زبان فارسی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

زبان فارسی یا پارسی (فارسی، دَری و تاجیکی) زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان و در پاکستان و ازبکستان هم رایج است.

این زبان جز به کارِ بازگفتنِ داستان هایِ خسروان و قصه‌های شبانه نیاید.ابوریحان بیرونی
به زبانِ فارسی در افغانستان, دَری می گویند.
به زبانِ فارسی در جمهوری تاجیکستان ،تاجیکی می گویند که با خط سیریلیک نوشته می شود.
در نقشه مناطق فارسی زبان با رنگ قرمز مشخص شده است

گفتاورد[ویرایش]

  • «زبانِ فارسی، زبانِ داستان هایِ خسروان و قصه‌هایِ شبانه‌است.»
  • «علوم از همه سویِ جهان به زبانِ عربی فراآورده شده و دل‌ها بدان آراسته گشته و زیور یافته و نیکویی‌هایِ این زبان در رگ و پی‌ها روان شده‌است. اما هر قومی زبانی را که بدان خوگر است خوشگوار می‌پندارد و آن را با همه درشتی‌ها و نارسایی‌هایش برای نیازهایِ خود به کار می‌برد؛ و این نکته را با خویشتنِ خویش می‌سنجم که خوگر با زبانی است (زبان خوارزمی) که هرگاه چیزی از علم در آن بنشانند چنان شگفت می‌نماید که دیدنِ شتر بر بام و زرّافه در زیر پالان. سپس به تازی و فارسی پرداخته‌ام که در هر یک دستی دارم و در آن‌ها کار کرده‌ام.مرا نکوهش به تازی خوشتر است تا ستایش به فارسی؛ و معنای این گفته آن کس داند که در کتابی علمی که به فارسی در آورده‌اند در نگرد تا ببیند که چگونه آب و رنگِ آن می‌رود و چهرش تیرگی می‌پذیرد و بی هوده می‌شود، چرا که این زبان جز به کارِ بازگفتنِ داستان هایِ خسروان و قصه‌های شبانه نیاید.»
  • «چرا که نه؟ (که خط زبان فارسی باید عوض شود) این چه ­تعصبی است که همه راجع به خط دارند؟ خط فقط وسیلهٔ نوشتن و خواندن است. مگر زبان ما عربی است که فقط باید به عربی بنویسیم؟»
  • «آمده‏‌اند تو این خلادانی زور زده‌اند و یک فرهنگستان قلابی پس انداخته‌اند که از خشتکشان لغت درمیاورند. چرا که کاری ندارند به زبان رایج. زبان برایشان نان‌دانی است. مثل همه‌چیز دیگر.»
  • «مقدم که اسم خودش را مغ‌دم تلفظ می‌کند و به این ترتیب خیال می‌کند که اسمش را فارسی سره شده و از نژاد آریایی! زکی‌سه! این‌ها کار اتی‌مولوژی (ریشه‌شناسی لغات) را به جایی کشانده‌اند که انگار عرب‌ها از اصل زبان نداشته‌اند و این زبان فارسی است که معرب شده... نه لغت داشته‌اند و نه با همدیگر حرف می‌زده‌اند... این جور تعصب را باید کنار گذاشت... ولی اگر آدم ادعا بکند که از اصل عربا و فرهنگ و زبانشون وجود نداشته‌اند تازه می‌شود یک پا هیتلر که موجودیت هیچ ملتی را به جز ملت آلمان که فدای مزخرفاتش شد قبول نمی‌کرد.»
  • «همیشه عده‌ای هستند که نگران زبان فارسی‌اند و از ورود لغات بیگانه به آن در هراسند. عده‌ای در این هراس دست و پا می‌زنند که نکند زبان فارسی به مرور از میان برود و چیزی از آن «فرهنگ کهن» ما باقی نماند. ادبا و نویسندگان، مراکزی همچون فرهنگستان زبان فارسی و اشخاصی چون کزازی‌ها که سعی می‌کنند مستقیماً به زبان فارسی بپردازند و سعی دارند زبان را بدون میانجی «نجات» دهند، در تصوری موهوم به سر می‌برند.»
  • «این تصور که می‌توان با برنامه‌ریزی و آموزش، فرهنگ و زبان مردم را ارتقاء داد اینکه می‌تواند با صحبت کردن به زبان فارسی اصیل فارغ از هر کلمهٔ عربی، یا برنامه‌ریزی و بودجه‌بندی برای زبان فارسی کاری برای آن کرد، تصوری پوچ است. اما می‌توان با میانجی ترجمه، شعر، ادبیات و هنر به زبان فارسی پرداخت. تنها آن نوع پرداخت‌ها است که می‌تواند نتیجه‌ای در بر داشته باشد.»
  • «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»
    • اصل ۱۵، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
  • «زبان رسمی کشور تاجیکستان تاجیکی است همچنین زبان روسی به عنوان زبان معاشرت بین ملیت‌ها عمل می‌کند. همه خلق‌هایی که در قلمرو جمهوری تاجیکستان زندگی می‌کنند حق دارند آزادانه از زبان مادری خویش استفاده کنند.»
    • اصل دوم قانون اساسی جمهوری تاجیکستان
  • «از جمله زبانهای پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی، نورستانی، پامیری و سایر زبانهای رایج در کشور، پشتو و دری زبانهای رسمی دولت می‌باشند.»
    • مادهٔ شانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان
  • «از قدیم باین زبان، زبان دَری گفته‌اند البته درست‌ترین اصطلاح دربارهٔ آن همان زبانِ دَری است و باید گفت زبانِ دَری را نخست از آغاز قرن سوم میلادی بخطِ آرامی نوشته‌اند.»
    • تاریخ خط در ایران/از سعید نفیسی/به نقل از مجلهٔ کاوش، شمارهٔ اول، دورهٔ دوم، آبان ماه ۱۳۴۲، صص ۱۸‐۲۶.
