طاووس

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
«طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق// تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش» - سعدی
«چون به سوى ماده پيش رود ، آن دُمِ در هم پيچيده را وا سازد و بر سر خود برافرازد ، كه گويى بادبانى است برافراشته و كشتيبان زمام آن را بداشته . به رنگهاى خود می ‏نازد ، و خرامان خرامان دم خود را بدين سو و آن سو می برد و سوى ماده می ‏تازد. » علی بن ابی‌طالب

طاووس

گفتاورد[ویرایش]

  • « شگفت انگيزتر آن پرندگان [پرندگان ناتوان از پرواز در آسمان] در آفرينش ، طاووس است ... چون به سوى ماده پيش رود ، آن دُمِ در هم پيچيده را وا سازد و بر سر خود برافرازد ، كه گويى بادبانى است برافراشته و كشتيبان زمام آن را بداشته . به رنگهاى خود می ‏نازد ، و خرامان خرامان دم خود را بدين سو و آن سو می برد و سوى ماده می ‏تازد ... و اگر آن را همانند كنى بدانچه زمين رويانيده ، گويى : گل هاى بهاره است ، از اين سوى و آن سوى چيده ، و اگر به پوشيدنی اش همانند سازى ، همچون حلّه ‏هاست نگارين ؛ و فريبا ، يا چون برد يمانى زيبا ، و اگر به زيورش همانند كنى ؛ نگين ها است رنگارنگ ، در سيم ها نشانده ،خوشنما چون نقش ارژنگ ... »


  • « چون خود بينى نازنده به راه می ‏رود ، و به دم و پرهاى خويش می‏نگرد ، و از زيبايى پوششى كه بر تن دارد و طوق ها كه بر سر و گردن ، قهقهه سر مى‏دهد ، و چون نگاهش به پاهاى خود می ‏افتد ، بانگى برآرد كه گويى گريان است و آوازى كند چنانكه پندارى فرياد خواهان است . فريادش گواهى است راست ، بر اندوهى كه او راست . چه پاهاى او لاغر است و سيه‏فام ، همانند خروسى كه از هندى و فارسى زاده است زشت و نا به اندام ، و از تيزى استخوان ساق او خاركى خرد سر زده است ، و بر جايگاه يال او دسته‏اى موى سبز نگار بر زده ، و برآمدنگاه گردنش چون ابريقى است راست كشيده ، و فرو رفتنگاه آن ، تا به شكم رسد ، سياه است ، چون وسمه يمانى سبز و به سياهى رسيده ، يا پرنيانى است بر آينه صيقل زده افكنده ، يا با چادرى سياه سر و گردن خويش را پوشيده ...»


  • « و كمتر رنگى است كه طاووس را نصيبى از آن نه در پيكر است ، و رنگ او در رخشندگى و درخشندگى و آبدارى از آن رنگها برتر است . پس او با آن نقشهاى آگنده چون گلزارى است با گلهاى پراكنده ، نه باران بهارى‏اش پروريده ، و نه آفتاب گرم تابستان را به خود ديده ، و گاه پر خويش را بريزاند ، و خود را برهنه گرداند . پرهايش پياپى بيفتد و پشت هم برويد . پرها چنان ريزد از ناى استخوان كه برگها از شاخه‏هاى درختان . پس پرها به هم پيوندد رويان ، و بازگردد به هيئتى كه بود پيش از آن . نه رنگى با رنگ پيشين مخالف بود ، و نه در غير جاى خود جايگزين شود . و اگر پرى از پرهاى ناى استخوان او را نيك بنگرى ، تو را رنگى سرخ گلگون نمايد ، و گاه به رنگ سبز زبرجدى ، و گاه به رنگ زرناب درآيد .»


ضرب‌المثل[ویرایش]

  • «از آشیان غراب طاووس نپرد.»
  • «گنجشک نقد به از طاووس نسیه.»
  • «هرکه را طاووس باید جور هندوستان کشد.»

طاووس در شعر فارسی[ویرایش]

  • «ای به دیدار فتنه چون طاووس// وی به گفتار غرّه چون کفتار// عالمت غافلست و تو غافل// خفته را خفته کی کند بیدار»
  • «بگفتش کوتهی افسوس افسوس// تو پا می‌بینی و من پر طاووس»
  • «پای مبین، پایه طاووس بین// جیفه مبین، کرکس کاووس بین»
  • «چرا عمر طاووس و دراّ ج کوته// چرا مار و کرکس زید در درازی»
  • «چو طاووس عقابی باز بسته// تذروی بر لب کوثر نشسته»
  • «دشمن طاووس آمد پر او// ای بسی شه را بکشته فر او»
  • «طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق// تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش»
  • «گرچه خوبی، به سوی زشت به خواری منگر// کاندر این ملک چو طاووس به کار است مگس»


پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
طاووس
دارد.