شیراز

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
«خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز// که برکند دل مرد مسافر از وطنش» سعدی

شیراز

اولین بار نام شیراز در لوح گلی ایلامی متعلق به ۴۰۰۰ سال پیش آورده شده و به نام شهر شعر و شراب و گل و بلبل شهرت یافته‌است. شیراز در عرض جغرافیایی ۳۰ درجه و ۲۵ دقیقه و طول جغرافیایی ۳۷ درجه و ۲۹ دقیقه در جلگه‌ای به طول ۴۰ و عرض ۳۰ کیلومتر قرار دارد. مساحت شیراز ۱۲۶۸ کیلومتر مربع، ارتفاع آن از سطح دریا ۱۵۴۰ متر و دارای جمعیتی بالغ بر ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ نفر است.

گفتاورد[ویرایش]

  • «آهنگ و لحن صدای شیرازی‌ها جذابیت و لطف خاصی دارد که بسیار مطبوع و دل‌نشین است.»
  • «ارباب سیر و تواریخ این بلده طیبه را به واسطه کثرت مراقد امام‌زادگان و مدفن اولیا و بزرگان و جمعیت ارباب حال و کمال از فضلا و درویشان، برج اولیاء خوانده‌اند...در هر کنج خرابه‌اش گنجی دفین و در هر کف خاکش پاکی مکین... خلقش درویش‌منش و پاک اعتقاد و به قدر مقدور کریم و جواد... مردمش از بزرگ و کوچک در کمال ذهن و ذکا و درنهایت استقامت مزاج و زودآشنا.»
  • «بیشه‌های زیاد، مرکبات، و درخت‌ها و باغات متعدد و مختلف، میوه‌جات و تاکستان‌های با شکوه و گلکاری‌های رنگارنگ حیرت‌آور باهم مخلوط گردیده و منظره‌های شگفت‌انگیزی را جلوه‌گر می‌کند.»
    • ولفسن، ایران در گذشته و حال
  • «حال دیگر یقین دارم که باغ دلگشایی هست و یقین دارم که می‌توان این باغ را به چشم دید. باغی است که از پای کوهستان سایه‌افکن تربت سعدی به سمت شیراز سرکشیده‌است. ای روح من! آیا ممکن است تن مشتاق مرا نیز به همراه خود برداری و به سوی این بهشت پرواز دهی؟»
  • «خاک شیراز به طور شگفت‌انگیزی حاصلخیز است. این سرزمین یکی از بهترین چراگاه‌ها و جالب‌ترین مناطق برای دام‌پروری است. بهترین میوه‌ها، انار بسیار بزرگ و انگورهای گوناگون و شیرین دارد. انگور بی‌دانه، انگور درشت سفید و انگور درشت دیگری که رنگ قرمز دارد و به نام دمشقی خوانده می‌شود.»
  • «در مشرق‌زمین هیچ شهری از لحاظ زیبایی بازارها و باغ‌ها و خوشکلی مردم به پایه دمشق نمی‌رسد مگر شیراز.»
  • «شیراز شهر بزرگ فارس، شهری است باشکوه و با عظمت که والیان، آنجا منزل می‌کنند و آن‌را وسعتی است تا آنجا که در این شهر خانه‌ای نیست مگر آن‌که صاحب‌خانه را بوستانی است دارای همه میوه‌ها و گل‌ها و سبزی‌ها و هرچه در بوستان‌ها می‌باشد و شرب اهالی از چشمه‌هایی است که از آن‌ها نهرهایی جریان دارد و از کوه‌هایی می‌آید که برف بر آن‌ها می‌افتد.»
  • «شیرازی‌ها مردمانی بلندنظر و سخی‌الطبع هستند. با کمال خوش‌رویی و میل قلبی مهمان را به سفره خود می‌پذیرند و با روی گشاده از او پذیرایی می‌کنند.»
  • «شیر در فارسی اوستایی به معنی شهر است و راز در زبان به معنی اسرار می‌باشد. برحسب اصول دستوری چون دو حرف هم‌جنس کنار هم واقع شوند یکی حذف می‌شود، شیرراز، شیراز می‌گردد. به معنی شهر راز.»
    • مجله یغما، شماره ۳، سال ۱۲، خرداد ۱۳۳۸ شمسی
  • «لهجه شیرازی‌ها تا به امروز خالص‌ترین و خوش‌آهنگ‌ترین لهجه‌های ایران است.»
  • «مردم شیراز خصوصأ زنان آن شهر به زیور صلاح و سداد و دین و عفاف آراسته‌اند. زنان شیرازی صدقه و احسان زیاد می‌دهند و از غرایب رسوم آنان این است که روزهای دوشنبه و پنج‌شنبه و جمعه در مسجد جامع بزرگ شهر برای شنیدن بیانات خطبا و واعظان گرد می‌آیند و گاهی عده حاضرین به هزار یا دوهزار تن می‌رسد و من در هیچ شهری ندیدم اجتماعات زنان به این انبوهی باشد.»
  • «مردم شیراز خوش‌گذران و زنده‌دل و اهل ذوق هستند و همه آنان طبع شعر دارند.»

