زیبایی آمریکایی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

فیلم زیبایی آمریکایی ( American Beauty ) در سال ۱۹۹۹ ساخته شده است . این فیلم درباره ي بحران خانوادگي و روابط عاطفي در آمريكاست .


کارگردان سام مندس. نویسنده آلن بال

لستر برنهام[ویرایش]

  • اسم من لستر برنهامه . این محله منه ، این خیابون منه و این زندگی منه . من ۴۲ سالمه . کمتر از یک سال دیگه می میرم . البته من هنوز اینو نمی دونم ، هر چند من همين الانش هم مرده هستم .
  • جين دخترم . تك فرزنده . اون تقريباً يه نوجوون به تمام معناست . عصبي ، نامطمئن ، سردرگم . دلم مي خواست مي تونستم بهش بگم كه اينا همش ميگذره ... ولي نمي خوام بهش دروغ بگم
  • اون پوسترا رو يادتون مياد كه ميگن « امروز اولين روز باقيمونده ي عمرته » ؟ خوب اين در مورد همه روزا درسته به غير از يكي . روزي كه مي ميرين

کارولین برنهام[ویرایش]

  • [ به جيني ] عزیزم ، من خیلی به تو افتخار می کنم . من تو رو به دقت تماشا مي کردم ، و تو حتي يه ذره هم اشتباه نكردي
  • [ به جيني ] تو روي هيچ كس جز خودت نمي توني حساب كني
  • من حاضر نيستم قرباني بشم


دیالوگ[ویرایش]

كارولين: جين ، عزيزم داري سعي مي كني غير جذاب به نظر بياي ؟
جيني: آره !
كارولين: خوب ، تبريك ميگم ! تو به نحو قابل ستايشي موفق شدي !

[ جيني و آنجلا در ماشين در حال صحبت با يكديگر هستند ]

جيني: متأسفم ، پدرم امشب خيلي تابلو بود
آنجلا: چيزي نيست ... عادت كردم دهن مردا برام آب بيفته . تقريبا وقتي دوازده سالم بود شروع شد . بايد با پدر و مادرم براي شام مي رفتم بيرون . هر پنج شنبه شب ، خرچنگ قرمز . و وقتي مي رفتم تو همه مردا بهم زل مي زدن .
جيني: حالم به هم خورد
آنجلا: نه ، خوشم ميومد . هنوزم خوشم مياد . اگه كسايي كه حتي نمي شناسمشون بهم نگاه مي كنن و ميخوان منو بكنن ، به اين معنيه كه من بختشو دارم كه يه مدل بشم ... كه عاليه ، چون هيچي تو زندگی بدتر از معمولي بودن نيست
جيني: واقعاً فكر مي كنم برات اتفاق بيفته
آنجلا: اوه ، مي دونم . چون هر اتفاقي كه قرار باشه بيفته مي افته ... بالأخره



[ آنجلا در كنار جيني در حال صحبت با دو هم مدرسه اي ديگرشان است ]

آنجلا: جدي ميگم . و بعد ديگه اون شرتشو كشيد پائين و انداختش بيرون ، ميدونيد مثل اين ميموند كه ... به آقاي خوشحال سلام بده !
دختر اولي: حال به هم زن !
آنجلا: حال به هم زن نبود . باحال بود !
دختر دومي: باهاش كاري كردي ؟
آنجلا: معلومه كه كردم . يه عكاس واقعاً مشهوره . اون براي اله مرتباً عكس ميندازه . حماقت خيلي بزرگي بود اگر روشو زمين مينداختم
دختر اولي: تو واقعاً يه فاحشه اي
آنجلا: هي ، همه چيز واقعاً همين شكليه . شما نمي دونين چون جوجه كوچولوهاي نازنازي دهاتي هستين !
دختر اولي: تو هم هستي ! تو هم يه موقعي فقط هيفده سالت بود ، و چاق به نظر مي رسيدي ، پس انقدر طوري رفتار نكن كه انگار كريستي ترلينگتون لعنتي هستي
آنجلا: كس ! خسته شدم از آدمايي كه عقده هاشونو روي من خالي مي كنن !



