زنبور
از ویکیگفتاورد
زنبور، حشرهای است بالدار. زنبور عسل میتواند از شیره گلها عسل تولید کند.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] گفتاورد
- «آنت هم بیش از ژرمن دوست نداشت که به این سوراخسنبههای روح سر بکشد. ولی … از این پستوی دکان که رهگذران از آن بیخبر بودند، بوی خوش اسرارآمیزی میشنید، همراه با وزوز زنبوران عسل که تنها به گوش او میرسید.»
- رومن رولان، جان شیفته، ج ۲، ص ۲۱۸
- «آنکس که میل به مالاندوزی دارد، باید از زنبور عسل سرمشق گیرد. او بدون اینکه گل را پرپر کند به جمعآوری عسل میپردازد. تو نیز ثروت خویش را بدون نابودی منبع آن، کسب کن! آنگاه اندوخته تو بیش از پیش افزایش خواهد یافت.»
- «اگر در برابر نیش زنبور و تیر سرنوشت آرامش خود را حفظ نکنیم، آن نیش و آن تیر در پیکرمان شکسته و به جای خواهد ماند.»
- «زنبور هرچقدر باشد، گل از آن بیشتر است؛ دلهای ماتمزده هراندازه باشند، قلبهای شاد زیادترند.»
- «نیش زنبور نه از ره کین، بلکه از روی نیاز است؛ مانند منتقدین که نه درد، بلکه خون ما را میطلبند.»
[ویرایش] ضربالمثل
- «چوب به سوراخ (به لانه) زنبور کردن.»
- «زنبور به مار گفت: تو بزن من خود را مینمایم، من میزنم تو خود را نشان بده.»
- «زنبورخانه شورانیدن.»
[ویرایش] زنبور عسل در اشعار فارسی
- «تاحطامی که هست مینوشند// همچو زنبور بر تو میجوشند»
[ویرایش] پیوند به بیرون