کاریکلماتور

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است. ویژگی‌های کاریکلماتور:

  • تضاد
  • ایهام
  • تخیل
  • ابتذال
  • طنز

کاریکلماتورهای پرویز شاپور[ویرایش]

نمونه‌های از کاریکلماتورهای پرویز شاپور که در نشریه‌ها بخصوص خوشه به سردبیری احمد شاملو چاپ می‌شدند.
  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
  • قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.
  • به نگاهم خوش آمدی.
  • قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
  • برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
  • روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
  • غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
  • گلوبولهای سفید خونم جسد میکروب را اشکریزان تا گورستان به دوش کشیدند.
  • نسیمی که به تک درخت می‌وزد سرود تنهایی سر می‌دهد.
  • شکوفه پرواز هنگام پر کشیدن شکوفان می‌شود.
  • آدم‌برفی تگرگ اشک می‌ریزد.
  • مرحوم درخت با کمک نجار از نردبان چوبی بالا می‌رود.
  • ستارگان در دل شب به روشنی روز می‌درخشند.
  • قطرات باران در آغوش هم آب می‌شوند.
  • باد به کمک موج به ماهی می‌وزد.

نمونه‌های از کاریکلماتورهای زبان فارسی که درنشریات وبلاگ‌ها و کتاب‌ها منتشر شده‌اند.

کاریکلماتورهای رسول مرادی[ویرایش]

  • مغزش پاره آجر برمیداشت،استخدام شد!
  • بعضی ها برای سرگرمی،با احساسات بقیه بازی میکنند
  • گزینه‌های روی میز عبارت بود از:پرداخت پول شام/شستن ظرفها
  • مغزم را بیمهٔ بیکاری کردم
  • تنها همدم من بازدمم است
  • تابلوی دور زدن ممنوع را دور زدم
  • همه آرزوی دیدن عزراییل را به گور می‌برند
  • خودکار روشن، خط تیره نمی‌کشد
  • شیشهٔ اسید را "باز" کردم
  • از خارج، خارج شدم
  • مربی بازیکنانی را که پاس ندادند، به پاسگاه برد
  • برای انتخاب سنگ قبرم، نظر روحم را پرسیدم
  • آرایشگر از همه سرشناس تر است
  • سلطان جنگل که شیر بخورد، شیر تو شیر می‌شود
  • در لحظه‌های آخر زندگی، فقط عزراییل به یادم بود
  • خود را درگیر کارهای "بی خود" نکنید
  • سرتیپ، خیلی به مدل موهایش اهمیت می‌دهد
  • از وقتی ممنوع التصویر شده‌ام، آینه تصویرم را نشان نمی‌دهد
  • در بازی دوز، کلک زدم
  • چوپان، اطرافیان عاقلی ندارد
  • -بی‌ادبی از که آموختی؟ -از با ادبان
  • با گذاشتن سند،پدرش را درآوردم!
  • با (حال)تر از آنم که به گذشته بیاندیشم.
  • بیچاره جگرکی چه راحت به همه "دل" میدهد!
  • طول زندگی با "أرز"بیشتر میشود
  • برنده به خطِ پایان میرسد و بازنده به پایانِ خط!
  • آنقدر بهداشتی بود،پولشویی میکرد!
  • سنگ کلیه آدم را سنگدل میکند
  • روحم عاشق فیلمِ ترسناک است!
  • کفشدوزک برای بقیه حشرات پاپوش دوخت!
  • به قطب جنوب اندیشیدم،سرما خوردم
  • فقط سبزی خُرد کن برایم تره خرد میکند
  • نقاش فقیر،رنگی به رو نداشت
  • با پوشیدن کفش شماره 48،پا تو کفش بزرگترها کردم
  • فکر کردن بیش از حد به گذشته،"حالتان"را میگیرد
  • روی مغازه اسید فروشی نوشته بود:باز است!
  • از گاری فروش،"خواستِگاری" کردم!
  • نجار بیچاره،درجا میزد
  • با درآوردن کلاهش،سرش را به باد داد
  • زغالی که آتش زا نباشد،زغال اخته است
  • فقط ساعت های فلزی زنگ میزنند
  • چشم بادامی ها همه را ریز میبینند
  • بیچاره چون رعیت بود،"رعایت"میکرد
  • با سند حقانیت از زندان آزاد شد
  • سرنشینان تایتانیک،ته نشین شدند
  • از وقتی سیگار کشید،کسی تابلوهایش را نخرید
  • تنها وجه مشترک انسانها،اسکناس است
  • در روزهای طوفانی،به انتظار پول بادآورده مینشینم
  • بعضی ها با زیر پا گذاشتن قانون خودشان را بالا میکشند
  • بعد از مرگ همه را در قبر "فروتن" میکنند.
  • با اینکه ویندوزم دیگر"بالا"نمی آورَد،میگویند"ویروسی" شده!
  • از هر راهی بروی نباید خودت را گم کنی
  • برای جدول خیابان،سوال طرح کردم
  • برای استعداد کور شده ام،وقت پیوند قرنیه گرفتم
  • کارِ نوزاد،"زار" است
  • شام آخر را با عزرائیل صرف کردم
  • کودک درونم را سقط کردم!
  • سلسله ی موی دوست با شامپوی نامناسب،منقرض شد!