ضرب‌المثل[ویرایش]

حساب حسابه، کاکا برادر

شیراز در شعر شاعران[ویرایش]

  • «آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری// سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست»
  • «آفرین بر شهر شیراز عزیز مشک‌بیز// حبذا بر فارس آن خوش خطه مینو نشان»
  • «آن‌که نشنیده‌ست هرگز بوی عشق// گو به شیراز آی و خاک ما ببوی»
  • «اگرچه زنده‌رود آب حیاتست// ولی شیراز ما از اصفهان به»
  • «ای باد چو می‌روی به شیراز// گو من به فلان زمین اسیرم»
  • «ای که زیبایی پرستی، جانب شیراز آی// تا به گلزار ادیبش، بین هزاران حورعین// آسمان هرروز بر این خاک تعظیم آورد// چون زیارتگاه رندان جهان را زائرین// وصف شیراز بهشت‌آئین، نیارم کرد من// سعدی شیراز باید تا سخن گوید چنین// این نسیم خاک شیراز است یا مشک ختن// یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین»
  • «بود آیا که دگر باره به شیراز رسم// بار دیگر به مراد دل خود باز رسم// بود آیا که ز ری، راه صفاهان گیرم// از صفاهان به طرب‌خانه شیراز رسم// هست راز ازلی در دل شیراز نهان// خرم آن‌روز که من بر سر آن راز رسم// همت از تربت حافظ طلبم، و ز مددش// مست و مستانه به خلوتگه اعزاز رسم»
  • «به امید آن‌که جایی قدمی نهاده باشی// همه خاک‌های شیراز به دیدگان برفتم»
  • «به شیراز ار نصیب ما نشد از آن می خُلر// مباد آسیبی از دوران نجف‌آباد و جلفا را»
  • «به شیراز شاید مرا زندگانی// که این‌جاست جای دل و دلستانی// گلستان بُستان سعدی است شیراز// که هرسو کند گلبنی گل‌فشانی»
  • «به نیک‌مردان یارب که دست فعل بَدان// ببند برهمه عالم خصوص بر شیراز»
  • «خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم// و آن‌همه صورت زیبا که بر آن دیبا بود»
  • «خاک شیراز همیشه گل خوش بوی دهد// لاجرم بلبل خوش‌گوی دگر بازآمد// پای دیوانگی‌اش برد و سر شوق آورد// منزلت بین که به پا رفت و به سر بازآمد// میل‌اش از شام به شیراز به خسرو مانست// که به اندیشه شیرین ز شکر باز آمد// چون مسلم نشدش ملک هنر چاره ندید// به گدایی به در اهل هنر بازآمد»
  • «خسرو سرمست اندر ساغر معنی بریخت// شیره از خم‌خانه مستی که در شیراز بود»
  • «خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز// که برکند دل مرد مسافر از وطنش»
  • «خوشا سپیده‌دمی باشد آن که بینم باز// رسیده بر سر الله و اکبر شیراز// بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین// که بار ایمنی آرد نه جور قحط و نیاز// به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا// که دار مردم شیراز در تجمل و ناز// که سعدی از حق شیراز روز و شب می‌گفت// که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز»
  • «خوشا شهر شیراز و فرخ دیارش// کز او ملک ایران بود افتخارش»
  • «خوشا شیراز و خاک دلستانش// نسیم دلکش و عنبرفشانش// عروس ملک ایران است شیراز// شگفتی‌ها، ز عهد باستانش»
  • «خوشا شیراز و وضع بی مثالش// خداوندا نگهدار از زوالش// ز رکن‌آباد ما صد لوحش‌الله// که عمر خضر می‌بخشد زلالش// میان جعفرآباد و مصلی// عبیرآمیز می‌آید شمالش// به شیراز آی و فیض روح قدسی// بجوی از مردم صاحب‌کمالش»
