کورش بزرگ

از ویکی‌گفتاورد
(تغییرمسیر از کوروش بزرگ)
پرش به: ناوبری، جستجو
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. … وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. نَـبونید (شاه پیشین)، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چندملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است.

فهرست مندرجات

درباره کورش بزرگ [ویرایش]

  • «کورش نماد فرمانروایان نیک‌اندیش است و نام او می‌ماند، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند.»
  • گوناگونی و گستردگی دستاوردهای او بسیار بیشتر از اسکندر (بزرگ)، پادشاه مقدونیه‌ای بود که امپراتوری هخامنشی را ویران ساخت اما نتوانست جایگزین پایداری برای آن فراهم کند.
    • چارلز فریمن (Charles Freeman) در کتاب The Greek Achievement
  • دیودروس:

«کورش٬ پسر کمبوجیه و ماندانه دختر پادشاه ماد٬ در دلاوری و کارآئی خردمندانه و دیگر فرزانگیها سرآمد مردم روزگار خود گشت٬ زیرا پدرش او را شاهانه پرورده بود٬ و برای رسیدن به بزرگترین هدفها و دستیابی به بهترین پایگاهها تشویقش کرده بود. از همان آغاز کارش٬ پیدا بود که به انجام کارهای بزرگ کامیاب خواهد گشت زیرا فرزانگی و کارآئیش برای کسی چنان جوان و تازه پای بمیدان نهاده٬ شگفت‌ آور می‌‌نمود.

همه گفته‌اند که کورش نه تنها در جنگ دلاور و بی‌باک بود٬ بلکه در رفتار با زیردستانش میانه رو و پاک‌اندیش و انسان‌‌دوست بود٬ و از این جهت ایرانیان او را «پدر» می‌خواندند.[۱]

  • کنت دوگبینو در ستایش کوروش کبیر میگوید:

«او هیچگاه نظیر خود را در این عالم نداشته.... این یک مسیح بود و مردی که درباره اش تقدیر مقرر داشته بود باید از دیگران برتر باشد.»

  • افلاطون که در فهرست بزرگترین مردمان گذشت روزگاران است می‌فرماید:

«هنگام پادشاهی کوروش٬ ایرانیان آزادی داشتند و همه مردان آزاد بودند و سرور و فرمانروای بسیاری از مردمان دیگر نیز بودند. فرمانروایان رعایای خود را در آزادی سهیم کرده بودند ؛ چون سربازان و سرداران همه را به یک چشم می‌دیدند و با همه به برابری رفتار می‌کردند٬ سربازان در موقع خطر آماده‌ی جانفشانی بودند٬ و در جنگ با جان میکوشیدند. اگر در میان ایرانیان مرد خدردمندی بود که میتوانست اندرزی بدهد که مردمان را سودمند باشد٬ چنان میکردند که همه‌ی مردم از خردمندی او استفاده کنند٬ پادشاه بر کسی حسد نمی‌ورزید اما بهمه آزادی میداد تا آنچه می‌خواهند بگویند٬ و آنکس را که اندرز بهتر میداد ورای بهتر می‌نهاد٬ گرامی‌تر می‌داشت. این بود که کشور از هر لحاظ پیشرفت کرد و بزرگ شد٬ زیرا افراد آزادی داشتند٬ و در دمیان آنان محبت بود و نسبت بهم٬ حس خویشاوندی می‌کردند»[۲]

  • سخنان ایسکیلوس

«کوروش فهرمان بختیار، چون به قدرت رسید، میان اقوام برادر صلح برقرار کرد، و سپس لودیا و فروگیا را مخسر خود ساخت، و بر نیروی سراسر تسلط یافت. آسمان با او سرکین نداشت چون فرزانه بود»[۳]

منبع‌دار [ویرایش]

  • چندصدایی در شورا، تک‌صدایی در فرمان.
    • گزاره‌ای که علت موفقیتش را خلاصه‌وار بیان می‌کند.[۴]

منشور کورش [ویرایش]

۱. منم «کـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

۲. پسر «کمبوجیه»، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «کـورش» (کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش»، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

۳. از دودمـانی ‌کـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوک) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آن‌گاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

۴. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

۵. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

۶. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.