کاریکلماتورهای حسین ناژفر[ویرایش]

  • خط فقر، الفبا ندارد.
  • قلم عقیم، باد می‌نگارد.
  • «پری» روز، زیباترین روز بود.
  • باران، زبانِ ناودان را باز کرد.
  • بی کله‌ای، سرشناس شد.
  • فقیر با فروش کلیه، آبرو خرید.
  • عصر بی‌خبری، صبحی ندارد.
  • بزنم به تخته، میخ خوبی است.
  • تور ماهیگیر پر شد از ماهی آزاد.
  • عرق حلال می‌خورد پیراهن کارگر.
  • عامل بی‌کاری کلاه دوز، جلاد بود.
  • تنبل عاشق کارهای ستادی است.
  • فقط دزدها از «آگاهی» می‌ترسند.
  • سرشار از تهی بود دست‌های گرانی.
  • سارای این زمانه عاشق دارا می‌شود.
  • دیده بان حقوق بشر، نابینا از آب درآمد.
  • جهان خوار اول تجزیه می‌کند بعد تحلیل.
  • یکی را دیدم «ایستاده»، «خوابیده» بود.
  • عده‌ای کسر کار خود را با غیبت پر می‌کنند.
  • دوزیستان هم از توبره می‌خورند و هم از آخور.
  • دستهٔ تبر، کوفی‌ترین خویشاوند درخت است.
  • فواید گیاهخواری، کتاب سال شد با گرانی گوشت.
  • صیاد بال پرنده کباب کرد، بوی پرواز در آسمان پیچید.
  • روزنامه فروش با معرفت «همشهری» نمی‌فروشد.
  • فقر، «سگ دو» را به رشتهٔ ورزشی تبدیل کرد.
  • درختان «تبرستان»، همه بی سر و شاخه‌اند.
  • سشوار هم وسیلهٔ سرگرمی از آب درآمد.
  • کاشف نانو تکنولوژی دانشمندی گرسنه بود.
  • بی‌رنگ و روغن هم، می‌توان تابلو شد.
  • خوش‌مزه‌ترین نان، نانِ بازو است.
  • گرانی، بار مردم را سبک می‌کند.
  • صحنهٔ جرم بوی عزراییل می‌دهد.
  • هیزم شکن دکان درخت را تخته کرد.
  • از سراب آموختم نوشیدن عطش را.
  • ساز بادی هم به هر بادی نمی‌رقصد.
  • پستهٔ خندان به ریش فقرا می‌خندد.
  • گیوتین، سرخورترین تیغ آرایشگری است.
  • «آپارتاید» ی با «سیاه» زخم جان سپرد.
  • انگشت حسرت، قاتل مینای دندانم بود.
  • برای چریدن باید رسم گوسفند پیشه کرد.
  • درخت بهار حامله و پاییز پا به ماه می‌شود.
  • مایه دارترین آدم هم «پابرهنه» به دنیا می‌آید.
  • آدم‌های ستاد تخریب، تخصص نوسازی ندارند.
  • «حق با مشتری است»، شعار کاندیدای کاسب است.
  • هیچ ظالمی خط میان گندم را به رسمیت نمی‌شناسد.
  • دلاک، پاک‌ترین نان را از چرک‌ترین تن بدست می‌آورد.
  • ای کاش فاصلهٔ بین «زرادخانه» و «ضرابخانه» را صلح پر کند.
  • سرطان پایان زندگی نیست، آغاز زندگی پزشک و دارو ساز است.
  • اغنیا به آب درمانی و فقرا به نان درمانی نیازمند هستند.
  • زاینده رود جای خالی ماهی را با خشک سالی پر کرد.
  • آی سی یو، تختی برای اقتصاد در حال احتضار ندارد.
  • چاقوکش حرفه‌ای، متخصص خطاطی چهره است.
  • دارا عاشق دوغ سارا و سارا عاشق پول دارا بود.
  • گندم زنگ زد، کشاورز پای درد دلش گریست.
  • بی انصاف، نام دکانش را «عدالت» گذاشت.
  • همیشه «زبان» را به «جبر» ترجیح داده‌ام.
  • شادترین پلی که دیدم، پل سیدخندان بود.
  • کفش فقیر با لبخند، اشک او را درآورد.
  • سن تکلیف، آغاز بلاتکلیفی نوجوان است.
  • بنزین هم «جایگاه» دارد، وای بر فقیر.
  • آدم خود جوش نیازی به دیگ ندارد.
  • سایه ات، نگاهم را آفتابی کرد.
  • رودخانه هم اهل طغیان است.
  • نام عرب فقیر، عبدالغنی بود.
  • چکیدن، تولدِ باران است.
  • فرش فقیر، خواب ندارد.

