پرش به محتوا

نصرالله مردانی

از ویکی‌گفتاورد

نصرالله مردانی (۱۴ ژانویه ۱۹۴۸، کازرون - ۹ مارس ۲۰۰۴، کربلا) شاعر و مؤلف ایرانی بود.[۱]

گفتاوردها

[ویرایش]
  • «غزل، قالب همه زمان‌ها و مکان‌هاست که در زبان فارسی حرف اول را زده است. اگر شعر فارسی را از آغاز تا امروز بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد که بیشترین و زیباترین سروده‌هایی که در زبان فارسی به جا مانده، در قالب غزل بوده است.»
    • ۹ ژوئن ۲۰۰۳/ ۱۹ خرداد ۱۳۸۲
  • «غزل، نه تنها قالبی است که برای امروز گنجایش دارد، بلکه برای آیندگان نیز می‌تواند مؤثر باشد و در آینده نیز حرف اول را بزند؛ چون زبان فارسی دارای این ظرفیت است. برای همین است که شعر فارسی در طول تاریخ همیشه حرف اول را زده، دلیل این که شعر ما جهانی است، فارسی بودن زبانمان است.»
    • ۹ ژوئن ۲۰۰۳/ ۱۹ خرداد ۱۳۸۲[۲]
سفری غریب
ما را سفری غریب افتاد      روزی که ز شاخه سیب افتاد
در گوش عدم، خروش هستی      چون صاعقه‌ای مهیب افتاد
آدم ز بهشت آفرینش      تا شام ابد به شیب افتاد
حوای نجیب و ساده آن روز      در دامگه فریب افتاد
از گریه آن دو یار دیرین      دوزخ ز تب لهیب افتاد
مادر دو پسر ز یک پدر داشت      این ناخلف، آن نجیب افتاد
طغیانگر خودسر نخستین      در آتش خود عجیب افتاد
ای خالق هر چه هست ابلیس      از لطف تو بی‌نصیب افتاد
از تاب و تبی که داشتم من      آتش به دل طبیب افتاد
ای عشق به یک کرشمه تو      جان‌ها همه بی‌شکیب افتاد
در صومعه سیاهکاران       بر گردن دل صلیب افتاد
سنگینی بار هر دو عالم      بر دوش من غریب افتاد[۳]
پروانهٔ باران
تماشایی است اینجا غمزه مستانه باران      به روی سبزه‌ها غلتیدن دردانه باران
بهار از کوچهٔ گل‌ها سلیمان‌وار می‌آید      به دوش باد با خود می‌برد کاشانهٔ باران
به بزم دختران گل نسیم مست می‌رقصد      عروس غنچه سرمست است از پیمانهٔ باران
بیا در کشتزار خرّم گندم تماشان کن      به روی برکه‌ها رقصیدن پروانهٔ یاران
نمی‌دانم به بیداری ست با رؤیا که می‌بینم      تو را از عطر گل بی‌تاب‌تر بر شانهٔ باران
چه شیرین است بودن با تو در دشت شقایق‌ها      به زیر سایبان ابر در گلخانهٔ باران
به یادت هست آن شب خواندن افسانه‌ام با تو      هنوزم دیده بارانی‌ست از افسانهٔ باران[۱]

منابع

[ویرایش]