هاتف اصفهانی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

هاتف اصفهانی، سیداحمد اصفهانی که هاتف تخلص یافت اصل خاندان او از قصبه اردوباد آذربایجان بوده که در زمان پادشاهان صفوی از آن سامان به اصفهان آمده و در این شهر مسکن گزیده‌اند. هاتف در (نیمه اول قرن دوازدهم هجری) در اصفهان زاده شد. وی به سال (۱۱۹۸ هجری قمری) در شهر قم درگذشت.

دارای منبع[ویرایش]

  • «ای پدر پند کم ده از عشقم// که نخواهد شد اهل این فرزند»
  • «ای فدای تو هم دل و هم جان// وی نثار رهت همین و همان// دل فدای تو چون تویی دلبر// جان نثار تو چون تویی جانان// دل رهاندن ز دست تو مشکل// جان فشاندن به پای تو آسان// راه وصل تو، راه پرآسیب// درد عشق تو‚ درد بی درمان»
  • «با یکی عشق ورز از دل و جان// تا به عین‌الیقین عیان بینی// که یکی هست و هیچ نیست جز او// وحده لااله‌الاهو»
  • «بسته کاکل و زلف تو بود هاتف و خواهد// نه از آن قید خلاصی نه از آن دام رهایی»
  • «چشم دل باز کن که جان بینی// آنچه نادیدنی است آن بینی// گر به اقلیم عشق روی آری// همه آفاق گلستان بینی»
  • «چو از هم‌آشیان افتاد مرغی دور و تنها شد// بود کنج قفس خوشتر ز پرواز گلستانش»
  • «دل هر ذره را که بشکافی// آفتابیش در میان بینی»
  • «شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید// غنیمت دان که بی ما و تو بس لیل و نهار آید»
  • «شدم خاک اگر از جفایش مباد// نشیند به دامان او گرد من»
  • «شِکوه از پیری کنی زاهد؟ بیا همراه من// تا به میخانه برم پیر و، جوان آرم تورا»
  • «عود و چنگ و دف و نی و بربط// شمع و نقل و گل و می و ریحان»
  • «کرده‌ست یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل// یا درجی از مشک ختن کرده‌ست پنهان در بغل»
  • «که گذارد که به خلوتگه آن شاه برآیم// من که در کوچه او ره ندهندم به گدایی»
  • «گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو// مشکل که در دام کسی افتد شکاری همچو تو»
  • «گر دل صلح داری اینک دل// ور سر جنگ داری اینک جان»
  • «مجوش ای فرومایه گر من تو را// به شوخی گل هجو بر سر زدم// تو را تا ز گمنامی آرم برون// به نام تو این سکه بر زر زدم// نه از کین به روی تو تیغ آختم// نه از دشمنی بر تو خنجر زدم// به طبع آزمایی هجا گفتمت// پی امتحان تیغ بر خر زدم»
  • «من شرمنده از مسلمانی// شدم آنجا به گوشه‌ای پنهان// پیر پرسید کیست این؟ گفتند// عاشقی بی قرار و سرگردان// گفت: جامی دهیدش از می ناب// گرچه ناخوانده باشد این مهمان»
  • «نبود به بزمت ای شه ره این گدا همین بس// که به کوچه تو گاهی بودم ره گدایی»
  • «ندیدم زآن گل بی خار جز مهر و وفا اما// ز باغ از جور گلچین و جفای باغبان رفتم// سخن کوته ز جور آسمان هاتف به ناکامی// ز یاران وطن دل کندم و از اصفهان رفتم»

درباره هاتف[ویرایش]

  • «پس از انقراض صفویه سبک نظم و نثر و نقاشی یک مرتبه تغییر یافت. انجمنی از شعرا که مشتاق وهاتف و آذر و رفیق و طبیب و عاشق اعضاء آن بودند سبک عراقی را از نو در شعر به وجود آوردند.»
  • «ترجیع‌بند دلپسند هاتف سرآمد تمام اشعار صوفیانه است که در قرن هیجدهم میلادی سروده شده است.»

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