زبان فارسی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

زبان فارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌گویند.

Colored dice with white background
زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران، فارسی است. اسناد، مکاتبات،متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.اصل ۱۵، قانون اساسی ج.ا.ایران
Colored dice with checkered background
از جمله زبانهای پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی، نورستانی، پامیری و سایر زبانهای رایج در کشور، پشتو و دری زبان‌های رسمی دولت می‌باشند.» مادهٔ شانزدهم قانون اساسی ج.ا.افغانستان
Colored dice with checkered background
«زبان رسمی کشور تاجیکستان تاجیکی است همچنین زبان روسی به عنوان زبان معاشرت بین ملیت‌ها عمل می‌کند. همه خلق‌هایی که در قلمرو جمهوری تاجیکستان زندگی می‌کنند حق دارند آزادانه از زبان مادری خویش استفاده کنند.» اصل دوم قانون اساسی جمهوری تاجیکستان
Colored dice with white background
«در ایران، زبان باستانی (فارسی باستان) هیچ‌گاه جای به عربی نداد، بلکه دگرگون گردید. پس از آمدن اسلام، همراهِ گزیده‌ای از واژگان عربی، به الفبای آن زبان نوشته شد.»
Colored dice with checkered background
«در دورهٔ سامانیان (۲۶۲-۳۸۹ق)، پایتخت شان بخارا، کانون احیای فرهنگ ایرانی شد. در عهد بیشتر پادشاهان سامانی، زبان رسمی فارسی بود. سامانیان به تشویق شاعران و دانشمندان ایرانی پرداختند، و سدهٔ ۱۰ و ۱۱ م شاهد زایشِ ادبیّاتِ نوینِ فارسی بود که به الفبای عربی نوشته می‌شد؛ با وجود تأثیر ژرف دین و سنت اسلامی، اساساً و مشخصاً ایرانی بود.» برنارد لوئیس
Colored dice with white background
Colored dice with checkered background
«من آنم که در پای خوگان نریزم/مر این قیمتی دُرِّ لفظِ دری را... » ناصر خسرو
Colored dice with white background
«بسیاری از کسانی که در زمینهٔ بهکرد و بازسازی زبانِ فارسی در این چند دهه گام زده‌اند، دچارِ یک خطای بنیادی شده‌اند و آن اینکه یکباره و یکسره با هر واژهٔ «بیگانه» به دشمنی برخاسته‌اند و چه بسا دست-و-پایی نیز زده‌اند که برای یکایکِ آن‌ها چاره‌ای بیندیشند، امّا همیشه کامیاب نبوده‌اند و علّتِ آن نیز همین اندیشهٔ نادرست است که گمان می‌کنند تمامی واژه‌های زبان باید از ریشهٔ اصلی زبان باشند.» داریوش آشوری
Colored dice with checkered background
«چرا زبان عربی، با همهٔ توانمندی‌های دینی و ادبی و علمی و سیاسی، نتوانست جای زبان فارسی را بگیرد، فارسی کجا بود و پیش از آن‌که سربرکشد چرا دیرزمانی در تاریکی پایید. کی و کجا به نگارش درآمد و چگونه زبان رسمی ایران شد، این زبان نوپا که پشتوانه‌ای بس کهن داشت چگونه می‌توانست زبان نیرومند و مقدس عربی را در کنار خود تحمل کند، یا چه شد که عربیِ فراگیر، اندک‌اندک دامن درمی‌کشید تا زبان رقیب، همه‌جا پا بگیرد و عربی را در حوزهٔ دین و دانش محدود سازد؟» آذرتاش آذرنوش

گفتاوردها[ویرایش]

