محمود شبستری

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

محمود شبستری، سعدالدین محمودبن امین‌الدین عبدالکریم‌بن یحیی شبستری، عارف و شاعر نامی قرن هفتم و هشتم هجری است. وی در سال (۷۲۰ هجری قمری) درگذشت.

دارای منبع[ویرایش]

گلشن راز[ویرایش]

  • «بسی گفتند هرنوعی از این‌ها// نبود آن جام جم جز نفس دانا»
  • «جهان چون زلف و خط و خال و ابرو است// که هرچیزش به جای خویش نیکو است»
  • «جهان خود جمله امری اعتباری است// چو آن نقطه که اندر دور ساری است»
  • «چو پشت آینه باشد مکدر// نماید روی شخص از روی دیگر»
  • «چو ممکن، گَرد امکان برفشاند// بجز واجب دگر چیزی نداند»
  • «حقیقت دان اگر چه آدم است او// چو عارف شد به خود، جام جم است او»
  • «رها کن عقل را با خود همی‌باش// که تاب خور ندارد چشم خفاش»
  • «زهی نادان که او خورشید تابان// به نور شمع جوید در بیابان»
  • «کسی مرد تمام است از تمامی//کند با خواجگی کار غلامی»
  • «که را دیدی تو اندر جمله عالم// که یک دم شادمانی یافت بی‌غم»
  • «مپرس از من حدیث زلف پر چین// مجنبانید زنجیر مجانین»
  • «معانی هرگز اندر حرف ناید// که بحر قلزم اندر ظرف ناید»
  • «نترسد زو کسی، کو را شناسد// که طفل از سایه خود می‌هراسد»
  • «نگردد علم هرگز جمع با آز// ملک خواهی، سگ از خود دور انداز»
  • «نمی‌دانم به هرجایی که هستی// خلاف رسم و عادت کن که رستی»
  • «نه نزد آنکه چشمش پرتجلی است// همه عالم کتاب حق‌تعالی است»
  • «مسلمان گر بدانستی که بت چیست// بدانستی که دین در بت‌پرستی است»
  • «وصال حق ز خلقیت جدایی است// ز خود بیگانه گشتن آشنایی است»
  • «وگر مشرک از بت آگاه گشتی// کجا از دین خود گمراه گشتی»
  • «زمین در جنب این نه طاق مینا// چو خشخاشی بود بر روی دریا// تو خود بنگر کزین خشخاش چندی// سزد گر بر بروت خود بخندی»

بدون منبع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