داییجان ناپلئون (مجموعه تلویزیونی)
ظاهر
داییجان ناپلئون (۱۳۵۵) نام یکی از مجموعههای تلویزیونی ایرانی است که قبل از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران ساخته و از تلویزیون ملی ایران پخش میشد. این مجموعه تلویزیونی بر اساس رمانی به همین نام اثر نویسنده طنزپرداز معاصر ایرانی ایرج پزشکزاد تهیه و توسط ناصر تقوایی کارگردانی و تولید شد.
گفتگوها
[ویرایش]- سعید: «بالأخره نگفتی آدم چطور میفهمه عاشق شده؟»
- مش قاسم: «واللا بابام جان دروغ چرا؟! آنوقتی که نمیبینیش توی دلت پنداری یخ میبنده! وقتی میبینیش توی دلت پنداری تنور نونوایی روشن کردن! یعنی اونی که ما دیدیم اینجوری بود. همه مال و منال دنیا رو برای اون میخای. خلاصه آروم نداری مگر اینکه اون دخترا برات شیرینی بخورن. اما اگه شوهر کرد و رفت دیگه واویلا ...»
- آقای داروخانهچی: یه چیزی که تو کلّه مردم رفت دیگه درآوردنش مشکله!
- داییجان ناپلئون: «ببینم، هیتلر اگه بخواد منو از دست انگلیسا نجات بده، فک میکنی چه کار میکنه؟»
- آقاجان: «برای اون مث آب خوردنه. فردا شب نه، پسفردا شب یه طیارهٔ یونکرز، تو بیابون پشت دروازهقزوین، رو زمین میشینه. شما رو ورمیداره میبره. مأمورای هیتلر هزار دفه از این کارا کردن.»
- داییجان ناپلئون: «خب، بعد منو کجا میبرن؟»
- آقاجان: «برلَن! بعد از دو سه ماه، با قشون ظفرنمون آلمان، برمیگردین به تهرون.»
- مشقاسم: «آقا پس ما چی؟»
- داییجان ناپلئون: «نمیشه خواهش کنم این قاسم هم با من بیاد با هم بریم برلَن؟»
- اسداله: «جسم آدم توی کارخونه ننه آدم درست میشه، اما روح آدم توی کارخونه دنیا»
- اسداله: «بابا ننهها بچههاشونو عاشق هم میکنن. از بس به شوخی، اون به دختر این میگه عروس من، اون به پسر این میگه داماد من! همینجور هی تو گوش آدم فرو میکنن. بعد هم به سن عاشق شدن که میرسی میبینی عاشق همون عروس ننه بابات شدی! اما همین بابا ننهها وقتی که فهمیدن، روزگار من و اون دختر را سیاه کردن!»
نقل قولها از ناپلئون
[ویرایش]- – اونموقعی که میدان جنگ ساکته خطرناکترین لحظههاست. مثل سکوت گلوله توی مخزن تفنگ!
- – مردان بزرگ، فرزندان خطر هستند.
- – اقرار به ناتوانی خودش نوعی تواناییه!
- – بعضی اوقات فرار از میدان جنگ بزرگترین استراتژیه!
- – فاصله خائن تا خادم یک قدمه!
