها یکجفت کفش قرمز کافی نیست.»
- «این اندرز من است: هرکه میخواهد پرواز را بیاموزد باید ابتدا ایستادن و رفتن و دویدن و بالارفتن و رقصیدن را بیاموزد. پرواز را نمیتوان پرید.»
[ویرایش] ب
- «به شل گفتند چرا نمیرقصی؟ گفت: اطاق كج است.»
- «به شَلِه گفتند: چرا یهوری میرقصی؟ گفت: - کفِ اطاق کجه!»
[ویرایش] ت
- «تخم مرغ از رقصیدن با سنگ خودداری می کند.»
[ویرایش] د
- «در حال رقص هم میتوان به جلو رفت.»
[ویرایش] ر
- «رقص ِآدم ِپیر خیلی گَرد و خاک به پا میکند.»
- «رقص به مثابه تلگرافی است که بهزمین فرستاده میشود و تقاضای خنثیکردن جاذبه زمین را دارد.»
- «رقص تمرین خوبی است برای دختران جوان، آن ها یاد میگیرند که درست حدس بزنند مردان چند لحظه دیگر چه خواهند کرد.»
- «رقص مرکب مبین که رهوار است// راه بین تا چگونه دشوار است»
[ویرایش] س
- «سه چیز برای سه کس خسته کننده نیست: پسربچهای که در کوچه بازی میکند- دختری که مشغول رقصیدن است- کشیشی که مراسم قربانی را به جای میآورد.»
[ویرایش] ش
[ویرایش] ع
- «عروس نمیتوانست برقصد، میگفت اطاق كج است.»
- «عشق رقاصی میآموزد.»
- «عشق نیست، عشقورزیدن است. پیوند نیست، پیوندیافتن است. ترانه نیست، ترانهخواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.»
[ویرایش] ک
- «کسی خوب میرقصد که نیکبختی برایش آواز بخواند.»
[ویرایش] م
- «من فقط به خدائی اعتقاد خواهم داشت که رقصیدن را بداند.»
[ویرایش] ن
- «نمیتواند برقصد، میگوید حیاط کج است.»