کاریکلماتورهای حسین مقدسی نیا[ویرایش]

  • به نام پیوند دهنده قلب‌ها و عروق!
  • هروقت آب از سرم می‌گذرد زیرآبی می‌روم!
  • کلاغ می‌خواست پرواز هواپیمارا یاد بگیرد دچار نقص فنی شد!
  • برای آنکه خواب از سرم نپرد داخل قفس می‌خوابم!
  • خروس به جرم تأسیس مرغداری روانه زندان شد!
  • اگرپدر برایم چاقو بکشد بازهم نمره نقاشیم بیست می‌شود!
  • آنقدر احتیاط می‌کرد جایی نخوابد که آب زیرش برود عاقبت آبرویش رفت!
  • خلبان چترش را باز کرد وزیر باران قدم زد!
  • عاشق دل شکسته محتاج یک جمله دلچسب است!
  • کشتی‌گیر حریفش را روی پل برد و او را داخل رودخانه انداخت!
  • درخت دلشکسته به پشت هیزم شکن تکیه می‌دهد!
  • برج مراقبت به پرنده زخمی برای نشسن روی باند اجازه فرود داد!
  • گلی را که یحیی گل محمدی در دروازه حریف کاشت بوی «گل محمدی» داشت!
  • دریا پس از خوردن قرص ماه خودش را بالا آورد!
  • آدم دل خور هیچگاه دل نمی‌دهد تا قلوه بگیرد!
  • هروقت دلش می‌شکست غذای دلچسب می‌خورد!
  • وقتی که عینک نمی‌زد «سه تار» را تار می‌دید!
  • موجود تک سلولی تا آخر عمر در سلول انفرادی زندانی است!
  • برماست که از ماست کره بگیریم نه از آب!
  • با تار و پود زندگی خیال می‌بافم!
  • سگ هار بر اثر گاز گرفتگی خفه شد!
  • دروازه‌بانی که گل خورده بود بر اثر مسمومیت روانه بیمارستان شد!
  • جوجه اردک زشت منقارش را عمل کرد تا شبیه قو شود!
  • شکارچی تا چشمش به شیر افتاد بی درنگ آنرا سرکشید!
  • مار از پونه بدش میاد، من از مار، پونه از من!
  • کی روش میشه به «کی روش» بگه کی روش، سه پنج دو در ایران می خواهد جواب بدهد!
  • وقتی از کار بیکار شدم کودک درونم را به شیر خوارگاه سپردم!
  • هنگام افطار ثروتمند سفره رنگین و فقیر سفره دلش را پهن کرد!
  • در کله‌پزی مغز مرا خورد ومن زبان او را، او گرسنه ماند ولی من سیر شدم!
  • شهردار زنجان پس از باز نشستگی شهردار زن جان شد!
  • حسن یوسف را که دید، چاقو دستهٔ خودش را برید!
  • بچه از تاب پرت شد، مادرش بی تاب شد!
  • مغز بچه تاب برداشت، پدرش تاب را برداشت!!