۷. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

۸. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

۹. برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

۱۰. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردمان سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری»، همه چادرنشینان،

۱۱. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از … تا «آشـــور» و «شوش».

۱۲. من شهرهای «آگادِه»، «اِشنونا»، «زَمبان» ، «مِتورنو»، «دیر»، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن‌سوی «دجله» که ویران شده بودند را از نو ساختم.

۱۳. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

۱۴. همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بی‌واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،

۱۵. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،

۱۶. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.

۱۷. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم صلح و آرامش به ارمغان آوردم. …

۱۸. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غاز‌ها، اردک‌ها و کبوتر‌ها …

۱۹. … باروی بزرگ شهر بابل به نام «ایمگور-اِنـلیل» را استوار گردانیدم …

۲۰. … دیوار آجری خندق شهر را،

۲۱. … که هیچ‌یک از شاهان پیشین با بردگانِ به‌بیگاری‌گرفته‌شده به پایان نرسانده بودند؛

۲۲. … به انجام رسانیدم.

۲۳. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با در‌هایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ …

۲۴. … کتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»

۲۵. … برای همیشه!



گزنفون میگوید: بزرگان ایرانی عادت دارند که زن های متعدد را تزویج کنند ولی کوروش بیش از یک زن نگرفت و بعد از اینکه زن وی فوت کرد با زن دیگر ازدواج ننمود و علاوه بر اینکه خود او بیش از یک زن نگرفت، تزویج زن های متعدد را از طرف مردان منع کرد زیرا رسم تعدد ازدواج طوری در ایران راسخ شده بود که نمیتوانستند آن را لغو نمایند.

استرابون که با اسکندر به ایران رفت و قبر کوروش را دید مینویسد: اسکندر بعد از اینکه مقابل قبر ایستاد،همان طور که در معبد خدایان یونانی رعایت احترام می کرد،مراسم احترام را به جا آورد و به کسانی که اطرافش بودند گفت این کسی است که بزرگترین پادشاه جهان بود و امیدوارم خدایان به من توفیق بدهند که مثل او بشوم.

بی‌منبع [ویرایش]

  • «هیچ چیز زیباتر از علم نیست.»
  • «جهان آنقدر زیباست که نمی توان زیبایی های آنرا در چهره یک زن تجلی کرد.»
  • «حاکم وقت دولت‌شهر‌های یونان به کوروش بزرگ گفت: ما برای شرف میجنگیم شما برای پول. کوروش پاسخ داد: هرکس برای نداشته‌هایش می‌جنگد.»
  • «دست‌هایی که کمک می‌کنند مقدس‌تر از دست‌هایی‌اند که رو به آسمان دعا می‌کنند.»
  • «باران باش و ببار و نگو که این کاسه‌های خالی از آن کیست.»

پانویس [ویرایش]

  1. Diodorus Siculus, IX, 22, 24
  2. (افلاطون٬ قطعه‌ای از کتاب سوم قوانین ؛ ترجمه‌ی این فقره از دکتر م. صناعی است: «نظر افلاطون در باره‌ی بزرگی و تباهی خاندان هخامنشیان»٬ مجله سخن٬ دوره‌‌ی یازدهم شماره ۱۲ (نورو ۱۳۴۰) ٬ ص ۱۲۸۱ تا ۱۲۸۵)
  3. Aesschylus, Persae, 768-82
  4. Why Great Leaders Don't Take Yes for an Answer : The Leadership Challenge (2009) by Michael A. Roberto

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ

امپراطور یونان به ناپلئون گفت : ما برای شرف میجنگیم شما برای پول تاپلئون گفت هر کس برای نداشته هایش میجنگد.

کوروش بزرگ: آفتاب به گیاهی حرارت میدهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.