[ لستر مخفيانه سرش را به در اتاق جيني چسبانده و به حرفهاي جيني و آنجلا گوش مي دهد ]

جيني: در مورد پدرم متأسفم
آنجلا: نه نمي خواد ، به نظرم بامزست
جيني: بله ، براي تو اون يه مرد ديگست كه بكندت . اما براي من ... فقط مايه ي شرمساري زندگيمه
آنجلا: اين مادرته كه مايه شرمساريه ، چه فيلميه . پدرت يه جورايي نازه
جيني: خفه شو !
آنجلا: چرا هست ، اگه فقط يه كم ورزش كنه باحال ميشه
جيني: خفه شو !
آنجلا: هي ؛ دست بر دار ، يعني تا حالا هيچ وقت يواشكي توي لباس زيرشو نديدي ؟ شرط مي بندم كه كير كلفتي داره
جيني: ديگه داري حالمو به هم مي زني
آنجلا: اگه سينه و بازوهاشو بسازه درست و حسابي مي كنمش [ جيني دستانش را روي گوشهايش مي گذارد و شروع به خواندن آواز مي كند تا صداي آنجلا را نشنود ] مي خوام ! مي خوام كير كلفت و گوشتي باباتو ساك بزنم ! و بعد انقدر بكنمش تا چشماش از حدقه بزنه بيرون !



ریکی: وقتي چيزي مثل اونو مي بيني ، درست مثل اين مي مونه كه خدا داره بهت نگاه مي كنه ، فقط براي يه لحظه ... و اگه دقت داشته باشي ، تو هم مي توني ببينيش
جین: و تو چی می بینی ؟
ریکی: زیبایی




كارولين: داري چي كار مي كني ؟
لستر: هيچي !
لستر: خوب پس منو بزن ![ كارولين با انزجار از روي تخت بلند مي شود ] درسته ، داشتم فيلو خفه مي كردم . هويجو پوست مي كندم . به هيولام سلام مي دادم
كارولين: نفرت انگيزه !
لستر: خيلي بايد ببخشيد ، ولي من هنوز خون تو رگام جاريه
كارولين: مال منم هست
لستر: واقعا ؟ مثل اينكه من تنها كسيم كه براش كاري مي كنه
كارولين: [ از تخت خواب بيرون مي رود و آباژور را روشن مي كند ] لستر ، من ديگه نمي تونم اين طوري زندگي كنم . اين يه ازدواج نيست
لستر: اين چندين ساله كه يه ازدواج نيست . ولي تا وقتي كه من حفه خون گرفته بودم خوشحال بودي . خوب ، حدس بزن . من عوض شدم .چون اين طور كه پيداست تو توي اين موضوع هيچ كمكي بهم نمي كني
كارولين: اوه . مي بينم ! تو فكر مي كني تنها كسي هستي كه ارضاء نشده ؟
لستر: تقصير من بوده ؟ خوب پس ، بيا عزيزم ، من آماده ام !
كارولين: اعصاب منو به هم نريز ، آقاي محترم ! وگرنه به سرعتي كه سرت سوت بكشه ازت طلاق مي گيرم
لستر: به چه علت ؟ من دائم الخمر نيستم ، زن ديگه اي رو نكردم ، باهات بد رفتاري نكردم ، هيچ وقت تا حالا نزدمت ، يا حتي سعي نكردم بهت دست بزنم مگر اينكه خودت كاملاً مي خواستي ، فقط بودن و نبودنم برات فرقي نداره . ولي ... من توي گرفتن مجوز ازت حمايت مي كنم و بعضيا فكر مي كنن نصف دارايي تو مال من ميشه [ كارولين حيرت زده و با دهان باز روي صندلي مي نشيند ] هر وقت مياي توي تخت خواب چراغم خاموش كن ، باشه ؟



[ جيني بعد از ورود به خانه سر ميز شام مي آيد در حالي كه لستر و كارولين مشغول صرف شام هستند ]