  • «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»
    • اصل ۱۵، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
  • «زبان رسمی کشور تاجیکستان تاجیکی است همچنین زبان روسی به عنوان زبان معاشرت بین ملیت‌ها عمل می‌کند. همه خلق‌هایی که در قلمرو جمهوری تاجیکستان زندگی می‌کنند حق دارند آزادانه از زبان مادری خویش استفاده کنند.»
    • اصل دوم قانون اساسی جمهوری تاجیکستان
  • «از جمله زبانهای پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی، نورستانی، پامیری و سایر زبانهای رایج در کشور، پشتو و دری زبانهای رسمی دولت می‌باشند.»
    • مادهٔ شانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان
  • «از قدیم باین زبان، زبان دَری گفته‌اند البته درست‌ترین اصطلاح دربارهٔ آن همان زبانِ دَری است و باید گفت زبانِ دَری را نخست از آغاز قرن سوم میلادی بخطِ آرامی نوشته‌اند.»
    • تاریخ خط در ایران/از سعید نفیسی/به نقل از مجلهٔ کاوش، شمارهٔ اول، دورهٔ دوم، آبان ماه ۱۳۴۲، صص ۱۸‐۲۶.
  • «تخریبِ زبانِ فارسی به وسیله یِ گویندگان و گزارشگرانِ ورزشیِ صدا و سیما و ضرورتِ آموزش دادن به ایشان و تصحیح کردنِ روندهایِ نادرست، از دغدغه هایِ اصلی و اساسی من شده است. احساس می‌کنم عده یی افتاده‌اند به جانِ این زبان و این زبان دارد آرام آرام، شاید هم خیلی سریع، سر و صورتی پیدا می‌کند که اگر ۴۰–۳۰ سال دیگر کسی بخواهد نوشته‌های درست استادان زبان فارسی را بخواند، نتواند. گویی موریانه به جان این زبان افتاده باشد.»
    • علی میرزایی در مقالهٔ به جان زبان فارسی افتاده‌ایم
  • «ازآنجائیکه جوشش پیوندهای جهان فرهنگی زبان فارسی، گاه گاهی نا راحتی‌های حلقات معین زبان ستیزان کشورهای مختلف حوزه فرهنگی آسیای میانه را تبارز می‌دهد، زمزمه هائی برپا کرده،های های فریاد براه می اندارند که زبان فارسی دری، فارسی ایرانی و فارسی تاجیکی سه زبان جداگانه بوده از ریشه بهم فرق دارند. این گروهکها مدعی می‌شوند که گویا زبان فارسی تاجیکی متعلق به تاجیکستان، دری مربوط افغانستان وفارسی هم مال ایران می‌باشد. ایشان واویلاها می‌کنند و نظریه‌های مندرآوردی بیشماری می‌آورند که گویا این سه زبان ازهم متفاوت بوده ریشه و تاریخچهً مشترکی باهم ندارند. این نظریه پردازیها که اصلاً پایهً علمی وتحقیقی نداشته و ندارد، عمدتاً یا ازتنگ نظریهای ناسالم ذهنی تیکه داران اقوام مختلف وقبیله سالاران منشاً می‌گیرد ویاهم ازطرف اربابان ماجرا جو، حسود و کورذهن که ظاهراً باسیاستهای تنش افزایی، بازیهای ویرانگر روز ویا هم اوامر باداران بیگانه خود، همآهنگی دارند، سرمیزند و می‌خواهند این ذهنیت کاذب را بکرسی نشانند که این سه گویش دارای یک ریشه نیستند.»
    • رسول رهین استاد دانشگاه کابل
  • «دلایل مستند و آفتابی وصحه گذاریهای زیاد تاریخی ونیز پژوهشهای همه‌جانبه محققان و زبان شناسان جهان در زمینه وجود داردکه ثابت می‌سازد دری و فارسی وزبان تاجیکی یک زبان واحد است ودرطول هزاره‌های تاریخی باهم ریشهً مشترک داشته‌اند، اگردر جایی تغییراتی درلهجه‌ها ویا ترادف واژه‌ها ویا در ورودکلمات بیگانه دربین واژه‌های این زبان گشن بیخ بمیان آمده باشد که مسلماً درخصلت هرزبانی نهفته است، معنی آنرا ندارد که این زبان واحد را به شاخه‌های دری، تاجیکی و فارسی جدا سازد.»
    • رسول رهین استاد دانشگاه کابل
  • «در ایران زبان باستانی (فارسی باستان) هیچ‌گاه جای به عربی نداد، بلکه دگرگون گردید. پس از آمدن اسلام، توأم با مقداری لغات عربی، به الفبای آن زبان تحریر شد.»
    • برنارد لوئیس، در کتاب خارومیانه؛ دوهزار سال تاریخ از ظهور مسیحیت تا امروز، مقدمه.
    • این گفتار به گذشته زبان فارسی مربوط است.
