رضاشاه

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Antoin Sevruguin 48 12 SI.jpg

رضاشاه پهلوی (۱۲۵۶ در سوادکوه، مازندران – ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) اولین پادشاه پهلوی (از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار دودمان پهلوی بود. سلطنت رضا شاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران حکومت پهلوی بود که با انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ به پایان رسید.

دارای منبع[ویرایش]

  • «- یا خوزستان را آباد می‌کنم یا در زیر خرابه‌های شوش جان می‌دهم.»
    • سر در پاسگاه شهر شوش پیش از انقلاب اسلامی
  • «به ایرانیان بنویسید که از آمریکایی‌ها بیشتر بترسند تا از روسها و انگلیسها. اینست حرف آخر رضا شاه و این حرف رضا شاه را هم تاریخ، مدلل خواهد داشت که آیا درست است یا نادرست»
    • مجله خواندنیها. شنبه چهارم شهریور ۱۳۲۳ صفحه چهار
  • «اکثر مردم پیشرفت‌کار خود را در خوشامدگویی و مداهنه (چاپلوسی) می‌دانند. من عملاً و حقیقتاً منافع خویش را در جسارت و شهامت و صراحت اخلاق و استقامت فکر تشخیص داده‌ام. یقین دارم بعدها نیز نتیجة این استواری رأی و راستی بیان و اندیشه، نصیب و عاید من خواهد گشت.»
    • "سفرنامه خوزستان رضا شاه بزرگ صفحه ۵۱ "
  • «مداهنه (چاپلوسی) و سالوس و قبول تملق برای سلاطینی سزاست، که دائره (دایره) اقتدار آنها محدود به خلوتهای دربار، و تراوشات وجود آنها در یک دایره محدودی دور بزند؛ ولی آنهائی که شعاع فکری آنها به هیچ افقی محدود نیست، احتیاج به تملق و چاپلوسی ندارند.»
    • "رضا شاه بزرگ سفر نامه مازندران ص۲۰"

دربارۀ او[ویرایش]

  • رضاشاه مردی عامی بود که حتی نوشتن را درست نمی‌دانست. در عوض صاحب صفات دیگری بود: بردباری خاص، پایداری خاص و خویشتنداری خاص داشت. قادر بود که طرح‌ها و افکارش را سال‌ها از همگان پنهان دارد. پدرم معتقد بود که او دو عیب اساسی دارد. اولی علی‌رغم هوش ذاتی و غیرقابل انکارش، جهل او بود: رضا شاه نمی‌توانست نقشهٔ جغرافیایی را بخواند، حتی نمی‌توانست به‌طور دقیق موقع جغرافیایی کشور انگلستان را مجسم کند، و طبیعی است که نادانی‌هایی از این قبیل برای رهبری کشوری که با آن قدرت عظیم بحری بستگی‌های متعدد داشت، مشکلات فراوان ایجاد می‌کرد. عیب دوم او حرصش به اندوختن مال و ثروت بود. من این دو نکته را مکرر از پدرم شنیده بودم و قضاوتش را درست می‌دانم. عشق به قدرت، سبب شد که رضاشاه با مجلس و با منتفذان درافتد. در نتیجه آزادی‌ها را ابتدا محدود کرد و بعد به کلی از میان برداشت.
  • رضاشاه مردی پر از تضاد بود. از یک طرف به جامعهٔ فئودالی آن زمان نظام می‌بخشید، از طرف دیگر تمام کسانی را که مختصر قدرتی داشتند تحت فشار قرار می‌داد. از جمله کسانی که فشار آن دوران را متحمل شدند روحانیون، خوانین، مردان سیاسی و آزادیخواهان، شخصیت‌ها و روشنفکران تهران بودند. وقتی جنگ آغاز شد، رضاشاه ایران را بی‌طرف اعلام کرد. اما طولی نکشید، یا به منظور تضعیف نفوذ انگلستان در ایران یا به دلیل کششی که نسبت به آلمان و شخصیت هیتلر احساس می‌کرد، تمایل بسیار آشکاری نسبت به صدراعظم رایش از خود نشان داد. دیکتاتورها به شرط آنکه از هم دور باشند به هم ارادت دارند.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
رضاشاه
دارد.
  1. بختیار، یکرنگی، ۲۶.
  2. بختیار، شاپور. یکرنگی. ترجمهٔ مهشید امیرشاهی. ویرایش چهارم، ۲۰۰۶. پاریس: انتشارات خاوران، ۱۹۸۲م/۱۳۶۱ش. ۲۶. شابک ‎۹۷۸۲۹۱۲۴۹۰۶۴۳. 
  3. بختیار، شاپور. یکرنگی. ترجمهٔ مهشید امیرشاهی. ویرایش چهارم، ۲۰۰۶. پاریس: انتشارات خاوران، ۱۹۸۲م/۱۳۶۱ش. ۵۴. شابک ‎۹۷۸۲۹۱۲۴۹۰۶۴۳.