مهدی فرج الهی[ویرایش]

  • نانوا هم جوش شیرین می‌زند، بیچاره فرهاد
  • بهار با کاپشن می‌آید و با عرقگیر رکابی می‌رود.
  • درزمستان درختان به هم محرم می‌شوند.
  • نانوا هم جوش شیرین می‌زند، بیچاره فرهاد.
  • قرص ماه در داروخانه پشت دخل نشسته بود.
  • به دلم آمد که می‌آیی آمدی و دلم رفت.
  • آفتاب و باران زندگی را تر و خشک می‌کنند.
  • هوای آلوده عینک دودی را به مرخصی می‌فرستد.
  • آتش از درخت بالا رفته بود و آتش‌نشان سعی می‌کرد اورا متقاعد کند پایین بیاید.
  • گاوها در صف کشتارگاه همدیگر را هل می‌دهند.
  • وصیت کردم در مجلس ختمم از گاز اشک آور استفاده کنند.
  • دست از سرم برداری دست به دست می‌شوم.
  • با آسودگی خاطر از روی پل عابر پیاده برای حواس پرت راننده دست تکان می‌دهم.
  • از روی پل عابر پیاده عرض خیابان را به طول عمرم اضافه می‌کنم.
  • عزرائیل زودتر از بقیه خودش را به صحنه تصادف می‌رساند.
  • دست دست کنی دست به دست می‌شوم.
  • نمی‌دانم چرا هرچقدر به قربانت می‌روم نمی‌رسم.
  • از تلفن عمومی برای گفتن حرفهای خصوصی استفاده می‌کنم.
  • وقتی دو دل شدم؛ زن دومم را اختیار کردم.
  • مهرش به دلم افتاد؛ اما مهریه اش آنرا از دلم درآورد.
  • از مهریه بالا برای انداختن انواع بعضی از ترشی جات استفاده می‌شود.
  • اگر عشق نبود مخابرات تا به حال ورشکست شده بود.
  • آنقدر نصیحت آویزه گوشم کردم که گوشهایم سنگین شده است.
  • آدم بدقول اسکناس بدون گوشه است.
  • شنیدن حرف مفت خیلی وقتها گران تمام می‌شود.
  • لباس عافیت به تنم گریه می‌کند.
  • از وقتی شنیدم سایه‌ام را باتیر می‌زنند، شبها بیرون می‌آیم.
  • صندلی محافظه کار است.
  • طناب دار همه تقصیرها را به گردن صندلی می‌اندازد.
  • دزد پر توقع انتظار دارد سگ برایش قلاب بگیرد.
  • فوتبالیست داستان روی قلم نویسنده فول کرد.
  • در مستراح عمومی همه پا جای پای هم می‌گذارند.
  • اندیشه در سکوت روزگار سپری می‌کند.
  • اگر پول چرک کف دست باشد، مخارج سنگین زندگی حکم صابون آنتی باکتریال را دارد.
  • شگفتا دهانم بوی شیر می‌دهد کله‌ام بوی قرمه سبزی.
  • با ارئه فیش حقوقی ام عزرائیل را متقاعد کردم جانم را بگیرد.
  • عاقبت در بالماسکه زندگی، رخ در نقاب خاک می‌کشیم.
  • با جان کندن عزرائیل را ملاقات کردم.
  • برای سفر آخرت بدنبال همسفر می‌گردم.
  • تابستان در ختان را برای آمدن پاییز خوب می‌پزد.
  • به لطف دسته کلاغها درخت عریان میوه داده است.
  • بهار را در گلدان پس‌انداز می‌کنم.
  • با یک گل می‌توان دل بهار را بدست آورد.
  • آفتاب و باران زندگی را تر و خشک می‌کنند.
  • سراب با آفتاب رفع تشنگی می‌کند.
  • کوهنورد امیدوار از سقوط بالا می‌رود.
  • لباسهایم روی چوب لباسی رفع خستگی می‌کنند.
  • سقوط از ارتفاع جان می‌گیرد و ارتفاع در سقوط جان می‌دهد.
  • زبان مادری گوسفند دوحرف دارد؛ ب و ع

عباس گلکار[ویرایش]

  • سپیده، شب‌رنگ باخته است.
  • ستاره، حیران ظلمات است.
  • ماه، نگران زمین است.
  • ستاره، محو تماشای طلوع می‌شود.
  • باران در پیشگاه بهاران به خاک می‌افتد.
  • ناودان‌ها در مرگ باران سکوت می‌کنند.
  • ای کاش اردیبهشت از زیر باران یک ریز نگاه می‌گذشت!