  • «پارس، پرسیس یا فارس، به سخن دقیقتر، کشور یا ملتی نیست، بلکه نام ایالتی است در کرانهٔ شمالی خلیجی به همین نام. ایرانیان هیج گاه این نام را به تمامی ممکلت اطلاق نکردند؛ ولی زبان خود را بدین نام می‌خوانند زیرا که گویش محلی فارس، زبان اصلی فرهنگی و سیاسی کشور شد- همتن گونه که گویش توسکانی زبان ایتالیایی، گویش کاستیلیایی زبان اسپانیایی و گویش مناطق مجاور لندن زبان انگلیسی گردید. نامی که خود ایرانی‌ها برای کشورشان همیشه به کار برده‌اند، و در سال ۱۳۱۴ شمسی (۱۹۳۵ میلادی) به بقیه جهان نیز تحمیل کردند، ایران است. این نام از واژهٔ قدیمی آریانم، حالت جمع مِلکی به معنای «سرزمین آریاها» مشتق شده است و قدمت آن به مهاجرت‌های نخست اقوام هندو-آریایی می‌رسد.»
    • برنارد لوئیس، در کتاب خارومیانه؛ دوهزار سال تاریخ از ظهور مسیحیت تا امروز، بخش پیش از مسیحیت.
    • این گفتار به گذشته زبان فارسی مربوط است.
  • «در دوره سامانیان (۲۶۲–۳۸۹ هـ ق)، پایتخت شان، بخارا، کانون احیای فرهنگ ایرانی شد. در عهد بیشتر پادشاهان سامانی، زبان رسمی، فارسی بود. سامانیان به تشویق [[شاعر]ان و دانشمندان ایرانی پرداختند، و قرن دهم و یازدهم میلادی شاهد تولد ادبیات جدید فارسی بود، که به الفبای عربی نوشته می‌شد و با وجود تأثیر ژرف دین و سنت اسلامی، اساساً و مشخصاً ایرانی بود.»
    • برنارد لوئیس، در کتاب خارومیانه؛ دوهزار سال تاریخ از ظهور مسیحیت تا امروز، بخش خلافت عباسیان.
    • این گفتاورد به گذشته زبان فارسی مربوط است.
Setareh.jpg
  • «یکی از بزرگترین مشکلات در دانشگاه‌ها این است که به پژوهش در عرصه زبان و ادبیات فارسی آن طور که باید و شاید پرداخته نمی‌شود. پژوهش‌ها باید در فهم متون و رفع مشکلات به ما کمک کنند در حالی که اغلب به امور جانبی و اصطلاحات غریبی که بیشتر جنبه صوری دارند می‌پردازند که نمی‌توانند چندان کمکی به ما در شناخت مفاهیم دقیق و پیام‌های مستمر در میراث ادبی کنند.»
    • 'مهری باقری روزنامه رسالت، شماره ۶۹۹۵ به تاریخ ۶/۳/۸۹، صفحه ۱۹ (بانو)
  • «زبان شیرین فارسی عامل مهم وحدت ملی ایرانیان و میراث مشترک همه فارسی زبانان است، از این رو حفظ، تقویت و گسترش این زبان تمدن آفرین وظیفه‌ای ضروری و ارزشمند برای پاسداری از استقلال و کیان سرزمین و ملت ما است. هویت فردی و اجتماعی هر یک از ما در گرو زبان ما است و زبان فارسی مانند منشوری است که هویت فرهنگی تمامی ما ایرانیان را شکل می‌دهد. پاسداشت و پیشبرد زبان فارسی باید به دور از هر گونه تنگ‌نظری و نگاه باستان گرایانه، سره گرایانه، قومی و نژادی دنبال شود.»
  • «چرا یادگیری زبان‌های مادری و اشاعهٔ آن‌ها را جز در مورد زبان فارسی، خیانت به کشور، به سرزمین آبا و اجدادی همهٔ آدم‌ها می‌شمارید؟»
  • «اشتراکات فرهنگی [میان ایران و افغانستان] شامل چند بخش است؛ زبان، موسیقی و تبعات فرهنگ قدیم. ما در تاریخ سابقه فرهنگی مشترکی با افغانستان داریم. مثلاً وقتی می‌گوییم خواجه عبدالله انصاری، او از هرات است اما ما به عنوان یک ایرانی، او را می‌شناسیم. ما دو ملت خودمان را از هم و یکی می‌دانیم و تفاوتی میان خود و افغان‌ها قایل نمی‌شویم. اما تفاوت‌هایی هم در این بین هست؛ مثلاً گویش در زبان. فارسی یکی است اما لهجه متفاوت است و این لهجه خودش فرهنگ ویژه‌ای ایجاد می‌کند؛ چون صاحبان لهجه مشترک وحدت رویه بیشتری با هم دارند... ما فضاهای مشترک معماری داریم. معماری دوره تیموری و سلجوقی و فضاهایی که در ایران و هرات داریم، کاملاً شبیه هم است که نشان می‌دهد در آن دوران ما معماری مشترک هم داشته‌ایم.»
  • «آگاهی‌های ما دربارهٔ ایران، ایرانی، ایرانیت و نیز دربارهٔ فارسی دری در سده‌های نخست اسلام هنوز مه‌آلود و ازهم‌گسیخته است.»
