جام جم

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

جام جم، جامی که همه عالم در آن نموده می‌شد و به آن «پیالهٔ جمشید»، «جام جهان‌نما»، «جام گیتی‌نما»، «آیینه گیتی‌نما»، «جام جهان‌آرا»، «جام جهان‌بین»، «جام عالم‌بین» «جام کی‌خسرو»، «آیینهٔ سلیمان»، «آیینهٔ اسکندر» و «جام سلیمان» نیز گفته می‌شود.

دارای منبع[ویرایش]

  • «آیینه سکندر جام جم است بنگر// تا برتو عرضه دارد احوال ملک دارا»
  • «آن جام ِجم‌پرورد کو؟ آن شاهد رخ‌زرد کو؟// آن عیسی هر درد کو؟ تریاق بیمار آمده»
  • «ای جرعه‌نوش مجلس جم، سینه پاک دار// کائینه‌ایست جام جهان‌بین که آه از او»
  • «ای دل تو جام جم بطلب، ملک جم مخواه// کاین بود قول مطرب دستان‌سرای جم»
  • «با شما اخلاص هرکس حاجت تقریر نیست// علم آصف دیده باشد حال‌ها در جام جم»
  • «به سرّ جام جم آن‌گه نظر توانی کرد// که خاک میکده کحل بصر توانی کرد»
  • «به سعی ای آهنین‌دل مدتی باری بکش، کآهن// به سعی آیینهٔ گیتی‌نما و جام جم گردد»
  • «به طاق دوابرو برآورده خم// گره بسته بر خندهٔ جام جم»
  • «بیا، ساقی آن می کزو جام جم// زند لاف بینایی اندر عدم// به من ده که گردم به تأیید جام// چو جم آگه از سرّ عالم تمام»
  • «پس آن جام بر کف نهاد و بدید// در او هفت کشور همی‌بنگرید»
  • «پیر می‌خانه سحر جام جهان‌بینم داد// واندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم»
  • «تاکی زکاس ذویزن گاهی عسل گاهی لبن// می کش بسان تهمتن اندر عجم از جام جم»
  • «جام جم آیینه‌دار کاسهٔ زانوی ماست// ما چو طفلان هر طرف بهر تماشا می‌رویم»
  • «جام جهان‌نماست ضمیر منیر دوست// اظهار احتیاج، خود آن‌جا چه حاجتست»
  • «جهان ای برادر چو جام جم است// نماینده سیرت مردم است»
  • «چو روشن گشتی آن جام دل‌افزای// بدیدی هرچه بودی در همه‌جای»
  • «چو مستعد نظر نیستی، وصال مجوی// که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری»
  • «چون جام جهان‌نمای ساقی// بنمود مرا لقای ساقی// باشد که شود دل عراقی// چون جام جهان‌نمای ساقی»
  • «حافظ که هوس می‌کندش جام جهان‌بین// گو در نظر آصف جمشیدمکان باش»
  • «حافظ مرید جام جم است، ای صبا برو// وز بنده بندگی برسان شیخ جام را»
  • «حقیقت دان اگر چه آدم است او// چو عارف شد به خود، جام جم است او»
  • «خسرو جمشید‌جام، سام تهمتن‌حسام// خضر سکندرسپاه، شاه فریدون‌علم»
  • «خیال آب خضر بست و جام کی‌خسرو// به جرعه‌نوشی سلطان ابوالفوارس شد»
  • «در سفالین‌کاسهٔ رندان به خواری منگرید// کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند»
  • «دلی که غیب‌نمای است و جام جم دارد// ز خاتمی که دمی گم شود چه‌غم دارد»
  • «روان تشنهٔ ما را به جرعه‌ای دریاب// چو می‌دهند زلال خضر ز جام جمت»
  • «زان جام جم که تا خط بغداد داشتی// بیش از هزار دجله مزیدم به صبحگاه»
  • «ز ملک تا ملکوتش حجاب برگیرند// هرآن‌که خدمت جام جهان‌نما بکند»
  • «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد// وآن‌چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد»
  • «سخن می‌رفت دوش از لوح محفوظ// نگه کردم چو جام جم نباشد»
  • «عمر، جام جم است کایامش// بشکند خرد، بس ببندد خوار»
  • «کمند سید بهرامی بیفکن، جام جم بردار// که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است نه گورش»
  • «گرت هواست که چون جم به سرّ غیب رسی// بیا و همدم جام جهان‌نما می‌باش»
  • «گرچه خِرد در خطاست، بر خط می دار سر// تا خط بغداد دِه، دجله‌صفت جام جم»
  • «گفتم: ای مسند جم، جام جهان‌بینت کو// گفت: افسوس که آن دولت بیدار بخفت»
  • «گفتم: این جام جهان‌بین بتو کی داد حکیم؟// گفت: آن‌روز که این گنبد مینا می‌کرد»
  • «گنج در آستین و کیسه تهی// جام گیتی‌نما و خاک رهیم»
  • «گوی خوبی بردی از خوبان خَلُّخ، شاد باش// جام کی‌خسرو طلب، کافراسیاب انداختی»
  • «هرآن‌که راز دوعالم ز خط ساغر خواند// رموز جام جم از نقش خاک ره دانست»
  • «هر آن نیک و بدی کاندر جهان بود// در آن جام از صفای آن نشان بود»
  • «همچو جم، جرعه می کش که ز سّر دو جهان// پرتو جام جهان‌بین دهدت آگاهی»
  • «یکی جم‌نام وقتی پادشا بود// که جامی داشت کان گیتی‌نما بود»
  • « سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد //آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد»

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
جام جم
دارد.
Wiktionary-logo-fa.png
معنای واژهٔ
جام جم
را در ویکی‌واژه ببینید.