تصوف

از ویکی‌گفتاورد
(تغییرمسیر از صوفیان)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تَصَوُّف (صوفی‌گری)، شاخه‌ای از اسلام؛ از سوی صوفیان، باطنی‌گری و توجه به بُعدِ باطنی اسلام توصیف شده است.

گفتاوردها از صوفیان[ویرایش]

Colored dice with white background
تصوف با خدا بودنِ بی‌وابسته است.~جنید بغدادی
Colored dice with white background
صوفی آن است که دل صافی دارد با خدای.~بشر حافی
Colored dice with white background
زمانی بر مردم می‌آید که دل‌ها می‌میرند و تن‌ها زنده می‌شوند.~ابوعبدالله بن جلا

«در ملت ما این است که هر که او را بشناسد او را یاد نتوان کرد که من عرف الله کل لسانه.»

  • «زمانی بر مردم می‌آید که دل‌ها می‌میرند و تن‌ها زنده می‌شوند.»
  • «هر که مدح وذم پیش او یکسان باشد او زاهد بود و هر که بر فرایض قیام نماید به‌اول وقت عابد بود، و هر که افعال همه از خدای بیند موحد بود.»
  • «در کودکی پیوسته دلم چیزی از حقیقت درخواست می‌کرد، و از ظاهربینان گریزان بودم، و پیوسته بدان می‌بودم که جز این عامه برآن‌اند چیزی دیگر هست و شریعت را اسراری است جز این ظاهر .»
  • «صوفی آن است که دل صافی دارد با خدای
  • «عارفان قومی اند که نشناسند، مگر خدای؛ و ایشان را گرامی ندارند مگر برای خدای .»
  • «هیچ چیزی ندیدم که نه حق را اندر آن بدیدم».
  • «تصوف آنست که بنده در هر وقتی مشغول به چیزی بود که در آن وقت آن اولیتر.»
  • «تصوف ایستادن است بر افعال حسن.»
  • «تصوف مبنی است بر سه خصلت تعلق ساختن بفقر و افتقار و محقق شدن به بذل و ایثار کردن و ترک کردن اعتراض و اختیار.»
  • «تصوف، قطع علایق است و فیض خلایق و اتصال به حقایق .»

از تذکرة الأولیاء، عطار نیشابوری، بخش «ذکرِ جنید بغدادی

  • «تصوف آن بود که با خدای باشی بی‌علاقه
  • «صوفی چون زمین باشد که همه پلیدی دروی افکنند و همه نیکوئی از وی بیرون آید.»
  • «تصوف ذکر است باجتماع و وجدی است باستماع و عملی است باتباع.»
  • «تصوف اصطفاست هرکه گزیده شده ازماسوی الله اوصوفی است.»
  • «صوفی آنست که دل او چون دل ابراهیم سلامت یافته بود از دوستی دنیا و بجای آرنده فرمان خدای بود و تسلیم او تسلیم اسمعیل و اندوه او اندوه داود و فقر او فقر عیسی و صبر او صبر ایوب و شوق او شوق موسی در وقت مناجات و اخلاص او اخلاص محمد ﷺ
  • «تصوف صافی کردن دلست از مراجعت خلقت و مفارقت از اخلاق طبیعت و فرو میرانیدن صفات بشریت و دور بودن از دواعی نفسانی و فرود آمدن بر صفات روحانی و بلندشدن به علوم حقیقی و بکار داشتن آنچه اولیتر است الی الابد و نصیحت کردن جمله امت و وفا بجای آوردن بر حقیقت و متابعت پیغمبر کردن در شریعت.»

از تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری، بخش «ذکر ابوالحسین نوری»

  • «تصوف دشمنی دنیا است و دوستی مولی.»
  • «تصوف ترک جمله نصیبهاء نفس است برای نصیب حق.»
  • «تصوف آزادی است و جوانمردی و ترک تکلف و سخاوت.»
  • «تصوف نه رسوم است ونه علوم لیکن اخلاقی است یعنی اگر رسم بودی به مجاهده بدست آمدی و اگر علم بودی به تعلم حاصل شدی بلکه اخلاقی است که تحلقوا باخلاق الله بخلق خدای بیرون آمدن نه برسوم دست دهد و نه بعلوم.»
  • «صوفی آن بود که هیچ چیز در بند او نبود و او در بند هیچ چیز نشود.»
  • «صوفیان آن قوم‌اند که جان ایشان از کدورت بشریت آزاد گشته است و از آفت نفس صافی شده و از هوا خلاص یافته تا در صف اول و درجه اعلی با حق بیارامیده‌اند و از غیر او رمیده نه ملک بودند و نه مملوک.»

درباره تصوف[ویرایش]

تصوف ایرانی[ویرایش]

  • «یکی از پرشکوه‌ترین مبارزاتی که طی آن ملتی توانسته است تمام فرهنگ خود؛ را به میدان بیاورد و به پشتوانهٔ آن پوزهٔ اشغالگران را به‌خاک بمالد نهضت تصوف در ایران بوده است.»
  • «در عالَمِ وجود، اصل و اساس را معنی بدانیم، و اهلِ معنی باشیم، باید اعتراف نماییم که عالی‌ترین و شاداب‌ترین میوه‌ای که نهالِ نبوغ و قریحهٔ ایرانی در بوستانِ تمدّن بشری به وجود آورده است؛ همانا اوّل، کیشِ زرتشت است در زمانِ پیش از اسلام، و دوّم طریقه و مذهبِ تصوّف است در دورهٔ اسلامی.»

منابع[ویرایش]