میان‌سالی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

میان‌سالی دوره‌ای از زندگی، فراتر از کلان‌جوانی (۲۰–۴۰ سالگی) اما پیش از آغاز پیری است.

Conrad Detrez par Claude Truong-Ngoc 1981.jpg

گفتاوردها[ویرایش]

  • «طبیعت چیزی به انسان می‌دهد که وقتی به میانسالی می‌رسد، می‌بیند که هیچ‌کس غیرخودش آن را ندارد و آن نگاه عمیق‌تر به جهان است، تجربه حضور در هستی است، و به دست آوردن تکامل.»
  • «در میانسالی مثل باران بهاری می‌توان پر از بخشش بود و این چیزی است که در هیچ سنی غیر از میانسالی نمی‌توان تجربه‌اش کرد.»
    • فاطمه معتمدآریا مصاحبه نوشین طریقی-ساناز صفایی از روزنامهٔ شرق با او، چاپ ۱ مرداد ۱۳۹۰/ ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۱[۱]
  • «کسی که در کودکی بداند که در میانسالی چه می‌خواهد، همچون من انسان خوشبختی است.»
  • انسان در هر دوره و دهه‌ای از زندگی تجربیاتی می‌آموزد که در دهه‌های بعد همین تجربیات به بهتر زیستن اش کمک می‌کند. خب، دهه ۴۰ برای من پربارتر از دهه‌های دیگر بود. با این که نزدیک شدن به ۵۰ سالگی به خودی خود شاید چندان خوشایند نباشد، اما اگر انسان به این فکر کند که در هر دهه ای از زندگی می‌تواند از جذابیت‌های همان دهه لذت ببرد، قطعاً حس و حال بهتری پیدا می‌کند.

منابع[ویرایش]