سهراب گل هاشم[ویرایش]

  • شاید حکیم نظامی پزشک ارتش بوده است.
  • چون وقتمون خیلی کم بود، همه چیز بین ما زود تمام شد.
  • وقتی از کارخانه باز نشسته شد در کار خانه با همسرش شریک شد.
  • وقتی آبله مرغان گرفتم بیش از همه از خروس‌ها وحشت داشتم.
  • بعضی‌ها مشغول ساخت و ساز هستند و بعضی‌ها مشغول ساخت و پاخت.
  • فقط حرف‌های استاد ریاضی حرف حساب بود.
  • مثل زودپز باش، درحالی که می‌جوشی به آرامی هم سوت بزن.
  • شیرین‌ترین بازی‌ها نامزد بازی است، به شرطی که به ازدواج منتهی نشود!
  • گل شیپوری نوازنده بزرگ ارکستر بزرگ باغ است.
  • در کشورهای عقب مانده به قلم‌های بی جوهر آزادی داده می‌شود.
  • قبض آب را که دید برق از سرش پرید.
  • کشاورز عصبانی، بادمجان را زیر چشم می‌کارد.
  • عشق‌های آبکی، در تابستان زود تبخیر می‌شود.
  • فردا اولین روز از بقیه عمر شماست.
  • بابت بدهی اش، تصمیم گرفت آینده اش را پیش فروش کند.
  • آنچه هستید، شما را بهتر معرفی می‌کند تا آنچه می‌گویید.
  • زندگی بدون عشق، مثل پیژامه بدون کش است.
  • آرایشگر مدعی شد که از او سرشناس تر کسی نیست.
  • بعضی از کشورها وسایل ارتباط جمعی دارند و بعضی‌ها وسایل اغفال جمعی.
  • در جدال اعداد، این صفرها هستند که بی طرفند!
  • طناب دار و صندلی به یک اندازه مقصرند.
  • در زندگی بعضی‌ها هم نفس هستند و بعضی‌ها هم قفس.
  • روان‌شناس‌ها و وکیلان زبان گرانی دارند.
  • خود گوی و خود خند ای هنرمند، این است طنز هدفمند!
  • بعضی‌ها محو قدرتند و بعضی‌ها در پی حذف آن.
  • قند خون مزه تلخی به زندگی می‌دهد.
  • از تجمع نجواها، فریاد متولد می‌شود.
  • به خاطر پایمال کردن حقوق دیگران، کفش‌هایش را محاکمه کردند.
  • مشکلات قابل حل زندگی را طلاق منحل می‌کند.
  • با هنرها در مجلس هستند و بی هنرها در دفتر طنز بچه مشد.
  • آنهایی که زبانشان دراز است، شخصیتی کوتاه دارند.
  • بجز آدم پای دار، همه بیدارند.
  • گاهی نگاهم در خیابان چشمانش راهپیمایی می‌کند.
  • بیهوده متاز، مقصد همه خاک است.
  • بعضی‌ها اهل دلند و بعضی‌ها تندیسی از خاک و گل.
  • هر آدم خوب گذشته‌ای دارد و هر آدم گناهکار آینده‌ای.
  • فریاد کشیدنی است اما کمتر وزن می‌شود.
  • بعضی‌ها به عرض زندگی فکر می‌کنند و بعضی‌ها به طول آن.
  • سر شناس تر از آرایشگرها کسی را نمی‌شناسم.
  • همیشه درست می‌گویم اما نمی‌دانم چرا حق با دیگران است.
  • باطری خورشید شبها زیر شارژر ماه است.
  • بچه‌های فقیر فقط در زنگ انشاء به کنار دریا می‌روند.
  • هر داغی، سرد می‌شود اما هیچ پخته‌ای خام نخواهد شد.