  • «تخریبِ زبانِ فارسی به وسیله یِ گویندگان و گزارشگرانِ ورزشیِ صدا و سیما و ضرورتِ آموزش دادن به ایشان و تصحیح کردنِ روندهایِ نادرست، از دغدغه هایِ اصلی و اساسی من شده است. احساس می‌کنم عده یی افتاده‌اند به جانِ این زبان و این زبان دارد آرام آرام، شاید هم خیلی سریع، سر و صورتی پیدا می‌کند که اگر ۴۰–۳۰ سال دیگر کسی بخواهد نوشته‌های درست استادان زبان فارسی را بخواند، نتواند. گویی موریانه به جان این زبان افتاده باشد.»
    • علی میرزایی در مقالهٔ به جان زبان فارسی افتاده‌ایم
  • «ازآنجائیکه جوشش پیوندهای جهان فرهنگی زبان فارسی، گاه گاهی نا راحتی‌های حلقات معین زبان ستیزان کشورهای مختلف حوزه فرهنگی آسیای میانه را تبارز می‌دهد، زمزمه هائی برپا کرده، های های فریاد براه می اندارند که زبان فارسی دری، فارسی ایرانی و فارسی تاجیکی سه زبان جداگانه بوده از ریشه بهم فرق دارند. این گروهکها مدعی می‌شوند که گویا زبان فارسی تاجیکی متعلق به تاجیکستان، دری مربوط افغانستان وفارسی هم مال ایران می‌باشد. ایشان واویلاها می‌کنند و نظریه‌های مندرآوردی بیشماری می‌آورند که گویا این سه زبان ازهم متفاوت بوده ریشه و تاریخچهً مشترکی باهم ندارند. این نظریه پردازیها که اصلاً پایهً علمی وتحقیقی نداشته و ندارد، عمدتاً یا ازتنگ نظریهای ناسالم ذهنی تیکه داران اقوام مختلف وقبیله سالاران منشاً می‌گیرد ویاهم ازطرف اربابان ماجرا جو، حسود و کورذهن که ظاهراً باسیاستهای تنش افزایی، بازیهای ویرانگر روز ویا هم اوامر باداران بیگانه خود، همآهنگی دارند، سرمیزند و می‌خواهند این ذهنیت کاذب را بکرسی نشانند که این سه گویش دارای یک ریشه نیستند.»
    • رسول رهین استاد دانشگاه کابل
  • «دلایل مستند و آفتابی وصحه گذاریهای زیاد تاریخی ونیز پژوهشهای همه‌جانبه محققان و زبان شناسان جهان در زمینه وجود داردکه ثابت می‌سازد دری و فارسی وزبان تاجیکی یک زبان واحد است ودرطول هزاره‌های تاریخی باهم ریشهً مشترک داشته‌اند، اگردر جایی تغییراتی درلهجه‌ها ویا ترادف واژه‌ها ویا در ورودکلمات بیگانه دربین واژه‌های این زبان گشن بیخ بمیان آمده باشد که مسلماً درخصلت هرزبانی نهفته است، معنی آنرا ندارد که این زبان واحد را به شاخه‌های دری، تاجیکی و فارسی جدا سازد.»
    • رسول رهین استاد دانشگاه کابل
  • «در ایران زبان باستانی (فارسی باستان) هیچ‌گاه جای به عربی نداد، بلکه دگرگون گردید. پس از آمدن اسلام، توأم با مقداری لغات عربی، به الفبای آن زبان تحریر شد.»
    • برنارد لوئیس، در کتاب خارومیانه؛ دوهزار سال تاریخ از ظهور مسیحیت تا امروز، مقدمه.
    • این گفتار به گذشته زبان فارسی مربوط است.
  • «پارس، پرسیس یا فارس، به سخن دقیقتر، کشور یا ملتی نیست، بلکه نام ایالتی است در کرانهٔ شمالی خلیجی به همین نام. ایرانیان هیج گاه این نام را به تمامی ممکلت اطلاق نکردند؛ ولی زبان خود را بدین نام می‌خوانند زیرا که گویش محلی فارس، زبان اصلی فرهنگی و سیاسی کشور شد- همتن گونه که گویش توسکانی زبان ایتالیایی، گویش کاستیلیایی زبان اسپانیایی و گویش مناطق مجاور لندن زبان انگلیسی گردید. نامی که خود ایرانی‌ها برای کشورشان همیشه به کار برده‌اند، و در سال ۱۳۱۴ شمسی (۱۹۳۵ میلادی) به بقیه جهان نیز تحمیل کردند، ایران است. این نام از واژهٔ قدیمی آریانم، حالت جمع مِلکی به معنای «سرزمین آریاها» مشتق شده است و قدمت آن به مهاجرت‌های نخست اقوام هندو-آریایی می‌رسد.»
    • برنارد لوئیس، در کتاب خارومیانه؛ دوهزار سال تاریخ از ظهور مسیحیت تا امروز، بخش پیش از مسیحیت.
    • این گفتار به گذشته زبان فارسی مربوط است.
  • «در دوره سامانیان (۲۶۲–۳۸۹ هـ ق)، پایتخت شان، بخارا، کانون احیای فرهنگ ایرانی شد. در عهد بیشتر پادشاهان سامانی، زبان رسمی، فارسی بود. سامانیان به تشویق [[شاعر]ان و دانشمندان ایرانی پرداختند، و قرن دهم و یازدهم میلادی شاهد تولد ادبیات جدید فارسی بود، که به الفبای عربی نوشته می‌شد و با وجود تأثیر ژرف دین و سنت اسلامی، اساساً و مشخصاً ایرانی بود.»
    • برنارد لوئیس، در کتاب خارومیانه؛ دوهزار سال تاریخ از ظهور مسیحیت تا امروز، بخش خلافت عباسیان.
    • این گفتاورد به گذشته زبان فارسی مربوط است.
  • «یکی از بزرگترین مشکلات در دانشگاه‌ها این است که به پژوهش در عرصه زبان و ادبیات فارسی آن طور که باید و شاید پرداخته نمی‌شود. پژوهش‌ها باید در فهم متون و رفع مشکلات به ما کمک کنند در حالی که اغلب به امور جانبی و اصطلاحات غریبی که بیشتر جنبه صوری دارند می‌پردازند که نمی‌توانند چندان کمکی به ما در شناخت مفاهیم دقیق و پیام‌های مستمر در میراث ادبی کنند.»
    • 'مهری باقری روزنامه رسالت، شماره ۶۹۹۵ به تاریخ ۶/۳/۸۹، صفحه ۱۹ (بانو)

