ضرب‌المثل‌های اندونزیایی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

ضرب‌المثل‌های اندونزیایی و مترادف آن به فارسی.


A - B - C - D - E - F - G - H - I - J - K - L - M - N - O - P - R - S - T - U - V - W - X - Y

A[ویرایش]

  • "Ada asap ada api."
  • ترجمه: «جایی که آتش است، دود نیز هست.»
    • مترادف فارسی: «هیچ دودی بی آتشی نیست.»
    • مترادف فارسی: «دود نشانه آتش است.»
    • تمثیل: «اگر دودی رود، بی آتشی نیست» سعدی
  • "Air tenang jangan disangka tiada buaya"
  • ترجمه: «هرگز فکر نکن که آب آرام تمساح ندارد.»
    • مترادف فارسی: «از آن مترس که‌های و هو دارد، از آن بترس که سر به تو دارد.»
  • "Air tenang menghanyutkan."
  • ترجمه: «آب آرام عمیق است.»
    • مترادف فارسی: «آب هرچه عمیق‌تر باشد، آرام‌تر است.»
  • "Alah bisa karena biasa."
  • ترجمه: «تمرین، انسان را کامل می‌کند.»
    • مترادف فارسی: «کار نیکو کردن از پر کردن است.»
  • "Anjing menggonggong, kafilah tetap berlalu."
  • ترجمه: «کاروان به عوعو سگ توقف نمی‌کند.»
  • "Asam di gunung, garam di laut bertemu dalam satu belanga."
  • ترجمه: «تمر در کوهستان و نمک در دریا است، اما همدیگر را در دیگ ملاقات می‌کنند.»
    • مترادف فارسی: «گذر پوست به دباغخانه می‌افتد.»
    • مترادف فارسی: «دنیا خیلی کوچک است.»

B[ویرایش]

  • "Buruk rupa cermin dibelah."
  • ترجمه: «روی نازیبا، مقصر، آیینه ترک دار.»
    • مترادف: «روی تو چون آینه بنمود راست// خود شکن، آیینه شکستن خطاست» نظامی

G[ویرایش]

  • "Gajah di pelupuk mata tak tampak, semut diseberang lautan tampak."
  • ترجمه: «فیل روی پلک چشمان دیده نمی‌شود، اما مورچه آن‌طرف آب دیده می‌شود.»
    • مترادف فارسی: «خار را کف پای دیگران دیدن و جوالدوز را تو چشم خود ندیدن.»
    • تمثیل: «خار را در چشم دیگران بینی// شاه تیر را در چشم خود نمی‌بینی» کشف‌المحجوب
    • تمثیل: «کاهی در چشم من می‌بینید و کوه را در چشم خود نمی‌بینید.» قرةالعین
    • تمثیل: «به‌چشمت اندر، بالار ننگری تو به‌روز// به‌شب به‌چشم کسان اندرون ببینی کاه» رودکی

L[ویرایش]

  • "Lebih baik satu burung ditangan dari pada sepuluh burung dipohon."
  • ترجمه: «یک پرنده در دست بهتر از ده تا روی درخت است.»
    • مترادف فارسی: «سرکه نقد به از حلوای نسیه»
    • مترادف فارسی: «سیلی نقد از عطای نسیه به»
    • مترادف فارسی: «نقد موجود به که نسیه موعود»
    • مترادف فارسی: «گنجشک نقد به از طاووس نسیه»
    • تمثیل: «ما درخور صید تو نباشیم ولیکن// گنجشک به‌دست است به‌از باز پریده» سعدی

M[ویرایش]

  • "Memancing di air keruh."
  • ترجمه: «در آب تیره ماهیگیری کردن.»
    • مترادف فارسی: «از آب گل آلود ماهی گرفتن»
    • مترادف فارسی: «دزد بازار آشفته می‌خواهد»
  • "Memang lidah tidak bertulang."
  • ترجمه: «به‌راستی‌که زبان استخوان ندارد.»
    • مترادف فارسی: «زبان استخوان ندارد؛ به هرطرف که بگردانی می‌چرخد.»

R[ویرایش]

  • "Rumput tetangga selalu lebih hijau."
  • ترجمه: «چمن همسایه سبز‌تر است.»
    • مترادف فارسی: «مرغ همسایه غاز می‌نماید.»
    • مترادف فارسی: «شتر در قطار دیگران خوش نماید.»
    • تمثیل: «نعمت ما به‌چشم همسایه// صدبرابر فزون کند پایه// چون زچشم نیاز می‌بیند// مرغ همسایه غاز می‌بیند» رشید یاسمی

S[ویرایش]

  • "Surga di telapak kaki ibu."
  • ترجمه: «بهشت، کف پای مادران است.»
    • مترادف فارسی: «بهشت زیر پای مادران است.»

T[ویرایش]

  • "Tak bisa menari dikatakan lantai yang berjungkit."
  • ترجمه: «نمی‌تواند برقصد می‌گوید کف اطاق ناهموار است.»
    • مترادف فارسی: «عروس نمی‌توانست راه برود می‌گفت اطاق کج است.»
    • مترادف فارسی: «عروس پایش کج است می‌گوید راه خانه داماد هموار نیست.»
    • مترادف فارسی: «به شل گفتند چرا نمی‌رقصی؟ گفت: اطاق کج است.»
  • "Tong kosong nyaring bunyinya."
  • ترجمه: «طبل خالی بلند صدا کند.»
    • مترادف فارسی: «طبلی که جوفش خالی است، صدایش عالی است.»
    • مترادف فارسی: «در خم خالی صدا بیشتر می‌پیچد.»
    • مترادف فارسی: «طبل هرچه میان‌تهی‌تر، صدایش بیشتر»
    • تمثیل: «چو دهد کوس برون بانگ زپوست// بانگ او شاهد بی‌مغزی اوست» عبدالرحمن جامی