زاهد

از ویکی‌گفتاورد

پرش به: ناوبری, جستجو

زاهد


[ویرایش] گفتاورد

  • «از ریشه‌های قرآنی زهد که بگذریم و از اصول و مبانی آن که در سیره سلفِ صالح و صحابه و تابعین نقل شده است اگر صرفِ نظر کنیم، باز می‌رسیم به ریشه‌های ماقبل اسلامی آن که در مسیحیت و آئین مانی ریشه‌های عمیق دارد و نمی‌توان از تأثیر آشکار این دو آئین، در شکل‌گیری ادبیات زهد در اسلام غافل ماند»
  • «از همسایگی زاهدان دوری جوئید تا به کام دل توانید زیست.»
  • «به‌راستی کیست این قلندر یک‌لا قبای کفرگو که در تاریک‌ترین ادوار سلطهٔ ریاکاران زهدفروش، در نهاربازار زاهدنمایان و در عصری که حتی جلادان ِ آدمی‌خوار ِ مغروری چون امیرمبارزالدین و پسرش شاه‌شجاع بنیان حکومت آنچنانی خود را بر حدزدن و خم‌شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهاده‌اند، یک‌تنه وعدهٔ رستاخیز را انکار می‌کند، خدا را عاشق و شیطان را عقل میخواند.»
  • «... عظمت حافظ در طرز تفکر اوست، ... من به دلایل بسیاری، حافظ را ضد «جبر» می‌دانم،در این صورت اگر در پاره‌ای از ابیاتش می‌بینم که خطاب به زاهد می‌گوید؛ از ازل خدا مرا گناهکار خلق کرده، شک نیست می‌خواهد منطق جبری آن حضرت را گرزوار به کله‌اش بکوبد...»
  • «نخستین نمونه‌های بازمانده از شعر دری که به آغاز قرن سوم می‌رسد، دارای زمینه‌ای کاملأ زهدی است. در شعرهای رودکی یکی از مضامین عمده، اندیشه زهد است.»

[ویرایش] شعر

  • «آخر در زهد و توبه دربستم// وز بند قبول آن و این رستم»
  • «با این گروه زاهد ظاهرساز// دانم که این جدال نه‌آسانست// شهر من و تو، ای طفلک شیرینم// دیریست کاشیانهٔ شیطان است»
  • «بیا که رونق این کارخانه کم نشود// به‌زهد همچو تویی یا به‌عیش همچو منی»
  • «پشه با شب‌زنده‌داری خون مردم می‌خورد// زینهار از زاهد شب‌زنده‌دار اندیشه کن»
  • «خدایا دارم از لطف تو امید// که ملک عیش من معمور داری// بگردانی بلای زهد ازمن// قضای توبه از من دور داری»
  • «دولت عشق بین که چون از سر فخر و افتخار// گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو// خرقه زهد و جام می گرچه نه در خور هم‌اند// این‌همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو»
  • «زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است// عشق کاری است که موقوف هدایت باشد»
  • «زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک// دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند»
  • «زاهد بودم ترانه گویم کردی// سر حلقهٔ بزم و باده‌جویم کردی// سجاده‌نشین با وقاری بودم// بازیچهٔ کودکان کویم کردی»
  • «زاهد که درم گرفت و دینار// زاهدتر از او یکی به دست‌آر»
  • «زاهد گوید که جنت و حور خوش است// من می‌گویم که آب انگور خوش است// این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار// کآواز دهل شنیدن از دور خوش است»
  • «زاهد و عُجب و نماز و من و مستی و نیاز// تا ترا خود ز میان با که عنایت باشد»
  • «شراب لعل می‌نوشم من از جام زمردگون// که زاهد افعی وقت است، می‌سازم به وی کورش»
  • «شِکوه از پیری کنی زاهد؟ بیا همراه من// تا به می‌خانه برم پیر و، جوان آرم تورا»
  • «عبوس زهد به‌وجه خمار بنشیند// مرید خرقه دردی‌کشان خوش‌خوییم»
  • «عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت// که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت»
  • «گفت واعظ همه اوصاف جهنم، زاهد!// باش در مجلس او، بین که جهنم چه بود»
  • «مگیر دامن زاهد که گر فشرده شود// چنان تر است که بنیاد عالم آب برد»
  • «یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید// دود آهیش در آیینه ادراک انداز»

Incomplete list.svg این نوشتار ناتمام است. با گسترش آن به ویکی‌گفتاورد کمک کنید.

زبان‌های دیگر