  • «در اقصای عالم بگشتم بسی// به سر بردم ایام با هرکسی// چو پاکان شیراز خاکی نهاد// ندیدم، که رحمت براین خاک باد»
  • «دست از دامنم نمی‌دارند// خاک شیراز و آب رکن‌آباد»
  • «دل به شیراز نیاسود ازآن، که اهل دلی// اندر او نیست، که آباد بود سامانش»
  • «دلم از صحبت شیراز بکلی بگرفت// وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم»
  • «سپیده‌دم چو شود تازه از صبا شیراز// خوشا هوای مصلی و حبذا شیراز// ز شهرهای جهان شهر عشق شیراز است// بدین دلیل بود برج اولیا شیراز»
  • «سلام ای شهر شیخ و خواجه شیراز// سلام ای مهد عشق و مدفن راز// سلام ای شهر عشق و آشنایی// سلام ای آشیان روشنایی// به عشق حافظ فیاض شیراز// صفا کردید با این کعبه راز// تو ای شیراز جادارد ببالی// ولی دانم که گاه از دل بنالی// که دیگر باره چون سعدی نزادی// به دنیا حافظ دوم ندادی»
  • «شیراز پرغوغا شدست از فتنهٔ چشم خوشت// ترسم که آشوب خوشت بر هم زند شیراز را»
  • «شیراز در نبسته‌ست بر کاروان ولیکن// ما را نمی‌گشایند از قید مهربانی»
  • «شیراز معدن لب لعل است و کان حسن// من جوهری مفلس از آن‌رو مشوشم// از بس‌که چشم مست در این شهر دیده‌ام// حقا که می نمی‌خورم اکنون و سرخوشم// شهری است پرکرشمه و خوبان ز شش جهت// چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم»
  • «شیراز و آب‌رکنی و آن باد خوش‌نسیم// عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است»
  • «قامت سرو تو در گلشن شیراز یکی است// سرو در شهر زیاد است ولی ناز یکی است// شاعرانند در این ملک فراوان اما// شیوهٔ زندهٔ «سرنا»ی غزلساز یکی است»
  • «مژده ای‌دل که نسیمی ز گلستان وصال// همره باد صبا می‌رسد از شیرازم»
  • «موطن معشوق چون شیراز بود// زان ره آن شهباز در پرواز بود// شهر شیراز است و برج اولیاست// مهبط عشق است و جای کبریاست// کعبه حق است و شیراز است این// جلوه‌گاه حضرت راز است این// هفت شهر عشق جز شیراز نیست// جز زیارتگاه اهل راز نیست»
  • «میان عرصه شیراز تا بچند آخر// پیاده باشم و دیگر پیادگان فرزین»
  • «نعیم خطه شیراز و لعبتان بهشتی// ز هردریچه نگه کن که حور بینی و عین را»
  • «نمی‌دهند اجازت به سیر و سفر// نسیم خاک مصلی و آب رکن‌آباد»
  • «هر بامداد که باغبان گل سوی برزن آورد// شیراز را دوباره به یاد من آورد»
  • «هرکس به شهر حافظ و سعدی گذر کند// عزم سفر به عالم شعر و هنر کند// «شیراز معدن لب لعل است و کان حسن»// زینرو هزار ناز به شهر دگر کند// شیراز مرکز هنر و علم و دانش است// کافاق را ز حاصل آن بهره‌ور کند// شیراز شهر شعر و گل و عشق و باده است// کی اهل دل تواند از آن‌ها حذر کند»
  • «هرکه بیند همچو من شیراز را فصل بهار// می‌زند بی‌شک از این‌جا پشت پا بر هر دیار// آن بهشت جاودان شیراز می‌باشد که باد// مشک تر می‌آورد با خود ز هرسو بار بار// در لطافت، در طراوت، در صفا، در تازگی// بر سر گیتی بود شیراز تاج افتخار// راحت جانست الحق این هوای روح بخش// سرو شیراز است بی‌شک قامت دلجوی یار»
  • «همام را سخن ِ دل‌نشین و دل‌کش هست// ولی چه‌سود که بی‌چاره نیست شیرازی»
  • «هوای منزل یار آب زندگانی ماست// صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم»