  • «از روند عمومی تاریخ و مسکن‌گزیدن عرب‌ها در ایران آگاهیم، اما درست نمی‌دانیم جامعهٔ عرب‌نژادِ تازی‌زبان چگونه با تودهٔ ایرانیان فارس‌زبان رابطه برقرار می‌کرد، چگونه دسته‌های بی‌شمار عرب در جامعهٔ ایران تحلیل رفتند، چرا زبان عربی، با همهٔ توانمندی‌های دینی و ادبی و علمی و سیاسی، نتوانست جای زبان فارسی را بگیرد، فارسی کجا بود و پیش از آن‌که سربرکشد چرا دیرزمانی در تاریکی پایید. کی و کجا به نگارش درآمد و چگونه زبان رسمی ایران شد، این زبان نوپا که پشتوانه‌ای بس کهن داشت چگونه می‌توانست زبان نیرومند و مقدس عربی را در کنار خود تحمل کند، یا چه شد که عربیِ فراگیر، اندک‌اندک دامن درمی‌کشید تا زبان رقیب، همه‌جا پا بگیرد و عربی را در حوزهٔ دین و دانش محدود سازد؟»
    • [آذرتاش آذرنوش]] در «چالش میان فارسی و عربی»[۵]
  • «ایرانی بودن با همهٔ مصیبت‌ها به زبان فارسی‌اش می‌ارزد. من در یادداشت‌هایم آرزوی زبانی را می‌کنم که وقتی از کوه صحبت می‌کند به سختی کوه باشد و وقتی از جان یا روح... از سَبُکی به دست نتواند آمد».
  • «یکی از ویژگی‌های زبان فارسی آن است که حتی وقتی نوشته‌ای چند صد ساله را می‌خوانی به آسانی مقصود نویسنده را درمی‌یابی و در برخی موارد اگر نام نویسنده را ندانی ممکن است تصور کنی که آن را همسایهٔ بغل‌دستی همین دیشب نوشته است.»
  • «زبان فارسی عامل نزدیک‌کننده اقوام ایرانی است و تقویت لهجه‌ها و گویش‌ها، سبب تفرقه نمی‌شود. عوامل وحدت ملی ما به تاریخ بومی‌مان برمی‌گردد. اگر تاریخ را بدانیم می‌بینیم که یک ریشه داریم و گذشته تاریخ و نژادمان به هم نزدیک بوده و حوادث تلخ و شیرین همه با هم رخ داده است. ما یک خانواده‌ایم و یک هویت تاریخی سبب نزدیکی همه ماست و جهل و بی‌اطلاعی نسبت به آن، عامل تفرقه و دشمنی است.»
  • «زبانِ فارسی، زبانِ داستان هایِ خسروان و قصه‌هایِ شبانه‌است.»
  • «علوم از همه سویِ جهان به زبانِ عربی فراآورده شده و دل‌ها بدان آراسته گشته و زیور یافته و نیکویی‌هایِ این زبان در رگ و پی‌ها روان شده‌است. اما هر قومی زبانی را که بدان خوگر است خوشگوار می‌پندارد و آن را با همه درشتی‌ها و نارسایی‌هایش برای نیازهایِ خود به کار می‌برد؛ و این نکته را با خویشتنِ خویش می‌سنجم که خوگر با زبانی است (زبان خوارزمی) که هرگاه چیزی از علم در آن بنشانند چنان شگفت می‌نماید که دیدنِ شتر بر بام و زرّافه در زیر پالان. سپس به تازی و فارسی پرداخته‌ام که در هر یک دستی دارم و در آن‌ها کار کرده‌ام. مرا نکوهش به تازی خوشتر است تا ستایش به فارسی؛ و معنای این گفته آن کس داند که در کتابی علمی که به فارسی در آورده‌اند در نگرد تا ببیند که چگونه آب و رنگِ آن می‌رود و چهرش تیرگی می‌پذیرد و بی هوده می‌شود، چرا که این زبان جز به کارِ بازگفتنِ داستان هایِ خسروان و قصه‌های شبانه نیاید.»
  • «من آنم که در پای خُوکان نریزم/مراین قیمیتی دُر، لفظ دری را
  • «گرچه اردو در عذوبت شکر است/طرز گفتار دری شیرین تر است.»
  • «گرچه هندی در عذوبت شکر است/طرز گفتار دری شیرین تر است.»
  • «زبان فارسی، زبان اول مکتب اهل بیت است.»
  • «روزی خواهد رسید که هفت میلیارد نفر جمعیت دنیا زبان فارسی را فرابگیرند که این شدنی است.»
  • «در منطقه شرق از شبه قاره تا چین هرجا که اسلام و فرهنگ اسلامی نفوذ کرده زبان فارسی نیز همراه آنبوده است. همراهی زبان فارسی با دین و معارف اسلامی و محتوای عرفانی آن یکی ازعوامل گسترش زبان فارسی در این منطقه از جهان محسوب می شود و ما شاهد بودیم که بسیاری از شیفتگان امام و انقلاب اسلامی تحت تأثیر جاذبه ی سخنان امام و حقایق انقلاب زبان فارسی را فراگرفتند.»
  • «امروز برای پالایش زبان فارسی و زدودن آلودگیها از آن باید ضابطه ی صحیحی در استفاده از این زبان بوجود آید و راه بر زبان اصیل فارسی در محیطهای علمی باز شود.»
  • «فارسی، زبانی غنی و شیرین است. هزار شیوه در کار فارسی گویی و فارسی نویسی برای عنوان زدن وجود دارد.»