جيني: متأسفم ، دير كردم
كارولين: نه ، به هيچ وجه مشكلي نيست . من و پدرت فقط داشتيم درباره کار امروزش بحث مي كرديم . [ به لستر ] چرا به دخترمون در مورد كارت نمي گي ، عزيزم ؟
لستر: جيني ، امروز من استعفا دادم [ كارولين مي خندد ] و بعد به رئيسم گفتم بره خودشو بگاد ، و بعد ازش شصت هزار دلار باج گرفتم . اون مارچوبه رو بده من
كارولين: [ مي خندد ] پدرت فكر مي كنه اين جور رفتارا مايه افتخارن
لستر: و مادرت به نظر مي رسه ترجيح ميده من مثل يه زندوني لعنتي زندگی كنم در حالي كه كيرمو توي كنسرو زير كاسه دستشوئي نگه مي داره
كارولين: چه طور جرأت مي كني جلوي اون با من اين طوري صحبت كني ؟ و من خيلي تعحب مي كنم كه تو مي توني انقدر به من درشتي كني ، درست همون روزي كه كارتو از دست دادي ؟
لستر: من از دستش ندادم . اين شكلي نيست ! عجيبه ! كارم كجا رفته ؟! من استعفا دادم . اون مارچوبه رو بده من
كارولين: اوه ! اوه ! اوه ! و من مي خوام ازت تشكر كنم كه الان منو كردي تنها نون آور اين خونه
لستر: من الان يه شغل دارم
كارولين: نه ، نه . اصلاً فكرشم نكن كه كي بهره رو پرداخت مي كنه . همه رو مي سپاريم به كارولين . منظورت اينه كه ... كارولين مراقب همه چيز هستي ؟ آره ، من اصلاً فكرشو نمي كنم . واقعاً نمي كنم . منظورت همه چيزه ؟ تو اصلاً فكرشو نكن كه تنها مسئول اين خونه اي ، شوهرت فكر مي كنه مي تونه از كارش استعفا بده و تو نمي توني ---
لستر: [ خم مي شود ] يكي خواهشاً اون مارچوبه لعنتي رو ميده به من ؟
جيني: [ بلند مي شود ] خيلي خوب ، من ديگه نمي خوام اينجاشو باشم
لستر: [ فرياد مي زند ] بشين ! [ جيني مي نشيند ، لستر بلند مي شود و مي رود سمت ديگر ميز و بشقاب مارچوبه را با ناراحتي و عصبانيت بر مي دارد و بر مي گردد سر صندلي خودش و مي نشيند ] مريض شدم ، خسته شدم از بس طوري باهام رفتار شد كه انگار وجود ندارم . شما دو تا هر كاري كه دلتون مي خواد مي كنيد ، هر وقت كه بخوايد و من اعتراضي نمي كنم . حالا منم فقط همينو مي خوام كه---
كارولين: اوه ، تو اعتراض نمي كني ؟ اوه ، خواهش مي كنم ! ببخشيد ! ببخشيد ! اگه اين طوريه من بايد ديوونه باشم . اگه تو اعتراض نمي كني ، پس اين چيه ؟ [ لستر با بشقاب مارچوبه از جايش بلند مي شود ] آره ، بذار يه خنده سنج بياريم و ببينيم كدوم صداش بلند تره . تو اعتراض--
لستر: [ بشقاب مارچوبه را به طرف ديوار پرت مي كند كه بشقاب مي شكند ] وسط حرف من نپر ، عزيزم . اوه ، و يه چيز ديگه ، از اين به بعد موسيقي حين شام رو عوض مي كنيم ، چون به وضوح ، فكر مي كنم من تنها نيستم [ به طرف جيني نگاه مي كند ] واقعاً از اين گند لارنس ولك خسته شدم



