پیری

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

پیری یا به صورت علمی سالخوردگی بیولوژیکی، فرایند زوال و کاهش نیروی موجود زنده در گذر زمان است.

Old man chechia.jpg

درباره[ویرایش]

  • «اگر پیری نشانه ی فرزانگی و فضیلت به شمار می‌آید،‌ از آنجاست که پیری پیش‌تصویری است از عمر بلند، تجارب بسیار و تفکر طولانی که این همه، تصویری ناکامل از جادوانگی است.»
  • «عمر از دست شد چو تیر از شست/برف پیری مرا به سر بنشست.»
  • «در غروب جوانی، نفس‌پرستی به پایان می‌انجامد؛ در طلوع پیری، خدمت به خلق آغاز می‌گردد.»
۱
آوخ گلهٔ پیری پیش که برم من      کاین درد مرا داور جز تو به دگر نیست
ای پیر بیا تا گلهٔ خود به تو گویم     

زیرا که جوانان را زین حال خبر نیست[۳]

۲
کیکاووس اندر کف پیری شده عاجز      تدبیرِ شدن کن چون به شصت و سه درآمد
روزت به نماز دگر آمد به همه حال      شب روز آید چو نماز دگر آمد[۳]
۳
گر بر سر ماه برنهی پایهٔ تخت      ور همچو سلیمان شوی از دولت و بخت
چون عمر تو پخته گشت بربندی رخت      کاین میوه که پخته شد بریزد ز درخت[۳]
کیکاووس بن اسکندر

منابع[ویرایش]

  1. شوالیه، ژان. «پیری (Viellesse /oldness)». در Dictionnaire des symboles [فرهنگ نمادها]. ج. دوم. ترجمهٔ سودابه فضایلی. تهران: انتشارات جیحون، ۱۳۸۴. ص ۲۷۰. شابک ‎۹۶۴۶۵۳۴۱۴۷. 
  2. مشیر سلیمی، علی‌اکبر. «حیران». در زنان سخنور. ج. اول. تهران: مؤسسهٔ مطبوعاتی علمی، سال ۱۹۵۶م. ص ۱۷۸. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ هدایت، رضاقلی‌خان. مجمع الفصحاء. ج. یکم. به کوشش مظاهر مصفا. تهران: انتشارات امیرکبیر، سال ۲۰۰۲م. ص ۲۰۵.