پرش به محتوا

لودویگ فان بتهوون

از ویکی‌گفتاورد
موسیقی مکاشفه‌ای بالاتر از هر فلسفه و حکمتی است. هرکس به آهنگ‌های من گوش فرادهد، باید از هر رنج و دردی که دیگران به دوش می‌کشند رهایی یابد. - لودویگ فان بتهوون

لودویگ فان بتهوون یا لودویگ وان بتهوون (۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ در بن – ۲۶ مارس ۱۸۲۷ در وین) آهنگساز آلمانی بود.

دارای منبع

[ویرایش]
  • «آنچه روزمره است، مرا خسته می‌کند.»
    • در نامه‌ای به «کارل فن بادن»، ۲۳ اوت ۱۸۲۳
  • «برای «هندل» یک محفظهٔ مخصوص، این محفظه باید در هر اشکاف حاشیه‌ای داشته باشد تا جابه‌جایی را آسان کند؛ همچنین برای کتاب‌های بزرگ و کوچک.»
    • دفتر خاطرات، دسامبر ۱۸۲۶، پس از این‌که یک دورهٔ کامل چهل‌جلدی از آثار «هندل» با چاپ اعلای «آرنولد» از طرف «یوهان آندره‌آس شتومف» به‌او هدیه شد.
  • «حیف، حیف، دیر شد!»
    • آخرین کلمات، او دیگر از محمولهٔ آخریِ شراب سفارشی لذت نخواهد برد. ۲۶ مارس ۱۸۲۷
  • «دوستان، دست بزنید؛ کمدی به‌پایان رسید!»
    • این کلمات، که در بستر مرگ ادا شده، به‌صورت‌های متفاوت تفسیر شده‌است؛ اما مورخ وی، «لودویگ نول»، می‌گوید: منظور بتهوفن از «کمدی»، زندگی در حال اتمام وی نبوده‌است، بلکه مراسم مذهبی بوده که به اصرار دوستانش توسط کشیش اجرا شد.
  • «موسیقی مکاشفه‌ای بالاتر از هر فلسفه و حکمتی است. هرکس به آهنگ‌های من گوش فرادهد، باید از هر رنج و دردی که دیگران به‌دوش می‌کشند رهایی یابد.»
    • دفتر خاطرات
  • «روزگار ما به مردان قدرتمند نیاز دارد تا که ناتوانان و بد اندیشان و ریاکاران و گدایان را شلاق بزنند»
    • زندگی بتهوون اثر رومن رولان ترجمه محمد مجلسی

بدون منبع

[ویرایش]
  • «اگر می‌خواهی خوشبخت باشی، برای خوشبختی دیگران بکوش؛ زیرا آن شادی که ما به دیگران می‌دهیم، به دل خودمان برمی‌گردد.»
  • «بیشتر از هنرم به فضیلت مدیونم که نگذاشت با خودکشی به زندگی خود خاتمه دهم.»
  • «تا زمانی که مردم اتریش سوسیس و آبجو دارند، انقلاب نخواهند کرد.»
  • «تکامل باید هدف اولیه همهٔ هنرمندان حقیقی باشد.»
  • «حتی به ازای نصف کرهٔ زمین حاضر نیستم در مقابل هوی و هوس این و آن تسلیم شوم و مسلماً چیزی را که از وجودم خارج نشده باشد، حتمأ نخواهم نوشت.»
  • «خزان زندگی من فرارسیده، می‌خواهم مثل درختان باروری باشم که با یک تکان میوه‌های لذیذ هم‌چون باران از آن می‌ریزد.»
  • «در عالم چیزی بالاتر از محبت نمی‌بینم.»
  • «در عهد ما به روح‌های قوی احتیاج است تا ارواح ضعیف و خوار را شلاق بزنند.»
  • «در دنیای هنر، همانند کل آفرینش، آزادی و ترقی اهداف اصلی هستند.»
  • «دوری از مردم شریر دریچه سعادت و نیک‌بختی است.»
  • «زیانی که از اظهار حرف حق متوجه من گردد، به مراتب مرا گوارا و مطبوع‌تر است تا آن‌که با اخفای مطلبی ضرری به حق برسانم.»
  • «مادر سازندهٔ جهان و تابلوی آفریدگار است.»
  • «من برای شادمانی به دنیا نیامده‌ام؛ آمده‌ام کارهای بزرگ انجام دهم.»
  • «من به میان مردم وارد نمی‌شوم؛ مگر وقتی که احتیاج شدیدی آن را ایجاد کند. از این پس همچو تبعیدشدگان زندگی می‌کنم.»
  • «من می‌خواهم گریبان سرنوشت را بگیرم؛ او نمی‌تواند سر مرا در برابر زندگی خم کند.»
  • «موسیقی از فکر تراوش می‌کند و به قلب می‌نشیند.»
  • «موسیقی سرزمینی است که روح من در آن حرکت می‌کند. در آنجا همه چیز گل‌های زیبا می‌دهد و هیچ علف هرزه‌ای در آن نمی‌روید اما کمتر هستند اشخاصی که بفهمند در هر قطعه از موسیقی چه شوری نهفته‌است.»
  • «نمی‌دانم چه سرّی در هنرمندان حقیقی وجود دارد که هیچکدام به دنیا روی خوش نشان نمی‌دهند.»
  • «هنر من باید برای سعادت بیچارگان اختصاص یابد.»
  • «هنر و دانش برگزیده‌ترین و بزرگوارترین مردم را به هم مربوط می‌سازد.»

پیوند به بیرون

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