پرش به محتوا

گنجشک

از ویکی‌گفتاورد
«گنجشک نقد به از طاووس نسیه.»

گنجشک

  • «اما هرکه را آزمایی به کردار آزمای نه به گفتار که گنجشکی به نقد به که طاووسی به نسیه.»
  • «مثل آهو خویشتن را از کمند و مانند گنجشک از دست صیاد خلاص کن.»
  • «سنگ مفت، گنجشک مفت»
  • «صدتا گنجشک با زاق و زوقش نیم منه»
  • «گنجشک امسالی می‌خواهد به گنجشک پارسالی آوازخواندن یاد بدهد.»
  • «گنجشک با باز پرید افتاد و ماتحتش درید.»
  • «گنجشک‌روزی بودن.»
  • «گنجشک لندوک توت را درسته قورت می‌ده.»
  • «گنجشک را رنگ کردن و عوض سهره جا زدن.»
  • «گنجشک را رنگ می‌کند و به جای بلبل (قناری) می‌فروشد.»
  • «گنجشک نقد به از طاووس نسیه.»
  • «مثل گنجشک غذا خوردن.»

گنجشک در شعر فارسی

[ویرایش]
  • «اگر عنقا ز بی‌برگی بمیرد// شکار از خیل گنجشکان نگیرد»
  • «بسی نماند که در عهد رای و رایت او// به یک مقام نشینند صعوه و شاهین»
  • «چو شاهین باز ماند از پریدن// ز گنجشکش لگد باید چشیدن»
  • «گربه مسکین اگر پر داشتی// تخم گنجشک از زمین برداشتی»
  • «ما در خور صید تو نباشیم ولیکن// گنجشک بدست است به از باز پریده»

پیوند به بیرون

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
گنجشک
دارد.