نعمت‌الله مکری جیحون‌آبادی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نعمت‌الله مکری جیحون‌آبادی (۱۲۵۰ – ۱۲۹۸شمسی) که بعدها به «حاج نعمت‌الله» یا «حاجی نعمت» شهرت یافت، عارفی کُرد و از بزرگان مسلک اهل حق است.

گفتاوردها[ویرایش]

حق‌الحقایق[ویرایش]

  • نخستین به توفیق پروردگار//گشایم زبان را به توصیف یار
  • به هر سال و هر ماه و لیل و نهار//به هر آن و هر دم، هزاران هزار
  • سپاس و ثنایم به هر زیر و بر// به آن مالک‌الملک در هر دو سر
  • دگر حمد و تهلیل بی‌حد و مر// به آن پادشاه جهان دادگر
  • که هم خالق و رازق است و کریم// که هم لایزال است و رب رحیم
  • بود قادر و واحد و بی‌مثال// بود صانع و ساتر و ذوالجلال
  • غفور است و رحمان و صاحب گذشت// حکیم و عدیل است در هر نوشت
  • ...
  • قیوم و قدوس است حی و ودود// بر او باشدم شکر و ذکر و درود
  • چو موری ضعیفم کنون از وجود// بکی بنده‌ام دایماً در سجود
  • به جز او ندارم پناهی به کس//که در دو سر باشدم دادرس
  • امیدم چنانست بر درگهش// اگر چه گنهکارم از هر رهش
  • مرا عفو سازد به لطف و کرم نهد تاج آزادی اندر سرم
  • به هر دور و هر مظهر و هر مکان// کند در برم جامه‌‌های جنان
  • نگردم دمی غافل از ذکر حق// شوم وصل بر یار در هر ورق
  • ...
  • که تا آخر از قدرت کردگار// از آن خواب غفلت شدم هشیار
  • دگر نیز دیدم که افلاکیم/ ز نورم نه از آدم خاکیم
  • وجودم چو گوهر بِد از اصل پاک// که چندی نهان گشته بودم به خاک
  • به تقدیر حق چون شدم هشیار// بشد ظاهر آن گوهر تابدار
  • زخاک درگذشتم چو مرغابیان// شدم داخل رود آن جاودان
  • صداقت به هر کار مشکل‌گشاست// صداقت همان گنج خان بقاست
  • صداقت دهد درد مردم شفا// صداقت کند رد زانسان بلا
  • صداقت کند آدم از بد رها//به صدق می‌شود عفو، جرم و گناه
  • کسی کو ندارد صداقت به کار// کند سجدهٔ حق دمی صد هزار
  • کند نذر در راه حق بی‌شمار// به روزه بودم دایم از روزگار
  • به طاعت بود هم لیل و نهار// قناعت کند هر چه آید به بار
  • تقی و زکی باشد و صوف وار// چه چون صدق نبود، نیاید به کار
  • نخستین علی بود و آخر علیست// زنورعلی هر دو عالم جلیست

منابع[ویرایش]

  • حق‌الحقایق (شاهنامه حقیقت). چاپ اول، تهران: انتشارات جیحون، ۱۳۷۳.

پیوند به بیرون[ویرایش]