عباس گلکار نقل از کتاب ماه نگران زمین است[ویرایش]

  • طنز، روی مردم را باز می‌کند.
  • درختان را می‌برند تا سیل به آنها اصابت نکند.
  • آدم پرخور، صاحب سخن را تسلیم کرد.
  • تملق، گندستایی می‌کند، انتقاد، گندزدایی.
  • دوستی خر و خرسوار، ناشی از بیتمیزی خر است.
  • اگر مرگ نبود، جادهٔ عمر به شکل دایره بود.
  • نویسنده‌ای که نوشته اش را خواننده نمی‌فهمد، اگر ننویسد، زودتر به مقصد می‌رسد.
  • مرگ، شایعهٔ عمر جاودانه را تکذیب کرد.
  • توفان، درخت خشکیده را آسانتر می‌اندازد.
  • دستی که درختان جنگل را می‌برد، ستونِ پنجم سیل است.
  • پدر سالار، کودکِ بی کودکی است.
  • در جنگ، بیش از کودکان، کودکی کشته می‌شود.
  • گوش پاییز، سنگینتر از آن است که صدای پای بهار را بشنود.
  • عدد ۴ به نقطهٔ نامعلومی چشم دوخته است.
  • عدد ۸، هفتی است که بالانس زده.
  • خدا، پرواز را آفرید، انسان قفس را.
  • توهین و تملق در قاموسِ آینه نیست.
  • سکوت، هیچ سخنی را سانسور نمی‌کند.
  • قفس، خانهٔ امن پرندهٔ بی پرواز است.
  • زمان، معطل ساعت تنبل نمی‌ماند.
  • پرندهای که با قفساش کنار آمده، احساس آزادی می‌کند.
  • جادهٔ متروک و مسافرِ منزوی، همدیگر را پیدا می‌کنند.
  • ماهی ساده لوح، روی آب می‌آید تا از توجه گربه، تشکر کند.
  • ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی!
  • آبشار، رودخانهٔ عمودی است.
  • کابوس خشکسالی، صدای پای آب است.
  • راه راستی از تونل وحشت واقعی می‌گذرد.
  • قبرستان، جامعهٔ بی طبقهٔ همیشهٔ تاریخ است.
  • مرگ، همه را لخت‌می‌کند.
  • سیل و مرداب، افراط و تفریط جریان آبند.
  • سگ گله، چنان هار شد؛ که گله به گرگ پناه برد.
  • تزویر نگذاشته که کارخانهٔ طنز از بابت مواد اولیه در مضیقه باشد.
  • پرواز شکسته، خودش را به قفس معرفی کرد.
  • تبخیر تدریجی کودکی را، بزرگ شدن می‌نامیم.
  • آینه به تو می‌بالد.
  • سکوتِ جادهٔ متروک، جاودانه نیست.
  • نه لاستیک ترکید، نه راننده خواب بود، جاده، جاخالی داد.

سامان فیروزی[ویرایش]