لستر: كار خاصي كردي ؟ خيلي خوشگل به نظر مياي
كارولين: جين كجاست ؟
لستر: [ روي مبل كنار كارولين مي نشيند ] جين خونه نيست . كل خونه رو در اختيار داريم . خدا ... كارولين ، از كي انقدر بي كيف و حال شدي ؟
كارولين: بي كيف و حال ؟ من بي كيف و حال نيستم ! شده كه حتي يه عالمشو داشته باشم كه تو نمي دوني ، آقاي باهوش ! كيف و حال زيادي تويزندگی من هست
لستر: چي شد اون دختري كه تو مهمونياي سكس ناخواسته وقتي حوصلش سر مي رفت الكلي تشنج مي كرد ؟ هموني كه تو اولين آپارتمانمون وقتي هلي كوپترا رد ميشدن مي دوييد بالا پشت بوم تا ازشون عكس بگيره ؟ به كلي فراموشش كرده بودي ؟ من هنوز فراموشش نكردم
كارولين: لستر الان مشروبو مي ريزي روي مبل
لستر: [ با ناراحتي از روي مبل بلند مي شود ] كه چي ؟ اون فقط يه مبله
كارولين: اين يه مبل چهار هزار دلاريه كه با ابريشم ايتاليايي روكش شده . فقط يه مبل نيست !
لستر: [ با عصبانيت بالشتك روي مبل را بر مي دارد و به آن مي كوبد ] اين فقط يه مبله ! اين زندگي نيست . فقط يه شيئه و برات مهم تر از زندگی شده . خوب عزيزم ، اينا فقط وسيلن



[ لستر كه با يونيفرم فست فود آقاي خندان مشغول چرخاندن همبرگرهاست در همان حين صداي همسرش كارولين را مي شنود كه سفارش ساندويچ مي دهد و مردي هم تقاضاي همان را براي خودش مي كند . وقتي لستر خود را به پنجره ي تحويل سفارش به مشتري مي رساند بادي كين را مي بيند كه با همسر وي در حال معاشقه است و گردنش را مي خورد ]

لستر: لبخند بزنيد ! شما تو فست فود آقاي خندان هستيد ! مي خوايد موقتا كلوچه گوشت و پنير در هم پيچ روي استيك ما رو براي يك دلار و نود و نه سنت امتحان كنيد ؟
كارولين: ما فقط توي يه سمينار بوديم ... بادي اين ...
لستر: همسرشم ! ما قبلاً همديگه رو ديديم ، اما يه چيزي بهم ميگه اين دفعه رو منو يادت مياد
جينين: واو ، بد گير افتادي
كارولين: مي دوني ، اين واقعاً به تو مربوط نيست
لستر: در حقيقت ، جينين كارفرماي ارشد تحويل دهيه ، پس به يه نحوي شما تو منطقه ي اون هستيد . [ با حالت زير لبي ] پس اين يارو مزه ميده
كارولين: اوه ، لستر ...
لستر: عزيزم ، چيزي نيست . من فقط مي خوام تو خوش باشي . سس خندان هم باهاش مي خوايد ؟
كارولين: لستر ، تمومش كن !
لستر: نه نه ، تو ديگه نمي توني به من امر و نهي كني



[ آنجلا در حال رانندگي با ماشين خود و صحبت كردن با جيني كه در ماشين اوست ]

آنجلا: پس تو و اون پسر ديوونه دارين همديگرو مرتباً مي كنيد ، درسته ؟
جيني: نه
آنجلا: هي ، بس كن . مي توني بهم بگي . كير كلفتي داره ؟
جيني: ببين ، من نمي خوام در مورد كيرش با تو صحبت كنم . اون شكلي نيست
آنجلا: چه شكلي نيست ؟ هيچي نداره ؟ چرا نمي خواي در موردش صحبت كني . منظورم اينه كه من تك تك جزئياتو در مورد هر مردي كه كردم بهت ميگم
جيني: آره ، و شايد نبايد بگي ، خيلي خوب ؟ شايد اصلاً نخوام بشنوم
آنجلا: اوه ، تو حالا يه دوست پسر داري كه دوستش داري ، بيشتر از اينه ؟ بايد يه مرد واقعي برات پيدا كنيم