مومن قناعت[ویرایش]

مومن قناعت در سال ۱۹۳۲ (۱۳۱۴ خورشیدی) در ناحیه درواز به دنیا آمد. در سال ۱۹۵۶ در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی تاجیکی از دانشگاه ملی تاجیکستان فارغ‌التحصیل شد و در همان سال به عضویت اتحادیه نویسندگان درآمد. پس از اتمام تحصیلات در مجلهٔ «صدای شرق» مشغول به کار و پس از مدتی سردبیر این نشریه شد. نخستین دفتر شعر او با نام «شراره» در سال ۱۹۶۰ به چاپ رسید. مؤمن قناعت در یک گروه پارلمانی شوروی به یکی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس رفته بوده که بنا به خواست یکی از رهبران عرب که خلیج را عربی می‌دانست برای شعرخوانی، شعری با این مطلع می‌گوید:

از خلیج فارس می‌آید نسیم فارسی

ابر در شیراز می‌بارد چو سیم فارسی

دُر از این دریا نمی جویم که دور افتاده است

از ته دریا دُر اشک یتیم فارسی

شیخ را سرمست دیدم یک شبی از بوی نفت

رفت با عطر کفن عطر و شمیم فارسی

این شجاعت شاعر فارسی گوی شوروی سابق، خاطر امرای عرب را تلخ کرد و تا آخر مجلس در سکوت رفتند. [۸]

لایق شیرعلی[ویرایش]

لایق شیرعلی در در روستای «مزار شریف» در کنار رودخانهٔ زرافشان در ناحیهٔ پنجکنت در شمال تاجیکستان زاده شد. او دوران کودکی‌اش را در این روستا به سر برد.[۹] لایق شیرعلی دانشکدهٔ آموزگاری شهر دوشنبه را در سال ۱۹۶۱ به پایان برد و از آن سال در پایتخت تاجیکستان اقامت گزید و پس از آن، نخست نویسندهٔ بخش ادبی رادیو تاجیکستان و سپس کارمند ادبی روزنامهٔ کامسامال تاجیکستان شد. او همچنین سردبیر مجلهٔ ادبی معتبر صدای شرق، مشاور اتفاق نویسندگان تاجیکستان و عضو اتفاق نویسندگان اتحادیهٔ شوروی از سال ۱۹۹۵ میلادی بود.