شعر[ویرایش]

  • « شاعران برتو همی خوانند هر دم آفرین/گه به الفاظ حجـازی گاه با لفظ دری. »


  • « با شرف گشتی چو تاج اصفهانت جلوه کرد/ پیش تخت تاجداران لفظ تازی و دری .»


  • « جهان را سراسر ز لفـــظ دری /عطا کن نشاط زبان آوری/فزون کن به عالم شکر خندرا/ روایی ده این پارسی قند را/سخن پروران تو خود یار باش/زبان دری را نگهــدار باش.»
    • عنوان شعر «دعا در حق لفظ دری»


  • « کجا بیور از پهـلوانی شمار/بود در زبان دری صد هزار.»


  • « دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند/مدحت خواجهء آزاده به الفــا ظ دری/خاصه آن بنده که مانندهء من بنده بود/مدح گوینده و دانندهء الفاظ دری..»


  • « من آنم که در پای خُوکان نریزم/مراین قیمیتی دُر، لفــظ دری را. »


  • « صفات روی او آسان بود مرا گفتن/گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری.»


  • « نظامی که نظم دری کار او اســت /دری نظم کردن سزاوار او اســــــت/هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را/بباید از تو سخن گفتن دری آموخت.»


  • « شکر لله که ترا یافتم ای بحر ســـخا/از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری.»


  • « آیا به فضل تو نیکو شده معانی خیر/ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری.»


  • « هزار بلبل دستان سرای عاشق را/بباید از تو سخن گفتن دری آموخت.»


  • « ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه/که لطف طبع و سخن گفتن دری داند.»



  • « گرچه هندی در عذوبت شکر است/طرز گفتار دری شیرین تر است.»


  • « بفرمود تا پارسی دری/نوشتند و کوتاه شد داوری.»