[ ريكي كه با تحويل مواد مخدر به لستر از او پولش را گرفته به خانه و اتاق خود باز مي گردد ، در حالي كه كلنل فيتز پدر ريكي با ديدن خم شدن ريكي به روي لستر از پشت پنجره به او مشكوك شده در گوشه اتاق نشسته و منتظر او بوده ]

كلنل: از كجا آورديش ؟
ریکی: از كارم
كلنل: بهم دروغ نگو ! من تو رو با اون ديدم !
ریکی: شما منو تحت نظر داشتيد ؟
كلنل: مجبورت مي كنه چه كارايي بكني ؟
ریکی: [ با تعجب مي خندد ] پدر ، شما كه واقعاً فكر نمي كنيد ... من و آقاي برنهام ؟
كلنل: [ با عصبانيت ] براي من نخند ! من راحت نميشينم ببينم تنها پسرم شده كير خور !
ریکی: يا مسيح ، چتون شده--
كلنل: [ كلنل با پشت دست به صورت ريكي مي زند كه ريكي به زمين مي افتد ، كلنل هم به روي زمين مي نشيند و يقه ي ريكي را مي گيرد ] به خدا از اين خونه پرتت مي كنم بيرون و ديگه نگات نمي كنم
ریکی: جدي ميگين ؟
كلنل: خيلي جدي مي گم . ترجيح ميدم بميري تا اينكه يه كوني باشي
ریکی: حق با شماست . من به خاطر پول كير ساك مي زنم
كلنل: پسر شروع نكن
ریکی: دو هزار دلار . به اين خوبيم
كلنل: گم شو
ریکی: و بايد منو موقعي كه مي كنن ببينيد . من بهترين تيكه كون سه تا ايالتم
كلنل: گم شو ! ديگه نمي خوام ببينمت !
ریکی: چه پيرمرد غمگيني هستيد
كلنل: گم شو !



[ لستر در حال ورزش در گاراژ خانه خودشان است كه كلنل فيتز ، همسايه رو به رويي را مي بيند كه زير باران جلوي درب گاراژ ايستاده و لستر درب گاراژ را باز مي كند ]

لستر: يا مسيح ، مرد ، تو خيس شدي . ميخواي برم ريكي رو صدا كنم ؟ اون تو اتاق جينه . حالت خوبه ؟
كلنل: زنت كجاست ؟
لستر: اوه ... نمي دونم . احتمالاً بيرون داره اون شازده ي كيري كون كش واقعي املاكو مي كنه . و مي دوني ؟ برام مهم نيست
كلنل: زنت با يكي ديگست و برات مهم نيست ؟
لستر: نه ، ازدواج ما فقط نمايشيه . يه کار تبليغاتي كه چقدر ما نرمال هستيم . در حاليكه ما همه چيز هستيم به غير از نرمال . داري مي لرزي . بايد از اين لباسا درت بياريم .
كلنل: آره ...
لستر: چيزي نيست
كلنل: من ...
لستر: هر چي ميخواي به من بگو . [ كلنل و لستر همديگر را بغل مي كنند و كلنل بعد از چنگ زدن بدن لستر لب هاي او را مي خورد و لستر او را پس مي زند ] واو ، واو ، واو . متأسفم ، شما اشتباه گرفتيد



لستر: جيني چطوره ؟
آنجلا: منظورت چیه ؟
لستر: منظورم اینه که زندگیش چطوره ؟ اون خوشبخته ؟ بدبخته ؟ من واقعا میخوام بدونم ، اون حتي اگر بميره هم به من چيزي نمي گه
آنجلا: اون ... اون واقعا خوشبخته . اون فکر می کنه عاشق شده
لستر: خوش بحالش
آنجلا: تو چطوری ؟
لستر: خداي من ، خیلی وقت بود که کسي از من این سوالو نکرده بود ... من عالیم
  • مورد فهرست گلوله‌ای

پیوند به‌بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