میخائیل شولوخف

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Sholokhov-1938.jpg

میخائیل آلکساندروویچ شولوخف (به روسی: Михаи́л Алекса́ндрович Шо́лохов) ‏ (۲۱ فوریه ۱۹۰۵–۲۴ مه ۱۹۸۴) نویسنده روس و برنده جایزه ادبی نوبل بود.

گفتاوردها[ویرایش]

دُن آرام[ویرایش]

  • «تو ای پدر ما، دن آرام! برای چه، ای دن آرام، آبی چنین گل آلود داری! من که دن آرامم، چگونه گل آلود نباشم! چشمه‌های سرد از اعماق من می‌جوشند، درون من [درون دن آرام]ماهیان سپید می‌لولند.»[۱]
  • «علف، گور را محو می‌کند، زمان، درد را. باد، رد پای رفتگان را می‌لیسد، زمان، محنت خون چکان خاطرهٔ دردناک زنانی را که مردان محبوب شان را دگر بار ندیدند و دیگر هیچ‌گاه باز نخواهند دید.»
  • «چرا که زندگی آدمی فصلی بس کوتاهست و یک وجب سبزه که به ما می‌دهند تا از آن بگذریم، سخت تنگ.»
  • «آلمان به ما اعلام جنگ داده… مانند بادی که بر جوزار رسیده بوزد. لرزشی میان صفوف سربازان گذشت. شیهه اسبی که به فریاد شبیه بود توجه همگان را در هم شکست… سرهنگ باز چیزهایی گفت او به کلمات خود چنان نظمی می‌داد تا غرور ملی را در سربازان بیدار کند… ولی آنچه هزار تن قزاقی که آنجا ایستاده بودند می‌دیدند پرچم‌های ابریشم هنگ‌های بیگانه نبود که خش خش کنان پیش پایشان خم می‌شد بلکه زندگی هر روزه و مالوفشان بود که جارو می‌شد و با آه و زاری آن‌ها را به خود می‌خواند: زن‌ها بچه‌ها معشوقگان و گندم‌هایی که به انبار برده نشده بود و دهکده‌های یتیم مانده… دو ساعت دیگر باید در ایستگاه بود… این تنها چیزی بود که هرکس به خاطر سپرده بود.»

منابع[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. میخائیل شولوخف، دن آرام، ترجمهٔ محمود اعتمادزاده (به آذین)، انتشارات فردوس، ۱۳۹۱.