مجذوب تبریزی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

میرزا محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی با لقب شرف‌الدین (؟ - ۱۶۸۲) شاعر، صوفی و آموزگار ایرانی بود. [۱]

گفتاوردها[ویرایش]

خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا      صرفهٔ وقت در آن است که میخانه شود[۱]
* * *
گره بسته‌ای داشت طفلی به دست      بیفکند و اندر کمینش نشست
روان طفل دیگر ربودش ز جا      چو بگشود در وی نبد جز هوا
گره بسته دنیا و طفل آن دنی است      بگویش که چیزی در آن بسته نیست[۱]
* * *
آتشی شب در نیستانی فتاد      سوخت چون عشقی که در جانی فتاد
شعله تا مشغول کار خویش شد      هر نیی شمعِ مزار خویش شد
نی به آتش گفت کاین آشوب چیست      مر ترا زین سوختن مطلوب چیست
گفت آتش بی‌سبب نفروختم      دعوی بی معنیات را سوختم
زانکه می‌گفتی نیام با صد نمود      همچنان دربند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار      برگ خود می‌ساختی هر نوبهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است      درد بی دردی علاجش آتش است[۱]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ هدایت، رضاقلی‌خان. «مجذوب تبریزی». نصرت‌الله فروهر. در ریاض العارفین. به کوشش سید رضی واحدی و سهراب زارع. تهران: انتشارات امیرکبیر، سال ۲۰۰۹م. ص ۱۶۵. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۱۲۳۳-۸.