سنایی

از ویکی‌گفتاورد

(تغییر مسیر از سنایی غزنوی)
پرش به: ناوبری, جستجو

حکیم ابوالمجد مجدودبن آدم سنایی مشهور به سنایی غزنوی از شاعران فارسی‌زبان و عارفان عالی‌قدر ایرانی است. زادروز وی نیمه دوم قرن پنجم هجری قمری در غزنین است. حکیم سنایی به تاریخ (۵۴۵ هجری قمری) در زادگاه خویش درگذشت.

فهرست مندرجات

[ویرایش] دارای منبع

[ویرایش] دیوان حکیم سنایی

  • «آن‌چنان زی که بمیری برهی// نه چنان زی که بمیری برهند»
  • «از تواضع بزرگوار شوی// و از تكبر ذليل و خوار شوی»
  • «از حسرت آن ديده چون ديده آهو// اين ديده نه ‌درخواب نه ‌بيدار چو خرگوش»
  • «اندر اين خاكدان فرسوده// هيچ‌كس را نبينی آسوده»
  • «اندر اين ره كه راه مردان است// هرکه خود را شناخت مرد آنست»
  • «ای به‌ ديدار فتنه چون طاووس// وی به ‌گفتار غرّه چون كفتار// عالمت غافلست و تو غافل// خفته را خفته كی كند بيدار»
  • «ای بی‌خبر از سوخته و سوختنی// عشق آمدنی بود نه ‌آموختنی»
  • «اين مثل زد وزير با بهمن// دوسـت نادان بتر ز صـد دشمن// بشنو اين نكته را كه سخت نكوست// مار به دشمنت، كه نادان دوست»
  • «با بدان كم نشين كه در مانی// خوپذير است نفس انسانی»
  • «بودِ بسيارخوار بی‌نور است// از گلوبنده خواجگی دور است»
  • «پر خوری، ژنده‌پيل باشی تو// كم خـوری، جبرئيل باشی تو»
  • «تو دست چپ در این معنی زدست راست نشناسی// کنون با این خری خواهی که اسرار خدا یابی»
  • «حايض او، من شده به ‌گرمابه// ماهی او من طپيده در تابه»
  • «خادمانند نامشان كافور// ليك رخشان سيه‌تر از عنبر»
  • «خرمن خود را به ‌دست خویشتن سوزیم ما// كرم پيله هم به‌ دست خويشتن دوزد كفن»
  • «خور اندک فزون کند حلمت// خور بسیار کم کند علمت»
  • «در جستن نان آب رخ خويش مريزيد// در نار مسوزید روان از پی نان را»
  • «در دهان ‌دار تا بود دندان// چون گرانی كند بكن دندان»
  • «دوستان را به ‌گاه سود و زيان// بتوان ديد و آزمود توان»
  • «دوست را کس به یک بلا نفروخت// بهر کیکی گلیم نتوان سوخت»
  • «دوست گرچه دوصد، دو يار بود// دشمن ار چه يكی، هـزار بود»
  • «دهخدا گفت ار نمكساری شود انبان كون// گوزهای بی‌نمك پراند اهل روستا»
  • «رشته تا يك‌تاست آنرا زور زالی بگسلد// چون دوتا شد عاجز آيد از گسستن زال زر»
  • «ستد و داد را مباش زبون// مرده بهتر كه زنده و مغبون»
  • «سوی دین هدیهٔ خدایش دان// آن‌كه ناخوانده آیدت مهمان»
  • «علم چبود، فرق‌دانستن حقی از باطلی// نی کتاب زرق شیطان جمله از بر داشتن»
  • «فرش تو در زیر پا اطلس و شعر نسیج// بیوهٔ همسایهٔ را دست شده آبله// او همه‌شب گرسنه، تو زخورش‌های خوب// کرده شکم چارسو، چون شکم حامله»
  • «قدر مردم سفر پدید آرد// خانهٔ خویش مرد را بند است// چون به‌سنگ اندرون بود گوهر// كس نداند كه قیمتش چند است»
  • «گرچه كژدم به‌نیش بگزاید// دارویی را هم او به کار آيد»
  • «گرگ را با میش کردن قهرمان باشد ز جهل// گربه را با پیه کردن پاسبان باشد خطا»
  • «مال دادی به ‌باد چون تو همی// گِل به ‌گوهر خری و خر به ‌خیار»
  • «مرد عالی‌همم نخواهد بند// سگ بود، سگ به ‌لقمه‌ای خرسند»
  • «مرگ هدیه است نزد داننده// هدیه دان میهمان ناخوانده»
  • «نان فروزن به‌ آب ديدهٔ خویش// وز در ِ هیچ سفله شیر مخواه»
  • «نشود مرد پردل و صُعلوك// پیش مامان و بادریسه و دوك// نشود كس به ‌كنج خانه فقیه// كم بود مرغ خانگی را پیه// هركه او خورده‌ است دود چراغ// بنشیند به ‌كام دل به ‌فراغ// كی شود مایهٔ نشاط و سرور// هم در انگور شیره انگور// از برون مرد، مرد قوت دهد// دام در خانه، عنكبوت نهد// چه كنی در كنار مادر خو// آخر ای نازنین كم از دو دو»
  • «هركس كه برد به ‌بصره خرما// بر جهل خود او دهد گواهی»
  • «هست چون مار گـَرزه سیرت دهر// از برون نرم و از درون پرزهر»
  • «هیچ خودبین خدای‌بین نبود// مرد خوددیده مرد دین نبود»

[ویرایش] حدیقةالحقیقة

  • «هرکه او گشته، طالب مجد است// شفی او، راز ِ لفظ ِ بوالمجد است// شعرا را به ‌لفظ مقصودم// زین قبل، نام گشت مجدودم// زآن‌که جد را به ‌تن شدم بنیت// کرد مجدود ماضیم کنیت»

[ویرایش] بدون منبع

  • «هرکجا ظلم رخت افکنده است// مملکت را زبیخ برکنده است»

[ویرایش] درباره حکیم سنایی

  • «بشنو این پند از حکیم غزنوی// تا بیابی در تن کهنه نوی»
  • «عطار روح بود و سنایی دوچشم او// ما از پی سنائی و عطار آمدیم»
  • «گفت کسی خواجه‌سنایی بمرد// مرگ ِ چنین خواجه نه‌ کاریست خرد// قالب خاکی به‌زمین بازداد// روح طبیعی به‌فلک واسپرد»

[ویرایش] پیوند به بیرون

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
سنایی
دارد.

Incomplete list.svg این نوشتار ناتمام است. با گسترش آن به ویکی‌گفتاورد کمک کنید.