زبان گم کرده

هر که دارد در جهان گم کرده ای

در زمین و در زمان گم کرده ای

این نشان گم کرده ای و دیگری

خویشتن را بی نشان گم کرده ای

این یکی بخت جوان گم کرده است

دیگری گنج روان گم کرده است

این یکی گر نیم نان گم کرده است

دیگری نیم جهان گم کرده است

این یکی جان و جگر گم کرده است

آن یکی شور و شرر گم کرده است

این یکی گم کرده گر مال پدر

دیگری پند پدر گم کرده است

گر یکی بام و دری گم کرده است

دیگر نام و فری گم کرده است

آن زبان همدلی گم کرده است

این زبان مادری گم کرده است

از تمام این و آن گم کردگان

زشت روتر نیست در روی جهان

زآن که گم کرده زبان مادری

حرف گوید با تو با چندین زبان

باک نه،گر داوری گم کرده است

یا امید سروری گم کرده است

زهر بادا شیر مادر بر کسی

کو زبان مادری گم کرده است

آن یکی قدر سخن گم کرده ای

دیگری باغ و چمن گم کرده ای

از زبان مادری گم کرده لیک

می رسد روزی وطن گم کرده ای [۱۰]

بازار صابر[ویرایش]

بازار صابر (زاده ۲۰ نوامبر ۱۹۳۸) یکی از شاعران فارسی‌زبان تاجیکستان و برنده جایزه دولتی تاجیکستان به نام ابوعبدالله رودکی است.

زبان مادری

هرچه او از مال دنیا داشت، داد

خطه بلخ و بخارا داشت، داد

سنّت والا و دیوان داشت، داد

تخت سامان داشت، داد.

دشمن دانشگدایش دانش سینا گرفت،

دشمن بی سنتش دیوان مولانا گرفت،

دشمن صنعت‌فروشش صنعت بهزاد برد،

دشمن بی‌خانه‌اش در خانه او جا گرفت.

داد او از دست گرز رستم و سهراب را،

بربران ناتوانی را توانا کرد او.

نام خود را همچو گور رودکی از یاد برد،

قاتلان خویش را مشهور دنیا کرد او.

قامت کوتاه منغیت

از منار کلّه اهل خراسان شد بلند.

پستی صحرای قپچاق

از بلندی بدخشان شد بلند.

خلق تاجیک،

خلق آرمان

آب در چشم

چون یتیمان،

در لبش خشم

چون اسیران.

از وطن تا بر کفن هر بود و نابودی، که بود

بر کفن طلب و وطن طلبندگان بخشید و داد.

دشمن درویش خود را

شاه و دارا کرد و خود درویش شد.

لیک لفظ مادری‌اش، همچو نام مادرش،

در دهان و در زبانش ماند، ماند.

هر سخن با شیر مادر،

سخت شد در استخوانش ماند، ماند.

خود به خود در گوشه خاک دیار،

از جدایی، از غریبی

او گریست و گریه‌ها بر آبشاران یاد داد،

لفظ کوهستانی ای بر باد و باران یاد داد.

رودها را رودکی دان کرد او،

بادها را انوری خوان کرد او.

روز ناآبادی‌اش تاجیک زبان ‌‌آباد کرد،

در زبانش دولت بی‌دولتی بنیاد کرد.

دولتی از حرف وزنین*،

دولتی از شعر رنگین،

از چنان شعری که هر یک مصره‌اش،

جویه ای از خاک سربازان اوست،

تاره‌ای نوری ز زرتشتان اوست.

گوئیا چون صید مجروح

او جراحت های خود را

گشته و برگشته لیسید،

با زبان خود دوا کرد.

در سرایش تاجیک از بخت نگون،

گرچه با گبر و مسلمان، هم سرا بود.

همرسول و همخدا بود،

در زبان امّا جدا بود.

از سر صد منبر افتادند ناظرهای او،

تا نه‌افتند از زبان خویشتن.

در سر صد دار جان دادند شاعرهای او

تا نه‌افتد بر زمین قدر سخن!

در حد و سرحد‌شناسی جهان،

سرحد تاجیک زبان تاجیک است.

تا زبان دارد وطندار است او،

تا زباندار است بسیار است او.

[۱۱]


وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