  • « به پارسی وبه تازی است نظم و نثر مــرا/به شرق و غرب مسیرو به بر و بحر مجال.»



  • « گر مرا بر شعر گویان جهان رشک آمدی/من درِ شعر دری بر شـاعران نکشادمـی.»



  • « شمع بگشاید زشرح و بسط او حذر اصم/چون زبان نطق بگشــاید به الفاظ دری.»


  • « آن ترک زبان پارسی دان/برتخت سخن، فصیح سلطان/چون کلک سخن بدست گیرد/بازار بتان شکست گـــــیرد.»
    • شمس الحسن دربارۀ فارسی دانی الغ بیگ یا شاهرخ



  • « فارسی بین تاکه بینی نقشهای رنگ رنگ / بگذراز مجموعهً اردو که بیرنگ من است.»
    • میرزا غالب



  • «شکرشکن شوند همه طـــوطیان هنـد/زین قند پارسـی که به بنگـــاله میرود.»
  • حافظ



  • « کس برین منوال پیش از من چنین شعری نګفت / مر زبان پارسی را هست تا این نوع بین.»
    • عباس مروزی (هم عصر مأمون عباسی)



  • « چون دُرّ دو رَسته ی دهانت/نظمِ سخنِ دری ندیدم.»


  • «ای زبان بلعـمی و رودکی/مهر تو پرورده ام از کودکی/شاهنامه با تــو آب و رنگ يافت/در جهـان، خلقم زتو فرهنگ یافت/ابن سینا در بخارای کهن/کاشـت در مرز ( شفا ) تخم سخن/با همین املا، نظامی زاده بود/بر تو ای لفظ دری دلداده بود/کلک پر شور کمال اندر خجند/با تو انشا کـرد اشعار بلند/مثل سعدی ، جـــامی شیرین کلام/در معنی سفـــت با عزمی تمام /هــی ، چه آهنگ گوارا میدهی/انجـمن را زیب و آرا میدهی/سبـز بادا تا ابد، دامان تو/ای مبارک باد ایـن دوران تو/تا به جان باشــد رمق یا که نفس/ما برای رونقت کـــوشیم و بس!/»

گفتاوردهای سیاست‌مداران دربارهٔ زبان فارسی[ویرایش]


  • « روزی خواهد رسید که هفت میلیارد نفر جمعیت دنیا زبان فارسی را فرابگیرند که این شدنی است.! »


  • « در منطقه شرق از شبه قاره تا چين هرجا كه اسلام و فرهنگ اسلامي نفوذ كرده زبان فارسي نيز همراه آنبوده است. همراهي زبان فارسي با دين و معارف اسلامي و محتواي عرفاني آن يكي ازعوامل گسترش زبان فارسي در اين منطقه از جهان محسوب مي شود و ما شاهد بوديم كه بسياري از شيفتگان امام و انقلاب اسلامي تحت تأثير جاذبه ي سخنان امام و حقايق انقلاب زبان فارسي را فراگرفتند. »


  • « امروز براي پالايش زبان فارسي و زدودن آلودگيها از آن بايد ضابطه ي صحيحي در استفاده از اين زبان بوجود ‌آيد و راه بر زبان اصيل فارسي در محيطهاي علمي باز شود. »


  • « ناگهان از گوشه‏يي يک نفر تشخيص داده که بايد ما به کودکان دبستاني، از کلاس اول - يا حتّي پيش‏دبستاني - زبان انگليسي ياد بدهيم؛ چرا؟ وقتي بزرگ شدند، هر کس نياز دارد، مي‏رود زبان انگليسي را ياد مي‏گيرد. چقدر دولت انگليس و دولت امريکا بايد پول خرج کنند تا بتوانند اين‏طور آسان زبان خودشان را در ميان يک ملت بيگانه ترويج کنند؟ ما براي ترويج زبان فارسي چقدر در دنيا مشکل داريم؟ خانه‏ي فرهنگ ما را مي‏بندند، عنصر فرهنگي ما را ترور مي‏کنند، ده جور مانع در مقابل رايزني‏هاي فرهنگي ما درست مي‏کنند؛ چرا؟ چون در آن‏جا زبان فارسي ياد مي‏دهيم. ولي ما بياييم به دست خود، مفت و مجاني، به نفع صاحبان اين زبان - که مايه‏ي انتقال فرهنگ آنهاست - اين کار را انجام دهيم! البته بنده با فراگرفتن زبان خارجي صددرصد موافقم؛ نه يک زبان، بلکه ده زبان ياد بگيرند؛ چه اشکالي دارد؟ منتها اين کار جزو فرهنگ جامعه نشود. »


  • « فارسي، زباني غني و شيرين است. هزار شيوه در کار فارسي گويي و فارسي نويسي براي عنوان زدن وجود دارد. »



پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