پرش به محتوا

چارلز بوکوفسکی

از ویکی‌گفتاورد

چارلز بوکوفسکی (زاده ۱۶ اوت ۱۹۲۰ -درگذشته ۹ مارس ۱۹۹۴) شاعر و رمان‌نویس آمریکایی

دارای منبع

[ویرایش]
  • «برای آنهایی که به خداوند عقیده دارند، پاسخ بیشتر سوالات بزرگ داده شده‌است. اما برای آن دسته از ما که نمی‌توانند به سادگی فرمول خداوند را بپذیرند، جوابهای بزرگ مانند سنگ نوشته نمی‌مانند. ما خودمان را با موقعیتها و کشفیات جدید تطبیق می‌دهیم. ما انعطاف‌پذیر هستیم .عشق نباید یک دستور یا حکم قضایی باشد. مااینجا هستیم تا آموخته‌های کلیسا، مراجع دولتی و سیسنم آموزشی مان را یادنگیریم. ما اینجا هستیم تا شراب بخوریم. ما اینجا هستیم تا جنگ را از بین ببریم. ما اینجا هستیم تا به شگفتی‌ها بخندیم و زندگیمان را چنان به خوبی خواهیم گذراند که مرگ از همراه بردن ما بر خود خواهد لرزید.»
  • معنی زندگی: تصویر بزرگ، مجله لایف (دسامبر ۱۹۸۸)
  • «اگر من یک الاغ هستم، باید آنرا بگویم. اگر آنرا نگویم، شخص دیگری آنرا خواهد گفت. اگر من اول بگویم، دیگران خلع سلاح می‌شوند.»
  • مصاحبه با رابرت ونرستون ۱۹۷۴
  • «افرادی که فاقد فضائل اخلاقی هستند، اغلب خود را خیلی آزاد می‌دانند. اما بیشتر آنها توانایی عشق ورزیدن یا متنفر شدن را از دست داده‌اند.»
  • زنان ۱۹۷۸
  • «زمستان بود. جان می کندم در نیویورک نویسنده شوم.

سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم. فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم:"می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم" و خدای من! مدت ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود. هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آنها را می جویدم و راست می افتاد توی معده ام. معده ام می گفت: متشکرم! متشکرم! متشکرم! مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می زدم که سرو کله ی دو نفر پیدا شد. یکیشان به آن یکی گفت: خدای بزرگ! طرف مقابل پرسید: چه شده؟ اولی گفت: آن یارو را دیدی چه وحشتناک ذرّت میخورد! بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرّت ها لذت نبردم. به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟!! من که توی بهشت سیر می کنم... گاهی به همین راحتی با یک کلمه، یک جمله، یک نیشخند یا حالتی از یک چهره می توانیم مردم را از بهشت خودشان بیرون بکشیم و این واقعاً بی رحمانه ترین کاری ست که انجام می دهیم...»

  • «زیبایی ارزشی ندارد. دائمی نیست. اگر زشت باشید بسیار خوشبختید. زیرا اگر مردم دوست‌تان داشته باشند، می‌دانید برای چیز دیگری‌ست...»
  • «اعجاز همیشه در سادگی است، برای رسیدن به حقیقت مطلق، برای انجام دادن کارها، برای نوشتن، برای نقاشی کشیدن. زندگی در سادگی است که عمق پیدا می‌کند.»
  • «ما برای ادامه دادن هیچکسی را نداریم جز خودمان و این کافیست...»

‏* «این حقایق هستند که انسانها را از هم دور می کنند و نه دروغ !وگرنه ما دروغ می گوییم که نزدیک باقی بمانیم!»

اشعار

[ویرایش]
ویراستارم بهم تلفن کرد و گفت:
«شعرات راجع به دخترها پنجاه سال دیگه هنوز هستن ولی خود دخترها دیگه نیستن.»
ویراستار محترم:
دخترها الان هم دیگه نیستن.
می‌فهمم منظورت چیه
ولی اگر همین امشب
یه دختر بهم بدی که واقعأ زنده باشه
و توی اتاق راه بره و به سمتم بیاد
می تونی همه شعرام رو داشته باشی.
همه شعرهای خوب و بدم رو
یا هر چی که بعد از این می‌نویسم.
من می دونم منظور تو چیه
اما تو می دونی منظور من چیه؟[۱]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

پیوند به بیرون

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. امشب از مجموعه شعر عشق سگیست از جهنم