اشعار محلی و عامیانه[ویرایش]

  • «از اینجا تا به شیراز لاله کاشتم// میون لاله‌ها سیبی گذاشتم// جلودار، رد میشی سیبم نچینی// که اسم یار جونیم روش نوشتم»
  • «اگر بختم به من دمساز باشه// در دولت به رویم باز باشه// برم شیراز و دلداری بگیرم// که شهر عاشقی شیراز باشه»
  • «به قربون سر هر کازرونی// که شیرازی نداره مهربونی// اگر خواهی ببینی مهربونی// برو یه ول بگیر از کازرونی»
  • «تو در لاری و من از لار سیرم// تو در شیراز و من در گرمسیرم// بخور از آب رکنی نوش جونت// که من از آب رکنی بی‌نصیبم»
  • «تو که ناز ناز میری منم می‌یایم// بلندپرواز میری منم می‌یایم// بلندپرواز میری در شهر شیراز// تو که شیراز میری منم می‌یایم»
  • «خداوندا ندارم بال پرواز// دل بازی‌گوشم جامونده شیراز// میون حوض فلکه، ساعت گل// میون دلگشا و بُنگ بلبل//میون رودخونهٔ خشک بی‌آبش// که از توش رد می‌شم بی منت پل»
  • «خدایا پر بده پرواز گیرم// دم دروازه شیراز گیرم// اگر شیرازیان با من نسازند// جلو اسب شاه‌طهماسب گیرم»
  • «خدایا یار من کو؟ یار من کو؟// به شیراز می‌روی سوغات من کو؟// به شیراز می‌روی سوغات بفرس// سرانداز گلی با نار بفرس»
  • «خوش اومد یارک جونیم خوش اومد// خوش اومد گل به مهمونیم خوش اومد// خوش اومد گل به بشقاب، زر به مثقال// بلندبالای شیرازیم خوش اومد»
  • «دم دروازهٔ شیراز چه تنگه// بیاض گردن باقر بلنده// همه گویند که شاهون خلعتی داد// ندونم خلعت شاهون چه رنگه»
  • «دم دروازهٔ شیراز نشینم// سیه‌چشمون درآیند مو ببینم// سیه‌چشمون درآیند گله گله// رقم دارم که سرگله‌ش بگیرم»
  • «دوتا دلبر بودیم هم‌عهد و هم‌راز// نفاق افتاد نگارم رفت شیراز// بیا با دُو سلامم را برسون// که شاید بازگردد دلبرم باز»
  • «دوتا کفتر بودیم هردو خوش‌آواز// شبا در لونه و روزا به پرواز// الهی خیر نبینه مرد صیاد// که او، تای مرا برده به شیراز»
  • «ز جهرم اومدم شیراز می‌رم// سبکبار اومدم پربار می‌رم// الهی شهر شیراز تش بگیره// که بایار اومدم بی‌یار میرم»
  • «صفاهونم، صفاهونم چه جایی// که هر یاری گرفتم بی‌وفا بی// بشم یک‌سر بتازم تا به شیراز// که در هر منزلش صد آشنا بی»
  • «عجایب دختری دیدم نمدمال// نمد برکولش و می‌رفت کربال// مرو کربال همش کک است و پخشه// برو شیراز که گل‌ها می‌درخشه»
  • «عجب آب و هوایی داره شیراز// پسین دلگشایی داره شیراز// پسین «دلگشا» و صبح سعدی// عجب شاه چراغی داره شیراز»
  • «قد و بالات به سرو ناز مونه// دو چشمونت به چشم باز مونه// لب و دندون شیرینی که داری// به شربت‌خونه شیراز مونه»
  • «قطاری بسته‌ای بالای شالت// به شیراز رفته‌ای گل در کنارت// به شیراز رفته‌ای منزل بگیری// همون پروردگار پشت و پناهت»
  • «کبوتر می‌کنی پرواز، پرواز// از این‌جا یک‌سره تا شهر شیراز// بگو با دلبر افسون‌گر من// که از بهر جدایی چاره‌ای ساز»
  • «میگن کُمین نیسی ولی من بازم// سفره شیرازو بَرَت میندازم// اشکنه رُبّی، دوپیازه آلو// کوفته هولو، خوروش بادمجون کُودو// شکرپلو- ای وَر- شیش انداز- اُووَر// یخنی اُووَرتر، نون شیراز اُووَر»
  • «ول من شوهر چی‌دار می‌خواد// دوتاگوشش دوتا گوشوار می‌خواد// من مسکین نمی‌گیره دماغش// ول شیرازی و پولدار می‌خواد»

زلزله شیراز[ویرایش]

  • «از قیامت خبری می‌شنوی، ساکنان این دیار به رای‌العین دیدند که شیراز در آراستگی عروس شهرها و در طراوت صفا غیرت جنت‌الماوی بود تل خاکی است.»
  • «چنان کوفت بر خاک دور سپهر// که مهر از غبارش بپوشید چشم// مگر چشم اختر ضیا خواستی// ز خاکش فلک توتیا خواستی»
  • «چه‌پرسی چه‌گویم که این سال چیست// سی و نه فزون از هزار و دویست// به خاک‌اندر آمد یکی زلزله// جهان روز محشر شد از ولوله// ز شیراز آن رشک گلگشت حور// بساط نشاط و سرای سرور// چه شیراز، آن خاک رامش‌فزا// همه جای شادی و عیش و نوا// چه شیراز، آن باغ مینو سرشت// زمان خزانش بهار بهشت// از آن شهر بازار و ایوان و کاخ // بجا ماند دشتی همه سنگلاخ»

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
شیراز
دارد.