  • آقایان معتقدند آدم باید مرد باشد و خانم‌ها معتقدند مرد باید آدم باشد!
  • سیارات منظومه شمسی به جمله «همیشه حق با مشتری است» اعتراض دارند!
  • عشق مرا به دیوانه خانه کشاند چون معشوقه‌ام پرستار تیمارستان بود.
  • بعضی‌ها دستشان رو می‌شود اما رویشان کم نمی‌شود.
  • غزل قصیده‌ای است که عاشق شده باشد.
  • معتادان به وسوسه شان جامه «عمل» می‌پوشانند
  • جیغ بنفش، حاصل ترکیب جیغ طرفداران تیم‌های آبی و قرمز در ورزشگاه است.
  • پس از گذاشتن عینک، از عشق با نگاه اول پشیمان شد.
  • نوشته‌های سنگ قبر هر انسان هنگام تولدش نوشته می‌شوند.
  • پستچی تنبل، نامه‌ها را به اولین صندوق پست سر راه می‌اندازد.
  • دنیا پرستی همیشه بد نیست، مخصوصاً وقتی تو دنیای من باشی.
  • جاذبهٔ معشوق بدتر از جاذبهٔ زمین انسان را بر زمین می‌کوبد.
  • آدم‌های سربه زیر کمتر جواب سربالا می‌دهند.
  • برای اینکه کفش‌هایش را برق بیاندازد، بندهای آن را در پریز فرومی‌کرد.
  • شیرینی بعضی خاطرات مانند شیرینی لیمو شیرین با گذر زمان به تلخی می‌زند.
  • آدم شیرین زبان برای خوردن چای به قند نیاز ندارد
  • قبرستان کلی کشته-مرده دارد
  • بعضی هواپیماها به جای «آن ور دنیا» آدم را به «آن دنیا» می‌برند.
  • به نظر دانشمندان نژادپرست، دوغ تنها به خاطر رنگش از نوشابه سیاه بهتر است.
  • تجلی عشق آسمانی را در مهماندار هواپیما دید.
  • مرگ سایه در آغوش نور اتفاق می‌افتد.
  • روزنامه‌های وابسته به محافل قدرت زورنامه هستند.
  • می‌خواست حرف‌های گنده تر از دهانش بزند واژه‌ها در گلویش گیر کردند
  • حیوانات آزادیخواه محل اختفای شیر را به شکارچی لو دادند.
  • چون صورتش مثل ماه بود فقط فضانوردان عاشقش می‌شدند.
  • مهم‌ترین هوادارانش ریه‌هایش بودند.
  • پس از دادن صدقه، بلای هفتاد و یکم بر سرش نازل شد!
  • من میگم بره، تو میگی نره!
  • برادرم نگاهت را، خواهرم چگرت را!
  • نمی‌دانم دشمنان مسئول بدبختی ما هستند یا مسئولان دشمن خوشبختی ما!
  • با معشوقه اش صحبت می‌کرد، تلفنش عشقال(!) بود
  • در جلسه کنکور، همه گزینه‌ها روی میز است

فاطمه شتابی وش[ویرایش]

  • اسباب بازی‌های کودکان مدرن شدند ولی دنیای خیال کودکان پوسید !!
  • مادری که لالایی بلد نباشد، ترانه‌ای از زبان کودکش نخواهد شنید.
  • نوزاد به دنیا نیامده، چک پول نقد نشدهٔ حساب ازدواج است.
  • انتهای جادهٔ زندگی خانه ایست که مرگش نامند.
  • گاو، جویده‌ترین کلمات را بر زبان می‌آورد: ما!
  • گاهی آنقدر در دسترس هستم، که باید از من دور شد.

جمال ناصری[ویرایش]

  • برای عیادت از خیاط باشی کمپوت دکمه و پارچه گلی بردم!
  • پرسپولیسی‌ها تو تقویم بیشترین طرفدار را دارند.
  • تبعیدی ام ناآرامم سیزده ساله دانش آموزم زیرا زادهٔ سیزده آبانم!
  • طلادوستان در هنر تذهیب می‌کنند
  • آدم احمق تنها ورودی اش Mouseاست.
  • بداقبال از بازار شانس خرید.
  • کیش یک آدم‌کش، تروریست بودن است.
  • کوه‌های بینالود از مشهد دودآلود دیده می‌شوند.

مهرداد حبیبیانی زند نقل از کتاب گاهی به نگاهم سر بزن[ویرایش]

  • گاهی به نگاهم سربزن. (نام کتاب)
  • وقتی به توفکر می‌کنم، اندیشه‌ام ته می‌گیرد.
  • تولدم در مرگم تمنای نجات دارد.
  • زندگی در مرگ ته‌نشین می‌شود.
  • وقتی به جنگ می‌اندیشم، وضعیت اندیشه‌ام قرمز می‌شود.
  • زندگی سقوط انسان از کودکی به پیری است.
  • صداقت تنها موجودی قلبم است.
  • وقتی نماز می‌خوانم ایمانم قد می‌کشد.
  • از مرز نگاهت پا را فراتر نمی‌گذارم.
  • به زیر باران لحظه‌ها عمرم شور می‌رود.
  • وجودت آبروی علاقه من است.
  • با تو در سرزمین مهربانی برای خود برو و بیایی دارم.
  • واژه معتاددر کتاب دائرةالمعارف هم تحت پیگرد است.
  • برای نگاهت هستی ام را لاجرعه سر می‌کشم.
  • وقتی نیستی هستی ام به خطرمی افتد.

کتاب گاهی به نگاهم سر بزن اثر مهرداد حبیبیانی زند

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